جماعت دعوت و اصلاح
4.63K subscribers
13.2K photos
2.81K videos
351 files
17.2K links
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وب‌سایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb

https://ble.ir/islahweb1979/
Download Telegram
💠وَمَاۤ أَرۡسَلۡنَـٰكَ إِلَّا رَحۡمَةࣰ لِّلۡعَـٰلَمِینَ
‏(ای محمد!) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانیان نفرستاده‌ایم ...

🔖‏سوره الأنبیاء آیه ۱۰۷

💠 در کوچه به او سنگ پرتاب می‌کردند، از بام خانه خاکستر بر سر مبارکش می‌ریختند، او را دیوانه می‌خواندند !
اما ثروتشان را برای حفظ و نگهداری به او می‌سپردند.
❤️چون او محمد امین بود

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ




📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5
💠شبکه‌های اجتماعی؛ وقتی زمانمان را آرام‌آرام می‌دزدند

تصور کنید هر روز ساعت‌ها تلفن همراه را در دست می‌گیرید و بی‌هدف میان صفحات شبکه‌های اجتماعی می‌چرخید. می‌دانید بخشی از جوانی و زمان زندگی‌تان در حال از دست رفتن است؛ چشم‌ها خسته می‌شوند، ذهن آشفته‌تر می‌شود و با هر اسکرول، به‌جای آرامش، گاهی اضطراب و نارضایتی بیشتری نصیبتان می‌شود. با این حال، باز هم تلفن را کنار نمی‌گذارید.
البته شبکه‌های اجتماعی همیشه بی‌فایده نیستند؛ گاهی خبری مهم، مطلبی آموزنده، ویدیویی مفید یا حتی لحظه‌ای سرگرم‌کننده در آن‌ها پیدا می‌شود.
اما پرسش اینجاست: آیا ارزش این فواید، به اندازه زمانی هست که از ما می‌گیرند؟
بخش قابل‌توجهی از آنچه در این فضا می‌بینیم، ترکیبی از تبلیغات تکراری، حاشیه‌ها، جدال‌های بی‌پایان، نظرات تند و مقایسه‌های آزاردهنده است.
دیگران معمولاً بهترین لحظه‌های زندگی‌شان را به نمایش می‌گذارند و ما، در سکوت، زندگی واقعی خود را با ویترین زندگی آنان مقایسه می‌کنیم.
قرار بود شبکه‌های اجتماعی وسیله‌ای برای نزدیک‌تر شدن انسان‌ها باشند؛ اما گاهی به ابزاری برای ربودن تمرکز، فرسودن ذهن و مصرف بی‌هدف زمان تبدیل شده‌اند. خطر اصلی هم همین است: کسی زمان ما را به زور نمی‌گیرد؛ خودمان آن را، دقیقه‌به‌دقیقه، در اختیار این فضا می‌گذاریم.
«فقط چند دقیقه نگاه می‌کنم» می‌گوییم، اما ناگهان متوجه می‌شویم یک یا دو ساعت گذشته است؛ ساعاتی که می‌توانست صرف مطالعه، ورزش، یادگیری، گفت‌وگو با خانواده، کار، تفکر یا حتی یک استراحت واقعی شود.
شاید لازم نباشد از شبکه‌های اجتماعی به‌طور کامل فرار کنیم؛ اما لازم است دوباره مالک زمان و توجه خود باشیم. هر چیزی که ارزشمند است، لزوماً چیزی نیست که بیشتر دیده می‌شود.
زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخش بزرگی از آن را صرف تماشای زندگی دیگران کنیم.
گاهی بهترین تصمیم، نه یک اسکرول دیگر، بلکه خاموش کردن صفحه و برگشتن به زندگی واقعی است.


نویسنده : عبدالرحمن محمد الکردی

ترجمه : جمال سبحانی

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
👍1💯1
💠﴿إِنَّهُمۡ إِن يَظۡهَرُواْ عَلَيۡكُمۡ يَرۡجُمُوكُمۡ أَوۡ يُعِيدُوكُمۡ فِي مِلَّتِهِمۡ وَلَن تُفۡلِحُوٓاْ إِذًا أَبَدٗا٢٠﴾

قطعاً اگر آنان (از شما آگاه و) بر شما دست یابند، شما را سنگسار می‌کنند، و یا این که به آئین (بت‌پرستی) خود برمی‌گردانند، و (در آن صورت، در دنیا و آخرت) هرگز رستگار نمی‌گردید.‏

#تقویم

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
1
#پیام_روز

💠احترام به پدربزرگ‌ها، مادربزرگ‌ها و دیگر افراد مسن
درست همان‌طور که بچه‌ها نیازهای خاصی دارند و توجه ویژه‌ای می‌طلبند، افراد مسن نیز در جمع اقوام، دوستان و همکاران چنین هستند و به توجه مختص به خود نیازمندند.
امروزه افراد مسن بیشتری در ایالات متحده آمریکا وجود دارند و این عقیده که افراد در سنین ۵۵، ۶۰ یا ۶۵ سالگی را به‌عنوان شهروند سالخورده به حساب آوریم، به‌شدت کمرنگ شده است. خیلی از مردم در محل کار بالای ۷۰ سال سن دارند و اینکه افرادی را بشناسیم که در دهه ۹۰ عمر خود یا بالاتر از آن هستند، نسبت به گذشته کمتر عجیب به نظر می‌آید.
شهروندان سالخورده ممکن است ذهن هوشیار و مهارت‌ها و تجربیات عالی داشته باشند، اما با بالا رفتن سن، نیازهای ویژه‌ای ایجاد می‌شود. به آن دسته از نیازهای سالخوردگان توجه کنید و با افراد مسن همراهی کنید تا در عوض، زندگی اجتماعی غنی‌تری به‌عنوان پاداش دریافت کنید.

- برگرفته از کتاب «آداب معاشرت به زبان آدمیزاد»



📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
👍1
Audio
💠ماجرای بخشش تمام محصول نخود رشیدآباد


✍️دکتر فرزاد ولیدی

▷ ◉───────── ۱۲:۰۷

این پادکست گزارشی الهام‌بخش از ایثار و همبستگی اجتماعی در روستای رشیدآباد دیواندره است. محور اصلی داستان، اقدام تحسین‌برانگیز یک کشاورز فداکار است که تمام محصول نخود خود را برای توسعه مسجد روستا اهدا کرده است. این منبع به زیبایی توصیف می‌کند که چگونه حدود ۴۰ نفر از اهالی روستا با مشارکت داوطلبانه، محصول را طی سه روز برداشت کردند تا در این کار خیر سهیم شوند. نویسنده با ستایش فرهنگ اصیل کردی، این واقعه را نمادی از زنده بودن سنت‌های معنوی، سخاوت و پیوند عمیق میان ایمان و مسئولیت‌پذیری در جوامع روستایی می‌داند. در نهایت، متن بر لزوم روایتگری این‌گونه فداکاری‌ها تأکید دارد تا الگویی ماندگار برای نسل‌های آینده در جهت تقویت سرمایه‌های اجتماعی و اخلاقی باشد.

#پادکست_آوای_اصلاح۴۷

💢تهیه شده با هوش مصنوعی

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
7👍2💯1😘1
💠 پروردگارم! به هر خیر و نعمتی که برایم بفرستی، نیازمندم
القصص/ ۲۴


🔹دیگران را از دعای خیرت محروم مکن ...


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
7
💠آسیب شناسی کار جمعی


آفت سوم :سیطره تعصب حزبی


فرزان خاموشی

سومین آسیب مهم در کار جمعی، غلبه روحیه تعصب حزبی و گروهی است.

تعصب، از جمله بیماری‌های اخلاقی و فکری است که قدرت تشخیص حقیقت را از انسان می‌گیرد و او را به جانبداری بی‌چون‌وچرا از فرد، گروه یا اندیشه‌ای خاص وامی‌دارد؛ خواه آن فرد یا گروه بر حق باشد یا بر باطل.

ابن‌منظور در لسان العرب، تعصب را چنین تعریف می‌کند:

«تعصب آن است که انسان از خانواده، قبیله یا گروه خود، خواه ستمگر باشند یا ستمدیده، جانبداری کند.»

(لسان العرب، ابن منظور، ج ۹، ص ۲۳۳)

در لغت‌نامه دهخدا نیز تعصب چنین معنا شده است:

«نپذیرفتن سخن حق، با وجود دلیل، به سبب تمایل و دلبستگی به شخص، گروه یا مذهب؛ جانبداری شدید، حمایت بی‌چون‌وچرا و پافشاری بر موضع خویش.»

(لغت‌نامه دهخدا، ج ۵، ص ۶۸۱۰)

نظامی گنجوی نیز این حقیقت را در قالب شعری زیبا بیان کرده است:

«تعصب را کمر در بسته چون شیر
شده بر من سپر، بر خصم شمشیر»

در حقیقت، تعصب زمانی شکل می‌گیرد که انسان، به بهانه وفاداری به شخص یا مرامی خاص، از پذیرش حقیقت سر باز زند؛ یعنی حاضر شود برای دفاع از وابستگی‌های خود، حقیقت را نادیده بگیرد.

به تعبیر دیگر

«تعصب، آن است که انسان برای حفظ وفاداری به شخص یا مرامی خاص، حتی به قیمت فروگذاشتن حقیقت، جانب آن را بگیرد و تعهد خود به آن را بر حقیقت‌جویی مقدم بدارد.»

(نشان اهل خدا، ص ۱۰۰)

مصطفی ملکیان نیز تعریفی دقیق و تأمل‌برانگیز از تعصب ارائه می‌کند:

«تعصب، یعنی چسبیدن به آنچه داریم و چشم بستن بر آنچه نداریم.»

(مجله بازتاب اندیشه، شماره ۹۵، ۱۸/۱۰/۱۳۸۶)

بر اساس این تعاریف، یکی از جلوه‌های تعصب حزبی آن است که اعضای یک مجموعه، چنین بیندیشند که:

«هر کس با ما نیست، بر ضد ماست.»

این نگرش، راه گفت‌وگو، همکاری، نقد منصفانه و هم‌افزایی را می‌بندد و به تدریج، جمع را در حصاری از خودبسندگی و خودحق‌پنداری گرفتار می‌سازد.

تعصب حزبی؛ از وفاداری تا حق‌پنداری


تعصب حزبی، هنگامی خطرناک‌تر می‌شود که انسان، گروه خود را نه صرفاً یک جمع همکار، بلکه تنها نماینده حق و حقیقت بداند. در این مرحله، «ما» و «حق» چنان در ذهن فرد به یکدیگر گره می‌خورند که نقد مجموعه، به معنای نقد حقیقت و نقد شخص، به معنای مخالفت با حق تلقی می‌شود.

ابن‌تیمیه در کتاب فتاوی در این‌باره می‌گوید:

«اگر تشکیل‌دهندگان یک حزب، بی‌کم‌وکاست حول اوامر خدا و پیامبرش گرد آمده باشند، اهل ایمان‌اند و حقوق و وظایف و پاداش و کیفر خود را خواهند داشت. اما اگر از آن حدود فراتر روند یا از آن بکاهند؛ برای مثال، نسبت به اعضای حزب خود به حق یا ناحق تعصب ورزند یا افراد خارج از حزب خود را صرفاً به دلیل عضویت نداشتن در حزب، ناحق و شایسته اعتراض بدانند، این دیگر مصداق همان ستیزه‌جویی و تفرقی است که خداوند و پیامبرش آن را نکوهش کرده‌اند. خداوند مسلمانان را به همگرایی و ائتلاف فراخوانده و از ستیزه‌جویی و اختلاف برحذر داشته است؛ همچنین جامعه اسلامی را به همکاری در نیکی و پاک‌رفتاری امر کرده و از همکاری در گناه و ستم بازداشته است.»

(به نقل از اهمیت و مشروعیت فعالیت جمعی، مصطفی طحان، ترجمه جلیل بهرامی‌نیا، ص ۴۱؛ فتاوی، ج ۱۱، ص ۹۲)

یکی از روشن‌ترین جلوه‌های این تعصب، انحصاری دانستن حق برای گروه و جماعت خود است؛ یعنی فرد یا مجموعه، خود را تنها گروه برحق و تنها مصداق نجات‌یافتگی بداند و دیگر جریان‌ها و جماعت‌های اسلامی را بیرون از دایره حق تصور کند.
گاهی برای اثبات چنین نگرشی به حدیثی از پیامبر ﷺ استناد می‌شود که می‌فرماید:

«قال رسول الله ﷺ: «ألا إن من قبلكم من أهل الكتاب افترقوا على ثنتين وسبعين ملة، وإن هذه الملة ستفترق على ثلاث وسبعين: ثنتان وسبعون في النار، وواحدة في الجنة، وهي الجماعة.»

(رواه أبو داود والحاكم)»

ترجمه: آگاه باشید که اهل کتاب پیش از شما به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند و این امت نیز به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد؛ هفتاد و دو فرقه در آتش خواهند بود و یک فرقه در بهشت خواهد بود و آن، «جماعت» است.

اما نکته مهم این است که مفهوم «فرقه ناجیه» نباید به‌سادگی بر یک تشکیلات، حزب یا جماعت معاصر تطبیق داده شود و سپس هر گروه، خود را مصداق قطعی آن بداند.
امام غزالی رحمه‌الله در توضیح مفهوم «ناجیه» می‌فرماید:

«معنای ناجیه، گروهی است که به جهنم نمی‌رود و نیازی به شفاعت ندارد. ممکن است همه روایت‌ها صحیح باشند و در این صورت، گروه هلاک‌شونده یکی باشد؛ یعنی گروهی که در جهنم ماندگار است، و گروه نجات‌یافته نیز یکی باشد؛ یعنی گروهی که بدون حساب و شفاعت وارد بهشت می‌شود.

☆ ادامه دارد ☆

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3👍1
💠آسیب شناسی کار جمعی


ادامه آفت سوم: سیطره تعصب حزبی



✍🏻فرزان خاموشی

سایر گروه‌ها در میان این دو مرتبه قرار می‌گیرند؛ برخی تنها پس از محاسبه عذاب می‌شوند، برخی به جهنم نزدیک می‌شوند و سپس با شفاعت آزاد می‌گردند و برخی نیز وارد جهنم می‌شوند و پس از آنکه به اندازه گناهان اعتقادی و بدعت‌های خود و دیگر گناهانشان عذاب دیدند، بیرون می‌آیند.»

بر اساس این توضیح، حجة‌الاسلام غزالی، مفهوم «نجات‌یافتگی» را به معنای ورود به بهشت و صحت ایمان، به یک فرقه خاص منحصر نمی‌کند؛ بلکه نجات‌یافتگی در این روایت را به معنای ورود به بهشت بدون حساب و شفاعت می‌داند.

حدیث دیگری که در این زمینه مورد استناد قرار می‌گیرد، روایت معروف «طائفه منصوره» است:

««لا تزال طائفة من أمتي قائمة بأمر الله، لا يضرهم من خذلهم أو خالفهم، حتى يأتي أمر الله وهم ظاهرون على الناس.»

(البخاري، ۷۳۱۱؛ مسلم، ۱۵۶)»

ترجمه: همواره گروهی از امت من بر فرمان خداوند استوار خواهند بود؛ کسانی که آنان را خوار کنند یا با آنان مخالفت ورزند، نمی‌توانند به آنان زیانی برسانند، تا آنکه فرمان خدا فرا رسد و آنان همچنان بر این راه استوار باشند.

امام نووی در شرح این حدیث، نکته‌ای بسیار مهم بیان می‌کند. او می‌گوید این گروه ممکن است در میان گروه‌های مختلف مسلمانان پراکنده باشند؛ برخی از آنان جنگجویان شجاع، برخی فقیهان و محدثان و برخی دیگر آمران به معروف و ناهیان از منکر باشند. همچنین ممکن است گروهی از خیرخواهان و نیکوکاران باشند. بنابراین، لازم نیست همه آنان در یک مکان یا در یک تشکیلات گرد آمده باشند؛ بلکه می‌توانند در نقاط مختلف زمین پراکنده باشند.
این نگاه، مانع از آن می‌شود که یک تشکیلات یا جماعت معاصر، خود را به‌صورت انحصاری مصداق «گروه نجات‌یافته» یا «طائفه منصوره» بداند.

امام حسن‌البنا نیز در این زمینه می‌گوید:

«نام مشخصی بر جماعتی نهادن و پیوستن به آن، به معنای انکار یا نفی دیگر جماعت‌ها نیست.»

این سخن، مرز مهمی میان عضویت تشکیلاتی و انحصار حقیقت ترسیم می‌کند. انسان می‌تواند به یک جماعت تعلق سازمانی داشته باشد، از منهج آن پیروی کند و برای تحقق اهداف آن تلاش نماید؛ اما این تعلق نباید به نفی دیگر مسلمانان، تحقیر سایر جریان‌های اصلاحی یا ادعای انحصار حق منجر شود.

پیامدهای تعصب حزبی

تعصب حزبی، آثار و پیامدهای متعددی دارد که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

الف) غلبه شور جمعی بر شعور اخلاقی

یکی از پیامدهای تعصب، آن است که شور و احساس تعلق به گروه، بر اصل عدالت و رعایت حقوق دیگران غلبه می‌کند. به تعبیر دیگر، حماسه حزبی بر شعور اخلاقی پیشی می‌گیرد.

انسان متعصب، چون خود را عضو یک جبهه خاص می‌بیند، به‌تدریج در ارزیابی عملکرد خودی و غیرخودی، معیارهای متفاوتی به کار می‌گیرد. خطایی که از فرد یا گروه رقیب سر می‌زند، بزرگ و نابخشودنی تلقی می‌شود؛ اما همان خطا، اگر از سوی فرد یا گروه خودی رخ دهد، با توجیه و تأویل همراه می‌شود.

در حالی که قرآن کریم، مؤمنان را حتی در مواجهه با مخالفان، به عدالت فراخوانده است:

«﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾

(سوره مائده، آیه ۸)»

این آیه یکی از مهم‌ترین هشدارهای قرآن درباره نسبت میان احساسات و عدالت است. قرآن نمی‌گوید تنها در برابر دوستان و همفکران خود عادل باشید؛ بلکه حتی دشمنی و نفرت از یک گروه نیز نباید انسان را از عدالت خارج کند.

منتظر بخش های بعدی باشید.
5👍1
💠﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ ١٣﴾


هنگامی که یک دم در صور دمیده شود.‏

#تقویم

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
4
#پیام_روز

💠پرهیز از بدگویی‌هایِ خانوادگی

مجبور نیستید حتماً عضوی از خانواده سلطنتی انگلیسی باشید تا بتوانید این موضوع را درک کنید که هر خانواده بزرگی یک جریان پیوسته تکاملی را تجربه می‌کند که صبوری و درک متقابل اقوام نزدیک را به مبارزه می‌طلبد. بیشتر خانواده‌ها روش‌هایی برای جلوگیری از مسائل تفرقه انگیز و حمایت از یکدیگر دارند. اگر یکی از اقوام که در شرایط سختی است، موضوعی را مطرح می‌کند و می‌خواهد راجع به آن صحبت شود، هر طور که شده با هم‌دردی به حرف‌هایش گوش کنید.
در هر صورت جلو خودتان را بگیرید و درباره شایعات پرس‌وجو نکنید. بدگویی جزو آداب رفتاری شایسته نیست. گرچه ممکن است شنیدن خبرهای منفی راجع به زندگی خصوصی دیگران پرهیزناپذیر باشد و دست خودتان نباشد، اما تکرار آن اطلاعات مؤدبانه نیست و انجام دادن چنین کاری ممکن است شرایط بغرنجی در خانواده ایجاد کند. زندگی بدون اصرار یک شخص فضول به بازگویی یک داستان ناخوشایند هم به اندازه کافی سخت است، پس زندگی را سخت‌تر نکنیم!


- برگرفته از کتاب «آداب معاشرت به زبان آدمیزاد»



📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3
📌از «روایت سنگر» تا «سیاستِ روایت»؛ رسانه و گذار متقابل از منازعه در خاورمیانه

✍️ عثمان عباسی - پژوهشگر مدیریت رسانه و ارتباطات

این مقاله نقش رسانه‌ها را در گذار خاورمیانه از منازعه مسلحانه به کنشگری مدنی و صلح پایدار بررسی می‌کند. نویسنده با تکیه بر نظریه‌های روزنامه‌نگاری صلح یوهان گالتونگ، تحلیل گفتمان انتقادی تئون ون‌دایک، امنیت‌زدایی مکتب کپنهاگ و بازنمایی استوارت هال، بر ضرورت تغییر «روایت منازعه» تأکید دارد. از این منظر، رسانه‌های حاکمیتی باید از امنیتی‌سازی مطالبات هویتی و فرهنگی فاصله بگیرند و رسانه‌های کردی نیز از رمانتیک‌سازی خشونت و میلیتاریسم عبور کنند. همچنین رسانه‌ها می‌توانند با بازسازی حافظه جمعی، تقویت چهره‌های مدنی و ایفای نقش دیده‌بان مستقل، زمینه گفت‌وگوی سیاسی، عدالت، برابری حقوقی و صلح پایدار را فراهم کنند. در نهایت، مقاله رسانه را نه صرفاً ناظر تحولات، بلکه یکی از میانجی‌های اصلی گذار از خشونت به سیاست‌ورزی مدنی می‌داند.

🖇 ادامه‌ی مطلب

#روزنامه‌نگاری_صلح #رسانه #سیاست_روایت #خاورمیانه #منازعه #صلح

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
3
💠حاصل عُمر


✍🏻صدیق قطبی

گر به عُقبی‌ٰدَرَم از حاصلِ دنیا پرسند
گویم: آن روز که در صحبت جانان بودم
▫️
صحبت یار عزیز، حاصلِ دور بقاست
یک دَمِه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
▫️
گر به همهْ عمرِ خویش با تو برآرم دَمی
حاصلِ عمر آن دم است باقی ایام رفت
▫️
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب! کز حیات جهانْ حاصلْ آن دم است
(سعدی)

سعدی در این چهار بیت از چه حرف می‌زند؟ حاصل عمر. بهرهٔ حقیقی آدمی از زندگی، درک لحظه‌های انس و آشنایی است. حاصل عمر، آن دقایق به‌ظاهر کوچک و کوتاهی است که از رهگذر صحبت دوست، چهرهٔ آشنا و دوستانهٔ جهان بر ما پدیدار می‌شود. آنجا که جهان به رغمِ غرابت و رازناکی‌اش، انس‌پذیر و امن جلوه می‌کند. به برکتِ صحبت پاک، وجه باطنی‌تری از هستی روی می‌نماید. گویی‌ پرده‌ای کنار می‌رود و برای لحظه‌ای به «حضور خلوت انس» راه می‌یابیم.

پسِ این پرده‌ٔ اَزرَق صنمی مَهرویی‌ست
که زِ نورِ رُخَش انجُم همه زیور گیرند
(دیوان شمس، غزل ۸۷۵)

به گذشته که می‌نگرد، همه‌چیز از کف رفته است. اما آن لحظه‌های انس و آشنایی، آن دقائق معطر که چهرهٔ نسیمانه و آشنای جهان را به او بخشیده‌اند، باقی مانده و هنوز به قلب او جلا می‌بخشند. و تو گویی زندگی، با همهٔ جلوه‌های رنگارنگ خود،  پیش‌درآمدی است برای لمس آن لحظه‌ها. «حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت».

در این زمینه چهار عبارت ناب، سراغ دارم که بسیار عزیزند. یکی در رساله‌های منثور سعدی(رساله در عقل و عشق) آمده است که:

«حقیقت عشق، بویِ آشنایی‌ست.»

دیگری در نامه‌های سهراب سپهری:

«بهشت ما کمترین نسیم آشنایی است و گاه می‌پنداریم که از آشنایی سرشاریم.»(هنوز در سفرم، نشر فرزان روز، ص۷۵)

سوم از رابیندرانات تاگور:

«بامدادان که نور را می‌نگریستم،
لحظه‌ای احساس کردم که در این دنیا بیگانه نیستم،
و آن ناشناخته‌ٔ بی‌نام و نیست‌شکل،
چون مادر در آغوشم کشیده است.
اما آن ناشناخته باز هم به هنگام مرگ،
همچون آشنایی دیرین بر من روی خواهد آورد...»(عاشقانه‌های مردِ شرقی، ترجمه داود خزایی، ص۱۲۰)

و چهارم از کریستیان بوبن:

«بهشت شاید همان جایی باشد که در آن حضور کامل داریم و می‌دانیم کسی ما را نخواهد میرانْد، جایی که در آن دلی گشاده به‌سان آسمان داریم که هیچ‌کس آن را به آتش نخواهد کشید. بهشت شاید همان‌جایی باشد که در آن، در عین بی‌دفاع بودن، احساس نمی‌کنیم چیزی ما را تهدید می‌کند.»(نور جهان، ترجمه‌ٔ پیروز سیار، نشر دوستان، ص۲۲)

آن‌لحظه‌‌ها، وزشی از بهشت‌اند و هرگز قلب ما را ترک نمی‌کنند.


شهریور ۱۴۰۵

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
1
💠متنی عاطفی، ادبی و ستایش‌گرانه دربارۀ شیخ یوسف قرضاوی


به سوی تو، ای امام من...

✍️دکتر ربیع حفنی


شوقی می‌گوید:

> وَاِخشَع مَلِيّاً وَاِقضِ حَقَّ أَئِمَّةٍ
طَلَعوا بِهِ زُهراً وَماجوا أَبحُرا

كانوا أَجَلَّ مِنَ المُلوكِ جَلالَةً
وَأَعَزَّ سُلطاناً وَأَفخَمَ مَظهَرا

زَمَنُ المَخاوِفِ كانَ فيهِ جَنابُهُم
حَرَمَ الأَمانِ وَكانَ ظِلُّهُمُ الذَرا

مِن كُلِّ بَحرٍ في الشَريعَةِ زاخِرٍ
وَيُريكَهُ الخُلُقُ العَظيمُ غَضَنفَرا

«لحظه‌ای با خشوع درنگ کن و حق پیشوایانی را ادا کن که چون ستارگان درخشیدند و چون دریاها به خروش آمدند.

آنان در شکوه و بزرگی از پادشاهان والاتر، در اقتدار عزیزتر و در هیبت باشکوه‌تر بودند.

در روزگار خوف و هراس، حریم آنان پناهگاه امن و سایه‌شان مأمن و پناه بود.

هر یک دریایی سرشار از دانش شریعت بود و خُلق بلندش او را چون شیری نیرومند و دلیر به تو می‌نمایاند.»

گویی احمد شوقی با این ابیات، استاد ما قرضاوی را وصف می‌کرد؛ عالمی اصولی با دانشی گسترده و فرهنگی دانشنامه‌ای که در روزگار ترس و هراس، حق را آشکارا بر زبان می‌آورد.

سرّ محبت من به شما، سرورم، در همین دو ویژگی نهفته است: دانش فراوان و شجاعتی کم‌نظیر.

در شما آن «دریای سرشار شریعت» را دیدم که بیابان‌های خشک جهل را سیراب می‌کند؛ جهلی که سرسبزی امت را فراگرفته و آن را به ورطۀ هلاکت کشانده است. اینک کتاب‌های فراوان شما و آنچه دستانتان نگاشته، مشعل‌هایی از نورند که سرگشتگان به روشنایی آنها راه می‌یابند.

ای امام من! هنگامی که سخن می‌گفتید یا می‌نوشتید، سوز دل و دغدغه‌تان برای امت آشکار بود. نوشته‌هایتان نه از سر تفنن فکری بود و نه برای ورزش ذهنی و خودنمایی فرهنگی؛ بلکه زیر فشار حوادث و در متن نیازهای زمان می‌نوشتید؛ تا شکافی را ترمیم کنید و نیازی را برآورده سازید که امت سخت بدان محتاج بود.

نمی‌خواستید امت برای اندیشه، دست نیاز به سفره‌های فکری شرق و غرب دراز کند؛ بلکه می‌کوشیدید آن را به‌زیبایی به دین خویش بازگردانید. از همین رو، دانش شما در جان من همان جایگاهی را یافت که نیاز ضروری برای درمانده و آب برای تشنه دارد.

در شما شجاعت عزّ بن عبدالسلام و سعید بن جبیر را می‌دیدم؛ آن هنگام که در برابر مستبدانی می‌ایستادید که مردم را گرفتار خواری و ویرانی کرده بودند. نه اراده‌تان سست شد و نه قامتتان در برابر فشارها خمید. چنان‌که شوقی گفت:

«وَيُريكَهُ الخُلُقُ العَظيمُ غَضَنفَرا»

«و خُلق بزرگش، او را در نظرت چون شیری دلیر جلوه می‌دهد.»

در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشگری بیم نداشتید؛ سخن حق را آشکار می‌گفتید، بی‌آنکه اسیر فشار حاکمان شوید یا برای جلب رضایت توده‌ها به چاپلوسی روی آورید. از همین رو، مستبدان علیه شما هم‌داستان شدند و گروهی از عوام نیز جسارت یافتند و زبان به طعن گشودند. وصفی که از علی رضی الله عنه نقل شده، بر چنین مردمانی صدق می‌کند:

«النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ، وَمُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ، وَهَمَجٌ رَعَاعٌ، أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ، يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ.»

«مردم سه گروه‌اند: عالمی ربانی؛ دانش‌آموزی که در راه نجات گام برمی‌دارد؛ و توده‌هایی ناآگاه و بی‌ثبات که به دنبال هر بانگ‌زننده‌ای راه می‌افتند، با هر بادی به سویی می‌گرایند و از نور دانش روشنی نگرفته‌اند.»

و چه زیانی برای استاد ما دارد اگر در راه رضایت خدا، مردم از او ناخشنود شوند؟ چه زیانی به او می‌رساند هیاهوی رسانه‌های فتنه‌انگیز و تبلیغاتی که مزدوران کوتاه‌قامت را قهرمانانی بزرگ جلوه می‌دهند و انسان‌های برجسته، نابغه و مخلص را در دین‌داری و میهن‌دوستی‌شان متهم می‌کنند؟

ابر را چه زیان از بانگ سگان؟

چنان‌که شاعر گفته است:

إِذا اِعتادَ الفَتى خَوضَ المَنايا
فَأَهوَنُ ما يَمُرُّ بِهِ الوُحولُ

«آن‌گاه که جوانمرد به عبور از میدان‌های مرگ خو گرفته باشد، گل‌ولای راه، ناچیزترین چیزی است که از آن می‌گذرد.»

و در پایان، سرورم، محبت خالصانۀ مرا بپذیرید.

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
👍2
💠مردم در نماز، پنج مرتبه و جایگاه دارند



✍🏻امام ابن قیم

مرتبه اول: کسی که به خودش ستم کرده و در نماز کوتاهی می‌کند؛ وضو، وقت‌ها، حدود و ارکان نماز را به‌درستی رعایت نمی‌کند.

مرتبه دوم: کسی که وقت نماز، حدود و ارکان ظاهری آن و نیز وضویش را رعایت می‌کند؛ اما در مبارزه با وسوسه‌ها و افکار پراکنده، نفس خود را رها کرده است؛ در نتیجه، با وسوسه‌ها و افکار همراه می‌شود و ذهنش را به آنها می‌سپارد.

مرتبه سوم: کسی که حدود و ارکان نماز را رعایت می‌کند و با نفس خود برای دور کردن وسوسه‌ها و افکار پراکنده مبارزه می‌کند. او مشغول مبارزه با دشمن خویش است تا شیطان نماز او را نرباید؛ بنابراین، در حال نماز و جهاد است.

مرتبه چهارم: کسی که وقتی برای نماز می‌ایستد، حق نماز، ارکان و حدود آن را به‌طور کامل ادا می‌کند. تمام دلش متوجه رعایت حدود و حقوق نماز است تا چیزی از آن ضایع نشود. تمام همّ و توجه او صرف این است که نماز را آن‌گونه که شایسته است برپا دارد، کامل و تمام به‌جا آورد. دلش سراسر درگیر نماز و بندگی پروردگار متعال در آن است.

مرتبه پنجم: کسی که هنگام ایستادن برای نماز، همان‌گونه که در مرتبه چهارم گفته شد، نماز را کامل به‌جا می‌آورد؛ اما افزون بر آن، دل خود را می‌گیرد و در پیشگاه پروردگار عزوجل قرار می‌دهد؛ با دل به او می‌نگرد، او را مراقب خویش می‌بیند و دلش سرشار از محبت و عظمت اوست؛ گویی خداوند را می‌بیند و در برابر او ایستاده است. در این حالت، وسوسه‌ها و افکار پراکنده از میان می‌روند و پرده‌هایی که میان بنده و پروردگارش حائل شده‌اند، کنار می‌روند.

ارتباط و جایگاه این شخص با پروردگارش، چنان برتر و عمیق‌تر از دیگران است که فاصله آن با مراتب پایین‌تر، مانند فاصله آسمان و زمین است. او در نمازش تنها به پروردگار عزوجل مشغول است و دلش به او آرام و شادمان است.

پس:

نخستین گروه، مستحق مجازات است؛ دومین گروه، مورد حسابرسی قرار می‌گیرد؛ سومین گروه، گناهان و کاستی‌هایش بخشوده می‌شود؛ چهارمین گروه، پاداش می‌گیرد؛ و پنجمین گروه، به پروردگارش نزدیک می‌شود.

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
8👍2
💠آسیب شناسی کار جمعی


ادامه آفت سوم: سیطره تعصب حزبی


✍🏻فرزان خاموشی

بخس؛ آفت پنهان تعصب

غلبه شور و احساس نسبت به جمع، انسان را گرفتار آفتی اخلاقی می‌کند که قرآن از آن با تعبیر «بخس» یاد کرده است.
خداوند در داستان حضرت شعیب علیه‌السلام می‌فرماید:

«﴿وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴾

(سوره هود، آیه ۸۵)»

و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:

«﴿وَإِلَىٰ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا ۗ قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ ۖ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾

(سوره اعراف، آیه ۸۵)»

و نیز می‌فرماید:

«﴿وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ﴾

(سوره شعراء، آیه ۱۸۳)»

«بخس» در لغت، تنها کم گذاشتن در معامله و کاستن از وزن و پیمانه نیست؛ بلکه مفهومی گسترده‌تر دارد و هرگونه کاستن از حق و ارزش چیزی یا کسی را، به شیوه‌ای ظالمانه، دربرمی‌گیرد.
راغب اصفهانی درباره واژه «بخس» می‌گوید:

«بخس به معنای کم کردن و کم شدن چیزی به طریق ظلم و ستم است؛ یعنی انسان از حق مردم و کار آنان بکاهد و ارزش و قیمت چیزی را کم کند.»

(مفردات الفاظ قرآن، ترجمه خسروی حسینی، ج ۱، ص ۲۴۳)

بنابراین، «بخس» را نباید صرفاً در معاملات مالی جست‌وجو کرد. این واژه می‌تواند به یک صفت و ویژگی اخلاقی تبدیل شود؛ صفتی که در عرصه قضاوت، نقد، روابط اجتماعی و حتی فعالیت‌های دینی و تشکیلاتی نیز خود را نشان می‌دهد.

واژه «اشیاء» در آیات مذکور نیز می‌تواند مفهومی گسترده داشته باشد و تنها به کالا و امور اقتصادی محدود نشود. از همین رو، حقوق معنوی و اجتماعی انسان‌ها نیز می‌تواند در دایره آن قرار گیرد.

(مفردات الفاظ قرآن، ترجمه و تحقیق خسروی حسینی، ج ۱، ص ۲۴۳)

بر اساس این نگاه، تلاش‌ها و خدماتی که دیگران یا جریان‌های مختلف اسلامی در جامعه انجام می‌دهند نیز از اموری هستند که نباید با تحقیر و کوچک‌شماری با آن‌ها برخورد کرد. نادیده گرفتن زحمات دیگران، کوچک جلوه دادن خدمات آنان یا انکار نقاط قوت یک جریان، می‌تواند مصداقی از «بخس» در حق دیگران باشد.
البته این سخن به معنای نفی نقد نیست. نقد، نه‌تنها مذموم نیست، بلکه برای اصلاح و رشد ضروری است؛ اما نقد عادلانه با تخریب متفاوت است.

هنگامی که درباره یک جماعت، جریان یا مجموعه سخن می‌گوییم، باید هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف آن را ببینیم. برجسته کردن ضعف‌ها و نادیده گرفتن قوت‌ها، همان‌قدر از عدالت فاصله دارد که دیدن تنها نقاط قوت و چشم بستن بر کاستی‌ها.

عدالت واقعی آن است که نقص‌ها و قوت‌ها، کاستی‌ها و امتیازات، ضعف‌ها و ظرفیت‌ها، در کنار یکدیگر دیده و بیان شوند.
نگاه یک‌جانبه به نقاط قوت، انسان را در معرض غرور و عُجب قرار می‌دهد و نگاه یک‌جانبه به ضعف‌ها، او را به سوی ظلم و بی‌انصافی می‌کشاند.

از سوی دیگر، کسی که به آفت «بخس» گرفتار شده است، هنگام نقد دیگران، به جای توجه به «ما قال»، یعنی آنچه گفته شده، به «مَن قال»، یعنی گوینده سخن، توجه می‌کند.

چه‌بسا سخنی درست، منطقی و ارزشمند از سوی فرد یا جماعتی بیان شود؛ اما به جای بررسی محتوای سخن، نخست پرسیده شود: «چه کسی این را گفته است؟»

اگر گوینده از خودی‌ها باشد، سخن پذیرفته می‌شود و اگر از گروه رقیب باشد، حتی سخن درست او نیز رد می‌گردد.
این همان جایی است که تعصب، قدرت تشخیص حق را از انسان می‌گیرد.

سنت تنوع؛ راهی برای درمان تعصب

یکی از سنت‌های الهی که می‌تواند در درمان نگاه یک‌جانبه و تعصب‌آلود به ما کمک کند، سنت تنوع است.

خداوند انسان‌ها را با استعدادها، شخصیت‌ها، ذوق‌ها، تجربه‌ها و ظرفیت‌های گوناگون آفریده است. هیچ دو انسانی دقیقاً یکسان نیستند و انتظار اینکه همه انسان‌ها یکسان بیندیشند، یکسان احساس کنند و یکسان عمل کنند، باواقعیت خلقت انسان سازگار نیست.

دکتر یوسف قرضاوی در این‌باره می‌گوید:

«کسی که تلاش می‌کند و آرزو دارد همه انسان‌ها را در یک قالب بریزد و همگی را به نسخه‌های تکراری تبدیل کند و تمام اختلافات را میان آنان از بین ببرد، در حقیقت خیال خامی در سر می‌پروراند؛ زیرا این خواسته برخلاف سنت و قانون هستی، زندگی و فطرتی است که خداوند انسان را بر اساس آن آفریده است.

حتی اگر ــ به فرض محال ــ چنین کاری ممکن باشد، باز هم عملی بی‌فایده خواهد بود؛ زیرا ایستادن در برابر فطرت، هیچ سودی ندارد و مانند خلاف جهت آب شنا کردن است. هر کس در برابر فطرت بایستد، دیر یا زود پیامدهای ناگوار این نادانی را خواهد دید.

☆ ادامه دارد ☆
3
💠آسیب شناسی کار جمعی


ادامه آفت سوم: سیطره تعصب حزبی


✍🏻فرزان خاموشی

انسان‌ها نیز چنین‌اند. برخی سخت‌گیر و برخی آسان‌گیرند؛ بعضی بیشتر به ظاهر نص توجه دارند و برخی به روح، معنا و مقصود آن؛ عده‌ای بیشتر از خیر می‌پرسند و عده‌ای از شر؛ برخی نگاه وسیع و افق باز دارند و برخی دیگر محدود و تنگ‌نظرند.
همین تفاوت‌های طبیعی در ویژگی‌های انسانی و اختلاف سلیقه‌هاست که باعث می‌شود انسان‌ها در فهم یک مسئله، انتخاب یک روش یا اتخاذ یک موضع، با یکدیگر اختلاف‌نظر داشته باشند.

(بیداری اسلامی و فرهنگ اختلاف، یوسف قرضاوی، ترجمه قادری، ص ۵۸ـ۵۹)

ج) خودشیفتگی و خودمحوری

یکی دیگر از پیامدهای تعصب گروهی، گرفتار شدن فرد یا مجموعه در دام خودشیفتگی و خودمحوری است. در این حالت، انسان به‌تدریج چنان می‌پندارد که مجموعهٔ باورها، تحلیل‌ها و مواضع او کامل و بی‌نقص است و دیگران، یا از حقیقت بی‌بهره‌اند یا دست‌کم سهم چندانی از آن ندارند.
در چنین فضایی، فرد به‌جای آنکه همواره خود را در معرض نقد و بازنگری قرار دهد، می‌کوشد دیدگاه‌های خویش را معیار سنجش دیگران قرار دهد. در نتیجه، به‌جای اینکه بپرسد:
«آیا آنچه می‌گویم درست است؟»
می‌پرسد:
«چگونه ثابت کنم آنچه من می‌گویم درست است؟»
این تغییرِ کوچک در نقطهٔ آغاز اندیشه، پیامدهای بزرگی در پی دارد؛ زیرا انسان متعصب دیگر در جست‌وجوی حقیقت نیست، بلکه در جست‌وجوی تأیید خویش است.
از نشانه‌های این خودشیفتگی فکری آن است که فرد، سخن درست را تنها زمانی می‌پذیرد که از زبان خودی‌ها شنیده باشد و اگر همان سخن از زبان فرد یا گروهی دیگر بیان شود، در پذیرش آن تردید کند.
در این مرحله، معیار حق و باطل به‌تدریج از «محتوای سخن» به «هویت گوینده» منتقل می‌شود؛ یعنی به‌جای آنکه بپرسیم:
«چه گفته است؟»
می‌پرسیم:
«چه کسی گفته است؟ از کدام جماعت است؟ با چه کسی همراه است؟»
و این همان نقطه‌ای است که تعصب، انسان را از عدالت علمی و اخلاقی دور می‌کند.

د) جزم و جمود فکری

از دیگر آسیب‌های تعصب گروهی، جزم و جمود فکری است. انسان متعصب نه‌تنها به دیدگاه خود اطمینان دارد، بلکه گاهی چنان با باورهایش هویت می‌یابد که نقد آن باورها را به معنای حمله به شخصیت خویش تلقی می‌کند.
در چنین شرایطی، فرد دیگر نمی‌تواند مسائل را از زاویهٔ دید دیگران ببیند و حتی قادر نیست باورهای خود را از بیرون مشاهده و ارزیابی کند.
مشکل اصلی جزم‌اندیش این نیست که الزاماً باورهای نادرستی دارد؛ بلکه مشکل آن است که باورهای خود را فراتر از نقد می‌نشاند.
او ممکن است سال‌ها بر یک اندیشه پافشاری کند، نه به این دلیل که بارها آن را بررسی کرده و به درستی آن اطمینان یافته است، بلکه چون زمانی آن را پذیرفته و اکنون تغییر آن را برای خود نوعی شکست می‌داند.
از همین‌رو، یکی از نشانه‌های بلوغ فکری این است که انسان بتواند میان «من» و «باور من» فاصله‌ای منطقی ایجاد کند؛ به‌گونه‌ای که اگر روزی نادرستی یکی از باورهایش آشکار شد، اصلاح آن را شکست خود نداند، بلکه آن را نشانهٔ رشد و حقیقت‌جویی بداند.
در همین زمینه، گاندی می‌گوید:
«من چندان به سازگار بودن با گفته‌های قبلی خود اهمیت نمی‌دهم؛ آنچه برایم اهمیت دارد، جست‌وجوی حقیقت است.»

او در ادامه اشاره می‌کند که بسیاری از دیدگاه‌هایی را که در گذشته داشته، بعدها کنار گذاشته است؛ زیرا با مطالعه و تجربه، به نادرستی یا ناکافی بودن آنها پی برده است.
همچنین در سخنی دیگر می‌گوید که حتی مردان خدا نیز ممکن است خطا کنند؛ تفاوت آنان در این است که خطاهای خود را می‌بینند، با آنها مبارزه می‌کنند، آنها را پنهان نمی‌سازند و همواره آمادگی اصلاح خود را دارند.
(نشان اهل خدا، صدیق قطبی، ص ۱۰۰)
بنابراین، پافشاری بر یک دیدگاه، به‌خودی‌خود نشانهٔ استواری نیست؛ گاهی نشانهٔ ناتوانی از بازنگری است.
انسان قوی کسی نیست که هرگز نظرش را تغییر ندهد؛ بلکه کسی است که آن‌قدر با حقیقت صادق باشد که هرگاه دلیل قوی‌تری یافت، بتواند از نظر پیشین خود عبور کند.


☆ ادامه دارد ☆

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
1👍1
💠آسیب شناسی کار جمعی


ادامه آفت سوم: سیطره تعصب حزبی


✍🏻فرزان خاموشی

چهار نشانهٔ انسان متعصب

در کتاب «دیانت و عقلانیت» برای انسان متعصب نشانه‌هایی ذکر شده است که می‌توان آنها را چنین صورت‌بندی کرد:
۱. باورمندی بر آگاهی غلبه می‌کند
نخستین نشانهٔ تعصب آن است که حجم باورهای انسان از حجم آگاهی او بیشتر می‌شود.
انسان متعصب ممکن است دریایی از باورها داشته باشد، اما از نظر مطالعه، شناخت و آگاهی، با ساحلی محدود روبه‌رو باشد. او بیشتر باور دارد تا اینکه بداند؛ بیشتر گرایش دارد تا اینکه تحقیق کرده باشد.
در چنین حالتی، باور به‌جای آنکه نتیجهٔ شناخت باشد، خود به موضوع پرستش تبدیل می‌شود. فرد حاضر است برای باور خود جان بدهد، اما حاضر نیست برای شناخت و ارزیابی همان باور، وقت و انرژی صرف کند.


او از شنیدن سخنان مخالف می‌گریزد؛ زیرا هدفش فهمیدن نیست، بلکه دفاع کردن است.
به همین دلیل، ممکن است سخنان خود را با اصرار فراوان به دیگران عرضه کند، اما در شنیدن سخن دیگران فاقد همان ظرفیت باشد. گوش او برای اقناع دیگران باز است، اما برای فهمیدن دیگران بسته.
۲. ناآشنایی با دیگران
دومین نشانهٔ تعصب، ناآشنایی عمیق با دیدگاه‌های دیگران است.
بسیاری از تعصبات، محصول شناخت دقیق نیستند؛ بلکه محصول نادانی‌اند. انسان هرچه کمتر با اندیشه‌ها، مبانی و تجربه‌های دیگران آشنا باشد، ممکن است بیشتر به این تصور برسد که آنچه خود می‌داند، تمام حقیقت است.
به همین دلیل، آشنایی مستقیم و دقیق با دیدگاه‌های مخالف، یکی از راه‌های مؤثر برای درمان تعصب است.
البته منظور از آشنایی، مطالعهٔ سطحی یا شنیدن نقل‌های تحریف‌شده از مخالفان نیست؛ بلکه باید دیدگاه دیگران را تا حد امکان آن‌گونه که خودشان تبیین می‌کنند شناخت.
زیرا گاهی انسان با تصویری که مخالفانش از خود ارائه می‌کنند زندگی نمی‌کند؛ بلکه با تصویری زندگی می‌کند که مخالفانشان از آنان ساخته‌اند.
ازاین‌رو، یکی از نشانه‌های انصاف علمی این است که بتوانیم دیدگاه دیگری را چنان دقیق توضیح دهیم که صاحب آن دیدگاه بگوید:
«بله، دقیقاً منظور من همین است.»
آنگاه اگر نقدی بر آن داریم، نقد ما ارزش علمی بیشتری خواهد داشت.
۳. شباهت متعصبان در روش، با وجود تفاوت در باور
سومین نشانه این است که متعصبانِ ادیان، مذاهب و جریان‌های مختلف، با وجود اختلاف در باورها، در روش و رفتار شباهت‌های فراوانی به یکدیگر دارند.
ممکن است محتوای باورهای آنان کاملاً متفاوت باشد، اما شیوهٔ مواجهه‌شان با دیگری یکسان باشد:
خود را در مرکز حقیقت می‌بینند؛
سخن مخالف را پیش از فهمیدن رد می‌کنند؛
در ارزیابی خود، کمتر به نقد و بازنگری تن می‌دهند؛
و نمی‌توانند از زاویهٔ دید دیگری به اندیشه و رفتار او نگاه کنند.
انسان متعصب معمولاً نه می‌تواند اندیشهٔ دیگری را همدلانه بفهمد و نه می‌تواند اندیشهٔ خود را بی‌طرفانه و انتقادی ارزیابی کند.
به تعبیر دیگر، او برای دیدن جهان، تنها یک پنجره در اختیار دارد و آن را نیز تنها پنجرهٔ ممکن می‌پندارد.
۴. شجاعت در بیرون، ترس در درون
چهارمین نشانهٔ تعصب، نوعی شجاعت بیرونی و ترس درونی است.
انسان متعصب ممکن است در برابر دیگران بسیار شجاع، پرخاشگر و اهل مقابله باشد؛ از باورهای خود دفاع کند، با مخالفان بجنگد و برای تغییر دیگران هزینه بدهد؛ اما هنگامی که نوبت به تغییر خود می‌رسد، همان شجاعت را از دست می‌دهد.
او برای اصلاح دیگران آماده است، اما برای اصلاح خویش نه.
در برابر خطای دیگران حساس است، اما در برابر خطای خود توجیه‌گر.
ازاین‌رو، تعصب گاهی انسان را به چوبی خشک و انعطاف‌ناپذیر تبدیل می‌کند؛ چوبی که ممکن است در برابر فشار دیگران ظاهراً محکم بایستد، اما توان خم شدن و سازگاری با حقیقت را ندارد.
انسان متعصب از شکست‌های کوچک در برابر دیگران می‌ترسد؛ اما شکست بزرگ‌تری را نمی‌بیند: اینکه ممکن است سال‌ها بر چیزی پافشاری کند که نیازمند اصلاح بوده است.
شجاعت واقعی آن نیست که انسان دیگران را تغییر دهد؛ شجاعت واقعی آن است که انسان بتواند خود را در برابر حقیقت تغییر دهد.
و شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های انسان حقیقت‌جو با انسان حقیقت‌پندار همین‌جاست:
حقیقت‌جو از تغییر خود نمی‌ترسد؛ حقیقت‌پندار از آن می‌ترسد.


منتظر بخش های بعدی باشید.


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
2👍1
#پیام_قرآنی

💠‏وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا»

‏ و به عهد و پیمان وفا کنید، چرا که از (شما روز رستاخیز درباره‌ی) عهد و پیمان پرسیده می‌شود
📖 سورهٔ اسراء، آیهٔ ۳۴

🔸‏وفای به عهد؛ معیار کرامت و مرز نفاق
‏وفای به عهد و پیمان از ارزش‌های مهم اخلاقی و دینی و  معیار شرافت و صداقت انسان است؛ و پیمان‌شکنی، نشانه نفاق...
🔷 به قول خود وفادار بمانیم؛ چراکه ارزش انسان، به اعتبار کلام اوست


📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
5👍2
💠﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ ١٤﴾


و زمین و کوه‌ها از جا برداشته شوند و یکباره در هم کوبیده و متلاشی گردند.‏

#تقویم

📲 در شبکه‌های اجتماعی همراه ما باشید: 

🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وب‌سایت 🔸 آپارات
6👍1