آواز قو در وقت مرگ؛
258 subscribers
1.05K photos
62 videos
12 files
316 links
همان جا که غم تو شد به نام من..

- Mostasal(بی‌نامِ شب)
https://t.me/its276bot
لطفا بجای کپی کردن فوروارد کنین.
Download Telegram
بیست و یک.
1
بیست‌ و دو و بیست و سه.
1
ما در خاموشی به سر می‌بریم
خاموشی سراسری
خاموشی از جنس فکر
از جنس جان‌هایی سبز
از جنس آغوش
و مردمانی که می‌رقصند
در آتش،
آتشی که هر آن سوزاننده‌تر،
شعله‌ورتر و سرخ‌تر می‌شود؛
می‌رقصند،
گویی که عنصر وجودیشان
آتش است،
گویی در آن زاده شده‌اند
و حالا وقت آن‌ست
که در آن، تسلیم جان‌آفرین
شوند.
آن‌ها جان‌اند
جانِ خاکی،
که سال‌هاست
در آتش می‌سوزد.
بداهه
2💔1😭1
- صرف فعل رفت
رفتن
که صرف شود
به شناسه‌ من،
می‌روم؛
جان تنگ دور من،
اگر به شناسه تو
صرف نشد،
اگر صرف شدنش
ممکن نشد،
تو را در چمدانم
خواهم گذاشت
دستانت را لای گیسوانم
پنهان خواهم کرد،
در یک عصر جمعه
که غروب بر انحنای تنت
پرتو افکنده
و باد نوازشمان می‌کند؛
تو را در چمدانم
جای خواهم داد،
خاک تنت را
استشمام خواهم کرد
به گونه‌ای که کودک
سینه‌ مادرش را؛
می‌بوسمت
آنگونه که زمان
غبطه بخورد؛
و تو را
در چمدانم
جای می‌دهم،
تا آن سر اقیانوس آرام
می‌برم،
من مهاجری خواهم بود
با چمدانی
که عشق را حمل می‌کند.
2
می‌خواهم بنویسم اما تا دست به قلم می‌برم چشمانم سیاهی می‌روند، کلمات می‌رقصند و از دستانم سر می‌خورند، گویا گرانروی‌شان به صفر رسیده‌ست.
احساس کودکی را دارم که دست بر بخاری گذاشته و سوخته؛ حال در اوج سرما، که قندیل بسته، از گرما می‌ترسد. این گرما را نمی‌خواهم..
می‌خواهم دوست بدارم
می‌خواهم احساس را
می‌خواهم باور کن
خواستن من اما تنها
کافی نیست؛
باید بتوانم، توانا نیستم
تصویرت در برابرم
درد است و درمان نیست
جان نیست، جانکاه است
مرگ است، پایان است
در این خرداد
که درد از دلش بیرون می‌آید،
ای‌کاش می‌دیدی
خواستار ماندنم..
3
تو اینجایی
رو به روی من نشسته‌ای،
اما
گویی مُرده‌ای
چهره‌ات به سال‌ها قبل
تعلق دارد
گویی نمی‌دانم کیستی
نمی‌شناسمت
آشنایی، کجا دیدمت؟
در کدام فکر؟
در کدام غم؟
«اینجا چراغی روشن است»؛
و تو را نمی‌بینم،
در پس ذهنم
تصاویر می‌گردند،
نامه‌هایت و هدیه‌هایت،
همه‌شان به اندی سال
پیش باز می‌گردند،
تو از کِی می‌آیی؟
به کجا می‌روی؟
چرا نمی‌بینمت؟
از راهِ ما رفته‌ای؟
می‌خواهم دستت را
در دستانم حبس کنم
اما، انزجار..
می‌خواهم باز به آغوشت
بیاندیشم، اما
تنم گس می‌شود.
دوست داشتنت را مزه
می‌کنم، دهانم جمع می‌شود.
3
ادم دلش میخواد بپره توی دره‌های شمال
2
📍. گیلان: ماسوله، فوشه
5