ز لبت می نوشم و مستانه رقصم، چشم خمّار تورا پیمانه کردم. که هر پیمانه چشم تو مرا دیوانه میکرد، و در آخر دل ما را بیکاشانه میکرد.
❤2
لبهی پرتگاه ایسادهام،
بوی تو را میشنوم،
به اینجا میآیی؟
از دور میبینمت؛
تو نزدیک تر از همیشهای،
کمی نزدیک تر..
لمست میکنم،
در هوا محو میشوی!
توهم.
توهمت هم زیباست.
لباست را در تنم بو میکنم،
مست میشوم..
توهم تو بازمیگردد،
آغوش.
باز محو میشوی،
بویت را در ریه میکشم.
مستتر.
متوهمتر..
میبینمت!
دور میشوی..
به دنبالت،
پرت میشوم؛
در گودالی بیانتها
تا ابد سقوط میکنم
در توهم آغوش تو.
#شعر
بوی تو را میشنوم،
به اینجا میآیی؟
از دور میبینمت؛
تو نزدیک تر از همیشهای،
کمی نزدیک تر..
لمست میکنم،
در هوا محو میشوی!
توهم.
توهمت هم زیباست.
لباست را در تنم بو میکنم،
مست میشوم..
توهم تو بازمیگردد،
آغوش.
باز محو میشوی،
بویت را در ریه میکشم.
مستتر.
متوهمتر..
میبینمت!
دور میشوی..
به دنبالت،
پرت میشوم؛
در گودالی بیانتها
تا ابد سقوط میکنم
در توهم آغوش تو.
#شعر
❤3
احساساتم را گم کردهام،
در کجا؟
نمیدانم..
کِی؟
نمیدانم..
چرا گم کردم؟
نمیدانم..
تنها میدانم ناگهان خود را در حالتی یافتم که هیچ چیز را حس نمیکرد؛ حتی تورا..
ترسِ دوست نداشتنت در سلول هایم رخنه کرد، حسش کردم..
مگر قرار نبود چیزی حس نکنم؟
دوست داشتنت را کجا گم کردم؟
یادت هست آخرین بار کِی دوستت دارم های مرا شنیدی؟
پیش از رفتنت بود یا پس از آن؟
وای خدای من، نکند دوست داشتنت را با خود بردی..؟
نکند تمام وجود مرا برده باشی..
تو مگر خودت را از من نستاندی؟
ای کاش حداقل دوست داشتنت را به من باز گردانی..
من بدون آن به تاریخ انقضای خویش نزدیک تر میشوم..
این کار را با من مکن!
#متن
در کجا؟
نمیدانم..
کِی؟
نمیدانم..
چرا گم کردم؟
نمیدانم..
تنها میدانم ناگهان خود را در حالتی یافتم که هیچ چیز را حس نمیکرد؛ حتی تورا..
ترسِ دوست نداشتنت در سلول هایم رخنه کرد، حسش کردم..
مگر قرار نبود چیزی حس نکنم؟
دوست داشتنت را کجا گم کردم؟
یادت هست آخرین بار کِی دوستت دارم های مرا شنیدی؟
پیش از رفتنت بود یا پس از آن؟
وای خدای من، نکند دوست داشتنت را با خود بردی..؟
نکند تمام وجود مرا برده باشی..
تو مگر خودت را از من نستاندی؟
ای کاش حداقل دوست داشتنت را به من باز گردانی..
من بدون آن به تاریخ انقضای خویش نزدیک تر میشوم..
این کار را با من مکن!
#متن
❤4🦄1
گفتم هیچ نبود،
اما قلبم نگفت؛
گفتم میخواهم بروم..
و نخواستی بمانم.
ترجیح میدادی او را به من،
ولی هیچ نبود.
گفتم هیچ نیست..
باورم کردی!
باورت کردنت عاقلانه نبود..
میخواستم اصرار کنی،
بخواهی مرا!
و من بخواهمت؛
ولی گاه چه بی رحمانه..
می کشد مرا یادت.
#شعر
اما قلبم نگفت؛
گفتم میخواهم بروم..
و نخواستی بمانم.
ترجیح میدادی او را به من،
ولی هیچ نبود.
گفتم هیچ نیست..
باورم کردی!
باورت کردنت عاقلانه نبود..
میخواستم اصرار کنی،
بخواهی مرا!
و من بخواهمت؛
ولی گاه چه بی رحمانه..
می کشد مرا یادت.
#شعر
❤1