عنوان: آسمان زمستان
مینویسم از غم تو..
از هر شب های بی سحر
پاییز های بی پایان،
برگ های سیه چردهی مرگ
هوای سرد زمستانی قلبت
و تن یخ زدهی عریان قلبم؛
قندیل هایی همچو دو دستم
میخواهند که در آغوشت گیرند
آغوش بگشا ای آبی ترین آسمان
آغوش بگشا!
"Mostasal"
#شعر
مینویسم از غم تو..
از هر شب های بی سحر
پاییز های بی پایان،
برگ های سیه چردهی مرگ
هوای سرد زمستانی قلبت
و تن یخ زدهی عریان قلبم؛
قندیل هایی همچو دو دستم
میخواهند که در آغوشت گیرند
آغوش بگشا ای آبی ترین آسمان
آغوش بگشا!
"Mostasal"
#شعر
❤2
عنوان: آواز استخوان هایم
وقتی بدنم را به خاک میسپارند..
دستانم آغوشت را،
دهانم بوسه هایت را
و چشمانم نگاهت را
طلب میکنند؛
وقتی بدنم زیر خاک فرسوده میشود
و استخوان ها میمانند و هیچ
در استخون هایم نوایی،
طنین انداز میشود
به نام تو که شکستی مرا
میشکند آن آوا باقی بدنم را
از من میماند هیچ
جز یادی در خاطرات
که میرود فردا از یاد
پس نمیماند از من هیچ چیز..
بجز تو!
"Mostasal"
#شعر
وقتی بدنم را به خاک میسپارند..
دستانم آغوشت را،
دهانم بوسه هایت را
و چشمانم نگاهت را
طلب میکنند؛
وقتی بدنم زیر خاک فرسوده میشود
و استخوان ها میمانند و هیچ
در استخون هایم نوایی،
طنین انداز میشود
به نام تو که شکستی مرا
میشکند آن آوا باقی بدنم را
از من میماند هیچ
جز یادی در خاطرات
که میرود فردا از یاد
پس نمیماند از من هیچ چیز..
بجز تو!
"Mostasal"
#شعر
❤2
آرزو بسیار بود
ولیکن چه کنم،
روحم خسته تر از آن بود که در راه آرزو هایم قدم بردارم
نشستم گوشهی جادهی خاطرات
گذر همهشان را دیدم..
با آن ها اشک ریختم و خندیدم،
درد کشیدم و رها شدم،
مُردم و دوباره متولد شدم؛
با تو من متولد شدم!
اما الآن که پیر شده
و چند صباحی با مرگ فاصله دارم،
خسته تر از همیشه
و تنها تر از روز های دیگر
از گوشه ی جاده برمیخیزم
آرام آرام به سمت آن طرفش حرکت میکنم
وسطش میایستم
و منتظر خاطره ی بعدی میمانم
خاطره ی تولد دوباره ام از دور نمایان میشود
به سمتم میآید
و بدون لحظه ای درنگ،
عامل مرگ من میشود.
"Mostasal"
#متن
ولیکن چه کنم،
روحم خسته تر از آن بود که در راه آرزو هایم قدم بردارم
نشستم گوشهی جادهی خاطرات
گذر همهشان را دیدم..
با آن ها اشک ریختم و خندیدم،
درد کشیدم و رها شدم،
مُردم و دوباره متولد شدم؛
با تو من متولد شدم!
اما الآن که پیر شده
و چند صباحی با مرگ فاصله دارم،
خسته تر از همیشه
و تنها تر از روز های دیگر
از گوشه ی جاده برمیخیزم
آرام آرام به سمت آن طرفش حرکت میکنم
وسطش میایستم
و منتظر خاطره ی بعدی میمانم
خاطره ی تولد دوباره ام از دور نمایان میشود
به سمتم میآید
و بدون لحظه ای درنگ،
عامل مرگ من میشود.
"Mostasal"
#متن
🔥2❤1