در کنار یکدیگر
قد کشیدیم
سایهات بر من؛
هربار
باد میآمد،
انحصار دستانت
به دور تنم بود..
یک روز چشم باز کردم،
نبودی..
باد آمد
در شاخههایم پیچید
نام تو زمزمه شد،
نیامدی..
گو که سرنوشت
پس از تو،
بر من
عشق ننوشت...
تنهاترینم اینجا
نه پای رفتن هست
نه جانِ ماندن
ریشه در خاک دارم..
بایدم ریشه بریدن،
تا که شاید
به تو رسیدن.
فردا،
دو جای خالی
بالای تپه
به چشم میخورد.
قد کشیدیم
سایهات بر من؛
هربار
باد میآمد،
انحصار دستانت
به دور تنم بود..
یک روز چشم باز کردم،
نبودی..
باد آمد
در شاخههایم پیچید
نام تو زمزمه شد،
نیامدی..
گو که سرنوشت
پس از تو،
بر من
عشق ننوشت...
تنهاترینم اینجا
نه پای رفتن هست
نه جانِ ماندن
ریشه در خاک دارم..
بایدم ریشه بریدن،
تا که شاید
به تو رسیدن.
فردا،
دو جای خالی
بالای تپه
به چشم میخورد.
❤2👎2💔1
در دلش غوغا بپا بود
و در سرش میسوخت..
آتشی که بر جانش آویختند؛
اما..
ز چشمانش رودخانهای جاری بود
که راه به دلش نداشت...
و در سرش میسوخت..
آتشی که بر جانش آویختند؛
اما..
ز چشمانش رودخانهای جاری بود
که راه به دلش نداشت...
❤2🕊1