وَ من پنداشتم
او مرا خواهد برد
به همان کوچهی رنگین شده از تابستان
به همان خانهی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بیتاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگیِ رفتنِ باد
او مرا برد
ولی؛ برد زِ یاد
او مرا خواهد برد
به همان کوچهی رنگین شده از تابستان
به همان خانهی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بیتاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگیِ رفتنِ باد
او مرا برد
ولی؛ برد زِ یاد
نه، آسمان عاطفه ندارد، ولی احتمالا چیزی بالاتر از آسمان وجود دارد که عشق و شفقت است، چیزی که من مدتهاست که آن را از یاد بردهام.
- تنهایی پر هیاهو.
- تنهایی پر هیاهو.