Mesestahlson🗽
چرا غمگینی و نگرانی؟ مگه سیاهترین و تاریک ترین شب هایت با سپیده دم به سر نیامده؟
سپیدهدم برای اهالی غار هیچگاه دیدنی نبوده..
⚡2👍1🕊1
آن حادثه باعث ازدیاد سلول های غم شد. مغمومم، بیش از هر زمان دگر. آنقدر غم به غم هایم افزوده شده که سرطان غم گرفتهام.
🕊2⚡1
قرار ما این بود که آنقدر ببوسمت تا هوای ریه هایم تمام شود لیک حالا هوای ریه هایم را اشک هایم تهی میکنند..
⚡1🌚1💘1
- خطوطی برای تو:
آیا واقعا باید تمام عکسهایمان را از بین ببرم؟
تمام آن خاطرات..
لبخند ها و لحظات شاد، همهی تولد دوبارهام؛ من به تازگی یک سال و نیمه شده بودم!
قرار ما بیش از دو سال بود.. قرار ما تمام عمر بود..
حال با تمام این شب ها چه کنم؟
چگونه به صبح برسانمشان؟ آن هم در عدم حضور نوری برای تاریکی ژرف زندگیام..
چگونه راه را بیابم؟
نکند تا آخرش باید کورمال کورمال بر زانوانم بیفتم؟
دستانم نیز همانند افکارم به لرزش میافتند در وقت نوشتن از تو..
افکارم تمام صبح را در برگرفته، شباش میکنند، بگو با روزهای سراسر شبم چه کنم؟
تو تمامِ من بودی و حالا که نیستی، من هیچم..
هیچ برای تو، هیچ برای تمام لحظات..
جهان در پیش چشمانم رنگ باخته به سیاهی میزند... با رفتن تو، رنگ ها هم چمدان بستند..
تمام زندگیام نشانی تو شده و خودت را نمییابم، همه جا خبر از تو میدهد و بیخبر ترینم ز تو..
آخر بگو، ما را چه شد؟..
آیا واقعا باید تمام عکسهایمان را از بین ببرم؟
تمام آن خاطرات..
لبخند ها و لحظات شاد، همهی تولد دوبارهام؛ من به تازگی یک سال و نیمه شده بودم!
قرار ما بیش از دو سال بود.. قرار ما تمام عمر بود..
حال با تمام این شب ها چه کنم؟
چگونه به صبح برسانمشان؟ آن هم در عدم حضور نوری برای تاریکی ژرف زندگیام..
چگونه راه را بیابم؟
نکند تا آخرش باید کورمال کورمال بر زانوانم بیفتم؟
دستانم نیز همانند افکارم به لرزش میافتند در وقت نوشتن از تو..
افکارم تمام صبح را در برگرفته، شباش میکنند، بگو با روزهای سراسر شبم چه کنم؟
تو تمامِ من بودی و حالا که نیستی، من هیچم..
هیچ برای تو، هیچ برای تمام لحظات..
جهان در پیش چشمانم رنگ باخته به سیاهی میزند... با رفتن تو، رنگ ها هم چمدان بستند..
تمام زندگیام نشانی تو شده و خودت را نمییابم، همه جا خبر از تو میدهد و بیخبر ترینم ز تو..
آخر بگو، ما را چه شد؟..
پ.ن: میبینی؟ تمام این خطوط به یکدیگر نامربوطاند، همانند من و تو..
👍3⚡1👎1