🔺عملیات پیچیده ترامپ؟!
دیدار دیروز ترامپ و نتانیاهو بر خلاف نشستهای قبلی نسبتا هم طولانی بود و سه ساعت طول کشید، هم این که بدون نشست خبری برگزار شد و ترامپ پس از دیدار صرفا به یک پست در شبکه اجتماعی خود اکتفا کرد و دفتر نتانیاهو نیز توضیحاتی کلی داد.
در یادداشتی تحت عنوان «شتاب نتانیاهو» نوشتم که اگر بخواهیم صرفا از منظری خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم که ظواهر امر نشان از اختلاف نظر میان ترامپ و نتانیاهو درباره شیوه مواجهه با ایران و اولویتهای کاری در این زمینه دارد و بر این اساس هم اهداف سفر نتانیاهو و اختلافنظرهای احتمالی توضیح داده شد، اما اگر از منظری بدبینانه نظر به تجربه رفتار ترامپ در این یک سال به ویژه پس از شروع مذاکرات قبل از جنگ 12 روزه نگاه کنیم، میتوان از زاویه دیگری هم به این دیدار نگریست. البته این بدبینی ناشی از «توهم توطئه» نیست، بلکه معطوف به روانشناسی و رویکرد رفتاری ترامپ است.
از این منظر، میتوان کلیت داستان سفر و رویکرد اعلامی ترامپ و نتانیاهو را در چارچوب یک عملیات فریب رسانهای و دیپلماتیک نیز دید.
از این رو، از زاویه دید نبود اختلاف نظر عمیق و وجود قسمی اختلاف نظر غیر موثر میان دو طرف میتوان گفت که اساسا سفر نتانیاهو بر خلاف آنچه در رسانهها بیان شد، نه معطوف به تلاش او برای تاثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران، بلکه در قالب یک عملیات روانی و آمادهسازی نهایی در ابعاد مختلف به ویژه رسانهای برای جنگ بر پایه توافق قبلی و هماهنگی لازم به عمل آمده نیز قابل تعریف است.
از منظر این احتمال بدبینانه، تصمیم به جنگ قبلا اتخاذ شده است و هماهنگیهای مختلف هم میان نهادهای مربوطه دو طرف صورت گرفته و دیدار دیروز نیز جدا از نهایی کردن برخی مسائل، برای بیبی اهدافی شخصی را نیز دنبال میکرده است.
از این رو، میتوان گفت که نتانیاهو قبل از جنگ به چنین دیداری برای نوعی تصویرسازی، مصرف داخلی و انتخاباتی در اسرائیل با توجه به وجود اجماعی برای جنگ علیه ایران نیاز دارد.
بنا به چنین احتمالی، نفس این سفر یک نوع سرمایهگذاری پیشینی برای انتخابات آتی کنست است که پس از جنگ و در صورت «موفقیت» آن در تحقق اهداف تعریف شده، نتانیاهو در نقش یک «قهرمان» برای اسرائیلیها ظاهر شود که مثلا توانست ترامپ را قانع کند و آمریکا را به چنین جنگی بکشاند.
اما ترامپ هم که بر خلاف تصور رایج بسیار به امر روایت چه در جهت تقویت انگاره پیشبینیناپذیری خودش و به تبع آن غافلگیر کردن طرف مقابل، چه برای زمینهسازی افکار عمومی اهمیت میدهد، طبیعی است که نوعی روایت را در پیش بگیرد که اولا با توجه به برخی حساسیتها در آمریکا حتی در میان هوادارانش خود را مشتاق
جنگ نشان ندهد و متمایل به دیپلماسی نشان دهد، ثانیا با ادبیات خاصی این گونه وانمود کند که در نهایت به علت «مخالفت» طرف ایرانی با توافق و غیره، راه چارهای جز انتخاب گزینه جنگ نداشته است.
از این منظر، آنجا که ترامپ در پست دیروزش میگوید «من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا میتوان به توافق رسید یا خیر»، در واقع دو هدف را دنبال میکند؛ نخست این که به مخالفان جنگ در آمریکا بگوید که نهایت تلاش خود را برای توافق و موفقیت مذاکرات میکند و بر آن پافشاری دارد و اگر هم جنگ شد، مقصر من نیستم بلکه طرف ایرانی است. دوم این که از این طریق، محاسبات تهران را در جهت همان اصل غافلگیری نه در نفس جنگ بلکه در تاکتیکهای آن تحتالشعاع قرار دهد.
اما آنچه میتواند تقویت کننده این نگاه بدبینانه باشد این است که اساسا شاهد یک روند دیپلماتیک جدی نیستیم تا جایی که طرف آمریکایی بر خلاف رفتار عملی خود از طریق ناوکشی در منطقه و تقویت آن، اما نه تنها در مذاکرات هنوز هم یک طرح مدونی را ارائه نکرده است، بلکه اساسا طرفین حتی در پرونده هستهای هم وارد جزئیات نشدهاند.
از این رو، حتی اظهارات امروز وزیر خارجه ترکیه مبنی بر این که ظاهرا آمریکا آماده کنار آمدن با سطحی محدود از غنیسازی اورانیوم در ایران است، بیشتر در قالب پیامهای متناقض و گیج کننده واشنگتن با اهداف خاصی میگنجد تا وجود تمایلی واقعی برای توافق. چون اگر از یک طرف، واقعا آمریکا صرفا مذاکره درباره پرونده هستهای را پذیرفته است و آماده پذیرش ادامه غنیسازی در ایران در همان سطح محدود برجام و حتی کمتر از آن نیز هست و از طرف دیگر چنان که رئیس سازمان انرژی هستهای ایران گفته است حتی خارج کردن ذخایر اورانیوم از ایران هم در مذاکرات مطرح نشده است، دیگر لشکرکشی و ناوکشی به منطقه چپه معنا و مفهومی دارد؟!
لب کلام این که اگر هم بدبینی پیشگفته اغراقامیز به نظر برسد، ولی به دلایل و قراین مختلفی از جمله تجربه رفتاری ترامپ و شانس محدود توافق، وجود یک عملیات پیچیده فریب قبل از جنگ همچنان تا این لحظه یک احتمال مرجح است.
#صابر_گلعنبری
@Islahweb
دیدار دیروز ترامپ و نتانیاهو بر خلاف نشستهای قبلی نسبتا هم طولانی بود و سه ساعت طول کشید، هم این که بدون نشست خبری برگزار شد و ترامپ پس از دیدار صرفا به یک پست در شبکه اجتماعی خود اکتفا کرد و دفتر نتانیاهو نیز توضیحاتی کلی داد.
در یادداشتی تحت عنوان «شتاب نتانیاهو» نوشتم که اگر بخواهیم صرفا از منظری خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم که ظواهر امر نشان از اختلاف نظر میان ترامپ و نتانیاهو درباره شیوه مواجهه با ایران و اولویتهای کاری در این زمینه دارد و بر این اساس هم اهداف سفر نتانیاهو و اختلافنظرهای احتمالی توضیح داده شد، اما اگر از منظری بدبینانه نظر به تجربه رفتار ترامپ در این یک سال به ویژه پس از شروع مذاکرات قبل از جنگ 12 روزه نگاه کنیم، میتوان از زاویه دیگری هم به این دیدار نگریست. البته این بدبینی ناشی از «توهم توطئه» نیست، بلکه معطوف به روانشناسی و رویکرد رفتاری ترامپ است.
از این منظر، میتوان کلیت داستان سفر و رویکرد اعلامی ترامپ و نتانیاهو را در چارچوب یک عملیات فریب رسانهای و دیپلماتیک نیز دید.
از این رو، از زاویه دید نبود اختلاف نظر عمیق و وجود قسمی اختلاف نظر غیر موثر میان دو طرف میتوان گفت که اساسا سفر نتانیاهو بر خلاف آنچه در رسانهها بیان شد، نه معطوف به تلاش او برای تاثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران، بلکه در قالب یک عملیات روانی و آمادهسازی نهایی در ابعاد مختلف به ویژه رسانهای برای جنگ بر پایه توافق قبلی و هماهنگی لازم به عمل آمده نیز قابل تعریف است.
از منظر این احتمال بدبینانه، تصمیم به جنگ قبلا اتخاذ شده است و هماهنگیهای مختلف هم میان نهادهای مربوطه دو طرف صورت گرفته و دیدار دیروز نیز جدا از نهایی کردن برخی مسائل، برای بیبی اهدافی شخصی را نیز دنبال میکرده است.
از این رو، میتوان گفت که نتانیاهو قبل از جنگ به چنین دیداری برای نوعی تصویرسازی، مصرف داخلی و انتخاباتی در اسرائیل با توجه به وجود اجماعی برای جنگ علیه ایران نیاز دارد.
بنا به چنین احتمالی، نفس این سفر یک نوع سرمایهگذاری پیشینی برای انتخابات آتی کنست است که پس از جنگ و در صورت «موفقیت» آن در تحقق اهداف تعریف شده، نتانیاهو در نقش یک «قهرمان» برای اسرائیلیها ظاهر شود که مثلا توانست ترامپ را قانع کند و آمریکا را به چنین جنگی بکشاند.
اما ترامپ هم که بر خلاف تصور رایج بسیار به امر روایت چه در جهت تقویت انگاره پیشبینیناپذیری خودش و به تبع آن غافلگیر کردن طرف مقابل، چه برای زمینهسازی افکار عمومی اهمیت میدهد، طبیعی است که نوعی روایت را در پیش بگیرد که اولا با توجه به برخی حساسیتها در آمریکا حتی در میان هوادارانش خود را مشتاق
جنگ نشان ندهد و متمایل به دیپلماسی نشان دهد، ثانیا با ادبیات خاصی این گونه وانمود کند که در نهایت به علت «مخالفت» طرف ایرانی با توافق و غیره، راه چارهای جز انتخاب گزینه جنگ نداشته است.
از این منظر، آنجا که ترامپ در پست دیروزش میگوید «من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا میتوان به توافق رسید یا خیر»، در واقع دو هدف را دنبال میکند؛ نخست این که به مخالفان جنگ در آمریکا بگوید که نهایت تلاش خود را برای توافق و موفقیت مذاکرات میکند و بر آن پافشاری دارد و اگر هم جنگ شد، مقصر من نیستم بلکه طرف ایرانی است. دوم این که از این طریق، محاسبات تهران را در جهت همان اصل غافلگیری نه در نفس جنگ بلکه در تاکتیکهای آن تحتالشعاع قرار دهد.
اما آنچه میتواند تقویت کننده این نگاه بدبینانه باشد این است که اساسا شاهد یک روند دیپلماتیک جدی نیستیم تا جایی که طرف آمریکایی بر خلاف رفتار عملی خود از طریق ناوکشی در منطقه و تقویت آن، اما نه تنها در مذاکرات هنوز هم یک طرح مدونی را ارائه نکرده است، بلکه اساسا طرفین حتی در پرونده هستهای هم وارد جزئیات نشدهاند.
از این رو، حتی اظهارات امروز وزیر خارجه ترکیه مبنی بر این که ظاهرا آمریکا آماده کنار آمدن با سطحی محدود از غنیسازی اورانیوم در ایران است، بیشتر در قالب پیامهای متناقض و گیج کننده واشنگتن با اهداف خاصی میگنجد تا وجود تمایلی واقعی برای توافق. چون اگر از یک طرف، واقعا آمریکا صرفا مذاکره درباره پرونده هستهای را پذیرفته است و آماده پذیرش ادامه غنیسازی در ایران در همان سطح محدود برجام و حتی کمتر از آن نیز هست و از طرف دیگر چنان که رئیس سازمان انرژی هستهای ایران گفته است حتی خارج کردن ذخایر اورانیوم از ایران هم در مذاکرات مطرح نشده است، دیگر لشکرکشی و ناوکشی به منطقه چپه معنا و مفهومی دارد؟!
لب کلام این که اگر هم بدبینی پیشگفته اغراقامیز به نظر برسد، ولی به دلایل و قراین مختلفی از جمله تجربه رفتاری ترامپ و شانس محدود توافق، وجود یک عملیات پیچیده فریب قبل از جنگ همچنان تا این لحظه یک احتمال مرجح است.
#صابر_گلعنبری
@Islahweb
Telegram
جماعت دعوت و اصلاح
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
❤9👍1😱1
📌«من مسلمانم!»
✍فیصل البعدانی
9سال قبل برای شرکت در مسابقهی پیادهرویِ استقامتی به بلژیک سفر کردم؛ رقابتی هشتروزه که شرکتکنندگان موظف بودند هر روز از ساعت هشت صبح تا سه بعدازظهر مسافتی مشخص را پیاده طی کنند و هرکس از عهدهٔ آن برنمیآمد، از دور مسابقه کنار گذاشته میشد.
حدود بیست نفر بودیم، از فرهنگها و ادیان گوناگون؛ و من تنها مسلمان جمع بودم.
آن روزها آنگونه که باید بر طاعت و استقامت پایدار نبودم؛ اما در دل، هنوز حیایی از خدا و تعظیمی نسبت به این دین باقی بود.
طبق برنامهٔ مسابقه، هر روز ساعت سه اتوبوسی میآمد که برای هر شرکتکننده چادر، غذا، آب… و یک بطری شراب میآورد.
در روز نخست، هنگام توزیع بطریها، مسئول برگزاری بطری مرا نیز داد و رو به دیگران ـ به شوخی و با طعنهای به من ـ گفت: «این ادعا میکند مسلمان است!»
برخی خندیدند. یکی از شرکتکنندگان که بلژیکی بود پرسید:
«تو مسلمان هستی و شراب مینوشی؟»
در سینهام چیزی شبیه غیرت جوشید؛ نه برای خودم، که برای دین خدا. گفتم:
«نه، من شراب نمینوشم؛ من مسلمانم.»
با فرارسیدن وقت مغرب، در سرمای گزنده از چادر بیرون آمدم تا وضو بگیرم؛ در حالی که آن زمان چندان مقید به نماز نبودم. همان مرد بلژیکی با تعجب گفت:
«با این سرما و این باد، چگونه دست و صورتت را با آب میشویی؟»
ساده پاسخ دادم:«من مسلمانم.»
روزی دیگر سرما شدت گرفت و آن مرد سالخورده از لرز میلرزید. کاپشنم را از تن درآوردم و بر تن او پوشاندم. گفت:
«و تو چه میکنی؟ سرما میخوری و بیمار میشوی!»
گفتم: «من مسلمانم؛ دینم به من فرمان داده همراه را گرامی بدارم و نیازمند را یاری کنم.»
روزی دیگر مردی بودایی در مسیر لغزید. دستش را گرفتم، کمکش کردم تا ادامه دهد و تا رسیدن به نقطهٔ تعیینشده همراهش ماندم.
آن بلژیکی با شگفتی پرسید: «با این سختی راه، چرا چنین میکنی؟»
گفتم: «اسلام چنین به من آموخته است.»
سرانجام روز پایانی مسابقه فرا رسید و خستگی بر همه غلبه کرده بود.
شرکتکنندگان تصمیم گرفتند یک ساعت در میانهٔ راه برای استراحت و نوشیدن چیزی توقف کنند و بهانهای دروغین برای مسئولان مسابقه آماده سازند.
وقتی رسیدیم، برگزارکنندگان گفتند:
«شما تأخیر داشتهاید؛ هرکس عذر موجهی نداشته باشد، گواهی مسابقه و جایزهای دریافت نخواهد کرد.»
همه دروغ گفتند…
نوبت من که رسید، حقیقت را همانگونه که بود بیان کردم و گفتم یک ساعت برای استراحت توقف کردهام. به همین سبب از گواهی و جایزه محروم شدم.
آن مرد بلژیکی در گوشم گفت:
«اگر مثل ما دروغ گفته بودی، این اتفاق برایت نمیافتاد!»
گفتم: «من مسلمانم؛ و مسلمان دروغ نمیگوید.»
مسابقه پایان یافت. شمارههایمان را ردوبدل کردیم و هرکس به کشور خود بازگشت.
نه سال گذشت. روزی تماسی از شمارهای بلژیکی دریافت کردم. پاسخ دادم؛ خود را معرفی کرد، اما به یادش نیاوردم. گفت:
«دفتر خاطراتم را باز کردم، شمارهات را دیدم و کنار آن نوشته بودم:«مسلمانی که دروغ نمیگوید.»
با من تماس گرفت و داستان آن مسابقه را یادآوری کرد. سپس با اصرار از من خواست به دیدارش بروم و نشانی شهر کوچک خود را فرستاد. مرخصی گرفتم و راهی شدم.
به آدرس که رسیدم ـ فروشگاهی بود ـ مردی را دیدم با سیمای مسلمانان و وقاری خاص. از صاحبش پرسیدم؛ لبخند زد و گفت: «خودم هستم.»
آغوش گشود و مرا در آغوش گرفت و گفت:
«آن رفتارهایت مرا به اسلام رهنمون ساخت؛ در روستایم نمازخانهای کوچک بنا کردهام برای کسانی که پس از من مسلمان شدهاند.»
گفت: «خداوند تو را جزای خیر دهد، مقامت را بالا برد و راهت را هموار سازد.»
وقتی از آغوشش جدا شدم، در میان فروشگاهش به سجده افتادم و دیرزمانی خدا را شکر گفتم که مرا سبب هدایت او قرار داد.
و خداوند هدایتگر است.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
✍فیصل البعدانی
9سال قبل برای شرکت در مسابقهی پیادهرویِ استقامتی به بلژیک سفر کردم؛ رقابتی هشتروزه که شرکتکنندگان موظف بودند هر روز از ساعت هشت صبح تا سه بعدازظهر مسافتی مشخص را پیاده طی کنند و هرکس از عهدهٔ آن برنمیآمد، از دور مسابقه کنار گذاشته میشد.
حدود بیست نفر بودیم، از فرهنگها و ادیان گوناگون؛ و من تنها مسلمان جمع بودم.
آن روزها آنگونه که باید بر طاعت و استقامت پایدار نبودم؛ اما در دل، هنوز حیایی از خدا و تعظیمی نسبت به این دین باقی بود.
طبق برنامهٔ مسابقه، هر روز ساعت سه اتوبوسی میآمد که برای هر شرکتکننده چادر، غذا، آب… و یک بطری شراب میآورد.
در روز نخست، هنگام توزیع بطریها، مسئول برگزاری بطری مرا نیز داد و رو به دیگران ـ به شوخی و با طعنهای به من ـ گفت: «این ادعا میکند مسلمان است!»
برخی خندیدند. یکی از شرکتکنندگان که بلژیکی بود پرسید:
«تو مسلمان هستی و شراب مینوشی؟»
در سینهام چیزی شبیه غیرت جوشید؛ نه برای خودم، که برای دین خدا. گفتم:
با فرارسیدن وقت مغرب، در سرمای گزنده از چادر بیرون آمدم تا وضو بگیرم؛ در حالی که آن زمان چندان مقید به نماز نبودم. همان مرد بلژیکی با تعجب گفت:
«با این سرما و این باد، چگونه دست و صورتت را با آب میشویی؟»
ساده پاسخ دادم:
روزی دیگر سرما شدت گرفت و آن مرد سالخورده از لرز میلرزید. کاپشنم را از تن درآوردم و بر تن او پوشاندم. گفت:
«و تو چه میکنی؟ سرما میخوری و بیمار میشوی!»
روزی دیگر مردی بودایی در مسیر لغزید. دستش را گرفتم، کمکش کردم تا ادامه دهد و تا رسیدن به نقطهٔ تعیینشده همراهش ماندم.
آن بلژیکی با شگفتی پرسید: «با این سختی راه، چرا چنین میکنی؟»
سرانجام روز پایانی مسابقه فرا رسید و خستگی بر همه غلبه کرده بود.
شرکتکنندگان تصمیم گرفتند یک ساعت در میانهٔ راه برای استراحت و نوشیدن چیزی توقف کنند و بهانهای دروغین برای مسئولان مسابقه آماده سازند.
وقتی رسیدیم، برگزارکنندگان گفتند:
«شما تأخیر داشتهاید؛ هرکس عذر موجهی نداشته باشد، گواهی مسابقه و جایزهای دریافت نخواهد کرد.»
همه دروغ گفتند…
نوبت من که رسید، حقیقت را همانگونه که بود بیان کردم و گفتم یک ساعت برای استراحت توقف کردهام. به همین سبب از گواهی و جایزه محروم شدم.
آن مرد بلژیکی در گوشم گفت:
«اگر مثل ما دروغ گفته بودی، این اتفاق برایت نمیافتاد!»
مسابقه پایان یافت. شمارههایمان را ردوبدل کردیم و هرکس به کشور خود بازگشت.
نه سال گذشت. روزی تماسی از شمارهای بلژیکی دریافت کردم. پاسخ دادم؛ خود را معرفی کرد، اما به یادش نیاوردم. گفت:
«دفتر خاطراتم را باز کردم، شمارهات را دیدم و کنار آن نوشته بودم:
با من تماس گرفت و داستان آن مسابقه را یادآوری کرد. سپس با اصرار از من خواست به دیدارش بروم و نشانی شهر کوچک خود را فرستاد. مرخصی گرفتم و راهی شدم.
به آدرس که رسیدم ـ فروشگاهی بود ـ مردی را دیدم با سیمای مسلمانان و وقاری خاص. از صاحبش پرسیدم؛ لبخند زد و گفت: «خودم هستم.»
آغوش گشود و مرا در آغوش گرفت و گفت:
«آن رفتارهایت مرا به اسلام رهنمون ساخت؛ در روستایم نمازخانهای کوچک بنا کردهام برای کسانی که پس از من مسلمان شدهاند.»
گفت: «خداوند تو را جزای خیر دهد، مقامت را بالا برد و راهت را هموار سازد.»
وقتی از آغوشش جدا شدم، در میان فروشگاهش به سجده افتادم و دیرزمانی خدا را شکر گفتم که مرا سبب هدایت او قرار داد.
و خداوند هدایتگر است.
وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و باید شما امتی گردیدکه به سوی خیر دعوت می نمایند، و به کار شایسته و پسندیده وا میدارند، و از کار ناپسند و زشت بازمیدارند؛ وتنها ،امتی این چنین رستگارند.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
Telegram
جماعت دعوت و اصلاح
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
❤18
📌راهنمای رشد معنوی: فراخوانی برای یک زندگی آگاهانه
✍️محمود کریمی
این نوشتار با خوانشی تحلیلی از آیات ۱۵۲ و ۱۵۳ سوره بقره، نقش محوری سه اصل «ذکر»، «شکر» و «صبر» را در مهندسی زیست معنوی تبیین میکند. نویسنده با عبور از تعاریف سنتی و قشری، «ذکر» را یک پیمان استراتژیک و دوجانبه برای گشایش ابواب سعادت، «شکر» را ابزاری فعال در دو ساحت گفتار و کردار برای صیانت از نعمت، و «صبر» را نه یک انفعال، بلکه نیرویی پیشران در کنار «نماز» برای مدیریت بحرانهای زندگی معرفی میکند. غایت این متن، ترسیم یک «چرخه تعالی» است که در آن یاد الهی به سپاسگزاری و سپاسگزاری به تابآوری مؤمنانه ختم میشود.
🖇 ادامهی مطلب
#رشد_معنوی #تفسیر_کاربردی #ذکر_و_شکر #صبر_فعال #زیست_آگاهانه #سوره_بقره #سبک_زندگی_قرآنی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
✍️محمود کریمی
این نوشتار با خوانشی تحلیلی از آیات ۱۵۲ و ۱۵۳ سوره بقره، نقش محوری سه اصل «ذکر»، «شکر» و «صبر» را در مهندسی زیست معنوی تبیین میکند. نویسنده با عبور از تعاریف سنتی و قشری، «ذکر» را یک پیمان استراتژیک و دوجانبه برای گشایش ابواب سعادت، «شکر» را ابزاری فعال در دو ساحت گفتار و کردار برای صیانت از نعمت، و «صبر» را نه یک انفعال، بلکه نیرویی پیشران در کنار «نماز» برای مدیریت بحرانهای زندگی معرفی میکند. غایت این متن، ترسیم یک «چرخه تعالی» است که در آن یاد الهی به سپاسگزاری و سپاسگزاری به تابآوری مؤمنانه ختم میشود.
🖇 ادامهی مطلب
#رشد_معنوی #تفسیر_کاربردی #ذکر_و_شکر #صبر_فعال #زیست_آگاهانه #سوره_بقره #سبک_زندگی_قرآنی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤7👍2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌دعای حفاظت از بلاها...
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤11
📌انواع قلب در قرآن
♦️در قرآن، «قلب» فقط پمپ خون نیست؛ مرکز فهم، اراده، ایمان، نفاق و حتی لجاجت است. برویم سراغ مهمترین انواع قلب با آیاتِ حرکتگذاریشده و معنای مختصرشان:
قلب سلیم یعنی دلِ پاک از شرک، کینه، نفاق و خودپرستی. نه اینکه فرشته باشد؛ بلکه آلوده به لجاجت و دوگانگی نباشد.
بیماری اینجا جسمی نیست؛ شک، نفاق، حسد و دشمنیِ پنهان است. بیماریای که اگر درمان نشود، مزمن میشود. مثل بعضی کینههای تاریخی که نسل به نسل میچرخد.
قساوت یعنی بیتأثیری در برابر حقیقت و رنج دیگران. وقتی هیچ موعظهای تکانت نمیدهد، وارد قلمرو سنگ شدهای.
توضیح:
اطمینان، آرامشِ عمیقِ پس از فهم و اعتماد است. نه هیجان لحظهای، نه تلقین مثبتاندیشیِ اینستاگرامی.
مهر خوردن نتیجه لجاجت مستمر است. وقتی آنقدر نخواستی ببینی که دیگر توان دیدن را از دست دادی.
توضیح:
غفلت یعنی زندگی روی حالت خودکار. نه فکر عمیق، نه توجه جدی. فقط مصرف، تکرار، حواسپرتی.
توضیح:
قلب منیب یعنی دلی که اشتباه میکند، اما برمیگردد. اصرار بر خطا ندارد. این مدل، از همه انسانیتر است.
توضیح:
زیغ یعنی انحراف آگاهانه از حقیقت. اول خودت کج میشوی، بعد کجی تثبیت میشود.
جمعبندی
در قرآن، قلب:
مرکز فهم است: «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا» (الأعراف: ١٧٩)
محل ایمان و کفر است
جایگاه آرامش یا اضطراب است
میتواند زنده، بیمار، سخت، مهرخورده یا بازگشتکننده باشد
به بیان ساده، قرآن انسان را نه با مغزش بلکه با «دلِ جهتدارش» تعریف میکند. و این جهت، سرنوشت را میسازد.
حالا واقعیت تلخ و دوستداشتنی ماجرا این است: بیشتر ما بین «مریض»، «غافل» و «منیبِ گهگاهی» در نوسانیم. قلب سلیم نسخه لوکس است، ولی دستنیافتنی نیست.
مراقب قلبت باش. قرآن آن را جدیتر از ما گرفته است.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
♦️در قرآن، «قلب» فقط پمپ خون نیست؛ مرکز فهم، اراده، ایمان، نفاق و حتی لجاجت است. برویم سراغ مهمترین انواع قلب با آیاتِ حرکتگذاریشده و معنای مختصرشان:
قلب سلیم (قلب سالم)توضیح:
آیه:
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
(الشعراء: ٨٩)
مگر کسی که با قلبی سالم به سوی خدا بیاید.
قلب سلیم یعنی دلِ پاک از شرک، کینه، نفاق و خودپرستی. نه اینکه فرشته باشد؛ بلکه آلوده به لجاجت و دوگانگی نباشد.
قلب مریض (بیمار)توضیح:
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا
(البقرة: ١٠)
در دلهایشان بیماری است، پس خدا بر بیماریشان افزود.
بیماری اینجا جسمی نیست؛ شک، نفاق، حسد و دشمنیِ پنهان است. بیماریای که اگر درمان نشود، مزمن میشود. مثل بعضی کینههای تاریخی که نسل به نسل میچرخد.
قلب قاسی (سنگدل)توضیح:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً
(البقرة: ٧٤)
سپس دلهایتان سخت شد، مانند سنگ یا سختتر از آن.
قساوت یعنی بیتأثیری در برابر حقیقت و رنج دیگران. وقتی هیچ موعظهای تکانت نمیدهد، وارد قلمرو سنگ شدهای.
قلب مطمئن (آرام)
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
(الرعد: ٢٨
آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد
توضیح:
اطمینان، آرامشِ عمیقِ پس از فهم و اعتماد است. نه هیجان لحظهای، نه تلقین مثبتاندیشیِ اینستاگرامی.
قلب مختوم / مطبوع (مهرخورده)توضیح:
خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ
(البقرة: ٧)
خدا بر دلهایشان مهر نهاده است.
مهر خوردن نتیجه لجاجت مستمر است. وقتی آنقدر نخواستی ببینی که دیگر توان دیدن را از دست دادی.
۶. قلب غافل.
وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا
(الكهف: ٢٨)
از کسی که دلش را از یاد خود غافل ساختهایم پیروی مکن
توضیح:
غفلت یعنی زندگی روی حالت خودکار. نه فکر عمیق، نه توجه جدی. فقط مصرف، تکرار، حواسپرتی.
قلب منیب (بازگشتکننده)
آیه:
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيب
ٍ
(ق: ٣٣)
آنکه در نهان از خدا ترسید و با قلبی بازگشتکننده آمد.
توضیح:
قلب منیب یعنی دلی که اشتباه میکند، اما برمیگردد. اصرار بر خطا ندارد. این مدل، از همه انسانیتر است.
قلب زائغ (منحرف)
آیه:
فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُم
ْ
(الصف: ٥)
معنا:
چون منحرف شدند، خدا دلهایشان را منحرف ساخت.
توضیح:
زیغ یعنی انحراف آگاهانه از حقیقت. اول خودت کج میشوی، بعد کجی تثبیت میشود.
جمعبندی
در قرآن، قلب:
مرکز فهم است: «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا» (الأعراف: ١٧٩)
محل ایمان و کفر است
جایگاه آرامش یا اضطراب است
میتواند زنده، بیمار، سخت، مهرخورده یا بازگشتکننده باشد
به بیان ساده، قرآن انسان را نه با مغزش بلکه با «دلِ جهتدارش» تعریف میکند. و این جهت، سرنوشت را میسازد.
حالا واقعیت تلخ و دوستداشتنی ماجرا این است: بیشتر ما بین «مریض»، «غافل» و «منیبِ گهگاهی» در نوسانیم. قلب سلیم نسخه لوکس است، ولی دستنیافتنی نیست.
مراقب قلبت باش. قرآن آن را جدیتر از ما گرفته است.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤9👏2🙏1
📌چرا ریاستجمهوری تونس در تحقق «انقلابهای» اعلامی خود شکست خورد؟
✍️جمال الطاهر پژوهشگر و فعال رسانهای تونسی در مونترال - کانادا
✏️مترجم: اصلاحوب
مقاله پیشرو با رویکردی انتقادی به واکاوی بنبست سیاسی تونس در آغاز سال ۲۰۲۵ میپردازد و استدلال میکند که پروژهی شخصی قیس سعید، علیرغم شعارهای پرطمطراق تحت عنوان «انقلابهای سهگانه»، به دلیل حذف نهادهای واسط و تمرکز مطلق قدرت، از فاز «اصلاح» به فاز «انسداد» رسیده است. نویسنده با اشاره به فروپاشی خدمات عمومی و تبدیل دولت به دستگاه توزیع فقر، تأکید میکند که توسل به گفتمان اخلاقی برای توجیه ناکامیهای اقتصادی و استفاده ابزاری از قوه قضائیه برای سرکوب منتقدان، نه تنها سیاست را از میان نبرده، بلکه منجر به شکلگیری جبههای وسیع و متکثر از مخالفان شده است که اکنون حول بازگشت به ارزشهای دموکراتیک و پایان دادن به دوران پس از کودتا همپیمان شدهاند.
🖇 ادامهی مطلب
#تونس_۲۰۲۵ #قیس_سعید #انسداد_سیاسی #دولت_فردمحور #بحران_اقتصادی_تونس #سرکوب_سیاسی #جبهه_نجات_ملی #پوپولیسم
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
✍️جمال الطاهر پژوهشگر و فعال رسانهای تونسی در مونترال - کانادا
✏️مترجم: اصلاحوب
مقاله پیشرو با رویکردی انتقادی به واکاوی بنبست سیاسی تونس در آغاز سال ۲۰۲۵ میپردازد و استدلال میکند که پروژهی شخصی قیس سعید، علیرغم شعارهای پرطمطراق تحت عنوان «انقلابهای سهگانه»، به دلیل حذف نهادهای واسط و تمرکز مطلق قدرت، از فاز «اصلاح» به فاز «انسداد» رسیده است. نویسنده با اشاره به فروپاشی خدمات عمومی و تبدیل دولت به دستگاه توزیع فقر، تأکید میکند که توسل به گفتمان اخلاقی برای توجیه ناکامیهای اقتصادی و استفاده ابزاری از قوه قضائیه برای سرکوب منتقدان، نه تنها سیاست را از میان نبرده، بلکه منجر به شکلگیری جبههای وسیع و متکثر از مخالفان شده است که اکنون حول بازگشت به ارزشهای دموکراتیک و پایان دادن به دوران پس از کودتا همپیمان شدهاند.
🖇 ادامهی مطلب
#تونس_۲۰۲۵ #قیس_سعید #انسداد_سیاسی #دولت_فردمحور #بحران_اقتصادی_تونس #سرکوب_سیاسی #جبهه_نجات_ملی #پوپولیسم
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
👏4
📌عضو جماعت دعوت و اصلاح در تایباد درگذشت
تایباد- پایگاه اطلاعرسانی اصلاح
خداداد تیموری، از اعضای جماعت دعوت و اصلاح در شهرستان تایباد، روز یکشنبه ۱۹ بهمنماه ۱۴۰۴ بر اثر حادثه ریزش چاه جان خود را از دست داد.
🖇 ادامهی خبر
#تایباد #جماعت_دعوت_و_اصلاح #خراسان_رضوی #خداداد_تیموری #حادثه_کار #ریزش_چاه #اهل_سنت_ایران #جامعه_مدنی #حوادث_خراسان #خبر_فوری #تسلیت
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
تایباد- پایگاه اطلاعرسانی اصلاح
خداداد تیموری، از اعضای جماعت دعوت و اصلاح در شهرستان تایباد، روز یکشنبه ۱۹ بهمنماه ۱۴۰۴ بر اثر حادثه ریزش چاه جان خود را از دست داد.
🖇 ادامهی خبر
#تایباد #جماعت_دعوت_و_اصلاح #خراسان_رضوی #خداداد_تیموری #حادثه_کار #ریزش_چاه #اهل_سنت_ایران #جامعه_مدنی #حوادث_خراسان #خبر_فوری #تسلیت
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
😢11💔9❤1🙏1
تفسیر آیات 27_31 سورهی کهف
🎙ام ایمان
(هر جمعه یک قسمت)
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
🎙ام ایمان
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
👏3❤2
📌همبستگی ملی در پرتو عدالت منطقهای؛ تأملی انتقادی بر «همه برای ایران
من سی سال در کلاس درس بودم. در سردشت، شهری که هنوز هم آثار بمباران شیمیایی را در خود دارد. سی سال دیدم که دانشآموزان باهوشم چمدان میبندند و میروند - به تبریز، به تهران، بعضیها دیگر برنمیگردند. حالا که بازنشستهام و فرصت دارم فکر کنم، میخواهم به تحلیل دکتر فاضلی - که خود صاحبنظری شناختهشده در حوزه توسعه و با سابقه مدیریتی و دانشگاهی برجسته است - واکنشی صادقانه بدهم. دغدغه من، مانند ایشان، بقا و پیشرفت ایران بهعنوان یک کل واحد است، اما معتقدم انسجام پایدار این کشور مستلزم توجه جدی به عدالت توزیعی در همه ابعاد آن است.
تصویر ارائهشده از اقتصاد مستهلک و فشار ژئوپلتیک، دقیق و واقعبینانه است. گفتوگوی دکتر فاضلی با دکتر نیلی نیز مستندات قابلتوجهی درباره صنعتزدایی و فرسایش منابع ارائه میدهد. اما انتظار میرود از متخصصی با این سابقه، تحلیلی ارائه دهد که بُعد فضایی بحران را نیز پوشش دهد. بحران اقتصادی در جغرافیای سیاسی ایران بهطور نامتوازن توزیع شده است.
در سردشت، بیکاری، مهاجرت نخبگان و فرسایش سرمایه اجتماعی، تصویری شدیدتر از متوسط ملی ترسیم میکند. وقتی دانشآموزانم میپرسیدند "آقا، چرا اینجا کارخانه نیست؟" من چه جوابی داشتم؟ میگفتم درس بخوانید، دانشگاه قبول شوید. اما خودم میدانستم بعد باید بروند. ادبیات توسعه منطقهای تأکید میکند که نابرابری فضایی نه تنها خود یکی از عوامل بازتولید بحران است، بلکه تهدیدی برای پیوستگی و انسجام ملی محسوب میشود.
دعوت به «همه برای ایران» مشروع و ضروری است، اما این پرسش را مطرح میکنم: آیا «ایران برای همه» محقق شده است؟ این پرسش نه از سر تردید در وحدت ملی، بلکه از دغدغه تقویت آن است. همبستگی پایدار در کشورهای چندقومیتی و چندفرهنگی مستلزم سه شرط است: مشارکت واقعی در قدرت، توزیع عادلانه فرصتها، و بهرسمیتشناختن تنوع در چارچوب وحدت ملی. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که عدالت منطقهای نه تهدیدی برای تمامیت ملی، بلکه ضامن پایداری آن است.
در عمل، تمرکز شدید تصمیمگیری باعث شده که استانها - حتی در تخصیص بودجه خود - استقلال محدودی داشته باشند. وقتی فارغالتحصیلهای دانشگاه های سردشت و ارومیه مجبورند برای کار به تهران بروند، وقتی حتی استانداران نمیتوانند درباره اولویتهای توسعهای استان خود تصمیم بگیرند - باید پرسید چگونه میتوان انتظار همبستگی پایدار داشت؟ همبستگی بدون عدالت، شکننده است و نابرابری مزمن، خود منشأ تهدیدهای امنیتی و اجتماعی میشود.
تشخیص «بیست سال اشتباه راهبردی» دقیق است. اما باید از علت نهادی این خطاها هم پرسید. در ادبیات اقتصاد سیاسی، ناکارآمدی مزمن معمولاً ریشه در ضعف نهادهای پاسخگو، تمرکز بیشازحد تصمیمگیری و محدودیت رقابت دارد. وقتی دکتر فاضلی از «اصلاحات نهادی» سخن میگوید، باید پرسید: این اصلاحات چیست؟ آیا صرفاً تغییر سیاستگذاران است؟ یا باید شامل توزیع متوازنتر قدرت تصمیمگیری در چارچوب نظام واحد، شفافیت در توزیع منابع ملی، و تقویت ظرفیتهای محلی برای اجرای برنامههای توسعه باشد؟ تا زمانی که استانها و شهرستانها در چارچوب سیاستهای ملی قدرت تصمیم درباره اولویتهای خود را نداشته باشند، هر برنامه توسعهای - هرچقدر هم متفکرانه طراحی شود - بازتولید همان ساختار ناکارآمد خواهد بود.
دکتر فاضلی بهدرستی از همبسته امنیت-توسعه سخن میگوید. گزارشهای UNDP نشان میدهد که توسعه متوازن، خود زیرساخت امنیت پایدار و انسجام ملی است. مناطقی که از فرصتهای برابر محروماند، مستعد ناپایداری اجتماعی و تهدیدهای امنیتی هستند. بنابراین عدالت منطقهای نه یک مطالبه اخلاقی صرف، بلکه ضرورت امنیتی و راهبردی برای حفظ تمامیت ملی است.
بحران دوگانه اقتصادی-ژئوپلتیک واقعیتی انکارناپذیر است، اما عبور از آن مستلزم پاسخ به پرسشهای ساختاری است: آیا ساختار تصمیمگیری فعلی کارآمد است؟ آیا توزیع منابع و فرصتها در خدمت تقویت همه نقاط کشور است؟ آیا تنوع جغرافیایی و فرهنگی در چارچوب هویت ملی مشترک بهرسمیت شناخته میشود؟
«همه برای ایران» زمانی تحقق مییابد که «ایران برای همه» ملموس شده باشد. انسجام ملی پایدار، فراورده عدالت است نه پیشفرض آن.
✍️محمدعلی سوره
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
من سی سال در کلاس درس بودم. در سردشت، شهری که هنوز هم آثار بمباران شیمیایی را در خود دارد. سی سال دیدم که دانشآموزان باهوشم چمدان میبندند و میروند - به تبریز، به تهران، بعضیها دیگر برنمیگردند. حالا که بازنشستهام و فرصت دارم فکر کنم، میخواهم به تحلیل دکتر فاضلی - که خود صاحبنظری شناختهشده در حوزه توسعه و با سابقه مدیریتی و دانشگاهی برجسته است - واکنشی صادقانه بدهم. دغدغه من، مانند ایشان، بقا و پیشرفت ایران بهعنوان یک کل واحد است، اما معتقدم انسجام پایدار این کشور مستلزم توجه جدی به عدالت توزیعی در همه ابعاد آن است.
تصویر ارائهشده از اقتصاد مستهلک و فشار ژئوپلتیک، دقیق و واقعبینانه است. گفتوگوی دکتر فاضلی با دکتر نیلی نیز مستندات قابلتوجهی درباره صنعتزدایی و فرسایش منابع ارائه میدهد. اما انتظار میرود از متخصصی با این سابقه، تحلیلی ارائه دهد که بُعد فضایی بحران را نیز پوشش دهد. بحران اقتصادی در جغرافیای سیاسی ایران بهطور نامتوازن توزیع شده است.
در سردشت، بیکاری، مهاجرت نخبگان و فرسایش سرمایه اجتماعی، تصویری شدیدتر از متوسط ملی ترسیم میکند. وقتی دانشآموزانم میپرسیدند "آقا، چرا اینجا کارخانه نیست؟" من چه جوابی داشتم؟ میگفتم درس بخوانید، دانشگاه قبول شوید. اما خودم میدانستم بعد باید بروند. ادبیات توسعه منطقهای تأکید میکند که نابرابری فضایی نه تنها خود یکی از عوامل بازتولید بحران است، بلکه تهدیدی برای پیوستگی و انسجام ملی محسوب میشود.
دعوت به «همه برای ایران» مشروع و ضروری است، اما این پرسش را مطرح میکنم: آیا «ایران برای همه» محقق شده است؟ این پرسش نه از سر تردید در وحدت ملی، بلکه از دغدغه تقویت آن است. همبستگی پایدار در کشورهای چندقومیتی و چندفرهنگی مستلزم سه شرط است: مشارکت واقعی در قدرت، توزیع عادلانه فرصتها، و بهرسمیتشناختن تنوع در چارچوب وحدت ملی. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که عدالت منطقهای نه تهدیدی برای تمامیت ملی، بلکه ضامن پایداری آن است.
در عمل، تمرکز شدید تصمیمگیری باعث شده که استانها - حتی در تخصیص بودجه خود - استقلال محدودی داشته باشند. وقتی فارغالتحصیلهای دانشگاه های سردشت و ارومیه مجبورند برای کار به تهران بروند، وقتی حتی استانداران نمیتوانند درباره اولویتهای توسعهای استان خود تصمیم بگیرند - باید پرسید چگونه میتوان انتظار همبستگی پایدار داشت؟ همبستگی بدون عدالت، شکننده است و نابرابری مزمن، خود منشأ تهدیدهای امنیتی و اجتماعی میشود.
تشخیص «بیست سال اشتباه راهبردی» دقیق است. اما باید از علت نهادی این خطاها هم پرسید. در ادبیات اقتصاد سیاسی، ناکارآمدی مزمن معمولاً ریشه در ضعف نهادهای پاسخگو، تمرکز بیشازحد تصمیمگیری و محدودیت رقابت دارد. وقتی دکتر فاضلی از «اصلاحات نهادی» سخن میگوید، باید پرسید: این اصلاحات چیست؟ آیا صرفاً تغییر سیاستگذاران است؟ یا باید شامل توزیع متوازنتر قدرت تصمیمگیری در چارچوب نظام واحد، شفافیت در توزیع منابع ملی، و تقویت ظرفیتهای محلی برای اجرای برنامههای توسعه باشد؟ تا زمانی که استانها و شهرستانها در چارچوب سیاستهای ملی قدرت تصمیم درباره اولویتهای خود را نداشته باشند، هر برنامه توسعهای - هرچقدر هم متفکرانه طراحی شود - بازتولید همان ساختار ناکارآمد خواهد بود.
دکتر فاضلی بهدرستی از همبسته امنیت-توسعه سخن میگوید. گزارشهای UNDP نشان میدهد که توسعه متوازن، خود زیرساخت امنیت پایدار و انسجام ملی است. مناطقی که از فرصتهای برابر محروماند، مستعد ناپایداری اجتماعی و تهدیدهای امنیتی هستند. بنابراین عدالت منطقهای نه یک مطالبه اخلاقی صرف، بلکه ضرورت امنیتی و راهبردی برای حفظ تمامیت ملی است.
بحران دوگانه اقتصادی-ژئوپلتیک واقعیتی انکارناپذیر است، اما عبور از آن مستلزم پاسخ به پرسشهای ساختاری است: آیا ساختار تصمیمگیری فعلی کارآمد است؟ آیا توزیع منابع و فرصتها در خدمت تقویت همه نقاط کشور است؟ آیا تنوع جغرافیایی و فرهنگی در چارچوب هویت ملی مشترک بهرسمیت شناخته میشود؟
«همه برای ایران» زمانی تحقق مییابد که «ایران برای همه» ملموس شده باشد. انسجام ملی پایدار، فراورده عدالت است نه پیشفرض آن.
✍️محمدعلی سوره
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
Telegram
جماعت دعوت و اصلاح
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
👏9❤3😨1
«در مکه زاده شد و آن خاک را گرامی ساخت؛
به مدینه هجرت کرد و آن دیار را نورانی نمود؛
و به دلهای ما راه یافت و آنها را پاک و مصفا گردانید...
وُلِدَ فِي مكَة فأصبَحت مُكرمَة،
و هاجَر إلَى المدِينة فأصبَحَت مُنورة،
و دخَلَ قُلوبنا فأصبحَت مُطهرَة..
🌷اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ و بَارِك عَلَى سَيدِنا مُحَمَّدٍ
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤15
نوجوانان(۲۹)
🔖 به پشت سر نگاه نکن
✓ فرض کن وسط یک مسابقه میدوی…
خط پایان روبهرویت است،
اما اگر مدام برگردی عقب را نگاه کنی،
سرعتت کم میشود…
حتی ممکن است زمین بخوری.
✓ آیه ۸۱ سوره هود ما را به ادامه دادن و رفتن به سوی مقصد فرا می خواند، و می گوید:
حرکت کن؛ در گذشته نمان.
﴿وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ﴾
(هود/۸۱)
هیچکدامتان به پشت سرش نگاه نکند.
✓ گاهی بیش از آنکه جلو رفتن سخت باشد،
دلکندن از پشت سر سخت است…
برگشتن به گذشته،
درگیر شدن با حاشیهها،
فکر کردن به حرفهایی که پشت سرت میزنند،
حسرتِ روزهای رفته،
و بزرگ کردن آدمها و اتفاقهایی که ارزش اینهمه فکر ندارند…
✓ همهی اینها قدمهایت را کند میکند،
دل و فکرت را خسته میکند،
و نیروی حرکتت را میگیرد.
✓ این جملهی کوتاه قرآنی انگار نقشهی راه میدهد:
«پشت سر را نگاه نکن.»
یعنی راه تو جلو است، نه عقب.
✓ مثل آهویی که اگر به سرعت خودش باور داشته باشد
و مدام پشت سر را نگاه نکند،
گرفتار نمیشود.
گاهی ایستادن برای جواب دادنِ هر صدا،
یعنی همان نگاهِ رو به عقب…
✓ درحالیکه بهترین پاسخ به بدگوییها
قویتر جلو رفتن است؛
چون خیلی از صداهای منفی
فقط میخواهند تو را از حرکت بیندازند.
✓ بزرگواری یعنی
چیزهایی را نبینی که ارزش دیدن ندارند،
و حرفهایی را نشنوی که ارزش شنیدن ندارند.
البته گاهی باید در پایان هر مرحله ایستاد، سنجید و اصلاح یا تجدید نظر کرد و سپس ادامه داد؛
اما نه در هر لحظه
و نه برای هر حرفِ و واکنشی.
✓ تو در میانهی یک مسیر مهمی…
و هدفهای بزرگی روبهرویت است
که فرصت ایستادنهای بیهوده نمیدهند.
◻️ یک چالش کوتاه:
از امروز هر وقت درگیرِ فکرِ گذشته
یا حرفِ دیگران شدی،
فقط از خودت بپرس:
«این فکر من را جلو میبَرد یا عقب؟»
اگر عقب میبَرد…
رهایش کن و یک قدم جلو برو.
همین یک قدم،
یعنی پیروی از یک حکمت قرآنی.
✍الحاق جوادی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
🔖 به پشت سر نگاه نکن
✓ فرض کن وسط یک مسابقه میدوی…
خط پایان روبهرویت است،
اما اگر مدام برگردی عقب را نگاه کنی،
سرعتت کم میشود…
حتی ممکن است زمین بخوری.
✓ آیه ۸۱ سوره هود ما را به ادامه دادن و رفتن به سوی مقصد فرا می خواند، و می گوید:
حرکت کن؛ در گذشته نمان.
﴿وَلَا يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ﴾
(هود/۸۱)
هیچکدامتان به پشت سرش نگاه نکند.
✓ گاهی بیش از آنکه جلو رفتن سخت باشد،
دلکندن از پشت سر سخت است…
برگشتن به گذشته،
درگیر شدن با حاشیهها،
فکر کردن به حرفهایی که پشت سرت میزنند،
حسرتِ روزهای رفته،
و بزرگ کردن آدمها و اتفاقهایی که ارزش اینهمه فکر ندارند…
✓ همهی اینها قدمهایت را کند میکند،
دل و فکرت را خسته میکند،
و نیروی حرکتت را میگیرد.
✓ این جملهی کوتاه قرآنی انگار نقشهی راه میدهد:
«پشت سر را نگاه نکن.»
یعنی راه تو جلو است، نه عقب.
✓ مثل آهویی که اگر به سرعت خودش باور داشته باشد
و مدام پشت سر را نگاه نکند،
گرفتار نمیشود.
گاهی ایستادن برای جواب دادنِ هر صدا،
یعنی همان نگاهِ رو به عقب…
✓ درحالیکه بهترین پاسخ به بدگوییها
قویتر جلو رفتن است؛
چون خیلی از صداهای منفی
فقط میخواهند تو را از حرکت بیندازند.
✓ بزرگواری یعنی
چیزهایی را نبینی که ارزش دیدن ندارند،
و حرفهایی را نشنوی که ارزش شنیدن ندارند.
البته گاهی باید در پایان هر مرحله ایستاد، سنجید و اصلاح یا تجدید نظر کرد و سپس ادامه داد؛
اما نه در هر لحظه
و نه برای هر حرفِ و واکنشی.
✓ تو در میانهی یک مسیر مهمی…
و هدفهای بزرگی روبهرویت است
که فرصت ایستادنهای بیهوده نمیدهند.
◻️ یک چالش کوتاه:
از امروز هر وقت درگیرِ فکرِ گذشته
یا حرفِ دیگران شدی،
فقط از خودت بپرس:
«این فکر من را جلو میبَرد یا عقب؟»
اگر عقب میبَرد…
رهایش کن و یک قدم جلو برو.
همین یک قدم،
یعنی پیروی از یک حکمت قرآنی.
✍الحاق جوادی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤7👏2
♦️ سری نکات تربیتی نوجوانان شماره1
📌 تحقیر نکنید؛ حتی در شوخی
نوجوان به عزتنفسش حساس است. شوخیهای تحقیرآمیز و مقایسه، اعتمادبهنفس او را تخریب میکند.
✅ رفتار را نقد کنید، نه شخصیت را
#روان_سالم
✍جهاندار امینی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
📌 تحقیر نکنید؛ حتی در شوخی
نوجوان به عزتنفسش حساس است. شوخیهای تحقیرآمیز و مقایسه، اعتمادبهنفس او را تخریب میکند.
✅ رفتار را نقد کنید، نه شخصیت را
#روان_سالم
✍جهاندار امینی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤8
📌قرآن؛ پیشوا است نه پیرو
✍️دکتر یوسف قرضاوی
شایسته است کسی که خواهان فهم قرآن یا تفسیر آن است، خود را از باورها و افکار پیشین تهی سازد. او نباید خود را بر قرآن تحمیل کرده و آن را به زور بر اساس آراء و تمایلات شخصیاش تفسیر کند، یا آیات را چنان جهتدهی نماید که مؤیدِ باورهای موروثی، افکار پذیرفتهشده یا مذاهب مورد اتباعش باشد.
بلکه موضع او در برابر قرآن باید موضعِ «تلقّیکننده» و «پذیرندهای» باشد که از هدایت آن راه میجوید. باید به قرآن به مثابه اصلی بنگرد که به آن رجوع میشود، بر آن تکیه میگردد، از آن مدد گرفته میشود و در هنگام اختلاف، به عنوان داور پذیرفته میشود. پس قرآن متبوع (پیشوا) است نه تابع (پیرو)، حاکم است نه محکوم، و اصل است نه فرع.
هرگز جایز و شایسته نیست که قرآن تابعِ مذهبی در فقه، فرقهای در کلام، مقولهای در فلسفه یا شطحیاتی در تصوف باشد؛ بلکه قرآن باید فراتر از همگان، مرجع همگان و داورِ همگان باشد.
جایز نیست که قرآن به زور کشیده شود تا علیرغم دلالت آشکارش، مؤیدِ مدرسهای خاص در اعتقاد، فکر، فقه یا سلوک باشد؛ چرا که این کار واژگونسازی حقایق، تحریف امور و پس راندنِ آن چیزی است که حقش پیش بودن است، و پیش انداختنِ آن چیزی است که باید در پس باشد. در این صورت، حاکم به محکوم، اصل به فرع و پیشوا به پیرو مبدل گشته است!
این یکی از بزرگترین اسباب گمراهی، ریشههای انحراف و منابع دوری از صراط مستقیم است: اینکه فردی آهنگِ تفسیر قرآن کند در حالی که ذهنش انباشته از افکار و تصورات، و قلبش مؤمن به قضایا و باورهایی باشد که در محیط خود بر آنها نمو کرده یا از پیران و مشایخ خود فرا گرفته است؛ با آنها کودکی را سپری کرده، در جوانی با آنها بالیده، در مردانگی بر آنها استوار گشته و در کهنسالی بر آنها مداومت ورزیده است.
چنین فردی قرآن را «خوانشی جهتدار» میکند؛ پس هر آنچه ـ حتی با تکلف و چارهجوییهای بیهوده ـ موافقِ افکارش باشد، برجسته و بزرگ مینماید؛ آنچه را با اندیشهاش همخوانی نداشته باشد، نادیده گرفته و به فراموشی میسپارد؛ و آنچه را که در کمال وضوح و صراحت، متناقض با باورهایش باشد، با تعصب و خودکامگی رد یا تأویل میکند.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
✍️دکتر یوسف قرضاوی
شایسته است کسی که خواهان فهم قرآن یا تفسیر آن است، خود را از باورها و افکار پیشین تهی سازد. او نباید خود را بر قرآن تحمیل کرده و آن را به زور بر اساس آراء و تمایلات شخصیاش تفسیر کند، یا آیات را چنان جهتدهی نماید که مؤیدِ باورهای موروثی، افکار پذیرفتهشده یا مذاهب مورد اتباعش باشد.
بلکه موضع او در برابر قرآن باید موضعِ «تلقّیکننده» و «پذیرندهای» باشد که از هدایت آن راه میجوید. باید به قرآن به مثابه اصلی بنگرد که به آن رجوع میشود، بر آن تکیه میگردد، از آن مدد گرفته میشود و در هنگام اختلاف، به عنوان داور پذیرفته میشود. پس قرآن متبوع (پیشوا) است نه تابع (پیرو)، حاکم است نه محکوم، و اصل است نه فرع.
هرگز جایز و شایسته نیست که قرآن تابعِ مذهبی در فقه، فرقهای در کلام، مقولهای در فلسفه یا شطحیاتی در تصوف باشد؛ بلکه قرآن باید فراتر از همگان، مرجع همگان و داورِ همگان باشد.
جایز نیست که قرآن به زور کشیده شود تا علیرغم دلالت آشکارش، مؤیدِ مدرسهای خاص در اعتقاد، فکر، فقه یا سلوک باشد؛ چرا که این کار واژگونسازی حقایق، تحریف امور و پس راندنِ آن چیزی است که حقش پیش بودن است، و پیش انداختنِ آن چیزی است که باید در پس باشد. در این صورت، حاکم به محکوم، اصل به فرع و پیشوا به پیرو مبدل گشته است!
این یکی از بزرگترین اسباب گمراهی، ریشههای انحراف و منابع دوری از صراط مستقیم است: اینکه فردی آهنگِ تفسیر قرآن کند در حالی که ذهنش انباشته از افکار و تصورات، و قلبش مؤمن به قضایا و باورهایی باشد که در محیط خود بر آنها نمو کرده یا از پیران و مشایخ خود فرا گرفته است؛ با آنها کودکی را سپری کرده، در جوانی با آنها بالیده، در مردانگی بر آنها استوار گشته و در کهنسالی بر آنها مداومت ورزیده است.
چنین فردی قرآن را «خوانشی جهتدار» میکند؛ پس هر آنچه ـ حتی با تکلف و چارهجوییهای بیهوده ـ موافقِ افکارش باشد، برجسته و بزرگ مینماید؛ آنچه را با اندیشهاش همخوانی نداشته باشد، نادیده گرفته و به فراموشی میسپارد؛ و آنچه را که در کمال وضوح و صراحت، متناقض با باورهایش باشد، با تعصب و خودکامگی رد یا تأویل میکند.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤4
باید در آیینه کمی هم به خود آییم...
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات