#شکست_رم_و_سقوط_امپراطوری_ساسانی_بدست_مسلمانان ...... 🔗بخش بیست و دوم
💠 ماهيت استثمارگرانه اسلام و برخورداری اشرافيت از مزايای نظام جديد
🔹اسلام نيز مانند امپراطورى رم و ايران، همانطور که ديديم، از همان آغاز بر پايه دفاع از مالکيت خصوصی، برده داری و استثمار توده هاى خودی و غارت ملل مغلوبه بنا شد و اساسا بر اين پايه بوجود آمد. بنابراين، عنصر فساد و تجزيه وتباهى از همان آغاز و در ماهيت استثمارگرانه آن موجود بود و براى رشد خود تنها نياز به زمان داشت. ما ديديم که چگونه اسلام از همان آغازِ کار خود در مدينه که با غارت کاروان ها، کشتار يهوديان و قبايل غير مسلمان و منكر خدا، و برده کردن زنان و کودکان قبايل شکست خورده و حرم سرا سازى از آنان شروع به ظهور نمود، در ماهيت خود فاسد و تباه بود. ديديم که چگونه درزمان خود محمد پس از تسليم يهوديانِ خيبر، زمين های آنها توسط خود وی تماما غصب و به مالکيت فئودالی او در آمد و بهره ارضی فئودالی بر آنها تحميل شد.
#ابن_خلدون، مورخ معروف اسلامی نيز با #اعتراف به اينکه ثروت های سرسام آور اشرافيت عرب ، از ديد اسلام کامل شرعی و قانونی، يعنی مبتنی بر آيه های قران بوده و انباشت آن مبين هيچ گونه انحرافی از اسلام نبوده است، بر اين واقعيت صحه می گذارد. وی می گويد:
📜"چنين بود درآمدهايی که آنها کسب می کردند. دين شان آنها را بخاطر چنين انباشت ثروتی مورد سرزنش قرار نمی داد، زيرا اين ثروت ها، مثل غنائم جنگی، دارائی های قانونی و شرعی به حساب می آمدند. و همان طور که گفتيم، آنها از هر لحاظ، دارائی خود را نه از روی اتلاف، بلکه از روی نقشه مصرف می کردند. روی هم انباشتن دنياپرستانه ثروت گناه بودو ولی اين شامل آنها نمی شد، زيرا سرزنش همانطور که گفتيم تنها متوجه اتلاف بدون نقشه ثروت بود. تا زمانی که مخارج از روی نقشه و در خدمت حقيقت و در راه آن بود، روی هم انباشتن (اين همه ثروت) صاحب آنرا در مسير حقيقت و دست يافتن به آخرت ياری می کرد".
📗Ibn Khaldun, Muqaddimah, eng. Tr. By Franz Rosenthal, abr. By N. J. Dawood, p. 163. In Engineer, Asghar Ali, The Slamic State ‐ its origin and evelution, p. 45‐46
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠 ماهيت استثمارگرانه اسلام و برخورداری اشرافيت از مزايای نظام جديد
🔹اسلام نيز مانند امپراطورى رم و ايران، همانطور که ديديم، از همان آغاز بر پايه دفاع از مالکيت خصوصی، برده داری و استثمار توده هاى خودی و غارت ملل مغلوبه بنا شد و اساسا بر اين پايه بوجود آمد. بنابراين، عنصر فساد و تجزيه وتباهى از همان آغاز و در ماهيت استثمارگرانه آن موجود بود و براى رشد خود تنها نياز به زمان داشت. ما ديديم که چگونه اسلام از همان آغازِ کار خود در مدينه که با غارت کاروان ها، کشتار يهوديان و قبايل غير مسلمان و منكر خدا، و برده کردن زنان و کودکان قبايل شکست خورده و حرم سرا سازى از آنان شروع به ظهور نمود، در ماهيت خود فاسد و تباه بود. ديديم که چگونه درزمان خود محمد پس از تسليم يهوديانِ خيبر، زمين های آنها توسط خود وی تماما غصب و به مالکيت فئودالی او در آمد و بهره ارضی فئودالی بر آنها تحميل شد.
#ابن_خلدون، مورخ معروف اسلامی نيز با #اعتراف به اينکه ثروت های سرسام آور اشرافيت عرب ، از ديد اسلام کامل شرعی و قانونی، يعنی مبتنی بر آيه های قران بوده و انباشت آن مبين هيچ گونه انحرافی از اسلام نبوده است، بر اين واقعيت صحه می گذارد. وی می گويد:
📜"چنين بود درآمدهايی که آنها کسب می کردند. دين شان آنها را بخاطر چنين انباشت ثروتی مورد سرزنش قرار نمی داد، زيرا اين ثروت ها، مثل غنائم جنگی، دارائی های قانونی و شرعی به حساب می آمدند. و همان طور که گفتيم، آنها از هر لحاظ، دارائی خود را نه از روی اتلاف، بلکه از روی نقشه مصرف می کردند. روی هم انباشتن دنياپرستانه ثروت گناه بودو ولی اين شامل آنها نمی شد، زيرا سرزنش همانطور که گفتيم تنها متوجه اتلاف بدون نقشه ثروت بود. تا زمانی که مخارج از روی نقشه و در خدمت حقيقت و در راه آن بود، روی هم انباشتن (اين همه ثروت) صاحب آنرا در مسير حقيقت و دست يافتن به آخرت ياری می کرد".
📗Ibn Khaldun, Muqaddimah, eng. Tr. By Franz Rosenthal, abr. By N. J. Dawood, p. 163. In Engineer, Asghar Ali, The Slamic State ‐ its origin and evelution, p. 45‐46
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
Forwarded from من خدا هستم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رسوایی_سپاه
موضوع: تماس تلفنی دروغ فرمانده کل سپاه
پ.ن: چهره سپاه را خرابتر کردند.
ریا و دروغگویی سپاهیان آشکار شد.
سپاه را فدای #ارتش کنید.
✴️ @khod2
موضوع: تماس تلفنی دروغ فرمانده کل سپاه
پ.ن: چهره سپاه را خرابتر کردند.
ریا و دروغگویی سپاهیان آشکار شد.
سپاه را فدای #ارتش کنید.
✴️ @khod2
Forwarded from من خدا هستم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رسوایی_سپاه فایل پیوست
موضوع: پیوست مکالمه دروغین فرمانده کل سپاه در مورد زلزله زدگان
پ.ن: 🖇 پیوست https://t.me/khod2/9595
❌ پاسخ به شیادی بسیجیان❌
✴️ @khod2
موضوع: پیوست مکالمه دروغین فرمانده کل سپاه در مورد زلزله زدگان
پ.ن: 🖇 پیوست https://t.me/khod2/9595
❌ پاسخ به شیادی بسیجیان❌
✴️ @khod2
#شکست_رم_و_سقوط_امپراطوری_ساسانی_بدست_مسلمانان ...... 🔗بخش بیست و سوم
🔹قبلا ديديم که چگونه در زمان خود ابوبکر و عمر تقسيم اموال غارتی و مقرری های کلان دولتی ميان مسلمانان و بخصوص رده های بالای آنان قشر ثروتمندی را بوجود آورد که در زمان عثمان تنها بر ثروتشان افزوده گشت. همين ثروت اندوزی ها در زمان محمد و خلفای اوليه بود که اقوام پيغمبر، از خاندان هاشمی گرفته تا مهاجرين و انصار و بعضی خاندان ها ی مکی مانند بنی اميه را به فئودال ها و ثروت مندان بزرگ تبديل کرد. چنانکه پطروشفسگی گزارش ميدهد:
📜"معاويه بن ابوسفيان در مزارع و باغهای خويش تنها در حجاز از ۴هزار برده بهره کشی ميکرد و ساليانه در نتيجه کار ايشان ١۵٠هزار بار شتر خرما و ١٠٠هزار کيسه غله بدست می آورد .و يا در زمان عمر در آمد ارضى ناشی از بهره فئودالی از عراق ۱۰کرور و ٢٠هزار درهم و از اردن يک مليون و هشتصد هزار دينار و از فلسطيين ٣۵٠هزار دينار ، از دمشق ۴٠٠هزار دينار بود".
🔅عباسيان نيز که از اخلاف عباس بن عبدالمطلب عموى پيغمبر بودند در زمان امويان از زمين داران کلان بودند . عباس همان کسی بود که هنگام تعيين مقرری دولتی توسط عمر برای او بالاترين مقرری به مبلغ ٢۵هزار درهم منظور شد.
🔅عبدالرحمن بن عوف نيز يكى ديگر از اصحاب محمد بود که بيش از ٣٠ هزار برده داشت .
🔅مغيره بن شعبه نيز ازجمله مهاجران قديمى و از اصحاب نزديک محمد بود که به خصوص با وضعى بيرحمانه از بردگان صنعتكار خود بهره کشى مى کرد. قاتل عمر، به نام فيروز يا ابولؤلؤ که يکی از همين بردگان بی نوا بود که برای او نجارى و سنگتراشى ميکرد. او در انتقام از استثمار وحشيانه خود توسط وی بود که وقتی با بی اعتنائی عمر نسبت به شکايت خود روبرو می شود، پس از نماز جماعت، وی را با شش ضربت از يک خنجر دو سر به قتل ميرساند.
📗نقل از پطروشفسكي الياپاولويچ ، اسلام در ايران، ص 47
📘مولنا شبلى, نعمان , اَلفاروق , كتابخانه حميديه, دهلى , 1958صص . .289_90نقل از دولت اسلامى ص52.
🔹اگر قبول کنيم که تجملات و عياشی های خلافای بعدی و اطرافيانشان نتيجه ناگزير تجمع ثروت در دست آنان بود، آنگاه بروشنی معلوم می شود که پديدە تجملات و فساد در زمان عثمان و خلفای بعدی، نتيجۀ ناگزير نابرابری توزيع ثروت در زمان خلفای اوليه منجمله خود محمد بوده و منشاء آنرا بايد در خودنظام از لحاظ توليدی استثمارگرانه اسلامی جستجو کرد که با تاييد مالکيت خصوصی تمرکز ثروت در دست اقليت و تشديد آنرا ممکن می ساخت.
🎯👈🏻از اينرو، علت تجمل و فساد دربارهای خلفای اسلامی نه در زياده رويهای های آنها، بلکه در ماهيت استثمارگرانه خود نظام اسلامی بود و دست گذاردن به روی زياده روی ها از جانب اين نوع مورخين بعنوان علت تباهی و فساد، پوشاندن علت واقعی و مبری داشتن خود اسلام از نقش اساسی ايست که در اين ميان داشته است. اين نوع تاريخ نويسی، هدفی جز اين ندارد که با فريب خواننده از وقوف وی به اين حقيقت که اسلام نيز مانند همۀ نظامات طبقاتی و استثمارگر ديگر، از اساس نظامی فاسد، ضد انسانی و جنايتکار بوده است جلوگيری بعمل آورند
⏪پست بعد :فتح مدائن
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
🔹قبلا ديديم که چگونه در زمان خود ابوبکر و عمر تقسيم اموال غارتی و مقرری های کلان دولتی ميان مسلمانان و بخصوص رده های بالای آنان قشر ثروتمندی را بوجود آورد که در زمان عثمان تنها بر ثروتشان افزوده گشت. همين ثروت اندوزی ها در زمان محمد و خلفای اوليه بود که اقوام پيغمبر، از خاندان هاشمی گرفته تا مهاجرين و انصار و بعضی خاندان ها ی مکی مانند بنی اميه را به فئودال ها و ثروت مندان بزرگ تبديل کرد. چنانکه پطروشفسگی گزارش ميدهد:
📜"معاويه بن ابوسفيان در مزارع و باغهای خويش تنها در حجاز از ۴هزار برده بهره کشی ميکرد و ساليانه در نتيجه کار ايشان ١۵٠هزار بار شتر خرما و ١٠٠هزار کيسه غله بدست می آورد .و يا در زمان عمر در آمد ارضى ناشی از بهره فئودالی از عراق ۱۰کرور و ٢٠هزار درهم و از اردن يک مليون و هشتصد هزار دينار و از فلسطيين ٣۵٠هزار دينار ، از دمشق ۴٠٠هزار دينار بود".
🔅عباسيان نيز که از اخلاف عباس بن عبدالمطلب عموى پيغمبر بودند در زمان امويان از زمين داران کلان بودند . عباس همان کسی بود که هنگام تعيين مقرری دولتی توسط عمر برای او بالاترين مقرری به مبلغ ٢۵هزار درهم منظور شد.
🔅عبدالرحمن بن عوف نيز يكى ديگر از اصحاب محمد بود که بيش از ٣٠ هزار برده داشت .
🔅مغيره بن شعبه نيز ازجمله مهاجران قديمى و از اصحاب نزديک محمد بود که به خصوص با وضعى بيرحمانه از بردگان صنعتكار خود بهره کشى مى کرد. قاتل عمر، به نام فيروز يا ابولؤلؤ که يکی از همين بردگان بی نوا بود که برای او نجارى و سنگتراشى ميکرد. او در انتقام از استثمار وحشيانه خود توسط وی بود که وقتی با بی اعتنائی عمر نسبت به شکايت خود روبرو می شود، پس از نماز جماعت، وی را با شش ضربت از يک خنجر دو سر به قتل ميرساند.
📗نقل از پطروشفسكي الياپاولويچ ، اسلام در ايران، ص 47
📘مولنا شبلى, نعمان , اَلفاروق , كتابخانه حميديه, دهلى , 1958صص . .289_90نقل از دولت اسلامى ص52.
🔹اگر قبول کنيم که تجملات و عياشی های خلافای بعدی و اطرافيانشان نتيجه ناگزير تجمع ثروت در دست آنان بود، آنگاه بروشنی معلوم می شود که پديدە تجملات و فساد در زمان عثمان و خلفای بعدی، نتيجۀ ناگزير نابرابری توزيع ثروت در زمان خلفای اوليه منجمله خود محمد بوده و منشاء آنرا بايد در خودنظام از لحاظ توليدی استثمارگرانه اسلامی جستجو کرد که با تاييد مالکيت خصوصی تمرکز ثروت در دست اقليت و تشديد آنرا ممکن می ساخت.
🎯👈🏻از اينرو، علت تجمل و فساد دربارهای خلفای اسلامی نه در زياده رويهای های آنها، بلکه در ماهيت استثمارگرانه خود نظام اسلامی بود و دست گذاردن به روی زياده روی ها از جانب اين نوع مورخين بعنوان علت تباهی و فساد، پوشاندن علت واقعی و مبری داشتن خود اسلام از نقش اساسی ايست که در اين ميان داشته است. اين نوع تاريخ نويسی، هدفی جز اين ندارد که با فريب خواننده از وقوف وی به اين حقيقت که اسلام نيز مانند همۀ نظامات طبقاتی و استثمارگر ديگر، از اساس نظامی فاسد، ضد انسانی و جنايتکار بوده است جلوگيری بعمل آورند
⏪پست بعد :فتح مدائن
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
زلزله به مسجد و فاحشه خانه
به یک اندازه آسیب میرساند...
طبیعت کوچکترین ارزشی
برای باورهای افراد قائل نیست...
در واقع طبیعت محکم ترین سند صداقت بر جهل بشر است.
➬ @ISLIE
به یک اندازه آسیب میرساند...
طبیعت کوچکترین ارزشی
برای باورهای افراد قائل نیست...
در واقع طبیعت محکم ترین سند صداقت بر جهل بشر است.
➬ @ISLIE
دوران عقب ماندگی ملت ما
زمانی آغاز شد که؛
جای اندیشیدن را تقلید،
جای تلاش و کوشش را دعا،
جای اراده برای رفتن را قسمت،
و جای تصمیم عقلانی را استخاره گرفت.
امیر_کبیر
➬ @ISLIE
زمانی آغاز شد که؛
جای اندیشیدن را تقلید،
جای تلاش و کوشش را دعا،
جای اراده برای رفتن را قسمت،
و جای تصمیم عقلانی را استخاره گرفت.
امیر_کبیر
➬ @ISLIE
افسانه بی سوادیِ محمد ویرایش اول.pdf
5.1 MB
📖:افسانه بی سوادی محمد (ویرایش اول/انتشاردوم)
✍:مجموعه دروغهاوخرافات اسلام
#اختصاصی_مجموعه
کاملترین کتاب موضوع
حجم5.1MB
این کتاب ارزشمندرابه اشتراک بگذارید♻️✅
🌐 @islie کتابخانه مجموعه
📚 @ktyab
✍:مجموعه دروغهاوخرافات اسلام
#اختصاصی_مجموعه
کاملترین کتاب موضوع
حجم5.1MB
این کتاب ارزشمندرابه اشتراک بگذارید♻️✅
🌐 @islie کتابخانه مجموعه
📚 @ktyab
#شکست_رم_و_سقوط_امپراطوری_ساسانی_بدست_مسلمانان ...... 🔗بخش بیست و چهارم
💠فتح مدائن
🔹پس از شکست قادسيه، دسته های باقی مانده از سپاه ايرانيان با روحيه ای خراب، بطور پراکنده بسوی مدائن عقب نشينی و بعبارت بهتر فرار می کنند، هر چند گروه هايی از آن ها در مسير خود منجمله در بابل موقتا توقف و دست به مقاومت های بی نتيجه ای ميزنند.
🔅متقابلا مسلمانان که در پی پيروزی قادسيه روحيه شان بی نهايت بالا رفته، با شوق دستيابی به ثروت های رؤيائی امپراطوری ساسانی در مدائن، بی آنکه يک لحظه را نيز از دست دهند، با يک نيروی ۶٠هزار نفری به تعقيب آنها پرداخته، ايرانيان را در شهر مدائن به محاصره خود در می آورند. مدائن از هفت شهر کنار هم تشکيل می شده که مهم ترين آنها تيسفون پايتخت پادشاهی ساسانی بوده است.
📗عبدالحسين زرين كوب، بامداد اسلام، ص ۹۳.
🔅محاصره مدائن دو سال بطول می انجامد تا سرانجام در اثر قحطی، اوضاع در داخل شهر سخت شده يزدگر مصمم به خروج از شهر و استقرار در جبال زاگرس برای آماده کردن خود برای جنگ میگردد.
🔹سرانجام پس از مدتی، با خروج شاه، نيروی ۶٠هزار نفرە مسلمانان، پس از گذشتن از آب دجله که همچون حصار دفاعی ميان آنان و مدائن عمل می کرد، و در هم شکستن مقاومت سربازانی که در آنسوی رود مانع عبور مهاجمين بودند، در ماه صفر سال شانزدهم هجری (ژانويه ۶٣٧م). وارد شهر شده، پس از تسليم ساکنان آن، شهر را به تصرف کامل خود در می آورند.
☠پس ازجمع آوری غنائم و تقسيم آن ميان افراد- که همه سوارنظام بوده اند، به هر سوار دوازده هزار درهم ميرسد. جمع بهای غنائم (وجه نقدی و اشياء قيمتی) به ٩٠٠ميليون درهم سر می زند.
📗طبری، جلد پنجم، ص ۱۸۲۲.
📘پطروشفسكی الياپاولويچ، اسلام در ايران، ص ۴۱.
🔸جالب است که لشکر اسلام که زمانی در جنگ بدر فقط يک اسب و سوار نظام داشت، اکنون، به مدد غارتگری های بی پايان، نه تنها فاقد پياده نظام بود، وفقط از سواره نظام تشکيل می شد، بلکه در مداين، اکنون حتی اسبهای بيشمار اضافی و يدکی داشت. در ضمن خانه های مداين نيز ميان افراد سپاه تقسيم شده، هر کدام با زن و فرزندانشان- که بعدا آورده شدند، در خانه های جديد جای گرفتند.
📎 @ISLIE
🔰در جريان تقسيم غنايم وقتی همه اموال تقسيم شد، فرش "بهار کسری" باقی ميماند. اين فرش "از طلا بود و زينت آن نگين ها، و ميوە آن جواهر ابريشم و برگها از ابريشم و آب طلا بود. شصت در شصت ذراع بود. يکپارچه، به اندازە يک جريب که در آن راههای مصور بود و آب نماها چون نهرها، و لا به لای آن همانند مرواريد بود و حاشيه ها چون کشتزار و سبزه زار بهاران بود، از حرير بر پودهای طل که گلهای طلا و نقره و امثال آن داشت. و عرب آنرا قطف ميگفتند." کسری در ضيافتهای زمستانی خود بر آن مينشت و با آن ياد بهار را زنده ميکرد. هنگاميکه اين فرش بدست مسلمانان می افتد آنها نميدانند چگونه آنرا ميان سربازان تقسيم کنند، چون بی نهايت گران بها بوده و کسی يارای خريدن آن و از اين طريق تقسيم مبلغ آن ميان سربازان را نداشته است. از اينرو، سعد آنرا برای تصميم گيری نزد عمر به مدينه ميفرستد.
🔅کاری که عمر با اين فرش می کند، عمق حماقت و نادانی وی و اطرافيان مسلمان او را به بهترين وجهی به نمايش ميگذارد. به اين ترتيب که با رسيدن فرش به مدينه، عمر اين کار هنری ارزشمند و بی نظير را قطعه قطعه می کند و ميان اطرافيان خود که از سران مسلمانان و جنگاوران پيشين بودند، تقسيم مينمايد. طبری می گويد عمر "فرش را پاره کرد و ميان کسان تقسيم کرد. يک پارە آن به علی رسيد که به بيست هزار(درهم) فروخت و از پاره های ديگر بهتر نبود".
📗طبری، جلد پنجم، ص ۱۸۲۵.
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠فتح مدائن
🔹پس از شکست قادسيه، دسته های باقی مانده از سپاه ايرانيان با روحيه ای خراب، بطور پراکنده بسوی مدائن عقب نشينی و بعبارت بهتر فرار می کنند، هر چند گروه هايی از آن ها در مسير خود منجمله در بابل موقتا توقف و دست به مقاومت های بی نتيجه ای ميزنند.
🔅متقابلا مسلمانان که در پی پيروزی قادسيه روحيه شان بی نهايت بالا رفته، با شوق دستيابی به ثروت های رؤيائی امپراطوری ساسانی در مدائن، بی آنکه يک لحظه را نيز از دست دهند، با يک نيروی ۶٠هزار نفری به تعقيب آنها پرداخته، ايرانيان را در شهر مدائن به محاصره خود در می آورند. مدائن از هفت شهر کنار هم تشکيل می شده که مهم ترين آنها تيسفون پايتخت پادشاهی ساسانی بوده است.
📗عبدالحسين زرين كوب، بامداد اسلام، ص ۹۳.
🔅محاصره مدائن دو سال بطول می انجامد تا سرانجام در اثر قحطی، اوضاع در داخل شهر سخت شده يزدگر مصمم به خروج از شهر و استقرار در جبال زاگرس برای آماده کردن خود برای جنگ میگردد.
🔹سرانجام پس از مدتی، با خروج شاه، نيروی ۶٠هزار نفرە مسلمانان، پس از گذشتن از آب دجله که همچون حصار دفاعی ميان آنان و مدائن عمل می کرد، و در هم شکستن مقاومت سربازانی که در آنسوی رود مانع عبور مهاجمين بودند، در ماه صفر سال شانزدهم هجری (ژانويه ۶٣٧م). وارد شهر شده، پس از تسليم ساکنان آن، شهر را به تصرف کامل خود در می آورند.
☠پس ازجمع آوری غنائم و تقسيم آن ميان افراد- که همه سوارنظام بوده اند، به هر سوار دوازده هزار درهم ميرسد. جمع بهای غنائم (وجه نقدی و اشياء قيمتی) به ٩٠٠ميليون درهم سر می زند.
📗طبری، جلد پنجم، ص ۱۸۲۲.
📘پطروشفسكی الياپاولويچ، اسلام در ايران، ص ۴۱.
🔸جالب است که لشکر اسلام که زمانی در جنگ بدر فقط يک اسب و سوار نظام داشت، اکنون، به مدد غارتگری های بی پايان، نه تنها فاقد پياده نظام بود، وفقط از سواره نظام تشکيل می شد، بلکه در مداين، اکنون حتی اسبهای بيشمار اضافی و يدکی داشت. در ضمن خانه های مداين نيز ميان افراد سپاه تقسيم شده، هر کدام با زن و فرزندانشان- که بعدا آورده شدند، در خانه های جديد جای گرفتند.
📎 @ISLIE
🔰در جريان تقسيم غنايم وقتی همه اموال تقسيم شد، فرش "بهار کسری" باقی ميماند. اين فرش "از طلا بود و زينت آن نگين ها، و ميوە آن جواهر ابريشم و برگها از ابريشم و آب طلا بود. شصت در شصت ذراع بود. يکپارچه، به اندازە يک جريب که در آن راههای مصور بود و آب نماها چون نهرها، و لا به لای آن همانند مرواريد بود و حاشيه ها چون کشتزار و سبزه زار بهاران بود، از حرير بر پودهای طل که گلهای طلا و نقره و امثال آن داشت. و عرب آنرا قطف ميگفتند." کسری در ضيافتهای زمستانی خود بر آن مينشت و با آن ياد بهار را زنده ميکرد. هنگاميکه اين فرش بدست مسلمانان می افتد آنها نميدانند چگونه آنرا ميان سربازان تقسيم کنند، چون بی نهايت گران بها بوده و کسی يارای خريدن آن و از اين طريق تقسيم مبلغ آن ميان سربازان را نداشته است. از اينرو، سعد آنرا برای تصميم گيری نزد عمر به مدينه ميفرستد.
🔅کاری که عمر با اين فرش می کند، عمق حماقت و نادانی وی و اطرافيان مسلمان او را به بهترين وجهی به نمايش ميگذارد. به اين ترتيب که با رسيدن فرش به مدينه، عمر اين کار هنری ارزشمند و بی نظير را قطعه قطعه می کند و ميان اطرافيان خود که از سران مسلمانان و جنگاوران پيشين بودند، تقسيم مينمايد. طبری می گويد عمر "فرش را پاره کرد و ميان کسان تقسيم کرد. يک پارە آن به علی رسيد که به بيست هزار(درهم) فروخت و از پاره های ديگر بهتر نبود".
📗طبری، جلد پنجم، ص ۱۸۲۵.
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
در جهانی زندگی میکنیم که باید پنهانی
عشق بازی کرد
در حالیکه در روز روشن
خشونت را تمرین میکنند...!
جان لنون
➬ @ISLIE
عشق بازی کرد
در حالیکه در روز روشن
خشونت را تمرین میکنند...!
جان لنون
➬ @ISLIE
ابرگروه دروغها و خرافات اسلام
telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
🔅کلوب🌙شبانه🔅
telegram.me/joinchat/Cqcr_Du7ZRayXbUIT7w6Sg
🌶 @islie
#بابک
telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
🔅کلوب🌙شبانه🔅
telegram.me/joinchat/Cqcr_Du7ZRayXbUIT7w6Sg
🌶 @islie
#بابک
Forwarded from اتچ بات
داستان غم انگیز پسران یک قبیله
من در قبیله ای زندگی می کنم، که یکی از عقیده ها و باور هاشان این است که قسمتی از لاله گوش نوزدان پسر را باید برید!
پدر و مادر نوزاد، بعد ازبریدن قسمتی از لاله گوش نوزادشان، در مراسم جشن و سروری با قربانی کردن یک جانور چهار پا (معمولا گوسفند) این موضوع را به همه اعضای قبیله اعلام میکنند.
از آن پس، این نوزاد پسر، به عنوان یکی از اعضای قبیله پذیرفته میشود و به راحتی با این نشانه، از بین اعضای دیگر قبایل، شناسایی میشود.
شاید برای شما، شنیدن این موضوع تاثر انگیز باشد که چگونه پدر و مادری راضی به چنین کاری می شوند؟
خوب! راستش، این باور و عقیده ای خیلی محکم است و نوعی حس تقرب و افتخار نیز برای آنها می آفریند۔ مخصوصا اینکه پسران آنها به هر کجا كه بروند، دیگر با این نشانه قابل شناسایی هستند.
البته برای بریدن لاله گوش نوزادان پسر، در هر قبیله، افرادی ویژه وجود دارند که با وجود تجربه اى كه در طی سالها بدست آورده اند، گاهی پیش می آید که خونریزی و یا درد ناشی از زخم گوش، مدتها نوزاد را بی تاب و گریان میکند، و يا حتى گاهی پسرانی به خاطر عفونت گوش می میرند. ولی آنها پدر و مادر را دلگرمی و اطمینان می دهند که این بی تابیها وگریه ها طبیعی است برای نوزاد، و مدتی بعد آرام میشود.
در واقع کسی هم آمار درستی از آسیب و مرگ و میر یا مشکلات آن پسران بینوا ندارد.
در هر صورت نمی توان از این کار در قبیله ی ما، صرف نظر کرد. البته رییس قبیله ما، مرد است، و لاله گوشهایش سالم است و فرزندان پسر او هم همینطور.
خوب دلیلش هم این است که آنها میگویند جزو مقربین هستنند و نیازی به این کار نیست و این بریدن لاله گوش، مخصوص سایر اعضای قبیله هست که جزو مقربين نيستن. هرگز تا کنون کسی از اعضای قبیله ندیده که رییس قبیله و یا خانواده اش، قسمتی از لاله گوششان را ببرند.
البته در قبیله ی دیگر که در مسافتی دورتر از ما زندگی می کنند، عقیده شان این است که تمام گوش نوزادان پسر را میبرند و مراسم باشکوه تری برگزار میکنند
ولی قبیله ی ما به بریدن بخشی از لاله گوش، راضی شده اند و فکر می کنند همین مقدار برش، کافی باشد.
راستش بعضی از اعضای قبیله ی ما، در اثر رفت و آمد و داد و ستد با سایر قبایل، و دستیابی به کتابهایی دیگر و مطالعه آنها، از درست بودن این رفتار بریدن بخشی از لاله ی گوش نوزادان پسر، کمی دچار تردید وشک شدند که این کار چه ضرورتی دارد؟!
رییس قبیله، مشاورهایی دارد، که این مشاورها، این افراد شکاک و دارای تردید را راضی می کنند که "تحقیقات مدرن هم ثابت کرده که این کار فایده های بسیار برای سلامتی و توانمندی پسران قبیله دارد و آنها را از خیلی از بیماریها مثل بیماری قارچی پوست گوش، محافظت می کند، چون بخاطر گرما، عرق و آلودگی در روی گوش، آنهارا دچار بیماری پوستی می کند و ممکن است حتی باعث کری آنها شود و آنها را در شکار کردن دچار مشکل کند. پس چه بهتر مقداری از لاله ی گوش پسران بریده شود و حتا برخی تحقیقات بیشتری انجام دادند و نتیجه گرفتند تقریبا یک درصد هم این کار باعث سکس بهتر برای پسران میشود چون همانطور که گفته شد بریدن قسمتی از لاله گوش پسر، مانع کری او میشود پس احساس قدرت بیشتری پیدا میکند."
البته این توضیح و توجیه چه درست باشد چه درست نباشد، کسی نمیتواند از زیر بار بریدن لاله ی گوش نوزدان پسر، شانه خالی کند و تاکید میکنند که حتما در نوزادی این کار را انجام دهند (احتمالا نگران هستند وقتی کودکان، بزرگ شدند از این کار ممانعت کنند) ولی توضیحات آنها این است که چون بریدن لاله گوش در بزرگسالی کمی سختتر و درد آورتر است پس همان بهتر که در نوزادی این کار را انجام دهند به هر حال.
سوال من از رییس قبیله که جزو مقربین است، این است که، آیا راهی وجود دارد که آنها چون مقرب هستند دعایی بکنند که نوزادان پسر قبیله ی ما، با لاله ی گوش بریده متولد شوند و دیگر لازم نباشد بعد تولد این درد و رنج را تحمل کنند؟!
به چه دلیل با خودشان، این کار را انجام نمیدهند؟!
آیا جراحی بدن، باید به اجازه ی خود شخص باشد؟؟
آیا این داستان قبیله ی ما، برایتان آشنا نیست؟؟ 😌🤔🤔🤔
نویسنده : مهتاب 🙋
@islie
@khod2
من در قبیله ای زندگی می کنم، که یکی از عقیده ها و باور هاشان این است که قسمتی از لاله گوش نوزدان پسر را باید برید!
پدر و مادر نوزاد، بعد ازبریدن قسمتی از لاله گوش نوزادشان، در مراسم جشن و سروری با قربانی کردن یک جانور چهار پا (معمولا گوسفند) این موضوع را به همه اعضای قبیله اعلام میکنند.
از آن پس، این نوزاد پسر، به عنوان یکی از اعضای قبیله پذیرفته میشود و به راحتی با این نشانه، از بین اعضای دیگر قبایل، شناسایی میشود.
شاید برای شما، شنیدن این موضوع تاثر انگیز باشد که چگونه پدر و مادری راضی به چنین کاری می شوند؟
خوب! راستش، این باور و عقیده ای خیلی محکم است و نوعی حس تقرب و افتخار نیز برای آنها می آفریند۔ مخصوصا اینکه پسران آنها به هر کجا كه بروند، دیگر با این نشانه قابل شناسایی هستند.
البته برای بریدن لاله گوش نوزادان پسر، در هر قبیله، افرادی ویژه وجود دارند که با وجود تجربه اى كه در طی سالها بدست آورده اند، گاهی پیش می آید که خونریزی و یا درد ناشی از زخم گوش، مدتها نوزاد را بی تاب و گریان میکند، و يا حتى گاهی پسرانی به خاطر عفونت گوش می میرند. ولی آنها پدر و مادر را دلگرمی و اطمینان می دهند که این بی تابیها وگریه ها طبیعی است برای نوزاد، و مدتی بعد آرام میشود.
در واقع کسی هم آمار درستی از آسیب و مرگ و میر یا مشکلات آن پسران بینوا ندارد.
در هر صورت نمی توان از این کار در قبیله ی ما، صرف نظر کرد. البته رییس قبیله ما، مرد است، و لاله گوشهایش سالم است و فرزندان پسر او هم همینطور.
خوب دلیلش هم این است که آنها میگویند جزو مقربین هستنند و نیازی به این کار نیست و این بریدن لاله گوش، مخصوص سایر اعضای قبیله هست که جزو مقربين نيستن. هرگز تا کنون کسی از اعضای قبیله ندیده که رییس قبیله و یا خانواده اش، قسمتی از لاله گوششان را ببرند.
البته در قبیله ی دیگر که در مسافتی دورتر از ما زندگی می کنند، عقیده شان این است که تمام گوش نوزادان پسر را میبرند و مراسم باشکوه تری برگزار میکنند
ولی قبیله ی ما به بریدن بخشی از لاله گوش، راضی شده اند و فکر می کنند همین مقدار برش، کافی باشد.
راستش بعضی از اعضای قبیله ی ما، در اثر رفت و آمد و داد و ستد با سایر قبایل، و دستیابی به کتابهایی دیگر و مطالعه آنها، از درست بودن این رفتار بریدن بخشی از لاله ی گوش نوزادان پسر، کمی دچار تردید وشک شدند که این کار چه ضرورتی دارد؟!
رییس قبیله، مشاورهایی دارد، که این مشاورها، این افراد شکاک و دارای تردید را راضی می کنند که "تحقیقات مدرن هم ثابت کرده که این کار فایده های بسیار برای سلامتی و توانمندی پسران قبیله دارد و آنها را از خیلی از بیماریها مثل بیماری قارچی پوست گوش، محافظت می کند، چون بخاطر گرما، عرق و آلودگی در روی گوش، آنهارا دچار بیماری پوستی می کند و ممکن است حتی باعث کری آنها شود و آنها را در شکار کردن دچار مشکل کند. پس چه بهتر مقداری از لاله ی گوش پسران بریده شود و حتا برخی تحقیقات بیشتری انجام دادند و نتیجه گرفتند تقریبا یک درصد هم این کار باعث سکس بهتر برای پسران میشود چون همانطور که گفته شد بریدن قسمتی از لاله گوش پسر، مانع کری او میشود پس احساس قدرت بیشتری پیدا میکند."
البته این توضیح و توجیه چه درست باشد چه درست نباشد، کسی نمیتواند از زیر بار بریدن لاله ی گوش نوزدان پسر، شانه خالی کند و تاکید میکنند که حتما در نوزادی این کار را انجام دهند (احتمالا نگران هستند وقتی کودکان، بزرگ شدند از این کار ممانعت کنند) ولی توضیحات آنها این است که چون بریدن لاله گوش در بزرگسالی کمی سختتر و درد آورتر است پس همان بهتر که در نوزادی این کار را انجام دهند به هر حال.
سوال من از رییس قبیله که جزو مقربین است، این است که، آیا راهی وجود دارد که آنها چون مقرب هستند دعایی بکنند که نوزادان پسر قبیله ی ما، با لاله ی گوش بریده متولد شوند و دیگر لازم نباشد بعد تولد این درد و رنج را تحمل کنند؟!
به چه دلیل با خودشان، این کار را انجام نمیدهند؟!
آیا جراحی بدن، باید به اجازه ی خود شخص باشد؟؟
آیا این داستان قبیله ی ما، برایتان آشنا نیست؟؟ 😌🤔🤔🤔
نویسنده : مهتاب 🙋
@islie
@khod2
Telegram
#شکست_رم_و_سقوط_امپراطوری_ساسانی_بدست_مسلمانان ...... 🔗بخش بیست و پنجم
💠نامه عمر به يزدگرد
🔹پس از فتح مدائن و عقب نشينی يزدگرد به نهاوند عمر در نامه ای به او، وی را دعوت به تسليم و آوردن اسلام می کند. متن اين نامه و پاسخ يزدگرد به آن بار ديگر نشان ميدهد که مسلمانان عليرغم ادعای خود هيچ نظام و ارمغان نو و تازه ای را در حمله خود به ايران برای آنان نياورده اند، و در دعوت خود از يزدگرد در امر پيوستن به اسلام بر همان اصول و نظام ستم گرانه ای تاکيد داشته اند که در ايران، قرنها قبل، با برقراری نظام ديکتاتوری مطلقه سلطنتی، بر پا شده بوده است. عمر در نامه خود به يزدگرد چنين مينويسد:
از : عمربن الخطاب خليفه مسلمين
به: يزدگرد سوم شاه فارسی
📜من آينده خوبی برای تو و ملتت نمی بينم ، مگر اينکه پيشنهاد من را قبول کرده و بيعت نمايی . زمانی سرزمين تو بر نيمی از جهان شناخته شده حکومت می کرد ليکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را برای نجات به تو پيشنهاد میکنم . شروع کن به عبادت خدای يگانه ، يک خدای واحد، تنها خدايی که خالق همه چيز در جهان است ما پيغام او را برای تو و جهان می آوريم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپيوندند ، برای پيوستن به حقيقت.
الله خدای حقيقی را بپرستيد ، خالق جهان را ، الله را پرستش نماييد و اسلام را به عنوان راه رستگاری خود قبول کنيد اکنون به راه های شرک و پرستش های کذب پايان ده و اسلم بياوريد تا بتوانيد الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنيد. با اجرای اين تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسيان را پيدا خواهی نمود ، اگر تو بدانی چه چيز برای پارسيان بهتر است تو اين راه را انتخاب خواهی کرد ، بيعت تنها راه می باشد .
الله اکبر (محل مهر عمر) خليفه مسلمين عمربن الخطاب
📎 @ISLIE
يزدگرد نيز به او چنين پاسخ می دهد:
به نام اهورا مزدا، آفريننده جان و خرد
از سوی شاهنشاه ايران، يزدگرد
به عمر ابن خطاب خليفه تازيان
📜تو در اين نامه، ما ايرانيان را به سوی خدای خود که "الله اکبر"نام داده ايد، می خوانی و از روی نادانی و بيابان نشينی، خود بی آنکه بدانی ما کيستيم و چه می پرستيم، می خواهي که به سوی شما بيائيم و "الله و اکبر" پرست شويم.
شگفتا که تو در پايه خليفه عرب نشسته يي ولی آگاهيهای تو از يک عرب بيابان نشين فراتر نمی رود. به من پيشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. ای مردک، هزاران سالست که آرياييان در اين سرزمين فرهنگ و هنر، يکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نيايش می کنند. هنگامی که ما پايه های مردمی و نيکو ورزی و مهربانی را در سراسر جهان می ريختيم و پرچم "پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک" را در دست داشتيم، تو و نياکانت در بيابانها می گشتيد و مار و سوسمار می خورديد و دختران بيگناهتان را زنده به گور می کرديد.
تازيان که برای آفريده های خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تيغ می گذرانند و زنان را آزار میدهند و به کاروانها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه مارا که از همه اين زشتيها بيزاريم، ميخواهند آموزش خدا پرستی دهند.
📗كتاب كارنامه دكتر كوروش آريامنش
•همچنین نامه هماکنن در موزه لندن نگهدای میشود •
⏪ادامه نامه یزدگرد در پست بعد ...
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠نامه عمر به يزدگرد
🔹پس از فتح مدائن و عقب نشينی يزدگرد به نهاوند عمر در نامه ای به او، وی را دعوت به تسليم و آوردن اسلام می کند. متن اين نامه و پاسخ يزدگرد به آن بار ديگر نشان ميدهد که مسلمانان عليرغم ادعای خود هيچ نظام و ارمغان نو و تازه ای را در حمله خود به ايران برای آنان نياورده اند، و در دعوت خود از يزدگرد در امر پيوستن به اسلام بر همان اصول و نظام ستم گرانه ای تاکيد داشته اند که در ايران، قرنها قبل، با برقراری نظام ديکتاتوری مطلقه سلطنتی، بر پا شده بوده است. عمر در نامه خود به يزدگرد چنين مينويسد:
از : عمربن الخطاب خليفه مسلمين
به: يزدگرد سوم شاه فارسی
📜من آينده خوبی برای تو و ملتت نمی بينم ، مگر اينکه پيشنهاد من را قبول کرده و بيعت نمايی . زمانی سرزمين تو بر نيمی از جهان شناخته شده حکومت می کرد ليکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را برای نجات به تو پيشنهاد میکنم . شروع کن به عبادت خدای يگانه ، يک خدای واحد، تنها خدايی که خالق همه چيز در جهان است ما پيغام او را برای تو و جهان می آوريم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپيوندند ، برای پيوستن به حقيقت.
الله خدای حقيقی را بپرستيد ، خالق جهان را ، الله را پرستش نماييد و اسلام را به عنوان راه رستگاری خود قبول کنيد اکنون به راه های شرک و پرستش های کذب پايان ده و اسلم بياوريد تا بتوانيد الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنيد. با اجرای اين تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسيان را پيدا خواهی نمود ، اگر تو بدانی چه چيز برای پارسيان بهتر است تو اين راه را انتخاب خواهی کرد ، بيعت تنها راه می باشد .
الله اکبر (محل مهر عمر) خليفه مسلمين عمربن الخطاب
📎 @ISLIE
يزدگرد نيز به او چنين پاسخ می دهد:
به نام اهورا مزدا، آفريننده جان و خرد
از سوی شاهنشاه ايران، يزدگرد
به عمر ابن خطاب خليفه تازيان
📜تو در اين نامه، ما ايرانيان را به سوی خدای خود که "الله اکبر"نام داده ايد، می خوانی و از روی نادانی و بيابان نشينی، خود بی آنکه بدانی ما کيستيم و چه می پرستيم، می خواهي که به سوی شما بيائيم و "الله و اکبر" پرست شويم.
شگفتا که تو در پايه خليفه عرب نشسته يي ولی آگاهيهای تو از يک عرب بيابان نشين فراتر نمی رود. به من پيشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. ای مردک، هزاران سالست که آرياييان در اين سرزمين فرهنگ و هنر، يکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نيايش می کنند. هنگامی که ما پايه های مردمی و نيکو ورزی و مهربانی را در سراسر جهان می ريختيم و پرچم "پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک" را در دست داشتيم، تو و نياکانت در بيابانها می گشتيد و مار و سوسمار می خورديد و دختران بيگناهتان را زنده به گور می کرديد.
تازيان که برای آفريده های خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تيغ می گذرانند و زنان را آزار میدهند و به کاروانها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه مارا که از همه اين زشتيها بيزاريم، ميخواهند آموزش خدا پرستی دهند.
📗كتاب كارنامه دكتر كوروش آريامنش
•همچنین نامه هماکنن در موزه لندن نگهدای میشود •
⏪ادامه نامه یزدگرد در پست بعد ...
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
زمانی که «تعصب» جای
تفکـر و تعـقـل را بگیرد ،
عملا مـغـــــــــز هیچ کارکرد
عقلانی و ادراکی ندارد
و تنها یک تنظیم کننده
عضلات بیش نیست !
جرج برنارد شاو
➬ @ISLIE
تفکـر و تعـقـل را بگیرد ،
عملا مـغـــــــــز هیچ کارکرد
عقلانی و ادراکی ندارد
و تنها یک تنظیم کننده
عضلات بیش نیست !
جرج برنارد شاو
➬ @ISLIE
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت؛زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!
پروین اعتصامی
➬ @ISLIE
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت؛زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!
پروین اعتصامی
➬ @ISLIE
❤1
Forwarded from من خدا هستم
من با آنچه که تو میگویی صد در صد مخالفم، ولی تا پای جان ایستاده ام که تو حق گفتن آزادانه ی آنرا داشته باشی.
✅پاسخ ولتر به یکی از منتقدانش
✴️ @khod2
🔆زادروز ولتر بزرگ گرامی باد🔆
#ولتر #آزاداندیش
✅پاسخ ولتر به یکی از منتقدانش
✴️ @khod2
🔆زادروز ولتر بزرگ گرامی باد🔆
#ولتر #آزاداندیش
#شکست_رم_و_سقوط_امپراطوری_ساسانی_بدست_مسلمانان ...... 🔗بخش بیست و ششم
💠ادامه نامه یزدگرد به عمر
📜به من می گويی که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ايران، خدا را در روشنايی می بينيم. فروغ و روشنايی تابناک و گرمای خورشيدی آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذير آنها، دلها و روانهای ما را به يکديگر نزديک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نيکخواه باشيم و رادی و گذشت را پيشه سازيم و پرتو يزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداريم.
•خدای ما "اهورا مزدای" بزرگ است و شگفت انگيز است که تازه شما هم او را خواسته ايد نام بدهيد و "الله و اکبر" را برای او بر گزيده ايد و او را به اين نام صدا می کنيد. ولی ما با شما يکسان نيستيم، زيرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزی و نيکی و خوبی و گذشت می کنيم و به درماندگان و سيه روزان، ياری می رسانيم و شما به نام "الله اکبر" خدای آفريده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرينی و سيه روزی ديگران می زنيد. چه کسی در اين ميان تبهکار است، خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را می دهد؟ يا شما که به نام او چنين می کنيد؟ يا هردو؟
•شما از دل بيابانهای تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بيابان گردی گذرانده ايد، برخاسته ايد و با شمشير و لشکر کشی می خواهيد آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهيد که هزاران سالست شهريگرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نيرو مندی در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به اين لشکريان اسلام جز ويرانی و تاراج و کشتار چه آموخته ايد؟ کهـمیخاهید دیگران را به سوی این خدای خودتان بکشید؟
•امروز تنها تفاوتی که مردم ايران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازيان، که تازه پيرو"الله اکبر"شده اند، شکست خورده اند و مردم ايران به زور شمشير شما تازيان بايد همان خدا را ولی با نام تازی بپذيرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برايش نماز بگذارند. زيرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.
📎 @ISLIE
•به تو سفارش می کنم به دل همان بيابانهای سوزان پر سوسمار خويش برگرد و مشتی تازی بيابان گرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارايی آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داری نما و دست از اين زشتکاری ها و تبهکاری ها بکش.
•آرياييان، مردمی با گذشت، مهربان و نيک انديشند. هر جا رفته اند تخم نيکی و دوستی و درستی پاشيده اند. از اين رو از کيفر دادن شما برای نابکاريهای تو و تازيان، چشم خواهند پوشيد. شما با همان "الله اکبر" تان در همان بيابان بمانيد و به شهرها نزديک مشويد که باورتان بسيار هراسناک و رفتارتان ددمنشانه است.
مهر يزدگرد ساسانی
📗كتاب كارنامه دكتر كوروش آريامنش
•همچنین نامه ها هم اکنن در موزه لندن نگهداری میشود •
🔹ظاهرا بحث و مجادله عمر و يزدگرد در اين نامه، بر سر اين بود که هر يک ميکوشيد ديگری را به اطاعت از خدای خود دعوت نمايد. در حاليکه هر دو خدايشان يکی بود، همان خدای يکتايی که همانطور که قبل هم ديديم، برای هر يک از آنها چيزی جز اسم رمز ديکتاتوری شخصی شان نبود.
🎯بنابراين، بحث و جدل عمر و يزدگرد در واقع نه بر سرِ گردن نهادن به خدای طرف مقابل، بلکه به قدرت مطلقه ديگری بود. در واقع نيز چه اهورا و چه الله هر دو خدايان توحيدی و پديده های مربوط به دوره تاريخی و نظام اجتماعی واحدی بودند. نظام ديکتاتوری مطلقه ای که يکی به شکل سلطنتی و ديگری در شکل خلفت در برابر هم ايستاده بودند. از اينرو، رقابت و جنگ ميان آنها، درتحليل نهائی، چيزی جز رقابت و جنگ ميان دو ديکتاتور برای سلطه بر يکديگر نبود.
⏪پست بعد :جنگ جلولا و نهاوند
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠ادامه نامه یزدگرد به عمر
📜به من می گويی که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ايران، خدا را در روشنايی می بينيم. فروغ و روشنايی تابناک و گرمای خورشيدی آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذير آنها، دلها و روانهای ما را به يکديگر نزديک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نيکخواه باشيم و رادی و گذشت را پيشه سازيم و پرتو يزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداريم.
•خدای ما "اهورا مزدای" بزرگ است و شگفت انگيز است که تازه شما هم او را خواسته ايد نام بدهيد و "الله و اکبر" را برای او بر گزيده ايد و او را به اين نام صدا می کنيد. ولی ما با شما يکسان نيستيم، زيرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزی و نيکی و خوبی و گذشت می کنيم و به درماندگان و سيه روزان، ياری می رسانيم و شما به نام "الله اکبر" خدای آفريده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرينی و سيه روزی ديگران می زنيد. چه کسی در اين ميان تبهکار است، خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را می دهد؟ يا شما که به نام او چنين می کنيد؟ يا هردو؟
•شما از دل بيابانهای تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بيابان گردی گذرانده ايد، برخاسته ايد و با شمشير و لشکر کشی می خواهيد آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهيد که هزاران سالست شهريگرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نيرو مندی در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به اين لشکريان اسلام جز ويرانی و تاراج و کشتار چه آموخته ايد؟ کهـمیخاهید دیگران را به سوی این خدای خودتان بکشید؟
•امروز تنها تفاوتی که مردم ايران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازيان، که تازه پيرو"الله اکبر"شده اند، شکست خورده اند و مردم ايران به زور شمشير شما تازيان بايد همان خدا را ولی با نام تازی بپذيرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برايش نماز بگذارند. زيرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.
📎 @ISLIE
•به تو سفارش می کنم به دل همان بيابانهای سوزان پر سوسمار خويش برگرد و مشتی تازی بيابان گرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارايی آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داری نما و دست از اين زشتکاری ها و تبهکاری ها بکش.
•آرياييان، مردمی با گذشت، مهربان و نيک انديشند. هر جا رفته اند تخم نيکی و دوستی و درستی پاشيده اند. از اين رو از کيفر دادن شما برای نابکاريهای تو و تازيان، چشم خواهند پوشيد. شما با همان "الله اکبر" تان در همان بيابان بمانيد و به شهرها نزديک مشويد که باورتان بسيار هراسناک و رفتارتان ددمنشانه است.
مهر يزدگرد ساسانی
📗كتاب كارنامه دكتر كوروش آريامنش
•همچنین نامه ها هم اکنن در موزه لندن نگهداری میشود •
🔹ظاهرا بحث و مجادله عمر و يزدگرد در اين نامه، بر سر اين بود که هر يک ميکوشيد ديگری را به اطاعت از خدای خود دعوت نمايد. در حاليکه هر دو خدايشان يکی بود، همان خدای يکتايی که همانطور که قبل هم ديديم، برای هر يک از آنها چيزی جز اسم رمز ديکتاتوری شخصی شان نبود.
🎯بنابراين، بحث و جدل عمر و يزدگرد در واقع نه بر سرِ گردن نهادن به خدای طرف مقابل، بلکه به قدرت مطلقه ديگری بود. در واقع نيز چه اهورا و چه الله هر دو خدايان توحيدی و پديده های مربوط به دوره تاريخی و نظام اجتماعی واحدی بودند. نظام ديکتاتوری مطلقه ای که يکی به شکل سلطنتی و ديگری در شکل خلفت در برابر هم ايستاده بودند. از اينرو، رقابت و جنگ ميان آنها، درتحليل نهائی، چيزی جز رقابت و جنگ ميان دو ديکتاتور برای سلطه بر يکديگر نبود.
⏪پست بعد :جنگ جلولا و نهاوند
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
هــيچ چيز آنقدر قابل
«اعـتماد» نيست كه
«ايمان داشـتن» بـه
آن «عاقلانـه» باشـد !
مصطفى طلوعى
➬ @ISLIE
«اعـتماد» نيست كه
«ايمان داشـتن» بـه
آن «عاقلانـه» باشـد !
مصطفى طلوعى
➬ @ISLIE