آواز قو در وقت مرگ؛
و باران بود خلاصهی تمام شاعرانه های من به تو..
همانقدر زیبا و بینقص، همانقدر مست کننده و اعجابانگیز..
هر قطرهاش یادآور ذره ای از خاطرات نهفتهمان در گذشتهی تلخِ بارانیست!
بوی خاک نم خوردهی پس از باران، هیچگاه به زیبایی بوی تو نخواهد شد..
ولیکن همچون تو، دربردارندهی زندگیست.
سیاهی آسمان پیش از رعد و برق چشمان تو را در دل و نور نیز برق چشمانت؛
باران گونههایم را خیس میکند، چه شباهت عجیبی با تو..
حوس سیگار با تو؛ حوس سیگار زیر باران..
تو بارانی هستی که هر روز و شب از چشمانم میبارد..
پس از باران، چشمانم رنگین کمانی در خود مینشانند که تنها یک رنگ دارد، سرخ!
به سرخی قلبی که به تو تقدیم کردم،
همانی که حالا در گورستان خفتهاست.
حتی اسکلتی هم از آن به جا نمانده؛
روحش به دنبال تو
و جای خالیاش در من میتپد.
#متن
هر قطرهاش یادآور ذره ای از خاطرات نهفتهمان در گذشتهی تلخِ بارانیست!
بوی خاک نم خوردهی پس از باران، هیچگاه به زیبایی بوی تو نخواهد شد..
ولیکن همچون تو، دربردارندهی زندگیست.
سیاهی آسمان پیش از رعد و برق چشمان تو را در دل و نور نیز برق چشمانت؛
باران گونههایم را خیس میکند، چه شباهت عجیبی با تو..
حوس سیگار با تو؛ حوس سیگار زیر باران..
تو بارانی هستی که هر روز و شب از چشمانم میبارد..
پس از باران، چشمانم رنگین کمانی در خود مینشانند که تنها یک رنگ دارد، سرخ!
به سرخی قلبی که به تو تقدیم کردم،
همانی که حالا در گورستان خفتهاست.
حتی اسکلتی هم از آن به جا نمانده؛
روحش به دنبال تو
و جای خالیاش در من میتپد.
#متن
❤1👍1
بعضی آدم ها طوری رفتار میکنند که دوست نداشته باشی خود واقعیت را نشان بدهی؛ و در عین حال شخصیت واقعی خودشان آنقدر مفتضح است که میخواهی بالا بیآوری.
❤🔥1👍1
کتاب شبانه- #ماهیسیاهکوچولو ، #مرگدرپاریس ، #سالبلوا
روزی ده صفحه کتاب.
وویس آرشیو/رادیو آواز قو.
چالشها.(پس از دیده شدن توسط شما)
متون. #متن
اشعار. #شعر
نثرها. #نثر
بیشتر خودمم.
آهنگ.
میشنوم.
شناس.
روزی ده صفحه کتاب.
وویس آرشیو/رادیو آواز قو.
چالشها.
متون. #متن
اشعار. #شعر
نثرها. #نثر
بیشتر خودمم.
آهنگ.
میشنوم.
شناس.
❤🔥3👍1
اینها که قطره قطره بر صورتم سرسره بازی میکنند از اعماق روحم میآیند
❤🔥3👍1🕊1
شاید هم آنقدر غم زیاد شد که کلمات خود را از او دریغ کردند.
🕊7👍1
بیشتر از هرچیزی درد در این است که نمیتوانم آن را روی کاغذ به رقص درآورم..
⚡1👍1
ای کاش میتوانستم درد هایم را در نقطهای از روحم گرد هم آورده، از خود جدا و به تو بدهم؛ بلکه ذرهای بچشی تلخیِ غمهای تخمیر شدهام را..
⚡3👍1
من همان فعلی بودم که نویسنده به قرینهی غم حذفش کرد.
🕊6👍1
رو به روی خود ایستادم و معذرت خواستم، من از تو معذرت میخواهم که ترسویی بیش نبودم.
👍4
آواز قو در وقت مرگ؛
رو به روی خود ایستادم و معذرت خواستم، من از تو معذرت میخواهم که ترسویی بیش نبودم.
صدایی در گوشم پیچید، صورت نیم گلگون شدهام را گرفت و از چشمانم به اعماق وجودم خیره شد. خواست چیزی بگوید، ولی حروف را جوید و قورت داد؛ در آغوشم کشید، کنار گوشم زمزمه کرد: داری با من چه میکنی؟ از جان خودت چه میخواهی؟
صدای در آمد، با ترس یکدیگر را نگریستیم..
در شکست، هجوم افکار، او را با خود بردند. بر زانوهایم سقوط کردم، تنها بودم.. حتی خودم هم آنجا نبود. من چه بودم؟
صدای در آمد، با ترس یکدیگر را نگریستیم..
در شکست، هجوم افکار، او را با خود بردند. بر زانوهایم سقوط کردم، تنها بودم.. حتی خودم هم آنجا نبود. من چه بودم؟
🌚3👍1