این برایم دردناک است که افراد هم سن من به دنبال لذت های زودگذر هستند و من هنوز به دنبال معنای حقیقی زندگی هستم که از پوچی بیرون بیام🖤
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
نانشان را از آنها بگیر، به گرسنگی که افتادند تکهای به آنها بده. بنگر که چگونه خوشحال میشوند.
(اصلا بحثی از نون نیست بحث الان هست)
(اصلا بحثی از نون نیست بحث الان هست)
نمیدونم چجوری این حس بد رو بیان کنم که توی ۲۱ سالگی باید خوشحال باشم که شاید روزنه هایی به سمت نت ملی برای مردمم باز بشه🖤
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
توی یه حالت بلا تکلیفی هستم و این آزارم میده که سن رشد و حال خوبم داره با بلاتکلیفی و افسردگی و نگرانی از آینده میگذره 😨
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تلگرام به مرحله ای داره میرسه که بره برات نون بگیره بیاره ولی بازم بهترین آپشن موجود داخلش گزینه بلاک هست🏖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کلا کسیو نداشته باشی بهتره تا اینکه ندونی داریش یا نداریش🖤
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ناموساً حالش نیست...
نه حال موزیک
نه حال فیلم
نه حال کافه
نه حال کار کردن
نه حال حرف زدن
نه حتی حال قدم زدن…
انگار یه جایی وسط زندگی وایساده
نه عقب برمیگرده
نه جلو میره.
همه چی هست
اما هیچچیز به دلش نمیشینه.
صداها میاد و میره
آدما حرف میزنن
خندهها رد میشن...
ولی انگار بهش نمیرسن.
یه سکوت سنگین نشسته توی دلش
یه خستگی بیدلیل
که نه با خواب درست میشه
نه با سرگرمی.
نه غمی هست که بشه تعریفش کرد
نه دردی که بشه نشونش داد
فقط یه «هیچی» کشدار
که آروم آروم همهچیزو میبلعه.
از اون حالاست که
آدم نه میدونه چی میخواد
نه حتی حال اینو داره که
بفهمه چی نمیخواد.
فقط هست...
بیحوصله
بیانگیزه
بیدلیل.
شاید
سختترین نوع خستگی همین باشه
وقتی نه از دنیا خستهای
نه از آدما
فقط ، از «بودن»
نه حال موزیک
نه حال فیلم
نه حال کافه
نه حال کار کردن
نه حال حرف زدن
نه حتی حال قدم زدن…
انگار یه جایی وسط زندگی وایساده
نه عقب برمیگرده
نه جلو میره.
همه چی هست
اما هیچچیز به دلش نمیشینه.
صداها میاد و میره
آدما حرف میزنن
خندهها رد میشن...
ولی انگار بهش نمیرسن.
یه سکوت سنگین نشسته توی دلش
یه خستگی بیدلیل
که نه با خواب درست میشه
نه با سرگرمی.
نه غمی هست که بشه تعریفش کرد
نه دردی که بشه نشونش داد
فقط یه «هیچی» کشدار
که آروم آروم همهچیزو میبلعه.
از اون حالاست که
آدم نه میدونه چی میخواد
نه حتی حال اینو داره که
بفهمه چی نمیخواد.
فقط هست...
بیحوصله
بیانگیزه
بیدلیل.
شاید
سختترین نوع خستگی همین باشه
وقتی نه از دنیا خستهای
نه از آدما
فقط ، از «بودن»
بعضی وقتا آدم احساس میکنه این وسط زیادیه، وسط هر چیزی؛ یا حتی بدتر از اون حضورش الزامی نیست، یعنی بود و نبودش نه تنها فرقی نمیکنه بلکه حتی بودنش هم اضافیه.
“ بذار اینارو بنویسمش؛
کی میبازه؟ اونی که پی مهرِ بیشتره.
کی میبره؟ اونی که از این قصه میگذره؛ صبر میکنه تا همه بشن تشنه دیدنش.”
آدم ها یاد گرفتند ادامه بدهند
حتی وقتی دلیلی برایش ندارند😣
حتی وقتی دلیلی برایش ندارند
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تصمیم برای برد یا مرگ ، دیگه وسطی وجود نداره
یا تاج رو میگیرم
یا زیرِ خاکسترِ جنگم دفنم میکنن.