کودک از مادرش نفرت داشت چون هر شب او را مجبور میکرد که مسواک بزند یا زمانی را به یادگیری علم اختصاص دهد. اما وقتی بالغ شد و دید بین همکلاسهایش، فقط دندانهای او به طور طبیعی سالم و زیباست، و در مبانی رشتهاش تسلط کافی دارد، احساس نفرتش به مادرش، مبدل به عشقی عمیق شد. قضیه از این هم فراتر میرود، حتی اگر روش مادرش نادرست و ناموفق بوده و همه دندانهای او هم پوسیده باشند، باز هم عاشق مادرش میشود چون حالا میداند نیت و هدف مادرش مراقبت مادرانه از او بوده نه دشمنی کور. این آگاهی آن احساس نفرت را کنترل یا سرکوب نکرد، بلکه نابود کرد. یکی از آموزههای مهم #اسپینوزا همین است، که با «آگاهی» میتوان احساسات و عواطف و هیجانات منفی و مضر را، «نابود» یا بسیار تضعیف کرد. ما معمولاً عادت داریم آنها را با زحمت بسیار، سرکوب کنیم، غافل از اینکه باید آنها را با کسب آگاهی، از میان برداشت یا دست کم بسیار تضعیف کرد. اگر کسی مال شما را بدزدد، حتماً از او متنفر خواهید شد، اما اسپینوزا با جبرگرایی خودش نشان میدهد آن دزد چارهای نداشت جز اینکه از شما دزدی کند، جبری مطلق بر او حاکم بود و تمام عوامل بیرون از خودش موجب شدند که او اقدام به دزدی کند، شما هنوز هم میتوانید برای دفاع از خودتان و جامعه، از آن دزد شکایت کنید، حتی او را زندانی کنید. اما با این تفاوت که این مجازات را نه از روی خشم و نفرت و انتقام، بلکه به منظور حفظ امنیت جامعه انجام میدهید. شما میتوانید این احساسات را داشته باشید و هر لحظه با وجود خودتان بجنگید و با زحمت فراوان، آنها را سرکوب کنید، اما اسپینوزا ترجیح میداد با کسب آگاهی، آنها را نابود کند، تا دیگر چیزی باقی نماند که نیاز به سرکوب داشته باشد. این آگاهی را میتوان از علوم مختلف کسب کرد، یکی از آن علوم و شاید مهمترین آنها، «فلسفه» است و این خود یکی از ضرورتها و فواید مهم فلسفه است. ترس، اضطراب، حسرت، حسد، کینه، خشم، شرم، پریشانی، آشفتگی، سوگ، اندوه، سرخوردگی، ملال و بسیاری از احساسات و عواطف منفی و مضر را میتوان با کسب آگاهی، در وجود خود نابود کرد. این احساسات علت و منشأ و موتور محرکه بسیاری از درگیریها و جدلها و دعواها و زحمتها و تلاشهای بیهوده روزمره ما هستند، و طبق اصل علیت، اگر علت نابود شود، معلولش هم از بین میرود. بدین نحو میتوان از بسیاری بدبختیها و عذابهایی که علتش احساسات کنترلنشده ماست، رهایی یافت.
@islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤32👏12👍3🔥1
عشق؛ طراحیِ بقا، نه قراردادِ خوشبختی
یکی از سوءتفاهمهای رایج این است که «اگر عشق واقعی باشد باید همیشه آرامش و خوشبختی بیاورد». این انتظار بیشتر محصول روایتهای رمانتیک/ایدئولوژیک است تا واقعیت زیستی و روانشناختی.
از دید فرگشتی، طبیعت یک هدف ساده دارد: انتقال موفق ژنها به نسل بعد. انتخاب طبیعی نمیپرسد آیا تو خوشحالی؟ میپرسد آیا زنده ماندی و نسل ادامه پیدا کرد؟ همین جملهی مشهور که در ادبیات تکاملی با رویکرد ژنمحور توضیح داده میشود، چارچوبی میدهد برای فهم اینکه چرا بسیاری از تجربههای عاشقانه، با وجود زیباییشان، میتوانند دردناک، وسواسی یا ناپایدار باشند.
عشق در علم یعنی چه؟
در روانشناسی/زیستشناسی، عشق یک بستهی واحد نیست. بهتر است آن را به چند سیستم تفکیک کنیم:
1. دلبستگی (Attachment)
سیستمی که کودک را به مراقب (معمولاً مادر/پدر) وصل میکند تا کودک از خطر دور بماند. جان بالبی این را بهعنوان یک سیستم رفتاریِ زیستی-تکاملی توضیح میدهد: نزدیکماندن به مراقب = احتمال بقا بیشتر.
2. کشش/عشق رمانتیک (Romantic Love)
پژوهشهای تصویربرداری مغزی نشان میدهند وقتی فرد به معشوق نگاه میکند، بخشهایی از مغز مرتبط با پاداش و انگیزش (دوپامین) فعال میشوند. نتیجه مهم است: عشق رمانتیک بیشتر شبیه یک نیروی رانشی است (مثل گرسنگی)، نه صرفاً یک حس شاعرانه.
3. پیوند زوجی و ماندگاری (Pair Bonding)
در کنار دوپامین، مولکولهایی مثل اکسیتوسین و وازوپرسین و شبکههای یادگیری/پاداش به شکلگیری و تداوم پیوند کمک میکنند. این موضوع در مرورهای علمی و مدلهای جانوری (مثل prairie vole) بهخوبی بررسی شده است.
4. تعهد، اخلاق، مهارتهای رابطه
این بخش بیشتر «یادگرفتنی» است. ارتباط سالم، مرزبندی، حل تعارض، همدلی عملی… اینها را فرگشت بهصورت مستقیم نصب نکرده؛ ما در فرهنگ و آموزش رشدشان میدهیم.
چرا عشق میتواند دردناک باشد؟
چون سیستمهای زیستی برای بهینهکردن شادی ساخته نشدهاند؛ برای بهینهکردن بقا ساخته شدهاند.
مثال: اضطراب جدایی
اگر نوزاد از مراقب جدا شود، خطر بالا میرود. پس مغز با گریه و چسبندگی و اضطراب جدایی، قطع ارتباط را پرهزینه میکند. این همان چیزی است که در نظریه دلبستگی به عنوان کارکرد بقا توضیح داده میشود.
عشق یکطرفه و وسواس فکری
وقتی سیستم پاداش/انگیزش درگیر شود، مغز میتواند روی یک نفر قفل کند؛ حتی اگر رابطه سالم یا دوطرفه نباشد. از بیرون عجیب است، اما از دید مدارهای انگیزشی قابل فهم است. سیستم طوری عمل میکند که رها کردن سخت باشد.
حسادت
حسادت میتواند جنبههای مخرب داشته باشد، اما از نگاه تکاملی میشود فهمید چرا در بسیاری از انسانها رخ میدهد. برای برخی افراد، کارکردش حفاظت از رابطه/سرمایهگذاری بوده است.
اگر عشق حقیقی باشد، شک و رنج و تعارض ندارد
این ادعا مردود است زیرا روانشناسی رابطه میگوید تعارض طبیعی است؛ مسئله کیفیت حل تعارض و سبک دلبستگی و مهارت ارتباطی است. «رنج» الزاماً نشانهی غیرواقعی بودن عشق نیست؛ میتواند خروجی سیستم دلبستگی/پاداش باشد.
عشق ریشه زیستی دارد، یعنی میشود آن را فهمید و با ابزارهای روانشناسی مدیریت کرد.
اما اینکه چه باید کرد (وفاداری، تعهد، مرزها، مسئولیت) حوزهی اخلاق، حقوق و انتخاب فردی است. علم ابزار میدهد، حکم ارزشی صادر نمیکند.
منابع:
• ریچارد داوکینز، ژن خودخواه – رویکرد ژنمحور به انتخاب طبیعی و رفتارهای پیوندی/خویشاوندی.
• یووال نوح هراری، انسان خردمند.
• Aron et al. (2005) Reward, motivation… in early-stage romantic love.
• Insel (2010) مرور درباره اکسیتوسین/وازوپرسین و رفتارهای پیوندی.
• Lieberwirth & Wang (2016) مرور نوروبیولوژی پیوند زوجی.
• Oxford Research Encyclopedia (2021) دربارهی Attachment Theory و ریشههای تکاملیاش.
• Bosmans (2020) مرور مدرن دربارهی دلبستگی بهعنوان سیستم زیستی/تکاملی.
• Trivers (1972) Parental Investment Theory (سرمایهگذاری والدینی و پیامدهای انتخاب جنسی).
@ISLIE
یکی از سوءتفاهمهای رایج این است که «اگر عشق واقعی باشد باید همیشه آرامش و خوشبختی بیاورد». این انتظار بیشتر محصول روایتهای رمانتیک/ایدئولوژیک است تا واقعیت زیستی و روانشناختی.
از دید فرگشتی، طبیعت یک هدف ساده دارد: انتقال موفق ژنها به نسل بعد. انتخاب طبیعی نمیپرسد آیا تو خوشحالی؟ میپرسد آیا زنده ماندی و نسل ادامه پیدا کرد؟ همین جملهی مشهور که در ادبیات تکاملی با رویکرد ژنمحور توضیح داده میشود، چارچوبی میدهد برای فهم اینکه چرا بسیاری از تجربههای عاشقانه، با وجود زیباییشان، میتوانند دردناک، وسواسی یا ناپایدار باشند.
عشق در علم یعنی چه؟
در روانشناسی/زیستشناسی، عشق یک بستهی واحد نیست. بهتر است آن را به چند سیستم تفکیک کنیم:
1. دلبستگی (Attachment)
سیستمی که کودک را به مراقب (معمولاً مادر/پدر) وصل میکند تا کودک از خطر دور بماند. جان بالبی این را بهعنوان یک سیستم رفتاریِ زیستی-تکاملی توضیح میدهد: نزدیکماندن به مراقب = احتمال بقا بیشتر.
2. کشش/عشق رمانتیک (Romantic Love)
پژوهشهای تصویربرداری مغزی نشان میدهند وقتی فرد به معشوق نگاه میکند، بخشهایی از مغز مرتبط با پاداش و انگیزش (دوپامین) فعال میشوند. نتیجه مهم است: عشق رمانتیک بیشتر شبیه یک نیروی رانشی است (مثل گرسنگی)، نه صرفاً یک حس شاعرانه.
3. پیوند زوجی و ماندگاری (Pair Bonding)
در کنار دوپامین، مولکولهایی مثل اکسیتوسین و وازوپرسین و شبکههای یادگیری/پاداش به شکلگیری و تداوم پیوند کمک میکنند. این موضوع در مرورهای علمی و مدلهای جانوری (مثل prairie vole) بهخوبی بررسی شده است.
4. تعهد، اخلاق، مهارتهای رابطه
این بخش بیشتر «یادگرفتنی» است. ارتباط سالم، مرزبندی، حل تعارض، همدلی عملی… اینها را فرگشت بهصورت مستقیم نصب نکرده؛ ما در فرهنگ و آموزش رشدشان میدهیم.
چرا عشق میتواند دردناک باشد؟
چون سیستمهای زیستی برای بهینهکردن شادی ساخته نشدهاند؛ برای بهینهکردن بقا ساخته شدهاند.
مثال: اضطراب جدایی
اگر نوزاد از مراقب جدا شود، خطر بالا میرود. پس مغز با گریه و چسبندگی و اضطراب جدایی، قطع ارتباط را پرهزینه میکند. این همان چیزی است که در نظریه دلبستگی به عنوان کارکرد بقا توضیح داده میشود.
عشق یکطرفه و وسواس فکری
وقتی سیستم پاداش/انگیزش درگیر شود، مغز میتواند روی یک نفر قفل کند؛ حتی اگر رابطه سالم یا دوطرفه نباشد. از بیرون عجیب است، اما از دید مدارهای انگیزشی قابل فهم است. سیستم طوری عمل میکند که رها کردن سخت باشد.
حسادت
حسادت میتواند جنبههای مخرب داشته باشد، اما از نگاه تکاملی میشود فهمید چرا در بسیاری از انسانها رخ میدهد. برای برخی افراد، کارکردش حفاظت از رابطه/سرمایهگذاری بوده است.
اگر عشق حقیقی باشد، شک و رنج و تعارض ندارد
این ادعا مردود است زیرا روانشناسی رابطه میگوید تعارض طبیعی است؛ مسئله کیفیت حل تعارض و سبک دلبستگی و مهارت ارتباطی است. «رنج» الزاماً نشانهی غیرواقعی بودن عشق نیست؛ میتواند خروجی سیستم دلبستگی/پاداش باشد.
عشق ریشه زیستی دارد، یعنی میشود آن را فهمید و با ابزارهای روانشناسی مدیریت کرد.
اما اینکه چه باید کرد (وفاداری، تعهد، مرزها، مسئولیت) حوزهی اخلاق، حقوق و انتخاب فردی است. علم ابزار میدهد، حکم ارزشی صادر نمیکند.
منابع:
• ریچارد داوکینز، ژن خودخواه – رویکرد ژنمحور به انتخاب طبیعی و رفتارهای پیوندی/خویشاوندی.
• یووال نوح هراری، انسان خردمند.
• Aron et al. (2005) Reward, motivation… in early-stage romantic love.
• Insel (2010) مرور درباره اکسیتوسین/وازوپرسین و رفتارهای پیوندی.
• Lieberwirth & Wang (2016) مرور نوروبیولوژی پیوند زوجی.
• Oxford Research Encyclopedia (2021) دربارهی Attachment Theory و ریشههای تکاملیاش.
• Bosmans (2020) مرور مدرن دربارهی دلبستگی بهعنوان سیستم زیستی/تکاملی.
• Trivers (1972) Parental Investment Theory (سرمایهگذاری والدینی و پیامدهای انتخاب جنسی).
@ISLIE
❤37👍9👌4😁1
◾️ اعتیاد به اطلاعات و اخبار
◾️غزل
◾️ پنجشنبه ۱۱ دی، ساعت ۲۲
◾️در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group
@ISLIE
◾️غزل
◾️ پنجشنبه ۱۱ دی، ساعت ۲۲
◾️در گروه «دروغها و خرافات اسلام»
@ISLIE_Group
@ISLIE
👍16❤5😁1😡1
مسیری که باید انتخاب کنیم...
هرگز انکارپذیر نیست که در خط مقدم، همیشه مبارزان شجاعی هستند که چه برای شروع و چه برای پایان، منتظر اجازه و اعلام کسی ننشستهاند
آنها همیشه کار خودشان را کرده و میکنند
این پیام هم، خطاب ما به آنها نیست
در اینجا مورد خطاب کسانیاند، خواهانِ انقلاب و رژیمچنج، که البته به هر دلیل موجه یا ناموجه قصد ندارند به خطوط مقدم بپیوندند
ما از شما خواهشی داریم، مردم ایران! آنهایی که دغدغه دارید
نمیگوییم اکتهای خطرناک و پرهزینه داشته باشید، نمیخواهیم برای خودتان دردسری تولید کنید
ما خواهش میکنیم که «فقط باشید»
فقط جمع شوید
فقط فضاء را شلوغ و سنگین کنید
همین حضور، همین شلوغی آگاهانه و هدفمند، قدرت اعضای خط مقدم را تقویت و چندین برابر میکند
و نیروی وحشی سرکوب را فرسوده و متزلزل
ما ۹۶ را تجربه کردیم، و نیز ۹۸ و ۴۰۰ و ۴۰۲ را، امروز در ۴۰۴ هستیم
حداقل هر دو سال، زندگی یک کشور تعطیل میشود، شهروندان برای مطالبه حقوق ابتدایی خود، کشته میشوند یا آسیبهای جدی میبینند
اگر در ۹۸ یا ۴۰۰ کار تمام شده بود
امروز به جای تکرار این حرفها،
در حال ساختن آینده ایران بودیم
و اگر این بار هم کار نیمهکاره رها شود
دو سال دیگر، باز همین حرفها را خواهیم گفت و شنید
اینکه میگویند «مردم قدرت ندارند و هرگز نمیتوانند انقلاب کنند»
دروغ است
مردم قدرت دارند
اما وقتی جمع و متمرکز و متکثر میشوند
وقتی فضاء را از حضور خود پر میکنند
از آب لطیفتر و از فولاد محکمتر نداریم
اما همین قطرات آب وقتی در یک نقطه متمرکز شوند، فولاد را هم برش میدهند
قدرت، در تعداد و تکثر است
در تداوم
در شلوغی هدفمند
تنها کاری که امروز میتوانیم و باید انجام دهیم، همین است که خط پشتِ خط ترسیم کنیم پشتِ خطِ مقدم
مسیری که باید انتخاب کنیم، پیچیده و آکادمیک نیست، خیلی ساده است
کافی است پشت خطوط مقدم و مبارزان جدی و حرفهای را، شلوغ و پر کنیم
مجموعه «دروغها و خرافات اسلام»
@islie
هرگز انکارپذیر نیست که در خط مقدم، همیشه مبارزان شجاعی هستند که چه برای شروع و چه برای پایان، منتظر اجازه و اعلام کسی ننشستهاند
آنها همیشه کار خودشان را کرده و میکنند
این پیام هم، خطاب ما به آنها نیست
در اینجا مورد خطاب کسانیاند، خواهانِ انقلاب و رژیمچنج، که البته به هر دلیل موجه یا ناموجه قصد ندارند به خطوط مقدم بپیوندند
ما از شما خواهشی داریم، مردم ایران! آنهایی که دغدغه دارید
نمیگوییم اکتهای خطرناک و پرهزینه داشته باشید، نمیخواهیم برای خودتان دردسری تولید کنید
ما خواهش میکنیم که «فقط باشید»
فقط جمع شوید
فقط فضاء را شلوغ و سنگین کنید
همین حضور، همین شلوغی آگاهانه و هدفمند، قدرت اعضای خط مقدم را تقویت و چندین برابر میکند
و نیروی وحشی سرکوب را فرسوده و متزلزل
ما ۹۶ را تجربه کردیم، و نیز ۹۸ و ۴۰۰ و ۴۰۲ را، امروز در ۴۰۴ هستیم
حداقل هر دو سال، زندگی یک کشور تعطیل میشود، شهروندان برای مطالبه حقوق ابتدایی خود، کشته میشوند یا آسیبهای جدی میبینند
اگر در ۹۸ یا ۴۰۰ کار تمام شده بود
امروز به جای تکرار این حرفها،
در حال ساختن آینده ایران بودیم
و اگر این بار هم کار نیمهکاره رها شود
دو سال دیگر، باز همین حرفها را خواهیم گفت و شنید
اینکه میگویند «مردم قدرت ندارند و هرگز نمیتوانند انقلاب کنند»
دروغ است
مردم قدرت دارند
اما وقتی جمع و متمرکز و متکثر میشوند
وقتی فضاء را از حضور خود پر میکنند
از آب لطیفتر و از فولاد محکمتر نداریم
اما همین قطرات آب وقتی در یک نقطه متمرکز شوند، فولاد را هم برش میدهند
قدرت، در تعداد و تکثر است
در تداوم
در شلوغی هدفمند
تنها کاری که امروز میتوانیم و باید انجام دهیم، همین است که خط پشتِ خط ترسیم کنیم پشتِ خطِ مقدم
مسیری که باید انتخاب کنیم، پیچیده و آکادمیک نیست، خیلی ساده است
کافی است پشت خطوط مقدم و مبارزان جدی و حرفهای را، شلوغ و پر کنیم
مجموعه «دروغها و خرافات اسلام»
@islie
👍54❤16👌3🕊1
ما قربانیان یک مسیر توفانی بودیم که ایران باید طی میکرد
اجتنابناپذیر بود
اگر ایران از این مسیر زنده بیرون بیاید - که من امیدوارم چنین خواهد شد - دیگر همان ایرانی نیست که وارد این مسیر شد
عاشق این قول موراکامیام:
وقتی توفان تمام شد، یادت نمیاید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعاً تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است: وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر هرگز همان آدمی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت»
ایران بعد از خروج از این توفان
هرگز و هرگز ایران سابق نخواهد شد
ایران امروز به سطح لازمی از بلوغ رسیده (لازم، اما هنوز نه کافی)
ولی زندگی ما و عزیزانمان قربانی این مسیر بود
اینکه در نهایت میصرفید یا نه؟
محاسبهای است که هر کس خودش میتواند و باید انجام بدهد
اما در یک واقعیت شکی نیست:
ایرانی که از توفان جمهوری اسلامی خارج میشود، زمین تا کهشکان با ایران ۵۷ فاصله دارد
جمهوری اسلامی ایران را تربیت کرد اما مانند یک توفان وحشی، نه مانند یک پدر دلسوز و عاقل
@islie
اجتنابناپذیر بود
اگر ایران از این مسیر زنده بیرون بیاید - که من امیدوارم چنین خواهد شد - دیگر همان ایرانی نیست که وارد این مسیر شد
عاشق این قول موراکامیام:
وقتی توفان تمام شد، یادت نمیاید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعاً تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است: وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر هرگز همان آدمی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت»
ایران بعد از خروج از این توفان
هرگز و هرگز ایران سابق نخواهد شد
ایران امروز به سطح لازمی از بلوغ رسیده (لازم، اما هنوز نه کافی)
ولی زندگی ما و عزیزانمان قربانی این مسیر بود
اینکه در نهایت میصرفید یا نه؟
محاسبهای است که هر کس خودش میتواند و باید انجام بدهد
اما در یک واقعیت شکی نیست:
ایرانی که از توفان جمهوری اسلامی خارج میشود، زمین تا کهشکان با ایران ۵۷ فاصله دارد
جمهوری اسلامی ایران را تربیت کرد اما مانند یک توفان وحشی، نه مانند یک پدر دلسوز و عاقل
@islie
❤52👍41👎5🕊3
Forwarded from من خدا هستم
🔘 پردهبرداری از «تاریکخانه جنایت»: وقتی اینترنت وصل میشود و خون تازه میچکد
(تحلیل جامع وضعیت ایران در ۲ بهمن ۱۴۰۴)
▪️ پس از دو هفته حبس در تاریکی مطلق دیجیتال، ایران کمکم آنلاین میشود؛ اما آنچه از دل این تاریکی بیرون میزند، نه اخبار یک «اعتراض»، بلکه اسناد یک «جنایت جنگی تمامعیار» است. گزارشهای تکاندهنده بیبیسی جهانی از سردخانههای جنوب تهران، روایت فاکسنیوز از تجاوز به نوجوانان و آمار یورونیوز که از ۳۰۰۰ (آمار خود حکومت) تا ۲۰,۰۰۰ کشته سخن میگویند، نشان میدهد که جمهوری اسلامی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، خیابانهای ایران را به میدان تیرباران تبدیل کرده است.
▪️ همزمان، مسعود پزشکیان در اظهاراتی که مرزهای وقاحت را جابجا کرد، جانباختگان را دارای «اختلالات روانی» نامید تا پازل انکار تکمیل شود. اما در بیرون از مرزها، جهان تصویر دیگری را میبیند: ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به خلیج فارس رسیده و دونالد ترامپ از مشاورانش «گزینههای قاطع» (Decisive Options) خواسته است.
▫️ تحلیل عمیق: ما در کجای تاریخ ایستادهایم؟
۱. بازگشت به «لحظه ساسانی»: فروپاشی قرارداد اجتماعی
تاریخ ایران در حال تکرار یک الگوی باستانی است. در اواخر دوره ساسانی، ظلم و مالیاتهای سنگین حکومت چنان مردم را به ستوه آورده بود که برخی آمدن یک نیروی خارجی را نه به چشم «تهاجم»، بلکه به عنوان راهی برای «تنفس» میدیدند. امروز، جمهوری اسلامی با کشتار وسیع و غارت اقتصادی (دلار ۱۵۰ هزار تومانی)، دقیقاً در همان نقطه ایستاده است. وقتی حکومتی با شهروندانش مانند «دشمن حربی» رفتار میکند، مردم نیز به طور طبیعی منتظر هر نیرویی هستند که این «اشغالگر داخلی» را دفع کند.
۲. پایان توهم «عمق استراتژیک»: سقوط دژ سوریه
در حالی که رژیم در تهران مشغول کشتار بود، در سوریه (طبق گزارش ISW) آخرین سنگرها را از دست داد. نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) فروپاشیدند و دولت جدید سوریه (احمد الشرع) بر شمال شرق مسلط شد. ایران که روزی دم از حکومت بر دمشق میزد، اکنون حتی توان حفظ امنیت پایگاههای خود را ندارد. این یعنی بازوهای اختاپوس قطع شده و سرِ اختاپوس در تهران، بیپناهتر از همیشه است.
۳. معمای سکوت ترامپ: «ضربه نهایی» یا «خیانت»؟
بسیاری از معترضان که با وعده «کمک در راه است» به خیابان آمدند، اکنون احساس خیانت میکنند (گزارش گاردین). اما تحلیلهای نظامی (WSJ) نشان میدهد تاخیر آمریکا ناشی از بیتفاوتی نیست، بلکه ناشی از تغییر استراتژی است. ترامپ و پنتاگون به دنبال بمباران کور نیستند؛ آنها به دنبال «گزینه قاطع» هستند. این گزینه میتواند شامل حملات سایبری فلجکننده، قطع کامل شریانهای مالی و یا حملات دقیق به مراکز فرماندهی سپاه (Decapitation Strike) باشد. ترس کشورهای عربی خلیج فارس از انتقامگیری کور ایران، تنها عامل کُندکننده این ماشین جنگی است.
۴. اقتصاد سیاسی خون: هزینه ۳۷ میلیون دلاری سکوت
قطع اینترنت تنها یک ابزار سانسور نبود؛ یک خودزنی اقتصادی بود. هر روز قطعی ۳۷ میلیون دلار به اقتصاد ورشکسته ایران ضربه زد. رژیم برای پنهان کردن جنایتش، تتمه اقتصاد کشور را هم قربانی کرد. اعترافات ضمنی مقامات به ناتوانی در پرداخت حقوقها نشان میدهد که این «پیروزی امنیتی» (سرکوب)، در واقع یک «شکست استراتژیک» بوده است.
@khod2
(تحلیل جامع وضعیت ایران در ۲ بهمن ۱۴۰۴)
▪️ پس از دو هفته حبس در تاریکی مطلق دیجیتال، ایران کمکم آنلاین میشود؛ اما آنچه از دل این تاریکی بیرون میزند، نه اخبار یک «اعتراض»، بلکه اسناد یک «جنایت جنگی تمامعیار» است. گزارشهای تکاندهنده بیبیسی جهانی از سردخانههای جنوب تهران، روایت فاکسنیوز از تجاوز به نوجوانان و آمار یورونیوز که از ۳۰۰۰ (آمار خود حکومت) تا ۲۰,۰۰۰ کشته سخن میگویند، نشان میدهد که جمهوری اسلامی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، خیابانهای ایران را به میدان تیرباران تبدیل کرده است.
▪️ همزمان، مسعود پزشکیان در اظهاراتی که مرزهای وقاحت را جابجا کرد، جانباختگان را دارای «اختلالات روانی» نامید تا پازل انکار تکمیل شود. اما در بیرون از مرزها، جهان تصویر دیگری را میبیند: ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به خلیج فارس رسیده و دونالد ترامپ از مشاورانش «گزینههای قاطع» (Decisive Options) خواسته است.
▫️ تحلیل عمیق: ما در کجای تاریخ ایستادهایم؟
۱. بازگشت به «لحظه ساسانی»: فروپاشی قرارداد اجتماعی
تاریخ ایران در حال تکرار یک الگوی باستانی است. در اواخر دوره ساسانی، ظلم و مالیاتهای سنگین حکومت چنان مردم را به ستوه آورده بود که برخی آمدن یک نیروی خارجی را نه به چشم «تهاجم»، بلکه به عنوان راهی برای «تنفس» میدیدند. امروز، جمهوری اسلامی با کشتار وسیع و غارت اقتصادی (دلار ۱۵۰ هزار تومانی)، دقیقاً در همان نقطه ایستاده است. وقتی حکومتی با شهروندانش مانند «دشمن حربی» رفتار میکند، مردم نیز به طور طبیعی منتظر هر نیرویی هستند که این «اشغالگر داخلی» را دفع کند.
۲. پایان توهم «عمق استراتژیک»: سقوط دژ سوریه
در حالی که رژیم در تهران مشغول کشتار بود، در سوریه (طبق گزارش ISW) آخرین سنگرها را از دست داد. نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) فروپاشیدند و دولت جدید سوریه (احمد الشرع) بر شمال شرق مسلط شد. ایران که روزی دم از حکومت بر دمشق میزد، اکنون حتی توان حفظ امنیت پایگاههای خود را ندارد. این یعنی بازوهای اختاپوس قطع شده و سرِ اختاپوس در تهران، بیپناهتر از همیشه است.
۳. معمای سکوت ترامپ: «ضربه نهایی» یا «خیانت»؟
بسیاری از معترضان که با وعده «کمک در راه است» به خیابان آمدند، اکنون احساس خیانت میکنند (گزارش گاردین). اما تحلیلهای نظامی (WSJ) نشان میدهد تاخیر آمریکا ناشی از بیتفاوتی نیست، بلکه ناشی از تغییر استراتژی است. ترامپ و پنتاگون به دنبال بمباران کور نیستند؛ آنها به دنبال «گزینه قاطع» هستند. این گزینه میتواند شامل حملات سایبری فلجکننده، قطع کامل شریانهای مالی و یا حملات دقیق به مراکز فرماندهی سپاه (Decapitation Strike) باشد. ترس کشورهای عربی خلیج فارس از انتقامگیری کور ایران، تنها عامل کُندکننده این ماشین جنگی است.
۴. اقتصاد سیاسی خون: هزینه ۳۷ میلیون دلاری سکوت
قطع اینترنت تنها یک ابزار سانسور نبود؛ یک خودزنی اقتصادی بود. هر روز قطعی ۳۷ میلیون دلار به اقتصاد ورشکسته ایران ضربه زد. رژیم برای پنهان کردن جنایتش، تتمه اقتصاد کشور را هم قربانی کرد. اعترافات ضمنی مقامات به ناتوانی در پرداخت حقوقها نشان میدهد که این «پیروزی امنیتی» (سرکوب)، در واقع یک «شکست استراتژیک» بوده است.
🔸 نتیجهگیری راهبردی: آرامش گورستانی
وضعیت فعلی ایران «آرامش» نیست؛ «سکوت گورستانی» یک صحنه جرم است. خامنهای با کشتار دیماه ۱۴۰۴، شاید چند ماه برای خود زمان خریده باشد، اما او اکنون بر روی انبار باروتی نشسته که فیوز آن در دست واشنگتن و تلآویو است. رژیم دیگر هیچ «سوپاپ اطمینانی» ندارد؛ نه اصلاحات (اصلاحات لاریجانی دروغی بیش نیست)، نه پول نفت، و نه حمایت مردم. گام بعدی، نه اعتراض خیابانی، بلکه «تعیین تکلیف نهایی» خواهد بود.
@khod2
👌18❤14👍5👎4
🔘خونین ترین سرکوب تاریخ ایران.
💢در تاریخ ایران و جهان، سرکوبهای خونین کم نبودهاند، اما اغلب یا در بازههای زمانی طولانیتر رخ دادهاند یا از نظر کمّی به چنین سطحی نرسیدهاند؛ در ایرانِ معاصر،
حتی بنا بر آمار رسمی جمهوری اسلامی، از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ مجموع کشتهشدگان سرکوبهای سیاسی دستکم ۳۰۰۰ نفر اعلام شده است، آماری که خود بهدلیل ماهیت نظام آماری این رژیم محل تردید جدی است، اما حتی اگر همان عدد حداقلی را مبنا بگیریم، باز هم با آماری مواجهایم که طی پانزده سال رخ داده، نه در دو روز.
تا کشتار زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ با چند هزار قربانی در طی ماهها، و سرکوب آبان ۱۳۹۸ نهایتاً چند هزار کشته در سه روز ، هیچکدام از نظر تمرکز زمانی و حجم تلفات قابل قیاس با کشتاری که ادعا میشود عمدتاً در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ رخ داده نیست.
اگر به عقبتر برویم، در تاریخ ایران تنها نمونههایی مثل کشتارهای منسوب به تیمور لنگ دیده میشود که گزارشها از چند هزار تا دهها هزار کشته در سقوط شهرها سخن میگویند، آن هم در بستر جنگهای طولانی، نه سرکوب شهری دو روزه. در مقیاس جهانی نیز وضعیت مشابه است: کشتار کمون پاریس در ۱۸۷۱ با حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار کشته در یک هفته، سرکوب حما در سوریه ۱۹۸۲ با برآورد ۱۰ تا ۴۰ هزار قربانی طی چند هفته، یا میدان تیانآنمن ۱۹۸۹ با صدها تا چند هزار کشته، همگی یا از نظر زمان کشدارترند یا از نظر عددی پایینتر.
حتی بسیاری از کشتارهای مشهور جهان باستان و قرون وسطی، مانند قتلعامهای مذهبی اروپا، در بازههای طولانیتر اتفاق افتادهاند.
به همین دلیل، اگر حتی حداقل آمار مطرحشده برای دی ۱۴۰۴ را مبنا بگیریم یعنی ۲۰ هزار جان باخته که اعداد واقعی بسیار بیشتر از این آمار است ، با پدیدهای مواجهایم که از حیث تراکم مرگ در زمان، نه فقط در تاریخ معاصر ایران بلکه در تاریخ شناختهشده سرکوبهای سیاسی، استثنایی و بهسختی قابل مقایسه است؛ چیزی شبیه منطق جنگهای فتح و نابودی، اما اعمالشده علیه جامعه خودی. این همان نقطهای است که تاریخ معمولاً مکث میکند و مینویسد بیسابقه، نه از سر اغراق، بلکه از سر ناتوانی در یافتن نمونهای هموزن.
@islie
💢در تاریخ ایران و جهان، سرکوبهای خونین کم نبودهاند، اما اغلب یا در بازههای زمانی طولانیتر رخ دادهاند یا از نظر کمّی به چنین سطحی نرسیدهاند؛ در ایرانِ معاصر،
حتی بنا بر آمار رسمی جمهوری اسلامی، از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ مجموع کشتهشدگان سرکوبهای سیاسی دستکم ۳۰۰۰ نفر اعلام شده است، آماری که خود بهدلیل ماهیت نظام آماری این رژیم محل تردید جدی است، اما حتی اگر همان عدد حداقلی را مبنا بگیریم، باز هم با آماری مواجهایم که طی پانزده سال رخ داده، نه در دو روز.
تا کشتار زندانیان سیاسی ۱۳۶۷ با چند هزار قربانی در طی ماهها، و سرکوب آبان ۱۳۹۸ نهایتاً چند هزار کشته در سه روز ، هیچکدام از نظر تمرکز زمانی و حجم تلفات قابل قیاس با کشتاری که ادعا میشود عمدتاً در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ رخ داده نیست.
اگر به عقبتر برویم، در تاریخ ایران تنها نمونههایی مثل کشتارهای منسوب به تیمور لنگ دیده میشود که گزارشها از چند هزار تا دهها هزار کشته در سقوط شهرها سخن میگویند، آن هم در بستر جنگهای طولانی، نه سرکوب شهری دو روزه. در مقیاس جهانی نیز وضعیت مشابه است: کشتار کمون پاریس در ۱۸۷۱ با حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار کشته در یک هفته، سرکوب حما در سوریه ۱۹۸۲ با برآورد ۱۰ تا ۴۰ هزار قربانی طی چند هفته، یا میدان تیانآنمن ۱۹۸۹ با صدها تا چند هزار کشته، همگی یا از نظر زمان کشدارترند یا از نظر عددی پایینتر.
حتی بسیاری از کشتارهای مشهور جهان باستان و قرون وسطی، مانند قتلعامهای مذهبی اروپا، در بازههای طولانیتر اتفاق افتادهاند.
به همین دلیل، اگر حتی حداقل آمار مطرحشده برای دی ۱۴۰۴ را مبنا بگیریم یعنی ۲۰ هزار جان باخته که اعداد واقعی بسیار بیشتر از این آمار است ، با پدیدهای مواجهایم که از حیث تراکم مرگ در زمان، نه فقط در تاریخ معاصر ایران بلکه در تاریخ شناختهشده سرکوبهای سیاسی، استثنایی و بهسختی قابل مقایسه است؛ چیزی شبیه منطق جنگهای فتح و نابودی، اما اعمالشده علیه جامعه خودی. این همان نقطهای است که تاریخ معمولاً مکث میکند و مینویسد بیسابقه، نه از سر اغراق، بلکه از سر ناتوانی در یافتن نمونهای هموزن.
@islie
💔61❤21👍8👎5
تا امروز با وجود اختلاف و خصومت، چنانچه طرفداران حکومت مایل بودند، در باب موضوعات مختلف - از خدا و امامت تا حکومت و ولایت فقیه - با آنها گفتوگو و مباحثه میکردیم، با عکس پرچم کثیفشان وارد مباحثه با ما میشدند اما، خط مشی تغییر کرد. لازم نیست حتماً از حکومت دفاع کنید، همین که احراز شود دل در گرو جمهوری اسلامی دارید، این حق را به مدیران ما میدهد که با پوزبند پوزه شما را ببندند.
تا امروز با وجود همه نفرت وسیع و عمیقی که از طرفداران و پیروان حکومت فعلی داشتیم، باز هم اغلب اوقات میکوشیدیم تا حد امکان و با سیاست جذب حداکثری، آنها را همراه خود کنیم، گاهی میگفتیم خام و جواناند، گاهی میگفتیم کودن و کمهوشاند، گاهی میگفتیم پیر و خرفاند، حتی گاهی میگفتیم شاید چون فکرهای بزرگی در سر دارند، به تعاقب آن دچار خطاهای بزرگی هم میشوند و خیلی از اوقات با خوشبینی سعی میکردیم آنها را اصلاح کنیم و احترام شأن آنها را فقط از آن حیث که آنها انساناند و ما انسانگرا، حفظ کنیم. اما امروز، هر کس هر چقدر هم که خام و جوان و کودن و خرف باشد، باید راهش را از بیراهه این حکومت جدا کند. خامی و جوانی و کودنی دیگر بهانه کافی و موجهی نیست. ما دیگر قصد نداریم جذب کنیم، تصمیم ما این است که آنها را دفع کنیم، دفن کنیم. مدفوع را باید دفع کرد، وگرنه هر چقدر بشویی و خشک کنی و صابون بزنی، پاک نمیشود و تنها راه طهارت، استحاله آن است. دیگر هیچ تلاشی برای آگاهی یا تفاهم با آنها نمیکنیم، زین پس در مجازی به اشد روشها تحقیر و محدود میشوند و در حقیقی از هیچ خسارتی به دار و ندار آنها فروگذار نمیکنیم. ما هنوز هم انسانگراییم، ولی آنها دیگر انسان نیستند. پیش از این دنبال هر روزنهای بودیم برای تفاهم و اصلاح و جذب، هنوز هم دنبال روزنهها میگردیم اما به عنوان بهانهای برای دفع، حمله و دفن. ما خیلی سال پیش، از این حکومت به نحو مطلق عبور کردیم، حالا امروز از همه پیروان و طرفدارانش، از هر قشر و صنف و سنی. از حالا به بعد ما برای فصلکردن آمدیم نی برای وصلکردن.
@islie
تا امروز با وجود همه نفرت وسیع و عمیقی که از طرفداران و پیروان حکومت فعلی داشتیم، باز هم اغلب اوقات میکوشیدیم تا حد امکان و با سیاست جذب حداکثری، آنها را همراه خود کنیم، گاهی میگفتیم خام و جواناند، گاهی میگفتیم کودن و کمهوشاند، گاهی میگفتیم پیر و خرفاند، حتی گاهی میگفتیم شاید چون فکرهای بزرگی در سر دارند، به تعاقب آن دچار خطاهای بزرگی هم میشوند و خیلی از اوقات با خوشبینی سعی میکردیم آنها را اصلاح کنیم و احترام شأن آنها را فقط از آن حیث که آنها انساناند و ما انسانگرا، حفظ کنیم. اما امروز، هر کس هر چقدر هم که خام و جوان و کودن و خرف باشد، باید راهش را از بیراهه این حکومت جدا کند. خامی و جوانی و کودنی دیگر بهانه کافی و موجهی نیست. ما دیگر قصد نداریم جذب کنیم، تصمیم ما این است که آنها را دفع کنیم، دفن کنیم. مدفوع را باید دفع کرد، وگرنه هر چقدر بشویی و خشک کنی و صابون بزنی، پاک نمیشود و تنها راه طهارت، استحاله آن است. دیگر هیچ تلاشی برای آگاهی یا تفاهم با آنها نمیکنیم، زین پس در مجازی به اشد روشها تحقیر و محدود میشوند و در حقیقی از هیچ خسارتی به دار و ندار آنها فروگذار نمیکنیم. ما هنوز هم انسانگراییم، ولی آنها دیگر انسان نیستند. پیش از این دنبال هر روزنهای بودیم برای تفاهم و اصلاح و جذب، هنوز هم دنبال روزنهها میگردیم اما به عنوان بهانهای برای دفع، حمله و دفن. ما خیلی سال پیش، از این حکومت به نحو مطلق عبور کردیم، حالا امروز از همه پیروان و طرفدارانش، از هر قشر و صنف و سنی. از حالا به بعد ما برای فصلکردن آمدیم نی برای وصلکردن.
@islie
Telegram
دروغها و خرافات اسلام
در گذشته مدتی در محضر آقای دکتر #بیژن_عبدالکریمی شاگردی و خدمت کردهام و با ایشان بلاواسطه و از نزدیک آشنایی دارم. هم به واسطهی اینکه حق استادی بر گردنم دارند و هم چون شخصاً برای متفکران و فلاسفه جایگاه ویژهای قائلم، بدون آنکه کوچکترین جسارتی به ساحت ایشان…
👍82❤23👏16💔2
«در این روزهای مرگبار اخیر، ۲۰ هزار نفر کشته شدند!»
ویسواوا شیمبورسکا:
«تاریخ، تعداد کشتهشدگان را رُند میکند. هزار و یک نفر تبدیل میشود به هزار نفر. گویی آن یک نفر، هرگز به دنیا نیامده بود»
@islie
ویسواوا شیمبورسکا:
«تاریخ، تعداد کشتهشدگان را رُند میکند. هزار و یک نفر تبدیل میشود به هزار نفر. گویی آن یک نفر، هرگز به دنیا نیامده بود»
@islie
💔137👍20❤3👎3
وقتی از اقبال لاهوری، مسلمان پاکستانی، پرسیدند مهمترین و بزرگترین رخداد در تاریخ اسلام به نفع مسلمانان کدام است؟ بیدرنگ گفت «فتح ایران توسط مسلمانان».
راست هم میگفت. از آن زمان تاکنون همه استعدادها و فرصتها و نیروهای ایران را قربانی اسلام کردند و شیره تاریخی این وطن را کشیدند.
حال اگر از ما بپرسید مهمترین و بزرگترین رخداد در تاریخ اسلام به زیان مسلمانان کدام خواهد بود؟ خواهیم گفت «آزادی ایران از چنگال مسلمانان».
آن روز میرسد، دیر است، ولی دور نه.
ایران هم روزگاری دوباره در هوای آزاد تنفس خواهد کرد، آنوقت دشمنان خواهند دید شیری که تا امروز در قفس و هوای آلوده و سمی با ماسک و زنجیر زندگی میکرد، در بیشه آزاد خود چه خواهد کرد.
@islie
راست هم میگفت. از آن زمان تاکنون همه استعدادها و فرصتها و نیروهای ایران را قربانی اسلام کردند و شیره تاریخی این وطن را کشیدند.
حال اگر از ما بپرسید مهمترین و بزرگترین رخداد در تاریخ اسلام به زیان مسلمانان کدام خواهد بود؟ خواهیم گفت «آزادی ایران از چنگال مسلمانان».
آن روز میرسد، دیر است، ولی دور نه.
ایران هم روزگاری دوباره در هوای آزاد تنفس خواهد کرد، آنوقت دشمنان خواهند دید شیری که تا امروز در قفس و هوای آلوده و سمی با ماسک و زنجیر زندگی میکرد، در بیشه آزاد خود چه خواهد کرد.
@islie
❤201👍96🕊20👎17
Forwarded from کتابخانهٔ خرد و اندیشه
درگذشت عبدالمجید ارفعی، فقدانی بزرگ برای جامعه علمی و میراث فرهنگی ایران خواهد بود. پژوهشگری که عمر خویش را مصروف مطالعه و تدریس زبانهای خاموش و احیای واژگانی کرد که هزاران سال در گل و سنگ با بیمهری مانده بودند.
او متخصص کمنظیر زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناسی نامآور و از آخرین بازماندگان مترجمان خط میخی ایلامی در جهان بود. از عالیترین کتیبهخوانان ایرانی که با هوش، دانش و پشتکاری استثنایی، بخشهای مهمی از لوحهای گِلی تخت جمشید را خواند و ترجمه کرد. نمیتوان گفت او فقط ترجمه میکرد، بلکه باید گفت او پلی بود استوار میان گذشته و امروز، میان ناشناختههای باستان و شناختههای معاصر. او نقش پررنگی در جاودانگی تاریخ ایران داشت و خودش هم در تاریخ ایران جاودانه شد.
عمق آگاهی او از تاریخ و فرهنگ میانرودان (بینالنهرین) باستان، جایگاهی بیرقیب برایش رقم زد.
از تاریخیترین خدمات علمی او، نخستین ترجمه مستقیم استوانه کوروش از زبان بابلی نو به فارسی بود. ترجمهای بر پایه متن اصلی که امکان فهم دقیقتر این سند تاریخی را فراهم کرد و معیاری علمی برای پژوهشهای بعدی شد.
یک عمر کوشش فرهنگی او در سال ۱۳۹۴ با دریافت جایزه «سرو ایرانی» در حوزه میراث فرهنگی ارج نهاده شد. همچنین در پنجمین آیین «تماشای خورشید» که از سوی کمیسیون ملی یونسکو ایران با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو و نشان ایکوم (کمیته موزهها در ایران) به او اهداء گردید؛ نشانهای از قدرشناسی نسبت به سالها تلاش پیوسته و آهسته او در پاسداری از میراث مکتوب ایران.
افزون بر کتاب «فرمان کوروش بزرگ» و ترجمه الواح باروی تخت جمشید، برخی از مقالههای ارزشمند او عبارتاند از:
🖋 سنگنبشته شیلهک اینشوشیناک
🖊 واژههای ایلامی در فرهنگ پهلوی و گویشهای زنده
🖊 شیوه برگردان نامها و واژگان زبانهای سومری، اکدی و ایلامی به پارسی
🖊 نویافتههایی از باورهای دینی ایلام باستان
🖊 شاهراه تخت جمشید–شوش
🖊 گفتوگو با دکتر ارفعی: رازهای ایران باستان در کتیبههای گلی
🖊 سه آجرنبشته در موزه آستان شاهچراغ
نام عبدالمجید ارفعی با خوانش مسلط خط میخی و روشنکردن تاریکخانههای تاریخ گره خورده است. پژوهشگری که با صبوری و دقت، گذشته را به امروز پیوند زد و پلی قوی و ماندگار میان میراث کهن و نسلهای آینده ساخت.
یادش گرامی و راهش مستدام
آزاد ایران، زنده تاریخش
@islie
@khod2
@ktyab
او متخصص کمنظیر زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناسی نامآور و از آخرین بازماندگان مترجمان خط میخی ایلامی در جهان بود. از عالیترین کتیبهخوانان ایرانی که با هوش، دانش و پشتکاری استثنایی، بخشهای مهمی از لوحهای گِلی تخت جمشید را خواند و ترجمه کرد. نمیتوان گفت او فقط ترجمه میکرد، بلکه باید گفت او پلی بود استوار میان گذشته و امروز، میان ناشناختههای باستان و شناختههای معاصر. او نقش پررنگی در جاودانگی تاریخ ایران داشت و خودش هم در تاریخ ایران جاودانه شد.
عمق آگاهی او از تاریخ و فرهنگ میانرودان (بینالنهرین) باستان، جایگاهی بیرقیب برایش رقم زد.
از تاریخیترین خدمات علمی او، نخستین ترجمه مستقیم استوانه کوروش از زبان بابلی نو به فارسی بود. ترجمهای بر پایه متن اصلی که امکان فهم دقیقتر این سند تاریخی را فراهم کرد و معیاری علمی برای پژوهشهای بعدی شد.
یک عمر کوشش فرهنگی او در سال ۱۳۹۴ با دریافت جایزه «سرو ایرانی» در حوزه میراث فرهنگی ارج نهاده شد. همچنین در پنجمین آیین «تماشای خورشید» که از سوی کمیسیون ملی یونسکو ایران با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو و نشان ایکوم (کمیته موزهها در ایران) به او اهداء گردید؛ نشانهای از قدرشناسی نسبت به سالها تلاش پیوسته و آهسته او در پاسداری از میراث مکتوب ایران.
افزون بر کتاب «فرمان کوروش بزرگ» و ترجمه الواح باروی تخت جمشید، برخی از مقالههای ارزشمند او عبارتاند از:
🖋 سنگنبشته شیلهک اینشوشیناک
🖊 واژههای ایلامی در فرهنگ پهلوی و گویشهای زنده
🖊 شیوه برگردان نامها و واژگان زبانهای سومری، اکدی و ایلامی به پارسی
🖊 نویافتههایی از باورهای دینی ایلام باستان
🖊 شاهراه تخت جمشید–شوش
🖊 گفتوگو با دکتر ارفعی: رازهای ایران باستان در کتیبههای گلی
🖊 سه آجرنبشته در موزه آستان شاهچراغ
نام عبدالمجید ارفعی با خوانش مسلط خط میخی و روشنکردن تاریکخانههای تاریخ گره خورده است. پژوهشگری که با صبوری و دقت، گذشته را به امروز پیوند زد و پلی قوی و ماندگار میان میراث کهن و نسلهای آینده ساخت.
یادش گرامی و راهش مستدام
آزاد ایران، زنده تاریخش
@islie
@khod2
@ktyab
❤68🕊14🤔2😁1
ایران یکپارچه زیر پرچم شیر و خورشید
به نام خرد
در این بزنگاه تاریخی بیانیهی رضا پهلوی در باب حفظ تمامیت ارضیِ ایران، نه فقط بهجا بود بلکه ضرورت داشت. در لحظات حساسی که آیندهی سیاسیِ ایران در هالههایی از ابهام و التهاب و در آستانهی گذار و انقلاب قرار دارد، ضروری بود اولین و مهمترین خط مشی، توسط رهبر بیبدیل و بیرقیب این گذار برای همگان ترسیم شود:
- ایران، بیچونوچرا یکپارچه خواهد ماند
تمامیت ارضیِ ایران نه در هیچ ابهامی است، نه روی هیچ میز معاملهای و نه موضوع هیچ مذاکرهای
در اوضاع و احوالی که برخی جریانات قومگرا میکوشند با الفاظی چون «فدرالیسم قومی» یا «حق تعیین سرنوشت ملل» به معانی و مفاهیم خیانت و جسارت کنند، این بیانیه نقشی تعیینکننده در بازگرداندن گفتمانها به چهارچوبهای ملی و مرزهای مجاز داشت. زیرا از تجربهی تاریخی و حقوق بینالملل آموختهایم که تبدیل و تعبیر «مردم» به «ملتهای جداگانهی قومی» مهمترین مقدمهی واگراییِ سیاسی و در نهایت تجزیهی ارضی خواهد بود
واکنشها به این بیانیه را هم باید مورد توجه تامی قرار داد
اگر کسی حقیقتاً و بدون ادا و نمایش به ایران یکپارچه باور دارد و هدفش واقعاً تحقق حقوق فرهنگی-زبانی و توسعهی عادلانهی امور کشور برای همهی شهروندان است، این پیام را نباید تهدیدی علیه خود تلقی کند. تأکید بر تمامیت ارضی نه فقط نفی حقوق شهروندی نیست بلکه پیششرط تحقق و تضمین پایدار آن است
اگر کسان یا جریاناتی از چنین موضع ابتدایی و روشنی برآشفته شدند، باید پرسید و بررسید که چرا؟
کدام بخش از «ایران تجزیهناپذیر» یا «تأکید جدی و مصمم بر حفظ این تمامیت» برای ایشان مسئلهساز و تهدید تلقی شده است؟
مرزبندیِ شفاف با دشمنان این مرز و بوم، تنها برای آنهایی ناخوشایند و اعلان خطر است که مقاصد و پروژههایی فراتر از عدم تمرکز اداری یا توسعهی منطقهای در ذهن دارند
در این میان برخی احزاب کردی — از جمله جریاناتی مانند حزب دموکرات کردستان ایران یا کومله — سالهاست گفتمانی را به کار میبرند که بر مفهوم «ملتهای ساکن ایران» تکیه دارد. این نوع صورتبندی، گرچه گاه در قالب و لفافهی فدرالیسم تقریر میشود اما به لحاظ نظری و سیاسی فاصلهی اندکی با گفتمان جداییطلبی دارد و میشود گفت در کشور ما مترادف با همان است. وقتی یک حزب، یک قوم را «ملت مستقل بالقوه» تعریف کرد، اقتضای منطقی آن چیزی جز توقع داشتن دولت مستقل نخواهد بود — حتی اگر امروز آن را تصریحاً مطالبه نکند.
با همهی اینها، باید بین مردمان شریف کرد، ترک، بلوچ و عرب ایران با برخی احزاب سیاسی تفکیک کرد. بسیاری از منتقدان جدیِ تجزیهطلبی و قومگراییِ افراطی، خود از میان همین اقوام برخاسته و از بزرگترین سرمایههای انسجام ملیاند. مخالفت با فدرالیسم قومی، هرگز مخالفت با حقوق فرهنگی نیست، بلکه مخالفت با پروژهای است که در کشوری با این درهمتنیدگیِ جمعیتی و اقتصادیِ عمیق و وسیع میتواند به تنشهای دائمی و حتی درگیریهای مرزیِ بین واحدهای فرضی منجر شود.
بیانیهی اخیر رضا پهلوی دقیقاً برای همین مرحله ضرورت داشت:
برای آنکه روشن شود گذار از جمهوری اسلامی — نظامی که خود قویترین عامل تبعیض و تفرقه بوده — ابداً قرار نیست به تجزیهی ایران بینجامد
گذار سیاسی بدون تضمین یکپارچگیِ سرزمینی، نتیجهای جز بیثباتیِ دائمی نخواهد داشت.
ایرانِ آینده میتواند کشوری باشد با تمرکززداییِ اداری، مدیریت محلیِ کارآمد، توسعهی متوازن منطقهای و آموزش زبان مادری در کنار زبان ملی؛ اما بدون تعرض به تمامیت ارضی و در چهارچوب ملتی یکپارچه و حاکمیتی ملی.
در چنین مقطعی، شفافیت، فضیلت و بهترین سیاست است
و کشیدن این خط قرمز حول تمامیت ارضیِ ایران توسط رضا پهلوی، دقیقاً همان شفافیت و سیاستی است که این بزنگاه تاریخی تشنهی آن بود.
پاینده ایران
@islie
@khod2
@ktyab
به نام خرد
در این بزنگاه تاریخی بیانیهی رضا پهلوی در باب حفظ تمامیت ارضیِ ایران، نه فقط بهجا بود بلکه ضرورت داشت. در لحظات حساسی که آیندهی سیاسیِ ایران در هالههایی از ابهام و التهاب و در آستانهی گذار و انقلاب قرار دارد، ضروری بود اولین و مهمترین خط مشی، توسط رهبر بیبدیل و بیرقیب این گذار برای همگان ترسیم شود:
- ایران، بیچونوچرا یکپارچه خواهد ماند
تمامیت ارضیِ ایران نه در هیچ ابهامی است، نه روی هیچ میز معاملهای و نه موضوع هیچ مذاکرهای
در اوضاع و احوالی که برخی جریانات قومگرا میکوشند با الفاظی چون «فدرالیسم قومی» یا «حق تعیین سرنوشت ملل» به معانی و مفاهیم خیانت و جسارت کنند، این بیانیه نقشی تعیینکننده در بازگرداندن گفتمانها به چهارچوبهای ملی و مرزهای مجاز داشت. زیرا از تجربهی تاریخی و حقوق بینالملل آموختهایم که تبدیل و تعبیر «مردم» به «ملتهای جداگانهی قومی» مهمترین مقدمهی واگراییِ سیاسی و در نهایت تجزیهی ارضی خواهد بود
واکنشها به این بیانیه را هم باید مورد توجه تامی قرار داد
اگر کسی حقیقتاً و بدون ادا و نمایش به ایران یکپارچه باور دارد و هدفش واقعاً تحقق حقوق فرهنگی-زبانی و توسعهی عادلانهی امور کشور برای همهی شهروندان است، این پیام را نباید تهدیدی علیه خود تلقی کند. تأکید بر تمامیت ارضی نه فقط نفی حقوق شهروندی نیست بلکه پیششرط تحقق و تضمین پایدار آن است
اگر کسان یا جریاناتی از چنین موضع ابتدایی و روشنی برآشفته شدند، باید پرسید و بررسید که چرا؟
کدام بخش از «ایران تجزیهناپذیر» یا «تأکید جدی و مصمم بر حفظ این تمامیت» برای ایشان مسئلهساز و تهدید تلقی شده است؟
مرزبندیِ شفاف با دشمنان این مرز و بوم، تنها برای آنهایی ناخوشایند و اعلان خطر است که مقاصد و پروژههایی فراتر از عدم تمرکز اداری یا توسعهی منطقهای در ذهن دارند
در این میان برخی احزاب کردی — از جمله جریاناتی مانند حزب دموکرات کردستان ایران یا کومله — سالهاست گفتمانی را به کار میبرند که بر مفهوم «ملتهای ساکن ایران» تکیه دارد. این نوع صورتبندی، گرچه گاه در قالب و لفافهی فدرالیسم تقریر میشود اما به لحاظ نظری و سیاسی فاصلهی اندکی با گفتمان جداییطلبی دارد و میشود گفت در کشور ما مترادف با همان است. وقتی یک حزب، یک قوم را «ملت مستقل بالقوه» تعریف کرد، اقتضای منطقی آن چیزی جز توقع داشتن دولت مستقل نخواهد بود — حتی اگر امروز آن را تصریحاً مطالبه نکند.
با همهی اینها، باید بین مردمان شریف کرد، ترک، بلوچ و عرب ایران با برخی احزاب سیاسی تفکیک کرد. بسیاری از منتقدان جدیِ تجزیهطلبی و قومگراییِ افراطی، خود از میان همین اقوام برخاسته و از بزرگترین سرمایههای انسجام ملیاند. مخالفت با فدرالیسم قومی، هرگز مخالفت با حقوق فرهنگی نیست، بلکه مخالفت با پروژهای است که در کشوری با این درهمتنیدگیِ جمعیتی و اقتصادیِ عمیق و وسیع میتواند به تنشهای دائمی و حتی درگیریهای مرزیِ بین واحدهای فرضی منجر شود.
بیانیهی اخیر رضا پهلوی دقیقاً برای همین مرحله ضرورت داشت:
برای آنکه روشن شود گذار از جمهوری اسلامی — نظامی که خود قویترین عامل تبعیض و تفرقه بوده — ابداً قرار نیست به تجزیهی ایران بینجامد
گذار سیاسی بدون تضمین یکپارچگیِ سرزمینی، نتیجهای جز بیثباتیِ دائمی نخواهد داشت.
ایرانِ آینده میتواند کشوری باشد با تمرکززداییِ اداری، مدیریت محلیِ کارآمد، توسعهی متوازن منطقهای و آموزش زبان مادری در کنار زبان ملی؛ اما بدون تعرض به تمامیت ارضی و در چهارچوب ملتی یکپارچه و حاکمیتی ملی.
در چنین مقطعی، شفافیت، فضیلت و بهترین سیاست است
و کشیدن این خط قرمز حول تمامیت ارضیِ ایران توسط رضا پهلوی، دقیقاً همان شفافیت و سیاستی است که این بزنگاه تاریخی تشنهی آن بود.
پاینده ایران
@islie
@khod2
@ktyab
❤65👎23👍17🕊3