یه آدمی تمام شب رو باید اینجا تنها باشه اونوقت یا باید کتاب بخونه یا فکر کنه به چیزایی مثل اینا. گاهی اوقات فکری به کلهش میزنه و کسی رو نداره تا به اون بگه چی به چیه و چی به چی نیست. مثلا اگه یه چیزی رو ببینه نمیدونه واقعا دیده یا ندیده! نمیتونه برگرده طرف یه آدم دیگه و از اون بپرسه آیا اونم دیده؟ اون نمیتونه بگه.. هیچ متر و معیاری برای اندازه گیری و سنجش نداره.
- موش ها و آدم ها.
- موش ها و آدم ها.
گاهی هوس میکنم لحظهای در چنین دنیای عزلتی غرق شوم، دنیایی که آرزوهای آدمی از حصار حیاط کوچکش، پرچین باغچهی پر از درختان سیب و گوجهاش و کلبههای محاط کنندهاش که کج و کوله زیر سایه درختان بید، تمشک و گلابی آرمیدهاند، فراتر نمیرود.
- یادداشت های یک دیوانه.
- یادداشت های یک دیوانه.
شکر خدا من هیچ خدایی را از هیچکس
به ارث نبردهام. من آزادم که خدای خود را
آنطور که دلم می خواهد مجسم و انتخاب
کنم. خدای من، مهربان، بخشنده، دلسوز،
چیزفهم و اتفاقا خیلی هم شوخ است.
- بابا لنگ دراز.
به ارث نبردهام. من آزادم که خدای خود را
آنطور که دلم می خواهد مجسم و انتخاب
کنم. خدای من، مهربان، بخشنده، دلسوز،
چیزفهم و اتفاقا خیلی هم شوخ است.
- بابا لنگ دراز.