و باز آسمان به رنگ چشمانت درآمد،
عطرت در سرم پیچید
و دستانم،
جای خالی دستانت را
میسوزند..
هنوز.
اگر حبس بودم در بازوان تو حالا
فرق میکرد این احوال؟
اگر گرم بودم، فرق داشت؟
مچاله در خود،
شاعر به کناری میاندازدم..
من برای نوشته شدنت،
کافی نبودم.
عطرت در سرم پیچید
و دستانم،
جای خالی دستانت را
میسوزند..
هنوز.
اگر حبس بودم در بازوان تو حالا
فرق میکرد این احوال؟
اگر گرم بودم، فرق داشت؟
مچاله در خود،
شاعر به کناری میاندازدم..
من برای نوشته شدنت،
کافی نبودم.
❤1
خواستم بگویم بی تو،
شاید نباید گفت؛
اگر بگویم بیا..
نه، نمیگویم؛
من که گفتم نرو..
نگفته بودم؟
میخواهم بگویم دوستت..
نه،
نباید گفت..
امشب هم شبت به خیر.
شاید نباید گفت؛
اگر بگویم بیا..
نه، نمیگویم؛
من که گفتم نرو..
نگفته بودم؟
میخواهم بگویم دوستت..
نه،
نباید گفت..
امشب هم شبت به خیر.
❤2
Inja Cheraaghi Roshaneh
Dariush
هرجا چراغی روشنه..
از ترس تنها بودنه..
ای ترس تنهایی من،
اینجا چراغی روشنه!
❤1
Eshghe Man
Farzin
اگه از مرگ باورها
از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستامو
که خیلی وقته یخ کرده..
Naborde Ranj
Ehsan khajeh amiri
از این عادت با تو بودن هنوز
ببین لحظه لحظهام کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه