240 subscribers
103 photos
3 links
صرفا برای احساس کردن🕯️. ݁₊ ⊹ .
My dolls @momochbaft
📬| @imozhdebot
Download Telegram
1
بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال
من است؛ دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم
باشد. آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها،
اسب‌ها، کالسکه‌ها و حتی آن گنجشک‌ها
برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعدها
یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.. مایعی در
رگ‌هام جاری بود که می‌گفت
این مال شما نیست؛ راحت باشید.
- سال بلوا.
کاش زندگی بعدیم یه ومپایری، شینیگامی‌، گرگینه‌ای، موجود شیطانی یا حداقل یه تایتانی چیزی بشم. انسان بودن دیگه حوصلمو برد.
1
آدم از خود می پرسد که تو با این سال ها که گذشت چه کردی؟ بهترین سال های عمرت را کجا در خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟
با خود میگویی نگاه کن ببین این دنیا چه سرد میشود. سالها همچنان میگذرد و بعد از آنها تنهایی غمبار است و عصای نا استوار پیری به دستت میدهد و بعد حسرت است و نومیدی. دنیای رؤیاهای رنگین رنگ می بازد رؤیاهایت مثل گلهای پژمرده گردن خم میکنند و مثل برگهای زرد از درخت خزان زده می ریزند.. وای ناستنکا تنها ماندن سخت محزون خواهد بود. محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری ،هیچ هیچ هیچ زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ یک "هیچ" احمقانه و بی معنی،همه خواب بوده است.»
- شب های روشن.
1
ببین چگونه مرا اَبر کرد خاطره‌هایی
که در یکایک‌شان می‌شد آفتاب ببینم.
یک‌جفت چشم قشنگ در قیافه یک زن
چه لذت خوبی به آدم می‌دهد.
- غرور و تعصب.
وَ من پنداشتم
او مرا خواهد برد
به همان کوچه‌ی رنگین شده از تابستان
به همان خانه‌ی بی رنگ و ریا
و همان لحظه که بی‌تاب شوم
او مرا خواهد برد
به همان سادگیِ رفتنِ باد
او مرا برد
ولی؛ برد زِ یاد