تو فکر میکنی که فراموش میشوی؟!
زهی خیال باطل..
تو در روح من حک شدهای معشوق ترینْ زیبا.
زهی خیال باطل..
تو در روح من حک شدهای معشوق ترینْ زیبا.
❤🔥2👍1💘1
😭2❤🔥1👍1
بعضی زخم ها بسیار عمیق درد میآفرینند، بطوری که میرسند به ریشهی دگر زخم ها..
و آنگاه که خون فواره میزند از زخم تازهات، درد های دگرت که سالیان درازی بر دوش کشیدهای بیرون میریزند و چمدان بسته، میروند.
آری! بعضی زخم ها درد دیگر زخم هارا مرحماند.
و آنگاه که خون فواره میزند از زخم تازهات، درد های دگرت که سالیان درازی بر دوش کشیدهای بیرون میریزند و چمدان بسته، میروند.
آری! بعضی زخم ها درد دیگر زخم هارا مرحماند.
👍4❤🔥2👎1🕊1
ما جان دادههای راه رهایی بودیم، روحمان در بند استیصال ماند.
👍4🕊3👎1
قرارمان باشد آنجا که آفتاب و مهتاب ملاقات میکنند.
❤🔥3👎2💘1
گیسوی باد،
در دست مهتاب..
دلمان در دست یار!
هر دو اسیر معشوق
رخ نشان میدهد
در برکهی آب..
نزدیک ترینم،
دور ترین میشود..
محو شده در امواج
نزد او میروم.
دریغا، دریغا..
رفته او از این دیار.
ج«ه»انم بی مهتاب!
سراسر شب تر شده..
آخر این یار کیست؟
که چشمش جوهر شده،
بر زندگی بی ارزش من..
در دست مهتاب..
دلمان در دست یار!
هر دو اسیر معشوق
رخ نشان میدهد
در برکهی آب..
نزدیک ترینم،
دور ترین میشود..
محو شده در امواج
نزد او میروم.
دریغا، دریغا..
رفته او از این دیار.
ج«ه»انم بی مهتاب!
سراسر شب تر شده..
آخر این یار کیست؟
که چشمش جوهر شده،
بر زندگی بی ارزش من..
❤🔥4👎3🕊2💘1
Forwarded from Ali Saleck
دلم به حال رفتگر ها میسوزه، فردا قراره از رو زمین کلی وعده وعید جمع کنن
👍3😭3👎2
و مرگ نزدیک ترین فاصله ها را پیمود.
نوزدهمین روز.
🕊4❤🔥1😭1