دیگر کلمات نمیتوانند سخنان مرا به گوش کسی برسانند؛ دیگر آهنگ ها نمیتوانند با روحم سخن بگویند.
❤1🕊1
هوای اینجا آلوده به نفس های توست، نمیتوانم در آن نفس بکشم.
🔥1🕊1🤝1
چشمانم سفید و زیرشان سیاه،
همانند فیلمی در قرن نوزدهم میشوم.
میگریم اما در جعبهی جادویی
خندان نشانم میدهند..
#متن
همانند فیلمی در قرن نوزدهم میشوم.
میگریم اما در جعبهی جادویی
خندان نشانم میدهند..
#متن
🔥2❤1
آخر امروز خودم را کشتم
فارغ از دغدغه های غم تو
میروم من به جهانی دیگر
غافل از چَهْ چَهِ بلبل دمِ صبح
#شعر
فارغ از دغدغه های غم تو
میروم من به جهانی دیگر
غافل از چَهْ چَهِ بلبل دمِ صبح
#شعر
❤2💔1
من در تلاشم تا احساسات خود را کشته در گذشته دفن کنم که ناگهان مغزم در خواب با یادِ تو و آغوش هایت شبیخون میزند.
❤2💔1
تو گمگشته ای، ولی به کنعان، باز نخواهی گشت
کلبهی احزان نشود بر من گلستان، باز نخواهی گشت
ای دل غم دیده حالت غم شود او باز نخواهد گشت
وین سر شوریده سامانش کجا بود؟
تو باز نخواهی گشت
دور گردون گر همه عمر بر مراد ما نرفت
آخرش باز یکسان است حال این دوران، تو باز نخواهی گشت
#شعر
کلبهی احزان نشود بر من گلستان، باز نخواهی گشت
ای دل غم دیده حالت غم شود او باز نخواهد گشت
وین سر شوریده سامانش کجا بود؟
تو باز نخواهی گشت
دور گردون گر همه عمر بر مراد ما نرفت
آخرش باز یکسان است حال این دوران، تو باز نخواهی گشت
بقیش رو خسته بودم، دست از چرت و پرت گفتن برداشتم.
#شعر
❤1🔥1
آواز قو در وقت مرگ؛
ای کاش همانطور که آنها میگفتند، این، ″عشق″ نباشد.
فکر نمیکنم باشد، یحتمل من مجنون گشتهام.
💔3
Proxy MTProto | پروکسی
اگر همه جا تاریک بود؛ دوباره بنگر؛ شاید نور خود تو باشی.
صبح بخیر❤️
صبح بخیر❤️
من خود عامل تاریکی بودم.
احساس دوست داشتنت را گم کردم؛
لابهلای اشک هایم..
در کنار درد هایی،
که از روحم به تنم منتقل میشدند؛
نزد همان درختی که نام تورا فریاد میکرد به هنگام زوزهی باد.
و لابهلای صفحههای کتابی که با خون برایت نوشتم..
#متن
لابهلای اشک هایم..
در کنار درد هایی،
که از روحم به تنم منتقل میشدند؛
نزد همان درختی که نام تورا فریاد میکرد به هنگام زوزهی باد.
و لابهلای صفحههای کتابی که با خون برایت نوشتم..
#متن
🔥2🕊1