آواز قو در وقت مرگ؛
258 subscribers
1.05K photos
62 videos
12 files
316 links
همان جا که غم تو شد به نام من..

- Mostasal(بی‌نامِ شب)
https://t.me/its276bot
لطفا بجای کپی کردن فوروارد کنین.
Download Telegram
2
عنوان: آنها چند وقتی است که رفته‌اند

در شبی که مهتاب گم شده بود
وقتی که من غافل از همه چیز در خواب بودم
چمدانشان را بستند،
وسایل ضروری‌شان را برداشتند
آرام و بی سر و صدا از قلبم بیرون آمدند
و قصد رفتن کردند،
ولی یادشان آمد،
که خانه‌‌ی شان را باید ببرند،
پس آرام قلبم را از قفسه‌ی سینه ام درآوردند
برش داشتند و با قدم هایی که ردپایی به جا نمی‌گذاشت
از من و تمام چیزهایی که به من مربوط بود دور شدند
آنقدر رفتند تا دیگر ندانند چطور می‌شود برگشت
ناگهان با عرقی سرد از خواب پریدم
خواب دیده بودم کسی قلبم را با خود برده
دست جایش گذاشتم..
نبود! قلبم سر جایش نبود..
از سرمایی که با هوهوی باد
در جای خالی قلبم حس می‌کردم،
بر خود لرزیدم
حفره‌ی درون سینه‌ام را با دست پوشاندم
کافی نبود؛ گویی داشتم از سرما تلف می‌شدم
کبریتی برداشتم
و با اندک عشقی که در سینه ام مانده بود،
روشنش کردم و سمت جای تهی قلبم بردم
ناگهان آتش گرفت، من آتش گرفتم
و آن عشق خودم بود که داشت مرا می‌سوزاند
از درد گریستم.
آنقدر گریستم تا آتش خاموش شد
پتویی دور خود پیچیدم
و اجازه دادم افکارم در من رخنه کنند،
آنها برای همیشه رفته بودند..
″Mostasal″
#متن
❤‍🔥31🔥1
من هیدروژن بودم و اون آلکان، باهام واکنش نداد
3🆒2
Everything is a fucking joke
I feel like I'm left alone
1
عنوان: خاطرات کف اتاق/توهم استیصال

تنها چیزی که در ذهنم دارم اتاقی خالی‌ست
تاریک و بدون ذره ای روشنایی
کسی در وسط اتاق نشسته
من، در وسط اتاق نشسته
در باز است و باد خودش را راه داده
سرما وارد می‌شود و گرد و خاک از لباسش می‌تکاند
می‌لرزم و می‌گریم تا شاید آن اشک ها
که از قلبی -که در زمانی گرم و تپنده بود-
ببارند و مرا گرم کنند؛ اما سرد تر می‌شود
در جست و جوی آغوشی برای گرم شدن
به دور و برم نگاه می‌کنم،
چیزی جز ردپای تو در کف اتاق خودنمایی نمی‌کند
ردپایی که تا بیرون می‌رود و ناگهان محو می‌شود
انگار که از آغاز وجود نداشته و توهمی بیش نبوده
اما من خوب می‌دانم چیزی که توهم است، منم!
این منم که توهمی بیش نیستم
کف اتاق نشسته ام و فکر می‌کنم
فکر و فکر و فکر..
افکار لعنتی باز هم هجوم آورده اند
پنجره هایی که وجود ندارند باز و بسته ‌می‌شوند
ناگهان آنقدر محکم بسته می‌شوند که شیشه خورده ها
بر سر و رویم می‌ریزد، زخمی تر از همیشه
هیچ نمی‌گویم، نه سخنی نه شعری.. هیچ..
حرفی نداشتم، اگر هم داشتم؛ تو زبانم را برده بودی
خودش آمده بود،
نمی‌توانست بدون گفتن ″دوستت دارم″
رهایت کند، باید می‌آمد
حال من مانده ام و دستانی که می‌نویسند
از تو
از من
از اتاق و من
از اتاق رها شده
از خاطرات درون ردپایت
از..
از توهمی که نامش من است
از اتاقی که از مغز یک توهم تراوش کرده
من فقط یک توهمم که در مغز خود مانده
با صدای پایی که طنین انداز می‌شود،
افکارم رهایم می‌کنند
نفس راحتی می‌کشم که ناگهان دستی
دور گلویم پیچیده می‌شود!
دست سمت گلویم می‌برم تا خود را رها کنم
ولی ناگهان دیدم که دست ندارم..
دستانم هم به دنبال تو بودند
در پی آغوشت مرا رها کرده بودند
خواستم خودم هم بیایم؛ به دنبالت..
ناگهان یادم آمد کالبدی ندارم!
من توهمی بیش نبودم..

″Mostasal″
#متن
❤‍🔥2💔2🕊1
💔21
🔥3🍓1
دهه ۹۰ دو سال پیش تموم شد ولی یطوریه که انگار متعلق به قرن ها پیش بوده..
👍2🔥2🌚1💔1
❤‍🔥1
1