نزدم نیستی، آخر چگونه من به تو گویم که تو تمام جهانی.. لیک گرچه تو نمیآیی به کنارم؛ من به تو دل میسپارم!
و اگر تمام تلاش هایمان نتیجه نداد، بیا
بیا که در آغوشت گیرم و این بار جدا نشویم.. تو نروی و من در انزوای خود غرق نشوم.
بمانی زیر این طاق نیلوفری در نزدم، بگویم برایت از درد نبودن هایت و بگویی هیچگاه نرفتهای و تمامش کابوس های نیمه شب هایم بوده..
سپس، آنقدر در زندان آغوشت خواهم ماند تا آخرین جایی باشد که در آن نفس کشیدهام!
بیا که در آغوشت گیرم و این بار جدا نشویم.. تو نروی و من در انزوای خود غرق نشوم.
بمانی زیر این طاق نیلوفری در نزدم، بگویم برایت از درد نبودن هایت و بگویی هیچگاه نرفتهای و تمامش کابوس های نیمه شب هایم بوده..
سپس، آنقدر در زندان آغوشت خواهم ماند تا آخرین جایی باشد که در آن نفس کشیدهام!
🕊3
چشمان تو تداعی میکند
لمس صورتم توسط قطرات باران را..
بوی خاک نم خورده و آسمان آبی را؛
لایتنهایات فضا و گم شدگی میان شب،
نور ماه و سفر ستارهای دنباله دار
به میان غم؛
غم چشمان تو عجیب مسحور میکند مرا،
میفرستدم به پایان جهان و انتهای آن..
و ناگهان انفجار!
جهانی دوباره متولد میشود..
تمامش به لحظهای نگریستن در چشم توست!
آغازِ من، پایانِ من، زندگیِ من..
وابسته به شب بودن چشمان توست!
لمس صورتم توسط قطرات باران را..
بوی خاک نم خورده و آسمان آبی را؛
لایتنهایات فضا و گم شدگی میان شب،
نور ماه و سفر ستارهای دنباله دار
به میان غم؛
غم چشمان تو عجیب مسحور میکند مرا،
میفرستدم به پایان جهان و انتهای آن..
و ناگهان انفجار!
جهانی دوباره متولد میشود..
تمامش به لحظهای نگریستن در چشم توست!
آغازِ من، پایانِ من، زندگیِ من..
وابسته به شب بودن چشمان توست!
❤🔥4
چگونه من به تو آخر،
بگو که دل بسپارم؟
مگر که تو نگفتی
خواهی ماند به کنارم؟
مُشتی دروغ حوالهی من
کردی و تو نماندی..
بگو که چگونه من آخر
دل به تو بسپارم؟
#شعر
بگو که دل بسپارم؟
مگر که تو نگفتی
خواهی ماند به کنارم؟
مُشتی دروغ حوالهی من
کردی و تو نماندی..
بگو که چگونه من آخر
دل به تو بسپارم؟
#شعر
❤🔥5
ردپایت را دیگر در رویاهایم نمییابم..
حتی اشعارم نیز تو را از یاد بردهاند!
میترسم،
میترسم از روزی که خودت هم از خیالم رخت بربندی و بروی،
ای کاش دست کم در رویاهایم ترکم نمیکردی..
حتی اشعارم نیز تو را از یاد بردهاند!
میترسم،
میترسم از روزی که خودت هم از خیالم رخت بربندی و بروی،
ای کاش دست کم در رویاهایم ترکم نمیکردی..
🕊3
آنقدری برای زمین و زمان از غم تو گفتم که..
هر روز آسمان غم تورا میبارد!
پرندهها از غمات میخوانند..
و باد هوهو کنان از غمات در گوش همه میخواند؛
ساحل نام تورا مینویسد..
و دریا نام تورا با غم پاک میکند!
هر روزنهای که نور خورشید پیدا میکند
آغشته به غم توست..
و هر تکه نور مهتاب صورت تورا نشانه میرود!
تمام گل های آفتاب گردان رو به صورت تو اند،
تمام سیب های درختان بر سر غم تو میافتند،
همهی گل ها بوی تورا به مشامم میرسانند؛
و با تمام اینها، هنوز که هنوز است نمیتوانم تورا بیابم.
من همه جا را گشتم،
ولی تو هیچگاه، هیچجا نبودی..
هر روز آسمان غم تورا میبارد!
پرندهها از غمات میخوانند..
و باد هوهو کنان از غمات در گوش همه میخواند؛
ساحل نام تورا مینویسد..
و دریا نام تورا با غم پاک میکند!
هر روزنهای که نور خورشید پیدا میکند
آغشته به غم توست..
و هر تکه نور مهتاب صورت تورا نشانه میرود!
تمام گل های آفتاب گردان رو به صورت تو اند،
تمام سیب های درختان بر سر غم تو میافتند،
همهی گل ها بوی تورا به مشامم میرسانند؛
و با تمام اینها، هنوز که هنوز است نمیتوانم تورا بیابم.
من همه جا را گشتم،
ولی تو هیچگاه، هیچجا نبودی..
🕊2
بوی تو مستام میکند، قهوهی چشمانت را مینوشم؛ و در چند قدمی مرگ در آغوش میفشارمت.
🕊2👍1
آواز قو در وقت مرگ؛
و باران بود خلاصهی تمام شاعرانه های من به تو..
همانقدر زیبا و بینقص، همانقدر مست کننده و اعجابانگیز..
هر قطرهاش یادآور ذره ای از خاطرات نهفتهمان در گذشتهی تلخِ بارانیست!
بوی خاک نم خوردهی پس از باران، هیچگاه به زیبایی بوی تو نخواهد شد..
ولیکن همچون تو، دربردارندهی زندگیست.
سیاهی آسمان پیش از رعد و برق چشمان تو را در دل و نور نیز برق چشمانت؛
باران گونههایم را خیس میکند، چه شباهت عجیبی با تو..
حوس سیگار با تو؛ حوس سیگار زیر باران..
تو بارانی هستی که هر روز و شب از چشمانم میبارد..
پس از باران، چشمانم رنگین کمانی در خود مینشانند که تنها یک رنگ دارد، سرخ!
به سرخی قلبی که به تو تقدیم کردم،
همانی که حالا در گورستان خفتهاست.
حتی اسکلتی هم از آن به جا نمانده؛
روحش به دنبال تو
و جای خالیاش در من میتپد.
#متن
هر قطرهاش یادآور ذره ای از خاطرات نهفتهمان در گذشتهی تلخِ بارانیست!
بوی خاک نم خوردهی پس از باران، هیچگاه به زیبایی بوی تو نخواهد شد..
ولیکن همچون تو، دربردارندهی زندگیست.
سیاهی آسمان پیش از رعد و برق چشمان تو را در دل و نور نیز برق چشمانت؛
باران گونههایم را خیس میکند، چه شباهت عجیبی با تو..
حوس سیگار با تو؛ حوس سیگار زیر باران..
تو بارانی هستی که هر روز و شب از چشمانم میبارد..
پس از باران، چشمانم رنگین کمانی در خود مینشانند که تنها یک رنگ دارد، سرخ!
به سرخی قلبی که به تو تقدیم کردم،
همانی که حالا در گورستان خفتهاست.
حتی اسکلتی هم از آن به جا نمانده؛
روحش به دنبال تو
و جای خالیاش در من میتپد.
#متن
❤1👍1
بعضی آدم ها طوری رفتار میکنند که دوست نداشته باشی خود واقعیت را نشان بدهی؛ و در عین حال شخصیت واقعی خودشان آنقدر مفتضح است که میخواهی بالا بیآوری.
❤🔥1👍1