Forwarded from اتچ بات
🔺مناظره
به اطلاع عزیزان می رسانیم پس از فرار های اسلامگرایان و خداباوران از مناظره در طی سالهای اخیر و شکست های پی در پی آنان ، قصد داریم حجت را بر آنان تمام کنیم ، لذا مجدد آنان را به چالش کشیده و دعوت رسمی به مناظره می کنیم.
✍کارشناسان گروه "خرافات اسلام" آماده مناظره با کارشناسان اسلامگرا و خداباوران را دارند.
🔵موضوعات پیشنهادی
1.آیا خدا جایگاهی در علم دارد ؟ و اثبات علمی او امکان پذیر است؟
2.آیا جهان خالقی دارد؟ نگاه فیزیک به این قضیه چیست؟
3.آیا موجودات حاصل فرگشت هستند و یا طراحی هوشمند؟ اساسا طراحی هوشمند چیست و چه دلایلی برایش وجود دارد؟ آیا این فرضیه علمی است؟
4.آیا دین ضامن اخلاق است؟ منظور از اخلاق دینی چیست ؟ آیا عدم باورمندان به خدا بی اخلاق هستند؟
5.آیا قرآن کلام خدا(بالفرض وجود)است؟ قوی ترین دلیل شما بر الهی بودن و اعجاز آن چیست؟
6.قوی ترین دلیل شما بر نبوت محمد چیست؟
7.آیا پیامبر و ائمه زنباره بودند؟
8.ازدواج پیامبر و عایشه ۹ ساله ، حقیقت یا دروغ؟
9.آیا امامت الهی مورد ادعای شیعه وجود خارجی دارد؟
10.آیا امام زمان وجود دارد؟ چه دلایلی برای وجود و تولد او دارید؟ بودن او چه نفعی دارد؟
11.آیا اسلام دین خرافی است ؟ دلیل ما بر خرافات چیست و شما چه پاسخی دارید؟
12.عدالت صحابه ، افسانه یا واقعیت؟
13.توهین های بی شرمانه اسلام به زنان
14.آیا علم جایگاهی در اسلام دارد؟
15. جایگاه قتل خشونت در اسلام
16. آیا فاطمه زهرا برترین زن تاریخ عالم بود؟ چه دلایلی بر اثبات این ادعا وجود دارد؟
17.آیا قرآن تحریف شده است؟ آیا دلیلی بر تحریف قرآن وجود دارد؟
18.آیا برده داری در اسلام وجود داشته است؟
19.آیا روح وجود دارد و پدیده ای قابل اثبات است؟
20.موضوع پیشنهادی شما..
🌱ابر گروه خرافات اسلام منتظر شما در مناظره ای رسمی است.
♻️این چالش تا تاریخ ۱۲ آگوست و یا ۲۱ مرداد اعتبار دارد.
♨️بدیعی است که عدم حضور و شرکت به معنای شکست اسلام و خداباوران است.
🔵جهت هماهنگی مناظرات👇
https://t.me/joinchat/Fuhdw0PL1FLDNBLiqA5tiQ
🔵لینک ابر گروه خرافات اسلام👇
https://telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
به اطلاع عزیزان می رسانیم پس از فرار های اسلامگرایان و خداباوران از مناظره در طی سالهای اخیر و شکست های پی در پی آنان ، قصد داریم حجت را بر آنان تمام کنیم ، لذا مجدد آنان را به چالش کشیده و دعوت رسمی به مناظره می کنیم.
✍کارشناسان گروه "خرافات اسلام" آماده مناظره با کارشناسان اسلامگرا و خداباوران را دارند.
🔵موضوعات پیشنهادی
1.آیا خدا جایگاهی در علم دارد ؟ و اثبات علمی او امکان پذیر است؟
2.آیا جهان خالقی دارد؟ نگاه فیزیک به این قضیه چیست؟
3.آیا موجودات حاصل فرگشت هستند و یا طراحی هوشمند؟ اساسا طراحی هوشمند چیست و چه دلایلی برایش وجود دارد؟ آیا این فرضیه علمی است؟
4.آیا دین ضامن اخلاق است؟ منظور از اخلاق دینی چیست ؟ آیا عدم باورمندان به خدا بی اخلاق هستند؟
5.آیا قرآن کلام خدا(بالفرض وجود)است؟ قوی ترین دلیل شما بر الهی بودن و اعجاز آن چیست؟
6.قوی ترین دلیل شما بر نبوت محمد چیست؟
7.آیا پیامبر و ائمه زنباره بودند؟
8.ازدواج پیامبر و عایشه ۹ ساله ، حقیقت یا دروغ؟
9.آیا امامت الهی مورد ادعای شیعه وجود خارجی دارد؟
10.آیا امام زمان وجود دارد؟ چه دلایلی برای وجود و تولد او دارید؟ بودن او چه نفعی دارد؟
11.آیا اسلام دین خرافی است ؟ دلیل ما بر خرافات چیست و شما چه پاسخی دارید؟
12.عدالت صحابه ، افسانه یا واقعیت؟
13.توهین های بی شرمانه اسلام به زنان
14.آیا علم جایگاهی در اسلام دارد؟
15. جایگاه قتل خشونت در اسلام
16. آیا فاطمه زهرا برترین زن تاریخ عالم بود؟ چه دلایلی بر اثبات این ادعا وجود دارد؟
17.آیا قرآن تحریف شده است؟ آیا دلیلی بر تحریف قرآن وجود دارد؟
18.آیا برده داری در اسلام وجود داشته است؟
19.آیا روح وجود دارد و پدیده ای قابل اثبات است؟
20.موضوع پیشنهادی شما..
🌱ابر گروه خرافات اسلام منتظر شما در مناظره ای رسمی است.
♻️این چالش تا تاریخ ۱۲ آگوست و یا ۲۱ مرداد اعتبار دارد.
♨️بدیعی است که عدم حضور و شرکت به معنای شکست اسلام و خداباوران است.
🔵جهت هماهنگی مناظرات👇
https://t.me/joinchat/Fuhdw0PL1FLDNBLiqA5tiQ
🔵لینک ابر گروه خرافات اسلام👇
https://telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
Telegram
attach 📎
⚔ #جنگ_های_محمد ... #بخش 【➋➌】
💠جنگ بنى المُصطَلق
🔹علت اين جنگ اين بود که به محمد خبر ميدهند که طايفه "بنى المصطلق" تحت رهبرى "حارث بن ابى ضرار" آمادە جنگ با او ميشوند. از اينرو، محمد پيش دستى ميكند و بی خبر بر سرِ آنها تاخته آنان را غافلگير ميکند و پس از کشتار بسياری از آنها، اموال بجا مانده و "زن و فرزند ايشان جمله بغارت" می برند.
عايشه مى گويد:
📜"وقتى پيمبر اسيران بنى المصطلق را تقسيم مى کرد "جويريه"، دخترِ حارث (رئيس قوم بنى المصطلق)، جزو سهم "ثابت بن قيس" يا پسر عموى وى شد و دخترى نمكين و شيرين حرکات بود و هر کس او را ميديد مجذوب مى شد، و با صاحب خود قرار مكاتبه نهاد، يعنى مالى بدهد و آزاد شود، و پيش پيمبر آمد تا در کار پرداخت مال از او کمک بخواهد. گويد: چون وى را بر در اطاق خود ديدم از او بيزار شدم که دانستم پيمبر دلبسته او مى شود و چون به نزد پيمبر آمد گفت "اى پيمبر خداى من جويريه دختر "حارث بن ابى ضرار" سالار قوم هستم و به بليه اى افتاده ام که دانى و در سهم ثابت بن قيس بن شماس يا پسر عموى وى افتاده ام و قرار مكاتبه نهاده ام و آمده ام که در پرداخت مال مكاتبه با من کمک کنى؟"
پيمبر گفت: "مى خواهى که کارى بهتر از اين کنم؟" گفت: "اى پيمبر خدا بهتر از اين چيست؟"
گفت: "مال مكاتبه را بدهم و ترا زن خويش کنم."
جويريه گفت: "آرى"
پيمبر گفت: "چنين کردم".
📗- طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1103.
🔰ولی اکنون که محمد بجای کنيزکردن جويريه او را زن خود کرده و در نتيجه با ازدواج با جويريه با قبيله او خويشاوند شده بود، زنان و دختران قبيله که قبل اسير و ميان سپاه تقسيم شده بودند، می توانستند با پرداخت فديه از طرف اقوامشان آزاد گردند.
⇒ @ISLIE ⇐
❌ولی پستی اخلاقی مسلمانان تا حدی بود که هيچيک حاضر نبودند بدون کام جويی از زنان و دخترانِ بی نوا از سرِ آنان بگذرند. از اينرو، قبل از پس دادن آنان به اقوامشان، همگی آنان را مورد تجاوز قرار ميدهند و در اين مورد تاييد محمد را نيز بدست می آورند. ابو سعيد خُدری، داستان را اينطور نقل می کند.
📜"ما در شهوت نزديکی با زنان بوديم و عَزَبيت بر ما سخت گران آمده بود، از اينرو، می خواستيم با زنان عمل "عَزل" ( Coitus Interruptus) کنيم… ما ازپيمبر در مورد آن سؤال کرديم و او گفت: شما هيچ اجباری نداريد از اينکار خودداری کنيد... بعدا کسانيکه دنبال زنان و کودکان خود به مدينه آمدند فديه آنان را پرداختند و آنها به کشور خود رفتند و حتی يک تن از آنها هم نخواست که در مدينه بماند، هر چند اگر ميخواست ميتوانست".
📘Vaghedi, vol. 1, translated by jones, p. 413. In Rodinson Maxime, mohammad, in English, p. 197.
📗طبری ، جلد 4 ، ص 153.
🔹در راه بازگشت واقعه ديگری رخ می دهد که حائز اهميت است. هنگام آب دادن اسبها ميان يکی از انصار و يکی از مهاجرين بر سر مسلمانی که در جنگ به اشتباه بدست يکی از انصار کشته شده بود، نزاع و گفتگوی سختی در می گيرد. عبدالله بن اُبَیّ سعی می کند تا از اين مسئله استفاده نموده انصار را بر عليه محمد و مهاجرين بشوراند. او که در محل نزاع حضور داشته با خشم رو به انصار کرده می گويد:
📜"چون مهاجر به پيش ما آمدند، درويش بودند و مال داديم و عاجز بودند و ما ايشان را شوکت و قوت داديم، اکنون خود را باز نمی شناسند و بما باز گرديده اند و بر ما جفا می کنند، و اين همان مثل است که عرب بپيش از ما گفته اند: سگ خود را فربه کن تا ترا بخورد، لکن فردا که به مدينه باز رويم و ايشان را از مدينه بيرون کنيم".
📗- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، ص 777.
🔅اين خبر بگوش محمد ميرسد، وعمر که نزد وی بوده است، طبق معمولِ خود که ميخواهد همه مسائل را با درندگی و از راه خشونت حل کند، می گويد:
"يا رسول الله، عباد بن بِشر را بفرمای تا اين منافق را گردن بزند و شر وی از مسلمانان کفايت کند".
📗- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، 778.
🔹البته، محمد که از عمر بسيار محتاط تر و دورانديش تر بوده، با توجه به نفوذ اُبَیّ در ميان انصار، و امتناع انصار از تاييد اينکه اُبَیّ چنين چيزی گفته است، برای جلوگيری از دو دستگی ميان مسلمانان، با پيشنهاد عمر مخالفت کرده به او ميگويد، "نشايد ای عمر، که آنگاه مردم ندانند، گويند محمد اصحاب خود می کشد."
📗- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، 778.
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠جنگ بنى المُصطَلق
🔹علت اين جنگ اين بود که به محمد خبر ميدهند که طايفه "بنى المصطلق" تحت رهبرى "حارث بن ابى ضرار" آمادە جنگ با او ميشوند. از اينرو، محمد پيش دستى ميكند و بی خبر بر سرِ آنها تاخته آنان را غافلگير ميکند و پس از کشتار بسياری از آنها، اموال بجا مانده و "زن و فرزند ايشان جمله بغارت" می برند.
عايشه مى گويد:
📜"وقتى پيمبر اسيران بنى المصطلق را تقسيم مى کرد "جويريه"، دخترِ حارث (رئيس قوم بنى المصطلق)، جزو سهم "ثابت بن قيس" يا پسر عموى وى شد و دخترى نمكين و شيرين حرکات بود و هر کس او را ميديد مجذوب مى شد، و با صاحب خود قرار مكاتبه نهاد، يعنى مالى بدهد و آزاد شود، و پيش پيمبر آمد تا در کار پرداخت مال از او کمک بخواهد. گويد: چون وى را بر در اطاق خود ديدم از او بيزار شدم که دانستم پيمبر دلبسته او مى شود و چون به نزد پيمبر آمد گفت "اى پيمبر خداى من جويريه دختر "حارث بن ابى ضرار" سالار قوم هستم و به بليه اى افتاده ام که دانى و در سهم ثابت بن قيس بن شماس يا پسر عموى وى افتاده ام و قرار مكاتبه نهاده ام و آمده ام که در پرداخت مال مكاتبه با من کمک کنى؟"
پيمبر گفت: "مى خواهى که کارى بهتر از اين کنم؟" گفت: "اى پيمبر خدا بهتر از اين چيست؟"
گفت: "مال مكاتبه را بدهم و ترا زن خويش کنم."
جويريه گفت: "آرى"
پيمبر گفت: "چنين کردم".
📗- طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1103.
🔰ولی اکنون که محمد بجای کنيزکردن جويريه او را زن خود کرده و در نتيجه با ازدواج با جويريه با قبيله او خويشاوند شده بود، زنان و دختران قبيله که قبل اسير و ميان سپاه تقسيم شده بودند، می توانستند با پرداخت فديه از طرف اقوامشان آزاد گردند.
⇒ @ISLIE ⇐
❌ولی پستی اخلاقی مسلمانان تا حدی بود که هيچيک حاضر نبودند بدون کام جويی از زنان و دخترانِ بی نوا از سرِ آنان بگذرند. از اينرو، قبل از پس دادن آنان به اقوامشان، همگی آنان را مورد تجاوز قرار ميدهند و در اين مورد تاييد محمد را نيز بدست می آورند. ابو سعيد خُدری، داستان را اينطور نقل می کند.
📜"ما در شهوت نزديکی با زنان بوديم و عَزَبيت بر ما سخت گران آمده بود، از اينرو، می خواستيم با زنان عمل "عَزل" ( Coitus Interruptus) کنيم… ما ازپيمبر در مورد آن سؤال کرديم و او گفت: شما هيچ اجباری نداريد از اينکار خودداری کنيد... بعدا کسانيکه دنبال زنان و کودکان خود به مدينه آمدند فديه آنان را پرداختند و آنها به کشور خود رفتند و حتی يک تن از آنها هم نخواست که در مدينه بماند، هر چند اگر ميخواست ميتوانست".
📘Vaghedi, vol. 1, translated by jones, p. 413. In Rodinson Maxime, mohammad, in English, p. 197.
📗طبری ، جلد 4 ، ص 153.
🔹در راه بازگشت واقعه ديگری رخ می دهد که حائز اهميت است. هنگام آب دادن اسبها ميان يکی از انصار و يکی از مهاجرين بر سر مسلمانی که در جنگ به اشتباه بدست يکی از انصار کشته شده بود، نزاع و گفتگوی سختی در می گيرد. عبدالله بن اُبَیّ سعی می کند تا از اين مسئله استفاده نموده انصار را بر عليه محمد و مهاجرين بشوراند. او که در محل نزاع حضور داشته با خشم رو به انصار کرده می گويد:
📜"چون مهاجر به پيش ما آمدند، درويش بودند و مال داديم و عاجز بودند و ما ايشان را شوکت و قوت داديم، اکنون خود را باز نمی شناسند و بما باز گرديده اند و بر ما جفا می کنند، و اين همان مثل است که عرب بپيش از ما گفته اند: سگ خود را فربه کن تا ترا بخورد، لکن فردا که به مدينه باز رويم و ايشان را از مدينه بيرون کنيم".
📗- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، ص 777.
🔅اين خبر بگوش محمد ميرسد، وعمر که نزد وی بوده است، طبق معمولِ خود که ميخواهد همه مسائل را با درندگی و از راه خشونت حل کند، می گويد:
"يا رسول الله، عباد بن بِشر را بفرمای تا اين منافق را گردن بزند و شر وی از مسلمانان کفايت کند".
📗- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، 778.
🔹البته، محمد که از عمر بسيار محتاط تر و دورانديش تر بوده، با توجه به نفوذ اُبَیّ در ميان انصار، و امتناع انصار از تاييد اينکه اُبَیّ چنين چيزی گفته است، برای جلوگيری از دو دستگی ميان مسلمانان، با پيشنهاد عمر مخالفت کرده به او ميگويد، "نشايد ای عمر، که آنگاه مردم ندانند، گويند محمد اصحاب خود می کشد."
📗- ابن هشام، جلد دوم، فارسی، 778.
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
شیخ ما بسیار دنیا دیده است○
کار هایش کاملا سنجیده است●
بنز و ویلا را خودش برداشته○
و آخرت را به ما بخشیده است●
➬ @ISLIE
کار هایش کاملا سنجیده است●
بنز و ویلا را خودش برداشته○
و آخرت را به ما بخشیده است●
➬ @ISLIE
⚔ #جنگ_های_محمد ... #بخش 【➌➌】
💠صلح حُدَيبيَه و استراتژی جديد محمد
✔️جنگ خندق، هر چند محمد از آن بسلامت بيرون جست، ليکن بيش از آنکه نشان قوت و قدرت وی در برابر دشمنانش باشد، بالعکس، بيانگر وضع ناپايدار و مخاطره آميز وی در مقابل آنان بود. براستی نيز اگر عامل خندق و مهمتر از ان حيله گری او، باضافه ناپيگيری قريش و يهود در مبارزه با وی نبود، محمد و يارانش با قلت نيرويی که در برابر نيروی متحده قريش و يهود داشتند، در چشم بهم زدنی بدست آنان محو و نابود می شدند.
🔰بنابراين، محمد که قدرت نظامی قريش و متحدين آنرا، قبل در جنگ احد و بعد بطور جدی تری در جنگ خندق تجربه کرده بود، اکنون، بخوبی اين درايت را يافته بود که با تعادل قوای موجود، هر نوع درگيری ميان وی و قريش يک خودکشی نظامی محسوب شده، ممکن است به نابودی کامل وی منتهی گردد. از اينرو، هوشيارانه تر از گذشته، روش تحريک آميز و ماجراجويانه تاکنونی خود در برابر قريش را که بسيار نابخردانه بنظر ميرسيد، تغيير داده، استراتژی کامل جديد و خردمندانه تری را اتخاذ می نمايد. اين استراتژی بر دو پايه قرار داشت:
⇒ @ISLIE ⇐
1⃣اول اينکه برعکس گذشته که بی توجه به تعادل قوای موجود ميان خود و قريش و از روی بی تجربگی و خامی سياسی- نظامی از هيچ عملی در جهت تحريک قريش بر عليه خود کوتاهی نميکرد، اکنون باين نتيجه رسيده بود که بالعکس، و حداقل برای مدتی که طی آن بتواند قوای خود را برای رويارويی نهايی با قريش تقويت نمايد، از هر اقدامی که منجر به تحريک و رويارويی قريش با او گردد احتراز نمايد. از اينرو، مصممانه در پی برقراری صلح با قريش بر می آيد.
2⃣دوم اينکه، در سايه فرصتی که صلح با قريش برای او فراهم می آورد، بدون نگرانی از دخالت آنها ، بسراغ يک سلسله قبايل کوچک و ضعيفتر پيرامونی رفته، با به انقياد در آوردن آنها طی يک دوره جنگهای پراکنده با آنان، بر قدرت خود افزوده، خود را برای رودررويی نهايی با قريش آماده نمايد. البته، قبل از اينکه اين استراتژی جديد را به مرحله اجرا بگذارد،همانطور که ديديم، با محو بنی قُرَيظه پايگاه داخلی خود در مدينه را مستحکم نموده، خود را از دل نگرانی آنها خلاص می نمايد.
🎯بر پايه اين سياست جديد است که در سال ششم هجرت، در ماه ذيقعده، به بهانه زيارت کعبه، با هفتصد و بروايتى هزار و چهار صد تن از پيروان خود، و با بستن احرام عُمره، برای آنکه همه بدانند که قصد جنگ با کسی را ندارد، از مدينه خارج شده، بهمراه هفتاد شتر قربانى، براى زيارت کعبه عازم مكه ميشود. ولى قريش که همچنان سر آشتى و سازش با محمد را ندارند، برای جلوگيری از ورود اوبه مكه، خالدبن وليد را در راس لشگری به "کراع الغميم" به مقابله با وی ميفرستند.
🔆محمد که قصد درگيری با آنان را ندارد، براهنمائى يكى از مردم أسلَم از بيراهه و بطورى که ديده نشود خود را به آبهاى حديبيه در نزديگى مكه ميرساند. در اين جا، قوم "کعب بن لُوَىّ" و "عامِربن لُوَىّ"، از متحدين قريش، راه را بر او می بندند. ولى محمد بجای درگيری با آنان براى قريشيان پيشنهاد صلحی باين مضمون ميفرستد:
📜"آمده ام تا زيارت خانه کعبه بکنم و باز گردم و مرا سر جنگ و خصومت نيست با قريش؛ پس اگر جنگ و محاربت فرو گذارند و مرا با ديگر عرب باز گذارند، من خود با عرب می کوشم، اگر من غالب آيم، قريش آنگاه مرا مطاوعت می کنند و به اسلام در آيند، و اگر نه که عرب بر من چيره گردند و مرا از ميان بردارند، آنگاه مراد قريش خود حاصل آيد و خونی در گردن ايشان نباشد".
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی، صص801-802 .
✳️اين دقيقا فشرده سياست جديدی بود که محمد، همانطور که گفتيم، در اين دوره از فعاليتهای خود در پيش گرفته بود، و از طنز روزگار اين دقيقا همان پيشنهادی بود که "عَُتبة بنَربيعَه"، رهبر صلح طلب قريش، در جنگ بدر به قريشيان داده بود و در اثر مخالفت و تحريک ابو جهل رد شده بود
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠صلح حُدَيبيَه و استراتژی جديد محمد
✔️جنگ خندق، هر چند محمد از آن بسلامت بيرون جست، ليکن بيش از آنکه نشان قوت و قدرت وی در برابر دشمنانش باشد، بالعکس، بيانگر وضع ناپايدار و مخاطره آميز وی در مقابل آنان بود. براستی نيز اگر عامل خندق و مهمتر از ان حيله گری او، باضافه ناپيگيری قريش و يهود در مبارزه با وی نبود، محمد و يارانش با قلت نيرويی که در برابر نيروی متحده قريش و يهود داشتند، در چشم بهم زدنی بدست آنان محو و نابود می شدند.
🔰بنابراين، محمد که قدرت نظامی قريش و متحدين آنرا، قبل در جنگ احد و بعد بطور جدی تری در جنگ خندق تجربه کرده بود، اکنون، بخوبی اين درايت را يافته بود که با تعادل قوای موجود، هر نوع درگيری ميان وی و قريش يک خودکشی نظامی محسوب شده، ممکن است به نابودی کامل وی منتهی گردد. از اينرو، هوشيارانه تر از گذشته، روش تحريک آميز و ماجراجويانه تاکنونی خود در برابر قريش را که بسيار نابخردانه بنظر ميرسيد، تغيير داده، استراتژی کامل جديد و خردمندانه تری را اتخاذ می نمايد. اين استراتژی بر دو پايه قرار داشت:
⇒ @ISLIE ⇐
1⃣اول اينکه برعکس گذشته که بی توجه به تعادل قوای موجود ميان خود و قريش و از روی بی تجربگی و خامی سياسی- نظامی از هيچ عملی در جهت تحريک قريش بر عليه خود کوتاهی نميکرد، اکنون باين نتيجه رسيده بود که بالعکس، و حداقل برای مدتی که طی آن بتواند قوای خود را برای رويارويی نهايی با قريش تقويت نمايد، از هر اقدامی که منجر به تحريک و رويارويی قريش با او گردد احتراز نمايد. از اينرو، مصممانه در پی برقراری صلح با قريش بر می آيد.
2⃣دوم اينکه، در سايه فرصتی که صلح با قريش برای او فراهم می آورد، بدون نگرانی از دخالت آنها ، بسراغ يک سلسله قبايل کوچک و ضعيفتر پيرامونی رفته، با به انقياد در آوردن آنها طی يک دوره جنگهای پراکنده با آنان، بر قدرت خود افزوده، خود را برای رودررويی نهايی با قريش آماده نمايد. البته، قبل از اينکه اين استراتژی جديد را به مرحله اجرا بگذارد،همانطور که ديديم، با محو بنی قُرَيظه پايگاه داخلی خود در مدينه را مستحکم نموده، خود را از دل نگرانی آنها خلاص می نمايد.
🎯بر پايه اين سياست جديد است که در سال ششم هجرت، در ماه ذيقعده، به بهانه زيارت کعبه، با هفتصد و بروايتى هزار و چهار صد تن از پيروان خود، و با بستن احرام عُمره، برای آنکه همه بدانند که قصد جنگ با کسی را ندارد، از مدينه خارج شده، بهمراه هفتاد شتر قربانى، براى زيارت کعبه عازم مكه ميشود. ولى قريش که همچنان سر آشتى و سازش با محمد را ندارند، برای جلوگيری از ورود اوبه مكه، خالدبن وليد را در راس لشگری به "کراع الغميم" به مقابله با وی ميفرستند.
🔆محمد که قصد درگيری با آنان را ندارد، براهنمائى يكى از مردم أسلَم از بيراهه و بطورى که ديده نشود خود را به آبهاى حديبيه در نزديگى مكه ميرساند. در اين جا، قوم "کعب بن لُوَىّ" و "عامِربن لُوَىّ"، از متحدين قريش، راه را بر او می بندند. ولى محمد بجای درگيری با آنان براى قريشيان پيشنهاد صلحی باين مضمون ميفرستد:
📜"آمده ام تا زيارت خانه کعبه بکنم و باز گردم و مرا سر جنگ و خصومت نيست با قريش؛ پس اگر جنگ و محاربت فرو گذارند و مرا با ديگر عرب باز گذارند، من خود با عرب می کوشم، اگر من غالب آيم، قريش آنگاه مرا مطاوعت می کنند و به اسلام در آيند، و اگر نه که عرب بر من چيره گردند و مرا از ميان بردارند، آنگاه مراد قريش خود حاصل آيد و خونی در گردن ايشان نباشد".
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی، صص801-802 .
✳️اين دقيقا فشرده سياست جديدی بود که محمد، همانطور که گفتيم، در اين دوره از فعاليتهای خود در پيش گرفته بود، و از طنز روزگار اين دقيقا همان پيشنهادی بود که "عَُتبة بنَربيعَه"، رهبر صلح طلب قريش، در جنگ بدر به قريشيان داده بود و در اثر مخالفت و تحريک ابو جهل رد شده بود
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
"ترس" سرچشمه اصلی "#خرافات" است ،
و یکی از منابع اصلی "بی رحمی" است ،
فائق آمدن بر ترس آغاز "دانایی" است !
✍ #برتراند_راسل
➬ @ISLIE
"ترس" سرچشمه اصلی "#خرافات" است ،
و یکی از منابع اصلی "بی رحمی" است ،
فائق آمدن بر ترس آغاز "دانایی" است !
✍ #برتراند_راسل
➬ @ISLIE
ملتی که
شادی هایشان را
در مقابل
بهشت فروختند؛
قابل احترام نیستند
بلکه قابل ترحمند!
✍پائولو_کوئلیو
➬ @ISLIE
شادی هایشان را
در مقابل
بهشت فروختند؛
قابل احترام نیستند
بلکه قابل ترحمند!
✍پائولو_کوئلیو
➬ @ISLIE
#بايزيد_بسطامي را گفتند :
اگر در روز رستاخيز خداوند بگويد چه آورده ای چه خواهی گفت ؟
بايزيد گفت :
وقتي فقيری بر كريمی وارد ميشود
به او نميگويند چه آورده ای بلكه ميگويند چه ميخواهی
➬ @ISLIE
اگر در روز رستاخيز خداوند بگويد چه آورده ای چه خواهی گفت ؟
بايزيد گفت :
وقتي فقيری بر كريمی وارد ميشود
به او نميگويند چه آورده ای بلكه ميگويند چه ميخواهی
➬ @ISLIE
⚔ #جنگ_های_محمد ... #بخش 【➍➌】
💠 صلح حدیبیه ( قسمت اخر)
✔️محمد که در صدد است بهر ترتيبی رضايت قريش را برای صلح بدست آورد حيله گرانه به اطرافيان خود ميگويد" :اينک فرستاده قریش مى رسد. وى از طايفه ايست که قربانى را مهم مى شمارند قربانيها را رها کنيد و قربانيها را رها کردند و قوم لبيك گويان پيشاپيش وى رفتند و چون اين بديد گفت: تقديس خداى! اين قوم را نبايد از کعبه بازداشت".
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1117
🔆باين ترتيب، عروه تحت تاثير قربانيان پيش کشِ محمد باز گشته و مانند "بديل"(فرستاده قبلی قریش) به مكيان ميگويد که بهتر است به محمد اجازه دهند براى زيارت وارد مكه شود.
🔰 البته در اين ميان که اوضاع در جانب قريشيان بشدت متشنج و بر عليه محمد است، دائم از جانب آنها تحريکات و درگيريهاى پراکنده ای بر عليه مسلمانان رخ ميدهد که در مورد آنها محمد همواره کوتاه ميآيد. منجمله اينكه قريشيان يکی از مسلمانان را بقتل مى رسانند، و يا براى آزار محمد افرادى را به نزديك محل اقامتش می فرستند که در همه اين موارد وقتى افراد مزبور را دستگير ميكنند و نزد محمد مى آورند، او در کمال انعطاف آنها را آزاد ميكند و حتی در مورد قاتلِ فرد مسلمان نه تنها او را آزاد ميكند بلكه حتى برای قتل او خون بهايی هم درخواست نميكند.
🔹سرانجام محمد که از مذاکره با فرستادگان قريش نتيجه ای نميگيرد، از عمربن خطاب ميخواهد که به مكه رود و به اشراف قريش بگويد که او براى زيارت مكه آمده است، که در اينجا عمر طبق معمول از خود ترس نشان ميدهد و ميگويد: "اى پيمبر من از قريش بر جان خود بيمناکم . محمد نيز که قدرت سرزنش عمر را ندارد، بجاى وی عثمان را برای اين ماموريت انتخاب کرده به مکه ميفرستد.
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1119.
⇒ @ISLIE ⇐
🔸اما اينبار سرانجام تدبير محمد کارگر افتاده اشراف مکه نرم ميشوند و در حاليکه به عثمان اجازه طواف کعبه را ميدهند، "سُهيل بن عَمرو" را نيز بهمراه وی نزد محمد مى فرستند و به او ميگويند "با وى صلح آن به شرط آنكه امسال باز گردد که عربان نگويند به زور وارد مكه شده است". محمد نيز على را مامور نوشتن صلح نامه ميكند و به او ميگويد: بنويس بسم الله الرحمن الرحيم. سهيل بن عمرو ميگويد : من اين را نمى شناسم بنويس بِسمِکَ الّهُمّ.
محمد ميگويد : بنويس اين صلحنامه محمد پيمبر خداست با سهيل بن عمرو.
سهيل ميگويد : اگر ترا پيمبر خدا مى دانستم که با تو جنگ نداشتم، اسم خودت و اسم پدرت را بنويس.
پيمبر ميگويد : بنويس، اين صلحنامه محمدبن عبدالله است با سهيل بن عمرو.
🔅مقرر شد که ده سال جنگ ميان کسان نباشد و همه در امان باشند و دست از يكديگر بدارند به شرط آنكه هر کس از قرشيان بى اجازه سرپرست خويش پيش محمد رود او را پس دهد، و هر کس از کسان پيمبر پيش قريش آيد او را پس
ندهند. ميان ما صلح است و جنگ و اسارت نيست و هر که خواهد با پيمبر خدا پيمان کند و هر که خواهد با قريشيان پيمان کند.
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1123.
🔅در ضمن محمد طبق در خواست قريش موافقت می کند که آن سال را بدون زيارت کعبه به مدينه بازگردد، ولی سال بعد، بشرط اينکه بدون سوار واسلحه و فقط با يک شمشير در نيام فرو رفته بيايند، حق زيارت کعبه را بيابد.
🔅محمد که در گذشته، هر جا که می توانست، بدون کوچکترين انعطافی، خواست هاى خود را با سماجت به ديگران تحميل ميكرد، اکنون که دقيقا ميداند در پی چيست، از روی زيرکی، و برای آنکه بهر ترتيبی به قرارداد صلح با قريش دست يابد، تقريبا به همه درخواستهای قريش تن ميدهد و قرارداد صلح يک طرفه ای را که ظاهرا به نفع آنها ولی در اساس کامل بنفع خود وی بوده است امضاء مينمايد. تا جائيکه اين امر باعث اعتراض و مخالفت شديد مسلمانان قرار ميگيرد.
📜همين طور، هنگام نوشتن صلح نامه، عمر به مخالفت با قرارداد نزد ابوبکر ميرود و ميگوید : يا ابابکر، قريش نه کافران اند؟ ابوبکر گفت: بلی. آنگاه عمر گفت: يا ابابکر، چون چنين است، پس چرا ما از دست مشتی کافران ذُلّ و هَوان بخود گيريم و بمُراد ايشان صلح کنيم؟
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی،ص 810.
📜همين طور پس از عقد قرارداد، ابوجندل پسر سُهَيل ابن عَمرو که زندانی قريش بود از نزد آنان ميگريزد و با پایِ در زنجير نزد مسلمانان می آيد، ولی پدرش از ترس باطل شدن قرارداد صلح، بلند می شود و در حاليکه سيلی به او ميزند وی را که نميخواست بازگردد وادار به بازگشت ميکند. اين امر باعث رنجش بيشتر مسلمانان از صلح می گردد،
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی،ص 814.
محمد که قبل از حرکت به سمت مکه به مسلمانان قول ورود به مکه را داده بود در مجموع برای قانع کردن پيروان خود و رفع شک و ترديدهای آنان به تناقض گوئی های خويش، به آوردن ٢٩آيه (سوره فتح )از جمله آيه زير دست
می زند.
⏪ پست بعد : حمله به قبايل كوچک و قتل و غارت آنان
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠 صلح حدیبیه ( قسمت اخر)
✔️محمد که در صدد است بهر ترتيبی رضايت قريش را برای صلح بدست آورد حيله گرانه به اطرافيان خود ميگويد" :اينک فرستاده قریش مى رسد. وى از طايفه ايست که قربانى را مهم مى شمارند قربانيها را رها کنيد و قربانيها را رها کردند و قوم لبيك گويان پيشاپيش وى رفتند و چون اين بديد گفت: تقديس خداى! اين قوم را نبايد از کعبه بازداشت".
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1117
🔆باين ترتيب، عروه تحت تاثير قربانيان پيش کشِ محمد باز گشته و مانند "بديل"(فرستاده قبلی قریش) به مكيان ميگويد که بهتر است به محمد اجازه دهند براى زيارت وارد مكه شود.
🔰 البته در اين ميان که اوضاع در جانب قريشيان بشدت متشنج و بر عليه محمد است، دائم از جانب آنها تحريکات و درگيريهاى پراکنده ای بر عليه مسلمانان رخ ميدهد که در مورد آنها محمد همواره کوتاه ميآيد. منجمله اينكه قريشيان يکی از مسلمانان را بقتل مى رسانند، و يا براى آزار محمد افرادى را به نزديك محل اقامتش می فرستند که در همه اين موارد وقتى افراد مزبور را دستگير ميكنند و نزد محمد مى آورند، او در کمال انعطاف آنها را آزاد ميكند و حتی در مورد قاتلِ فرد مسلمان نه تنها او را آزاد ميكند بلكه حتى برای قتل او خون بهايی هم درخواست نميكند.
🔹سرانجام محمد که از مذاکره با فرستادگان قريش نتيجه ای نميگيرد، از عمربن خطاب ميخواهد که به مكه رود و به اشراف قريش بگويد که او براى زيارت مكه آمده است، که در اينجا عمر طبق معمول از خود ترس نشان ميدهد و ميگويد: "اى پيمبر من از قريش بر جان خود بيمناکم . محمد نيز که قدرت سرزنش عمر را ندارد، بجاى وی عثمان را برای اين ماموريت انتخاب کرده به مکه ميفرستد.
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1119.
⇒ @ISLIE ⇐
🔸اما اينبار سرانجام تدبير محمد کارگر افتاده اشراف مکه نرم ميشوند و در حاليکه به عثمان اجازه طواف کعبه را ميدهند، "سُهيل بن عَمرو" را نيز بهمراه وی نزد محمد مى فرستند و به او ميگويند "با وى صلح آن به شرط آنكه امسال باز گردد که عربان نگويند به زور وارد مكه شده است". محمد نيز على را مامور نوشتن صلح نامه ميكند و به او ميگويد: بنويس بسم الله الرحمن الرحيم. سهيل بن عمرو ميگويد : من اين را نمى شناسم بنويس بِسمِکَ الّهُمّ.
محمد ميگويد : بنويس اين صلحنامه محمد پيمبر خداست با سهيل بن عمرو.
سهيل ميگويد : اگر ترا پيمبر خدا مى دانستم که با تو جنگ نداشتم، اسم خودت و اسم پدرت را بنويس.
پيمبر ميگويد : بنويس، اين صلحنامه محمدبن عبدالله است با سهيل بن عمرو.
🔅مقرر شد که ده سال جنگ ميان کسان نباشد و همه در امان باشند و دست از يكديگر بدارند به شرط آنكه هر کس از قرشيان بى اجازه سرپرست خويش پيش محمد رود او را پس دهد، و هر کس از کسان پيمبر پيش قريش آيد او را پس
ندهند. ميان ما صلح است و جنگ و اسارت نيست و هر که خواهد با پيمبر خدا پيمان کند و هر که خواهد با قريشيان پيمان کند.
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1123.
🔅در ضمن محمد طبق در خواست قريش موافقت می کند که آن سال را بدون زيارت کعبه به مدينه بازگردد، ولی سال بعد، بشرط اينکه بدون سوار واسلحه و فقط با يک شمشير در نيام فرو رفته بيايند، حق زيارت کعبه را بيابد.
🔅محمد که در گذشته، هر جا که می توانست، بدون کوچکترين انعطافی، خواست هاى خود را با سماجت به ديگران تحميل ميكرد، اکنون که دقيقا ميداند در پی چيست، از روی زيرکی، و برای آنکه بهر ترتيبی به قرارداد صلح با قريش دست يابد، تقريبا به همه درخواستهای قريش تن ميدهد و قرارداد صلح يک طرفه ای را که ظاهرا به نفع آنها ولی در اساس کامل بنفع خود وی بوده است امضاء مينمايد. تا جائيکه اين امر باعث اعتراض و مخالفت شديد مسلمانان قرار ميگيرد.
📜همين طور، هنگام نوشتن صلح نامه، عمر به مخالفت با قرارداد نزد ابوبکر ميرود و ميگوید : يا ابابکر، قريش نه کافران اند؟ ابوبکر گفت: بلی. آنگاه عمر گفت: يا ابابکر، چون چنين است، پس چرا ما از دست مشتی کافران ذُلّ و هَوان بخود گيريم و بمُراد ايشان صلح کنيم؟
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی،ص 810.
📜همين طور پس از عقد قرارداد، ابوجندل پسر سُهَيل ابن عَمرو که زندانی قريش بود از نزد آنان ميگريزد و با پایِ در زنجير نزد مسلمانان می آيد، ولی پدرش از ترس باطل شدن قرارداد صلح، بلند می شود و در حاليکه سيلی به او ميزند وی را که نميخواست بازگردد وادار به بازگشت ميکند. اين امر باعث رنجش بيشتر مسلمانان از صلح می گردد،
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی،ص 814.
محمد که قبل از حرکت به سمت مکه به مسلمانان قول ورود به مکه را داده بود در مجموع برای قانع کردن پيروان خود و رفع شک و ترديدهای آنان به تناقض گوئی های خويش، به آوردن ٢٩آيه (سوره فتح )از جمله آيه زير دست
می زند.
⏪ پست بعد : حمله به قبايل كوچک و قتل و غارت آنان
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
در جامعهای زندگی میکنیم که به جای آنکه به مردها آموزش بدهد آزار جنسی غلط است از زنان میخواهد مراقب باشند مورد آزار جنسی قرار نگیرند
➬ @ISLIE
➬ @ISLIE
نومیدکنندهترین ننگها، ننگ آن نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند و در نتیجه به خودش اجازه «آدمکشی» میدهد!
✍️ آلبر_کامو
➬ @ISLIE
نومیدکنندهترین ننگها، ننگ آن نادانی است که گمان میکند همه چیز را میداند و در نتیجه به خودش اجازه «آدمکشی» میدهد!
✍️ آلبر_کامو
➬ @ISLIE
شاه به قاضی شارع :
شرع براین موضوع چه حکمی دارد؟
قاضی شارع :
شاه را چه خوش آید؟ شرعیات آنقدر فرعیات دارد که هرآنچه ما گوییم عوام قبول کنند...
سربداران
➬ @ISLIE
شرع براین موضوع چه حکمی دارد؟
قاضی شارع :
شاه را چه خوش آید؟ شرعیات آنقدر فرعیات دارد که هرآنچه ما گوییم عوام قبول کنند...
سربداران
➬ @ISLIE
⚔ #جنگ_های_محمد ... #بخش 【➎➌】
💠حمله به قبايل كوچک و قتل و غارت آنان
🔹محمد پس از عقد قرارداد صلح با مکه، بلافاصله دست به اجرای بخش دوم نقشه خود زده، حمله به قبايل کوچک و قتل و غارت بی سابقه و وحشيانه آنان را آغاز می کند.
☠در ربيع الخر همين سال (سال ششم) "عُكّاشة بن مُحصَن" را با چهل نفر براى غارت مردم سوى "غَمرَه" ميفرستد که قوم مزبور خبردار شده و به کوهها فرارى مى شوند، و عكاشه "طليه داران به هر سو فرستاد که يكى از خبرگيران دشمن را بياوردند که چهارپايان قوم را نشان داد ودويست شتر يافتند و سوى مدينه آوردند".
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1129.
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:416.
☠در ربيع الاول همان سال "محمد بن مَسلَمه" را با ده نفر به جنگ قبيله "قُرَطاء" ميفرستد که همه کشته و خود وی نيز زخمی می شود. در ربيع الخر، "عُبَيدة بن جَرّاح" را با ۴٠تن به سوی "ذُوَالقَصَه" ميفرستد که مردم بيچاره به کوهها فرار می کنند و مهاجمين با تعدادی شتر و کالهای ديگر و مردی که از ترس اسلام آورده و او را رها کرده بودند،
بازميگردند.
📗ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:417.
☠در همين سال، "زَيدبن حارِثه" را به سفر جنگى سوى جَموم از بنی سليم ميفرستد، و او "يكى از زنان "بنى مرينه" را که حليمه نام داشت بگرفت که او آنها را به محل احشام قبيله راهنمايى کرد "و تعدادى گوسفند و بز و اسير بگرفتند و شوهر حليمه از جمله اسيران بود و پيمبر او را به حليمه بخشيد".
📗ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:421.
☠همان سال زيدبن حارثه نيز به سوى "عيص"(Is) رفت و کاروان "اَبوالعاص بن ربيع" را با اموال آن غارت کرد.
📗ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:418.
☠ همچنين، "در جمادى الاخر اين سال زيدبن حارثه با پانزده کس به سفر جنگى سوى "طرِف" رفت که قوم "بَنى تَعلَبه" آنجا بودند و بدويان بگريختند که بيم داشتند پيمبر سوى آنها آمده باشد و بيست شتر از آنها بگرفت" .
📗طبری، جلد سوم، فارسی، صص 1130-1129 .
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:420.
ادامه دارد ...
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠حمله به قبايل كوچک و قتل و غارت آنان
🔹محمد پس از عقد قرارداد صلح با مکه، بلافاصله دست به اجرای بخش دوم نقشه خود زده، حمله به قبايل کوچک و قتل و غارت بی سابقه و وحشيانه آنان را آغاز می کند.
☠در ربيع الخر همين سال (سال ششم) "عُكّاشة بن مُحصَن" را با چهل نفر براى غارت مردم سوى "غَمرَه" ميفرستد که قوم مزبور خبردار شده و به کوهها فرارى مى شوند، و عكاشه "طليه داران به هر سو فرستاد که يكى از خبرگيران دشمن را بياوردند که چهارپايان قوم را نشان داد ودويست شتر يافتند و سوى مدينه آوردند".
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1129.
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:416.
☠در ربيع الاول همان سال "محمد بن مَسلَمه" را با ده نفر به جنگ قبيله "قُرَطاء" ميفرستد که همه کشته و خود وی نيز زخمی می شود. در ربيع الخر، "عُبَيدة بن جَرّاح" را با ۴٠تن به سوی "ذُوَالقَصَه" ميفرستد که مردم بيچاره به کوهها فرار می کنند و مهاجمين با تعدادی شتر و کالهای ديگر و مردی که از ترس اسلام آورده و او را رها کرده بودند،
بازميگردند.
📗ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:417.
☠در همين سال، "زَيدبن حارِثه" را به سفر جنگى سوى جَموم از بنی سليم ميفرستد، و او "يكى از زنان "بنى مرينه" را که حليمه نام داشت بگرفت که او آنها را به محل احشام قبيله راهنمايى کرد "و تعدادى گوسفند و بز و اسير بگرفتند و شوهر حليمه از جمله اسيران بود و پيمبر او را به حليمه بخشيد".
📗ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:421.
☠همان سال زيدبن حارثه نيز به سوى "عيص"(Is) رفت و کاروان "اَبوالعاص بن ربيع" را با اموال آن غارت کرد.
📗ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:418.
☠ همچنين، "در جمادى الاخر اين سال زيدبن حارثه با پانزده کس به سفر جنگى سوى "طرِف" رفت که قوم "بَنى تَعلَبه" آنجا بودند و بدويان بگريختند که بيم داشتند پيمبر سوى آنها آمده باشد و بيست شتر از آنها بگرفت" .
📗طبری، جلد سوم، فارسی، صص 1130-1129 .
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:420.
ادامه دارد ...
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
تعصبات به ندرت از طریق استدلال از
بین میروند. آنها از طریقی عقلانی
شکل نگرفتهاند که با منطق بتوان
از بینشان برد.
✍تایرون ادواردز
➬ @ISLIE
بین میروند. آنها از طریقی عقلانی
شکل نگرفتهاند که با منطق بتوان
از بینشان برد.
✍تایرون ادواردز
➬ @ISLIE
مردم حقيقت را نمى پذيرند ،
چون نمى خواهند به تخيلاتى كه تمام عمر بر اساس آن زندگى كرده اند ،
آسيبى وارد شود ...!
✍ نيچه
➬ @ISLIE
مردم حقيقت را نمى پذيرند ،
چون نمى خواهند به تخيلاتى كه تمام عمر بر اساس آن زندگى كرده اند ،
آسيبى وارد شود ...!
✍ نيچه
➬ @ISLIE
درود دوستان عزیز 🌷
مدتی است که در مورد #جنگ_های_محمد چندین مطلب از کتب تاریخی خود مسلمانان گذاشته ایم و تا همینجا اثبات شده که اسلام بر پایه #غارت و #سرکوب شکل گرفته
باوجود #تحدی های ما دوستان مسلمان هیچ جوابی نداشته اند ، تنها انتقادی #نامعقولی که به مطالب، در مورد اعتبار منابع ماست
🔅بارها در بحث با مسلمانان ( اغلب شیعیان ) دیده و شنیده میشود که به روایات نقل شده از تاریخ طبری ایراد گرفته و آنها را فاقد اعتبار میدانند . سخن این عزیزان متاثر از قول خود طبری است که در ابتدای کتابش خود را « حاطب اللیل » معرفی کرده و بیان داشته که به مانند کسی ست که در تاریکی شب هیزم جمع میکند و ممکن است در میان این هیزمها ماری را اشتباها برداشته باشد ..
🔅شیعیان همچنین پیروی طبری از مذهب اهل تسنن را هم به ایراد قبلی افزوده و با بیان این گفتار که « ما تواریخ اهل تسنن را قبول نداریم » از پذیرفتن روایات طبری شانه خالی میکنند .
💠اما حقیقت چیست ؟
🔹حقیقت این است که بصورت کلی تاریخ چیزی جز موردی که طبری به آن اشاره کرده نیست و عملا هیچ مورخی نمیتواند ادعا کند تمام آنچه که در اثر خود نوشته ، قطعا صحیح و مطابق با واقعیت تاریخی اتفاق افتاده در فلان دوران و برهه است .
پس در واقع مورخ کبیر ابن جریر طبری با بیان این نکته در ابتدای اثر گرانبها و گران سنگش « تاریخ الرسل و الملوک » ، وجدان و شرافت علمی خود را به نمایش گذاشته و باب تحقیق و پژوهش را بروی مخاطبین کتابش نبسته و صادقانه بیان کرده که ممکن است در بین آنچه او جمع آوری کرده ، روایات نا صحیحی هم وجود داشته باشد و قضاوت درباره منقولات را به عهده خواننده گذاشته است تا در صورت تشکیک در اعتبار هر روایتی ، با تفحص و تحقیق بتواند از صحت و سقم آن مطمئن بشود
👈اما در ادامه باید نکته ای مطرح کرد .
حضراتی که این چنین بر تاریخ طبری میتازند چطور تا به امروز هیچ کوششی نکردند تا حداقل در بخش های سیره و مغازی مشخص کنند دقیقا کدام قسمت از روایات این برهه حساس از تاریخ را فاقد اعتبار و کدام قسمت را معتبر میدانند ؟
♨️البته شاید پاسخی که ما حدس میزنیم درست باشد .
مسلمانان و بویژه شیعیان در مواجهه با بسیاری از مسایل برخورد و رفتار « شتر مرغی » دارند .
میگیم بار ببر میگن من مرغم !
میگیم تخم بذار میگن من شترم !
اینگونه رندانه برخورد کردن با تاریخ و باری به جهت بودن و هر جا به نفعمان بود آن را پذیرفتن و هر جا به نفعمان نبود آن را رد کردن ... روشی غیر علمی و نا درست است .
نمیشود که هر جا خواستید زیبایی های زندگی محمد را جار بزنید از همین طبری روایت بیاورید وهر جا ما خواستیم جنایات اسلام را بازگو کنیم ، نقلش را از طبری نپذیرید .
یا ضعیف و صحیح طبری را بر اساس یک منهج علمی مشخص کنید . یا طبری را بپذیرید یا کلا نپذیرید .
مگر میشود که طبری ان روایاتی که مطابق میل شماست را از منابع و روات ثقه و صدوق و معتبر اخذ کرده باشد و روایاتی که مورد پسند شما نیست را از کذابین و جعال ؟!
🔹و سخن آخر اینکه اگر حضرات اعتبار طبری را نمیپذیرند حداقل یکی دیگر از تواریخ معتبر را بیاورند تا مقایسه ای انجام بدهیم
بالاخره ادعای بی پایه که نمیشود کرد . وقتی مدعی هستید بخشی از روایات طبری ضعیف و خلاف واقعیت است لطف کنید مجموعه ای از تواریخ را بگذارید یک طرف و طبری را یک طرف .
برگ به برگ ورق بزنیم تا ببینیم روایات طبری واقعا چه اختلافی با سایر تواریخ اسلام دارن که شما با سوء استفاده از صداقت و وجدان علمی طبری ، ارزش و اعتبار اثرش را مخدوش میکنید
🎯اما بهتر است باز از کتب خود مسلمانان جواب انها را بدهیم 👇🏻👇🏻👇🏻
مدتی است که در مورد #جنگ_های_محمد چندین مطلب از کتب تاریخی خود مسلمانان گذاشته ایم و تا همینجا اثبات شده که اسلام بر پایه #غارت و #سرکوب شکل گرفته
باوجود #تحدی های ما دوستان مسلمان هیچ جوابی نداشته اند ، تنها انتقادی #نامعقولی که به مطالب، در مورد اعتبار منابع ماست
🔅بارها در بحث با مسلمانان ( اغلب شیعیان ) دیده و شنیده میشود که به روایات نقل شده از تاریخ طبری ایراد گرفته و آنها را فاقد اعتبار میدانند . سخن این عزیزان متاثر از قول خود طبری است که در ابتدای کتابش خود را « حاطب اللیل » معرفی کرده و بیان داشته که به مانند کسی ست که در تاریکی شب هیزم جمع میکند و ممکن است در میان این هیزمها ماری را اشتباها برداشته باشد ..
🔅شیعیان همچنین پیروی طبری از مذهب اهل تسنن را هم به ایراد قبلی افزوده و با بیان این گفتار که « ما تواریخ اهل تسنن را قبول نداریم » از پذیرفتن روایات طبری شانه خالی میکنند .
💠اما حقیقت چیست ؟
🔹حقیقت این است که بصورت کلی تاریخ چیزی جز موردی که طبری به آن اشاره کرده نیست و عملا هیچ مورخی نمیتواند ادعا کند تمام آنچه که در اثر خود نوشته ، قطعا صحیح و مطابق با واقعیت تاریخی اتفاق افتاده در فلان دوران و برهه است .
پس در واقع مورخ کبیر ابن جریر طبری با بیان این نکته در ابتدای اثر گرانبها و گران سنگش « تاریخ الرسل و الملوک » ، وجدان و شرافت علمی خود را به نمایش گذاشته و باب تحقیق و پژوهش را بروی مخاطبین کتابش نبسته و صادقانه بیان کرده که ممکن است در بین آنچه او جمع آوری کرده ، روایات نا صحیحی هم وجود داشته باشد و قضاوت درباره منقولات را به عهده خواننده گذاشته است تا در صورت تشکیک در اعتبار هر روایتی ، با تفحص و تحقیق بتواند از صحت و سقم آن مطمئن بشود
👈اما در ادامه باید نکته ای مطرح کرد .
حضراتی که این چنین بر تاریخ طبری میتازند چطور تا به امروز هیچ کوششی نکردند تا حداقل در بخش های سیره و مغازی مشخص کنند دقیقا کدام قسمت از روایات این برهه حساس از تاریخ را فاقد اعتبار و کدام قسمت را معتبر میدانند ؟
♨️البته شاید پاسخی که ما حدس میزنیم درست باشد .
مسلمانان و بویژه شیعیان در مواجهه با بسیاری از مسایل برخورد و رفتار « شتر مرغی » دارند .
میگیم بار ببر میگن من مرغم !
میگیم تخم بذار میگن من شترم !
اینگونه رندانه برخورد کردن با تاریخ و باری به جهت بودن و هر جا به نفعمان بود آن را پذیرفتن و هر جا به نفعمان نبود آن را رد کردن ... روشی غیر علمی و نا درست است .
نمیشود که هر جا خواستید زیبایی های زندگی محمد را جار بزنید از همین طبری روایت بیاورید وهر جا ما خواستیم جنایات اسلام را بازگو کنیم ، نقلش را از طبری نپذیرید .
یا ضعیف و صحیح طبری را بر اساس یک منهج علمی مشخص کنید . یا طبری را بپذیرید یا کلا نپذیرید .
مگر میشود که طبری ان روایاتی که مطابق میل شماست را از منابع و روات ثقه و صدوق و معتبر اخذ کرده باشد و روایاتی که مورد پسند شما نیست را از کذابین و جعال ؟!
🔹و سخن آخر اینکه اگر حضرات اعتبار طبری را نمیپذیرند حداقل یکی دیگر از تواریخ معتبر را بیاورند تا مقایسه ای انجام بدهیم
بالاخره ادعای بی پایه که نمیشود کرد . وقتی مدعی هستید بخشی از روایات طبری ضعیف و خلاف واقعیت است لطف کنید مجموعه ای از تواریخ را بگذارید یک طرف و طبری را یک طرف .
برگ به برگ ورق بزنیم تا ببینیم روایات طبری واقعا چه اختلافی با سایر تواریخ اسلام دارن که شما با سوء استفاده از صداقت و وجدان علمی طبری ، ارزش و اعتبار اثرش را مخدوش میکنید
🎯اما بهتر است باز از کتب خود مسلمانان جواب انها را بدهیم 👇🏻👇🏻👇🏻
⚔ #جنگ_های_محمد ... #بخش 【➏➌】
💠حمله به قبایل کوچک و قتل و غارت آنان (قسمت دو)
☠در شعبان همان سال دوباره "زيدبن حارثه" را به سوى "وادى اَلقُرى" بر سر "بنى فََزاره" ميفرستد که بسياری از آنها را بقتل رسانده زن و فرزندان آنها را به اسارت به مدينه می آورد.
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی، 1082.
☠در شعبان همان سال محمد "عبدالرحمن بن عوف" را بسوى "دُومَةُ الجَندل" ميفرستد و به او ميگويد: "اگر قوم به اطاعت تو در آمدند دختر پادشاهشان را به زنى بگير". که قوم مزبور تسليم شده و زن رئيسشان را بزنى ميگيرد.
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1130.
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:424
⇒ @ISLIE ⇐
☠در رمضان همان سال حارثه را دوباره سوى "اُمّ قِرفَه" ميفرستد. زيد، "اُمَ قِرفَه" و دختر او را دستگير میکند و دو پاى "ام قرفه" را که پيرمرد فرتوتى بود، به "دو شتر بستند و براندند تا به دو نيمه شد .” طبرى مى گويد:
📜"اُمَ قِرفَه" شريف قوم خويش بود و عربان بمَثَل مى گفتند: اگر شريفتر از اُمَ قِرفَه بودى، بيشتر از اين نبودى".
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1131.
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:428
🔆اينها بخشی از جنايات نابخشودنی است که محمد و مسلمانان بر عليه مردم بيچاره و صلح جوی عرب مرتکب می شوند. محمد در مجموع، در مدت يکسال پس از صلح با قريش، دست به ٣٨حمله به قبايل و طوايف کوچک ميزند، و پس از قتل و غارت و اسير کردن زنان و کودکانِ آنها، بيشترشان را به اطاعت خود در می آورد.🔅
💠همچنین ترور های زیادی هم در این زمان اتفاق افتاد
☠ازجمله ترورهايی که در اين زمان انجام ميدهد ترور ابو عَفَک پيرمرد شاعر است که بر عليه محمد شعر می گفته و مردم قبايل اوس و خَزرَج را از دنباله روی از ديکتاتوری او نهی می نمود . محمد
سالِم بن عًمَير را مامور قتل وی می کند.
📗 ابن هشام، جلد سوم، ص 1091.
☠همچنين در همين زمان عُمَير بن عَدیّ را به ماموريت ترور عًصماء دختر مروان که علیه محمد شعر میگفته می فرستد. ابن هشام می گويد:
📜"وی زن فصيحه ای بود و شعر گفتی و عيب مسلمانان کردی و آنِ دين اسلام، و بعد از آن حکايت کردند در خدمت پيغمبر، عليه السلام، و عُمَير بن عَدیّ را که هم از قوم وی بود بفرمود تا برفت و آن زن بقتل آورد. و عمير هم در شب برفت و آن زن را بقتل آرود، و روز ديگر بخدمت پيغمبر، عليه السلام، آمد و گفت : يا رسول الله ، عصماء را بقتل آوردم. سيد، عليه السلام، وی را گفت: "ای عمير نصرتِ خدای و پيغمبر کردی بکشتن عصماء. جَزاه ُ الله خيراٌ.”
📗 ابن هشام، جلد سوم، ص 1091.
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
💠حمله به قبایل کوچک و قتل و غارت آنان (قسمت دو)
☠در شعبان همان سال دوباره "زيدبن حارثه" را به سوى "وادى اَلقُرى" بر سر "بنى فََزاره" ميفرستد که بسياری از آنها را بقتل رسانده زن و فرزندان آنها را به اسارت به مدينه می آورد.
📗ابن هشام، جلد دوم، فارسی، 1082.
☠در شعبان همان سال محمد "عبدالرحمن بن عوف" را بسوى "دُومَةُ الجَندل" ميفرستد و به او ميگويد: "اگر قوم به اطاعت تو در آمدند دختر پادشاهشان را به زنى بگير". که قوم مزبور تسليم شده و زن رئيسشان را بزنى ميگيرد.
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1130.
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:424
⇒ @ISLIE ⇐
☠در رمضان همان سال حارثه را دوباره سوى "اُمّ قِرفَه" ميفرستد. زيد، "اُمَ قِرفَه" و دختر او را دستگير میکند و دو پاى "ام قرفه" را که پيرمرد فرتوتى بود، به "دو شتر بستند و براندند تا به دو نيمه شد .” طبرى مى گويد:
📜"اُمَ قِرفَه" شريف قوم خويش بود و عربان بمَثَل مى گفتند: اگر شريفتر از اُمَ قِرفَه بودى، بيشتر از اين نبودى".
📗طبری، جلد سوم، فارسی، ص 1131.
📘ترجمه المغازی واقدی ،متن،ص:428
🔆اينها بخشی از جنايات نابخشودنی است که محمد و مسلمانان بر عليه مردم بيچاره و صلح جوی عرب مرتکب می شوند. محمد در مجموع، در مدت يکسال پس از صلح با قريش، دست به ٣٨حمله به قبايل و طوايف کوچک ميزند، و پس از قتل و غارت و اسير کردن زنان و کودکانِ آنها، بيشترشان را به اطاعت خود در می آورد.🔅
💠همچنین ترور های زیادی هم در این زمان اتفاق افتاد
☠ازجمله ترورهايی که در اين زمان انجام ميدهد ترور ابو عَفَک پيرمرد شاعر است که بر عليه محمد شعر می گفته و مردم قبايل اوس و خَزرَج را از دنباله روی از ديکتاتوری او نهی می نمود . محمد
سالِم بن عًمَير را مامور قتل وی می کند.
📗 ابن هشام، جلد سوم، ص 1091.
☠همچنين در همين زمان عُمَير بن عَدیّ را به ماموريت ترور عًصماء دختر مروان که علیه محمد شعر میگفته می فرستد. ابن هشام می گويد:
📜"وی زن فصيحه ای بود و شعر گفتی و عيب مسلمانان کردی و آنِ دين اسلام، و بعد از آن حکايت کردند در خدمت پيغمبر، عليه السلام، و عُمَير بن عَدیّ را که هم از قوم وی بود بفرمود تا برفت و آن زن بقتل آورد. و عمير هم در شب برفت و آن زن را بقتل آرود، و روز ديگر بخدمت پيغمبر، عليه السلام، آمد و گفت : يا رسول الله ، عصماء را بقتل آوردم. سيد، عليه السلام، وی را گفت: "ای عمير نصرتِ خدای و پيغمبر کردی بکشتن عصماء. جَزاه ُ الله خيراٌ.”
📗 ابن هشام، جلد سوم، ص 1091.
➰ @ISLIE ➰
⋆مجموعه دروغ ها و خرافات⋆↜
👍1