انسان چنین است آقای عزیز، دو چهره دارد. نمی تواند بی آنکه به خود عشق بورزد، دیگری را دوست بدارد.
صدای شاملو خیلی قشنگ نیست؟
آدم دلش میخواد بشینه کنارش هی براش چای بریزه و به شعر خوندناش گوش کنه
آدم دلش میخواد بشینه کنارش هی براش چای بریزه و به شعر خوندناش گوش کنه
گاهی وقتا دوست دارم کتابامو بیارم پخش کنم دورم. ورق بزنم و صفحاتشون رو بو کنم، نگاهشون کنم و دوباره بچینم سرجاشون نمیدونم چرا هیچ دلیل خاصی هم براش ندارم
کیث شادیس تو اتک آن تایتان یه دیالوگی داشت که میگفت: میدونی چرا مردم زندگی میکنن و بدون اینکه هیچ غلطی بکنن میمیرن؟ چون قدرت تخیل ندارن! بدون هیچ هدفی زندگی میکنن اونا از زندگیای که حاصلی جز تولید مدفوع نداره، خجالت زده هم نیستن. نمیتونن به کمال برسن حتی نمیتونن درکش کنن نه حتی نصفش رو، هیچوقت.
2
When I am dead, my dearest / Christina Rossetti, 1862
When I am dead, my dearest,
Sing no sad songs for me;
Plant thou no roses at my head,
Nor shady cypress tree:
زمانی که من مردهام، عزیزترینم،
برای من آواز غمگینی نخوان؛
بر مزارم هیچ گل رز و درخت سرو سایهداری نکار؛
Be the green grass above me
With showers and dewdrops wet;
And if thou wilt, remember,
And if thou wilt, forget.
فقط بگذار چمن بالای من سبز
و با باران و شبنم صبح خیس باشد؛
و اگر مرا به یاد میسپاری، بسپار
و اگر فراموشم کنی، فراموش کن.
I shall not see the shadows,
I shall not feel the rain;
I shall not hear the nightingale
Sing on, as if in pain:
من سایههای غم را نمیبینم،
من باران را حس نخواهم نکرد؛
صدای بلبل را، که گویی با درد آواز میخواند، نخواهم شنید
And dreaming through the twilight
That doth not rise nor set,
Haply I may remember,
And haply may forget.
و زمانی که در گرگ و میش مرگ میآرامم
که نه تاریکتر میشود و نه روشنتر،
شاید به خاطر بیاورم،
و شاید از یاد ببرم.
1