V1
❤🔥3🤡1
تو سیب بودی و حتی خدا هم مرا از تو منع کرده بود، ولی چه میشد کرد که من حوا نام داشتم.
❤🔥4🤡1
قلبم زبان سخن گفتن ندارد، اما هر لحظه عشق تو را به گونه ای فریاد میزند که گوش های مغزم کر میشوند و من، مجنون تر.
❤2
عنوان: شک ما را به هم میرساند..
من به تو مشکوکم،
تو شک را در وجود من بیدار میکنی
شک،
در انتهای جاده در انتظار ماست؛
به تو نگاه میکند،
تو هم به او نگاه میکنی..
با آن چشم های رنگ قهوه،
فالی برای من بگیر
شاید در آن، ما به هم برسیم.
"Mostasal"
Date: 1401/12/11 17:31p.m
#شعر
من به تو مشکوکم،
تو شک را در وجود من بیدار میکنی
شک،
در انتهای جاده در انتظار ماست؛
به تو نگاه میکند،
تو هم به او نگاه میکنی..
با آن چشم های رنگ قهوه،
فالی برای من بگیر
شاید در آن، ما به هم برسیم.
"Mostasal"
Date: 1401/12/11 17:31p.m
#شعر
❤2
آواز قو در وقت مرگ؛
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجي رود گوشه اي دور و تنها بميرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خود در ميان غزل ها بمیرد گروهي بر آنند كاين مرغ شيدا كجا عاشقی كرد ؛ آنجا بميرد شب مرگ از بيم آنجا شتابد كه از…
این رو بیشتر دوست داشتم.
❤🔥2