در تو، من قلب خویش را
تقلا کنان بالای پرتگاه دیدم
میخواست دستش رها نکنم..
ولی من نمیتوانستم بگیرمش!
لیک با بالشتک های خیسِ اشکم،
در درّهی رها شدنش،
جایی نرم بهر سقوطش ساختم..
جایی برای زندگی جدید بدون خود ساختم!
حال، من انسانی بدون قلب هستم؛
احساساتم،
پایین پرتگاهی که تو از آن افتادی جا مانده.
افکارم هنوز اینجایند،
فقط رنگشان از میان رفته..
سیاهند و سفید،
با اینکه دنیایی که در آنم
رنگیست!
تقلا کنان بالای پرتگاه دیدم
میخواست دستش رها نکنم..
ولی من نمیتوانستم بگیرمش!
لیک با بالشتک های خیسِ اشکم،
در درّهی رها شدنش،
جایی نرم بهر سقوطش ساختم..
جایی برای زندگی جدید بدون خود ساختم!
حال، من انسانی بدون قلب هستم؛
احساساتم،
پایین پرتگاهی که تو از آن افتادی جا مانده.
افکارم هنوز اینجایند،
فقط رنگشان از میان رفته..
سیاهند و سفید،
با اینکه دنیایی که در آنم
رنگیست!
🍓2👍1
گفتی که ماندنت نارواست، ولیمگر تو نمیدانستی که بر هر درد بیدرمان من دواست؟
🕊1🦄1
دوای من ماندن تو..
توان تو ترک من است!
تقاص من رفتن تو،
زمان هردو اندک است..
میروی آخر چرا..؟
جانم به قربانت رود!
اشتباهاتم زیاد،
بخشایش تو اندک است..
توان تو ترک من است!
تقاص من رفتن تو،
زمان هردو اندک است..
میروی آخر چرا..؟
جانم به قربانت رود!
اشتباهاتم زیاد،
بخشایش تو اندک است..
اگر مدعی خوب بودن شوی میگویند تو نباید ادعایی داشته باشی.. و اگر بگویی خوب نمیباشم، میگویند چرا خویشتن را قبول نداری؛ ای کاش کمی میفهمیدم این متناقضنما های انسانگونه را.
نوشت در دفتر زندگی با قلم درد
همه چیز اینگونه خواهد بود، تا ابد و دهر..
همه چیز اینگونه خواهد بود، تا ابد و دهر..
اگر تنهایی هر انسانی منحصر به فرد باشد، من آنقدر به خویش رنگ خواهم زد که تنهایی من و تو، همرنگ شود؛ بلکه حل شویم در رنگ غم یکدگر.
❤1