📌کیفیت نماز چگونه باید باشد؟
«صلِّ صلاةَ مُودِّعٍ كأنَّكَ تَراهُ، فإنْ كُنتَ لا تَراهُ فإنَّه يَراكَ»
(صحيح الجامع ٣٧٧٦)
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
«صلِّ صلاةَ مُودِّعٍ كأنَّكَ تَراهُ، فإنْ كُنتَ لا تَراهُ فإنَّه يَراكَ»
(صحيح الجامع ٣٧٧٦)
پیامبرﷺ فرمودند: «آنچنان به آرامى و بردبارى نماز بخوان كه گویا الله تعالى نظاره گر تو است. اگر واقعا تو خداوند را نبینى او تو را میبیند.»«اللَّهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِينَا محمدﷺ»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًاسوره مریم آیه 95_96
و همهی آنان روز رستاخیز تک و تنها (بدون یار و یاور و اموال و اولاد و محافظ و مراقب) در محضر او حاضر میشوند.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا
بیگمان کسانی که ایمان میآورند و کارهای شایسته و پسندیده انجام میدهند، خداوند مهربان آنان را دوست میدارد و حجّت ایشان را به دلها میافکند.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤6
📌 مهندسی سقوط؛ از طغیان نفس تا بنبست دوزخ
قرآن کریم در سوره نازعات (آیات ۳۷ تا ۳۹)، با ظرافتی خیرهکننده، ریشهی بدبختی انسان را در یک زنجیرهی سه حلقهای تبیین میکند:
♦️ حلقه اول: طغیان (فَأَمَّا مَنْ طَغَىٰ) «طغیان» یعنی از حد گذشتن. در روانشناسی قرآنی، طغیان زمانی رخ میدهد که انسان خود را «مستغنی» و بینیاز ببیند. کسی که از مرزهای بندگی خارج شود، ترازوی سنجش حقیقت را در ذهن خود از دست میدهد.
♦️ حلقه دوم: ترجیح (وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا) واژه «آثَرَ» (از ماده ایثار) نکتهای کلیدی دارد. این آیه نمیگوید هر کس در دنیا زندگی کرد مجازات میشود، بلکه میگوید هر کس دنیا را «برگزید» و آن را بر ارزشهای متعالی و ابدیت «ترجیح» داد.
ارتباط منطقی: طغیان (حلقه اول) باعث میشود که بینش انسان کور شود و در نتیجه، لذت آنی و مادی را بر کمال باقی «ایثار» و ترجیح دهد. در واقع، دنیاطلبی افراطی، معلول طغیان درونی است.
♦️ حلقه سوم: مأوا (فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَىٰ) دوزخ در اینجا نه یک مجازات قراردادی، بلکه «مأوا» (جایگاه استقرار) است. کسی که تمام افقهای وجودیاش را به ماده و دنیا محدود کرده، در واقع خود را در بنبستی از حسرت و آتش دلبستگیها حبس کرده است.
🖇 نتیجهگیری تحلیلی: این آیات هشدار میدهند که «دنیاطلبی» یک انتخاب ساده نیست، بلکه نشانهی یک اختلال عمیقتر به نام طغیان است. وقتی «خودِ» انسان بزرگتر از «خدا» شود، دنیا تبدیل به یگانه معبود او میگردد و این انتخاب، بهطور سیستماتیک فرد را به سمت سقوط (جحیم) سوق میدهد.
✍ اصلاحوب
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
قرآن کریم در سوره نازعات (آیات ۳۷ تا ۳۹)، با ظرافتی خیرهکننده، ریشهی بدبختی انسان را در یک زنجیرهی سه حلقهای تبیین میکند:
♦️ حلقه اول: طغیان (فَأَمَّا مَنْ طَغَىٰ) «طغیان» یعنی از حد گذشتن. در روانشناسی قرآنی، طغیان زمانی رخ میدهد که انسان خود را «مستغنی» و بینیاز ببیند. کسی که از مرزهای بندگی خارج شود، ترازوی سنجش حقیقت را در ذهن خود از دست میدهد.
♦️ حلقه دوم: ترجیح (وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا) واژه «آثَرَ» (از ماده ایثار) نکتهای کلیدی دارد. این آیه نمیگوید هر کس در دنیا زندگی کرد مجازات میشود، بلکه میگوید هر کس دنیا را «برگزید» و آن را بر ارزشهای متعالی و ابدیت «ترجیح» داد.
ارتباط منطقی: طغیان (حلقه اول) باعث میشود که بینش انسان کور شود و در نتیجه، لذت آنی و مادی را بر کمال باقی «ایثار» و ترجیح دهد. در واقع، دنیاطلبی افراطی، معلول طغیان درونی است.
♦️ حلقه سوم: مأوا (فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَىٰ) دوزخ در اینجا نه یک مجازات قراردادی، بلکه «مأوا» (جایگاه استقرار) است. کسی که تمام افقهای وجودیاش را به ماده و دنیا محدود کرده، در واقع خود را در بنبستی از حسرت و آتش دلبستگیها حبس کرده است.
🖇 نتیجهگیری تحلیلی: این آیات هشدار میدهند که «دنیاطلبی» یک انتخاب ساده نیست، بلکه نشانهی یک اختلال عمیقتر به نام طغیان است. وقتی «خودِ» انسان بزرگتر از «خدا» شود، دنیا تبدیل به یگانه معبود او میگردد و این انتخاب، بهطور سیستماتیک فرد را به سمت سقوط (جحیم) سوق میدهد.
✍ اصلاحوب
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤11
عدالت، رمز ماندگاری هر حاکمیتی
در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز، فرماندار شهر «حِمص» در سوریه طی نامهای از او خواست تا بودجهای برای ترمیم و بازسازی حصار شهر اختصاص دهد تا در برابر هجوم دشمنان مقاوم شود.
این سخن، بیانگر یک حقیقت بنیادین در اندیشهٔ اسلامی است:
عدالت، رمز ماندگاری هر حاکمیتی است؛
زیرا عدالت، قرار دادن هر چیز در جای شایستهٔ خود است،
و ظلم، نهادن هر چیز در جای نادرست.
حاکمی که بر پایهٔ عدالت عمل میکند، در جایگاه درست خود قرار دارد،
و طبیعی است که چنین جایگاهی پایدار و ماندگار باشد.
✍️رئوف_اصلاحجو
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز، فرماندار شهر «حِمص» در سوریه طی نامهای از او خواست تا بودجهای برای ترمیم و بازسازی حصار شهر اختصاص دهد تا در برابر هجوم دشمنان مقاوم شود.
عمر بن عبدالعزیز در پاسخ نوشت:
✅ «حَصِّنها بالعدل…
✅ ونقِّ طُرُقَها من الظلم، فإنّه حِصنُها…»
یعنی: «دور شهر را با عدالت حصار بکش، و راههایش را از ظلم پاک کن؛ که حصار واقعی شهر همین است.»
این سخن، بیانگر یک حقیقت بنیادین در اندیشهٔ اسلامی است:
عدالت، رمز ماندگاری هر حاکمیتی است؛
زیرا عدالت، قرار دادن هر چیز در جای شایستهٔ خود است،
و ظلم، نهادن هر چیز در جای نادرست.
حاکمی که بر پایهٔ عدالت عمل میکند، در جایگاه درست خود قرار دارد،
و طبیعی است که چنین جایگاهی پایدار و ماندگار باشد.
✍️رئوف_اصلاحجو
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤11👏2
📌چرا اسلام؟!
♦️در روزگار نخستینِ امت، پرسش از چرایی اسلام، بیوجه و بیمعنا مینمود؛ زیرا وجدان جمعی مسلمانان،حقیقت را چون خورشید آشکار میدید:هیچ راهی برای رهایی واصلاح،جز ازدرون این دین الهی، قابل تصورنبود.اسلام،نه صرفاً مجموعهای از احکام، بلکه سرچشمهای زنده و جاری بود که حیات فرد و جامعه را سامان میبخشید؛همانگونه که قرآن کریم فرمود:
«إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» (آل عمران: ۱۹)
دینِ راستین نزد خدا، همان اسلام است.
اسلام دراینجا تنها نام یک شریعت خاص نیست، بلکه معنای گستردهتری دارد؛یعنی تسلیم شدن در برابرحقیقت،پذیرش فرمان الهی، وهماهنگی با جریان حق.همه پیامبران،از نوح تاخاتم،مردم رابه همین تسلیم فراخواندهاند؛به راهی که درآن انسان ازخودخواهی وتعصب رهامیشود ودل را در برابر خداوند آرام میسازد.
اما امروز، در هنگامهای که غبار غربت بر چهرهٔ دین نشسته و جریانهای سکولار—وارثان طبیعی استعمار—کوشیدهاند ایمان را بلرزانند و اعتماد مسلمانان را به صلاحیت دینشان سست سازند، ناگزیر شدهایم اسلام را بار دیگر عرضه کنیم؛ نه از سر تکرار، بلکه بهمثابه ضرورتی حیاتی برای بازیابی یقین وبازگرداندن امت به راهی که خداوند برای رشد ورهاییاش نهاده است.
🔸اسلام؛ آغازگاه هر اصلاح
اسلام، نقطهٔ آغاز هر اصلاحی در دین و دنیا است. پیامبر اکرم ﷺ فرمود:
«تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا: كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّتِي» (موطأ مالک؛(2/899) بلاغاً)
«من در میان شما دو چیز نهادهام؛ اگر به آنها چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنت من.»
این فرموده ی نبوی،نقشهای الهی است که امت را از لغزش وانحراف حفظ میکند.قرآن وسنت،دو امانت بزرگاند؛میراثی جاودانه که پیامبراکرمﷺ درمیان امت نهاد تاچراغ راه آنان باشد.هرکس این دو گوهر را درجان وعمل خویش زنده کند،راهی جز هدایت نخواهد پیمود ودرتاریکیهای شک و تفرقه،هرگزبیپناه نخواهد ماند.
این حدیث،وصیت جاودانهی رسول خداست؛ وصیتی که راه روشن هدایت رابرای امت ترسیم میکند.دو گوهر گرانبها،دو ستون استوار،دو بال پرواز به سوی حقیقت: کتاب خدا وسنت پیامبر. تمسک به این دو،نه تنها ضامن نجات فردی،بلکه اساس وحدت وعزت امت اسلامی است.
🔸سکولاریسم؛ وارث استعمار
جریان سکولار،با پراکندن شبههها ولرزاندن ایمان، کوشیده است مسلمانان را نسبت به صلاحیت دینشان درسامان دادن به زندگی، درهرلحظهای از تاریخ،دچارتردید سازد.این همان وسوسهای است که قرآن آن راچنین وصف کرده:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ» (توبه: ۳۲).
این آیه،قصهی جاودانهی نور وظلمت است.آنان که درتاریکیاند،میخواهندبانفسهای خودچراغ حقیقت راخاموش کنند؛اماچگونه میتوان خورشید را با دمی خاموش ساخت؟خداوند،نور خویش را به کمال میرساند،حتی اگر کافران ناخشنود باشند.این وعده،آرامش دل مؤمنان است:هیچ توطئهای،هیچ سخن باطلی، توان خاموش کردن نور هدایت را ندارد.
🔸بازگویی اسلام؛ ضرورتی حیاتی
بازگویی اسلام، نه بازگشت به گذشته، بلکه احیای حقیقتی است که همواره زنده و جاری است. همانگونه که امام غزالی در احیاء علوم الدین یادآور شد:
«دین، حیات قلب است؛ و هرگاه قلب بمیرد، حیات انسان به خاموشی میگراید.»
امروز، بازگویی اسلام یعنی دمیدن روح تازه در جانهای خسته، و یادآوری اینکه این دین، نه تنها راه عبادت، بلکه راه عدالت، اخلاق، و سامان زندگی است.
🔸پیوند با حکمت عرفانی و اخلاقی
عارفان، اسلام را نه صرفاً مجموعهای از احکام، بلکه راهی برای سلوک و رسیدن به حقیقت دانستهاند. مولانا میگوید:
این دین ز جان برآید، نه ز زبان
چون جان شود، بماند جاودان
اسلام، حقیقتی است که جان را به نور یقین روشن میسازد و انسان را از اسارت نفس و دنیا آزاد میکند. بازگویی اسلام، یعنی بازگرداندن امت به سرچشمهٔ زلالی که هم عقل را سیراب میکند و هم دل را آرام.
👌امروز، پرسش «چرا اسلام؟» پاسخی روشن دارد: زیرا اسلام، دین خداست؛ راهی است که پیامبران پیمودهاند؛ چراغی است که دلها را از تاریکی شک و تردید به نور یقین میبرد؛ و تنها آغازگاه هر اصلاحی در دین و دنیا است. بازگویی اسلام، بازگشت به حقیقتی است که امت را از پراکندگی به وحدت، از ضعف به قدرت، و از غفلت به بیداری میرساند.
✍️ #حمـزه خـان بیگـی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
♦️در روزگار نخستینِ امت، پرسش از چرایی اسلام، بیوجه و بیمعنا مینمود؛ زیرا وجدان جمعی مسلمانان،حقیقت را چون خورشید آشکار میدید:هیچ راهی برای رهایی واصلاح،جز ازدرون این دین الهی، قابل تصورنبود.اسلام،نه صرفاً مجموعهای از احکام، بلکه سرچشمهای زنده و جاری بود که حیات فرد و جامعه را سامان میبخشید؛همانگونه که قرآن کریم فرمود:
«إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» (آل عمران: ۱۹)
دینِ راستین نزد خدا، همان اسلام است.
اسلام دراینجا تنها نام یک شریعت خاص نیست، بلکه معنای گستردهتری دارد؛یعنی تسلیم شدن در برابرحقیقت،پذیرش فرمان الهی، وهماهنگی با جریان حق.همه پیامبران،از نوح تاخاتم،مردم رابه همین تسلیم فراخواندهاند؛به راهی که درآن انسان ازخودخواهی وتعصب رهامیشود ودل را در برابر خداوند آرام میسازد.
اما امروز، در هنگامهای که غبار غربت بر چهرهٔ دین نشسته و جریانهای سکولار—وارثان طبیعی استعمار—کوشیدهاند ایمان را بلرزانند و اعتماد مسلمانان را به صلاحیت دینشان سست سازند، ناگزیر شدهایم اسلام را بار دیگر عرضه کنیم؛ نه از سر تکرار، بلکه بهمثابه ضرورتی حیاتی برای بازیابی یقین وبازگرداندن امت به راهی که خداوند برای رشد ورهاییاش نهاده است.
🔸اسلام؛ آغازگاه هر اصلاح
اسلام، نقطهٔ آغاز هر اصلاحی در دین و دنیا است. پیامبر اکرم ﷺ فرمود:
«تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا: كِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّتِي» (موطأ مالک؛(2/899) بلاغاً)
«من در میان شما دو چیز نهادهام؛ اگر به آنها چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنت من.»
این فرموده ی نبوی،نقشهای الهی است که امت را از لغزش وانحراف حفظ میکند.قرآن وسنت،دو امانت بزرگاند؛میراثی جاودانه که پیامبراکرمﷺ درمیان امت نهاد تاچراغ راه آنان باشد.هرکس این دو گوهر را درجان وعمل خویش زنده کند،راهی جز هدایت نخواهد پیمود ودرتاریکیهای شک و تفرقه،هرگزبیپناه نخواهد ماند.
این حدیث،وصیت جاودانهی رسول خداست؛ وصیتی که راه روشن هدایت رابرای امت ترسیم میکند.دو گوهر گرانبها،دو ستون استوار،دو بال پرواز به سوی حقیقت: کتاب خدا وسنت پیامبر. تمسک به این دو،نه تنها ضامن نجات فردی،بلکه اساس وحدت وعزت امت اسلامی است.
🔸سکولاریسم؛ وارث استعمار
جریان سکولار،با پراکندن شبههها ولرزاندن ایمان، کوشیده است مسلمانان را نسبت به صلاحیت دینشان درسامان دادن به زندگی، درهرلحظهای از تاریخ،دچارتردید سازد.این همان وسوسهای است که قرآن آن راچنین وصف کرده:
«یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ» (توبه: ۳۲).
این آیه،قصهی جاودانهی نور وظلمت است.آنان که درتاریکیاند،میخواهندبانفسهای خودچراغ حقیقت راخاموش کنند؛اماچگونه میتوان خورشید را با دمی خاموش ساخت؟خداوند،نور خویش را به کمال میرساند،حتی اگر کافران ناخشنود باشند.این وعده،آرامش دل مؤمنان است:هیچ توطئهای،هیچ سخن باطلی، توان خاموش کردن نور هدایت را ندارد.
🔸بازگویی اسلام؛ ضرورتی حیاتی
بازگویی اسلام، نه بازگشت به گذشته، بلکه احیای حقیقتی است که همواره زنده و جاری است. همانگونه که امام غزالی در احیاء علوم الدین یادآور شد:
«دین، حیات قلب است؛ و هرگاه قلب بمیرد، حیات انسان به خاموشی میگراید.»
امروز، بازگویی اسلام یعنی دمیدن روح تازه در جانهای خسته، و یادآوری اینکه این دین، نه تنها راه عبادت، بلکه راه عدالت، اخلاق، و سامان زندگی است.
🔸پیوند با حکمت عرفانی و اخلاقی
عارفان، اسلام را نه صرفاً مجموعهای از احکام، بلکه راهی برای سلوک و رسیدن به حقیقت دانستهاند. مولانا میگوید:
این دین ز جان برآید، نه ز زبان
چون جان شود، بماند جاودان
اسلام، حقیقتی است که جان را به نور یقین روشن میسازد و انسان را از اسارت نفس و دنیا آزاد میکند. بازگویی اسلام، یعنی بازگرداندن امت به سرچشمهٔ زلالی که هم عقل را سیراب میکند و هم دل را آرام.
👌امروز، پرسش «چرا اسلام؟» پاسخی روشن دارد: زیرا اسلام، دین خداست؛ راهی است که پیامبران پیمودهاند؛ چراغی است که دلها را از تاریکی شک و تردید به نور یقین میبرد؛ و تنها آغازگاه هر اصلاحی در دین و دنیا است. بازگویی اسلام، بازگشت به حقیقتی است که امت را از پراکندگی به وحدت، از ضعف به قدرت، و از غفلت به بیداری میرساند.
✍️ #حمـزه خـان بیگـی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
👍5❤1
📌جنس خدمت خلق از جنس عبادت، ارزندهتر است:
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که میگوید: با پیامبر ﷺ در سفر بوديم؛ بعضی از ما روزه داشتند و برخی روزه نبودند. در يکی از روزهای گرم، در جايی توقف کرديم. کسانی از بيشترين سايه برخوردار بودند که چادری همراه داشتند. و برخی از ما هم سعی میکرد با دستش جلوی گرمای خورشيد را بگيرد. راوی میگوید: روزه داران روی زمين افتادند؛ اما کسانی که روزه نبودند، برخاستند و خيمهها را برپا کردند و شتران را آب دادند.
عن أنس بن مالك رضي الله عنه قال: كنَّا مع النبي صلى الله عليه وسلم في السفر فمنَّا الصائم، وَمِنَّا المُفطر، قال: فنزلنا مَنْزِلًا فِي يوم حارٍّ، وأكثرنا ظِلًّا صاحب الْكِسَاءِ، وَمِنَّا من يَتَّقِي الشمس بيده، قال: فَسقط الصُّوَّامُ، وقام المُفْطِرُونَ فَضربوا الْأَبْنِيَةِ، وَسَقَوْا الرِّكَاب، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم :
"ذهب المُفْطِرُونَ اليوم بالأجر".
[صحیح - متفق علیه]
✍جلیل بهرامی نیا
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که میگوید: با پیامبر ﷺ در سفر بوديم؛ بعضی از ما روزه داشتند و برخی روزه نبودند. در يکی از روزهای گرم، در جايی توقف کرديم. کسانی از بيشترين سايه برخوردار بودند که چادری همراه داشتند. و برخی از ما هم سعی میکرد با دستش جلوی گرمای خورشيد را بگيرد. راوی میگوید: روزه داران روی زمين افتادند؛ اما کسانی که روزه نبودند، برخاستند و خيمهها را برپا کردند و شتران را آب دادند.
پیامبر ﷺ فرمود:
«ذَهَبَ الْمُفْطِرُونَ الْيَوْمَ بِالأَجْرِ: امروز اجر و پاداش را کسانی بردند که روزه نداشتند!».
عن أنس بن مالك رضي الله عنه قال: كنَّا مع النبي صلى الله عليه وسلم في السفر فمنَّا الصائم، وَمِنَّا المُفطر، قال: فنزلنا مَنْزِلًا فِي يوم حارٍّ، وأكثرنا ظِلًّا صاحب الْكِسَاءِ، وَمِنَّا من يَتَّقِي الشمس بيده، قال: فَسقط الصُّوَّامُ، وقام المُفْطِرُونَ فَضربوا الْأَبْنِيَةِ، وَسَقَوْا الرِّكَاب، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم :
"ذهب المُفْطِرُونَ اليوم بالأجر".
[صحیح - متفق علیه]
✍جلیل بهرامی نیا
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤9👏1
📌ترجمه قرآن به زبان کره ای..
♦️ لی میونگ وون با نام اسلامی احمد در گفتوگو با رادیو world.kbs، میگوید که برنامهریزی او برای ترجمه قرآن کریم به زبان کُرهای به سال ۱۹۸۵ برمیگردد، هنگامی که با احمد عبدالفتاح سلیمان، استاد مصری در زمینه زبان عربی و علوم قرآنی نشست و برخاست داشته است.
ترجمه جدید از قرآن به زبان کرهای
♦️احمد میگوید که شنبههای هر هفته را با استاد سلیمان در منزل او دیدار داشته و با ترغیب او به اسلام روی آورد و نزد او قرآن، زبان عربی و بلاغت را آموخته است.
احمد ادامه میدهد: از آن زمان به فکر ترجمه قرآن کریم افتادم و اگر قرآن را متوجه نشده بودم، هرگز آن را ترجمه نمیکردم.
وی با بیان اینکه پس از درک کامل مفاهیم قرآن، ترجمه را شروع کرده است، گفت: حدود ۳۰ سال به مطالعه و فهم قرآن پرداختم تا اینکه از سه سال پیش کار ترجمه را آغاز کردم.
استاد کرهای با بیان اینکه مهمترین چیزی که او در طول ترجمه قرآن کریم به آن فکر کرده، حقیقت کتاب خدا به عنوان معجزه الهی بوده است، گفت: قرآن کریم حقیقت را نشان میدهد؛ از سوره فاتحه تا آخرین سوره قرآن، حقیقت در کلام الهی روشن و آشکار است.
او همچنین گفت که با کمک هشت کتاب تفسیر به زبان عربی و مطالعه کامل ۱۳ نسخه از ترجمه انگلیسی قرآن کریم کار ترجمه قرآن کریم به زبان کرهای را آغاز کرده است.
دلیل ارائه ترجمه جدید از قرآن به زبان کره ای
قرآن کریم دو بار به زبان کرهای ترجمه شده است که نخستین ترجمه آن در سال ۱۹۷۱م توسط یونگ سونگ کیم انجام پذیرفت و دومین ترجمه به همت حامد چوی یونگ کیل، تازه مسلمان کرهای انجام گرفت که هفت سال به طول انجامید. احمد درباره اینکه چرا با وجود اینکه ترجمههایی از قرآن به زبان کرهای انجام شده بود، به فکر ترجمه جدیدی افتاده است، گفت: در جامعه کُره، قرآنی با ترجمه کرهای وجود ندارد و وقتی نسخههای ثبت شده را مطالعه میکنیم حتی به زبان کُرهای هم قابل فهم نیستند؛ از همین رو در واقع هیچ ترجمه دقیقی از کل قرآن به زبان کرهای وجود ندارد.
او همچنین گفت که در اثر خود از کتاب «صفوة التفاسیر» اثر محمد علی صابونی در تفسیر تمام سورههاى قرآن کریم که به زبان عربی و در سال ۱۳۹۹ هجری قمری نوشته شده و تفسیر «فی ظلال القرآن» اثر سید قطب و همچنین کتاب «بلاغة القرآن الکریم فی الاعجاز» اثر بهجت عبد الواحد الشيخلی استفاده کرده است.
دکتر لی میونگ وون از دشواریهای یادگیری زبان عربی در دهه ۱۹۸۰ در کُره گفت و افزود: اگر کرهایها قرآن کریم را به زبان کرهای بخوانند، فرهنگ عربی و اسلامی را درک خواهند کرد و برای آن اهمیت قائل میشوند.
او همچنین از همسرش که در مراحل ترجمه از او حمایت کرده قدردانی کرد و گفت که او اولین زن کرهای است که آن ترجمه را خوانده است.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
♦️ لی میونگ وون با نام اسلامی احمد در گفتوگو با رادیو world.kbs، میگوید که برنامهریزی او برای ترجمه قرآن کریم به زبان کُرهای به سال ۱۹۸۵ برمیگردد، هنگامی که با احمد عبدالفتاح سلیمان، استاد مصری در زمینه زبان عربی و علوم قرآنی نشست و برخاست داشته است.
ترجمه جدید از قرآن به زبان کرهای
♦️احمد میگوید که شنبههای هر هفته را با استاد سلیمان در منزل او دیدار داشته و با ترغیب او به اسلام روی آورد و نزد او قرآن، زبان عربی و بلاغت را آموخته است.
احمد ادامه میدهد: از آن زمان به فکر ترجمه قرآن کریم افتادم و اگر قرآن را متوجه نشده بودم، هرگز آن را ترجمه نمیکردم.
وی با بیان اینکه پس از درک کامل مفاهیم قرآن، ترجمه را شروع کرده است، گفت: حدود ۳۰ سال به مطالعه و فهم قرآن پرداختم تا اینکه از سه سال پیش کار ترجمه را آغاز کردم.
استاد کرهای با بیان اینکه مهمترین چیزی که او در طول ترجمه قرآن کریم به آن فکر کرده، حقیقت کتاب خدا به عنوان معجزه الهی بوده است، گفت: قرآن کریم حقیقت را نشان میدهد؛ از سوره فاتحه تا آخرین سوره قرآن، حقیقت در کلام الهی روشن و آشکار است.
او همچنین گفت که با کمک هشت کتاب تفسیر به زبان عربی و مطالعه کامل ۱۳ نسخه از ترجمه انگلیسی قرآن کریم کار ترجمه قرآن کریم به زبان کرهای را آغاز کرده است.
دلیل ارائه ترجمه جدید از قرآن به زبان کره ای
قرآن کریم دو بار به زبان کرهای ترجمه شده است که نخستین ترجمه آن در سال ۱۹۷۱م توسط یونگ سونگ کیم انجام پذیرفت و دومین ترجمه به همت حامد چوی یونگ کیل، تازه مسلمان کرهای انجام گرفت که هفت سال به طول انجامید. احمد درباره اینکه چرا با وجود اینکه ترجمههایی از قرآن به زبان کرهای انجام شده بود، به فکر ترجمه جدیدی افتاده است، گفت: در جامعه کُره، قرآنی با ترجمه کرهای وجود ندارد و وقتی نسخههای ثبت شده را مطالعه میکنیم حتی به زبان کُرهای هم قابل فهم نیستند؛ از همین رو در واقع هیچ ترجمه دقیقی از کل قرآن به زبان کرهای وجود ندارد.
او همچنین گفت که در اثر خود از کتاب «صفوة التفاسیر» اثر محمد علی صابونی در تفسیر تمام سورههاى قرآن کریم که به زبان عربی و در سال ۱۳۹۹ هجری قمری نوشته شده و تفسیر «فی ظلال القرآن» اثر سید قطب و همچنین کتاب «بلاغة القرآن الکریم فی الاعجاز» اثر بهجت عبد الواحد الشيخلی استفاده کرده است.
دکتر لی میونگ وون از دشواریهای یادگیری زبان عربی در دهه ۱۹۸۰ در کُره گفت و افزود: اگر کرهایها قرآن کریم را به زبان کرهای بخوانند، فرهنگ عربی و اسلامی را درک خواهند کرد و برای آن اهمیت قائل میشوند.
او همچنین از همسرش که در مراحل ترجمه از او حمایت کرده قدردانی کرد و گفت که او اولین زن کرهای است که آن ترجمه را خوانده است.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
👏8❤4
📌چه زمانی سکوت مهمتر از اثبات یک موضوع هست؟!
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤10
📌 مهندسی صعود؛ تقوا و مدیریت تمایلات
«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ» (نازعات: ۴۰-۴۱)
در برابر زنجیرهی «طغیان ⬅️ ترجیح دنیا»، در اینجا با یک ساختارِ کنترلی دو مرحلهای روبرو هستیم:
۱. بیداریِ وجودی: (خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ)
ترس در اینجا از جنسِ «هراسِ غریزی» نیست، بلکه از جنس «خشیتِ معرفتی» است؛ یعنی درک عظمتِ جایگاه پروردگار و آگاهی از پیشگاه او.
* تحلیل: این بیداری، نقطهی مقابلِ آن «طغیان» است. وقتی انسان عظمت مقام رب را درک کند، دیگر خودش را محور جهان نمیبیند و کبر و غرورِ کاذبش فرو میریزد.
۲. مدیریتِ اراده: (نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ)
این مرحله، پاسخِ عملی به آن «آثَرَ الحَیاةَ الدُّنیا» است. مؤمن به جای اینکه بنده و پیروِ تمایلاتِ آنی (هویٰ) باشد، نقش «ناظر و مدیر» را ایفا میکند.
* نکته تخصصی: واژه «نهی» به معنای بازداشتنِ فعالانه است. یعنی مؤمن در یک چالش دائمی، ارادهی خود را بر غریزهاش حاکم میکند تا مصلحتِ پایدار را فدای لذتِ گذرا نکند.
۳. استقرار در کمال: (فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ)
همانطور که جحیم مأوای طغیانگران بود، بهشت نیز خانهی امنِ کسانی است که توانستهاند بر خویشتن مسلط شوند. این پاداش، نتیجهی منطقیِ «آرامشِ درونی» است که در اثرِ مهارِ هویٰ به دست آمده است.
اگر بخواهیم این آیات را با آن مفهوم «خدمتگری» و «دنیاداری مسئولانه» پیوند دهیم، باید گفت: نهیِ نفس به معنای کشتنِ غرایز یا ترکِ دنیا نیست، بلکه به معنای تغییر جهتِ اراده است؛ یعنی نگذارد «حب مال»، او را از «عدل» و «احسان» بازدارد.
✍اصلاحوب
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ» (نازعات: ۴۰-۴۱)
در برابر زنجیرهی «طغیان ⬅️ ترجیح دنیا»، در اینجا با یک ساختارِ کنترلی دو مرحلهای روبرو هستیم:
۱. بیداریِ وجودی: (خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ)
ترس در اینجا از جنسِ «هراسِ غریزی» نیست، بلکه از جنس «خشیتِ معرفتی» است؛ یعنی درک عظمتِ جایگاه پروردگار و آگاهی از پیشگاه او.
* تحلیل: این بیداری، نقطهی مقابلِ آن «طغیان» است. وقتی انسان عظمت مقام رب را درک کند، دیگر خودش را محور جهان نمیبیند و کبر و غرورِ کاذبش فرو میریزد.
۲. مدیریتِ اراده: (نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ)
این مرحله، پاسخِ عملی به آن «آثَرَ الحَیاةَ الدُّنیا» است. مؤمن به جای اینکه بنده و پیروِ تمایلاتِ آنی (هویٰ) باشد، نقش «ناظر و مدیر» را ایفا میکند.
* نکته تخصصی: واژه «نهی» به معنای بازداشتنِ فعالانه است. یعنی مؤمن در یک چالش دائمی، ارادهی خود را بر غریزهاش حاکم میکند تا مصلحتِ پایدار را فدای لذتِ گذرا نکند.
۳. استقرار در کمال: (فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ)
همانطور که جحیم مأوای طغیانگران بود، بهشت نیز خانهی امنِ کسانی است که توانستهاند بر خویشتن مسلط شوند. این پاداش، نتیجهی منطقیِ «آرامشِ درونی» است که در اثرِ مهارِ هویٰ به دست آمده است.
اگر بخواهیم این آیات را با آن مفهوم «خدمتگری» و «دنیاداری مسئولانه» پیوند دهیم، باید گفت: نهیِ نفس به معنای کشتنِ غرایز یا ترکِ دنیا نیست، بلکه به معنای تغییر جهتِ اراده است؛ یعنی نگذارد «حب مال»، او را از «عدل» و «احسان» بازدارد.
✍اصلاحوب
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤5👍1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صلوات بر محبوب دلها رو فراموش نڪنیم.
الَّلهُمَصَلِّۈسَلّمْعلَےَِٰنبيّنَآمُحَـَّـمَّدٍ
ﷺ✨ﷺ✨ﷺ✨ﷺ✨ﷺ
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
الَّلهُمَصَلِّۈسَلّمْعلَےَِٰنبيّنَآمُحَـَّـمَّدٍ
ﷺ✨ﷺ✨ﷺ✨ﷺ✨ﷺ
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤6
🔺عملیات پیچیده ترامپ؟!
دیدار دیروز ترامپ و نتانیاهو بر خلاف نشستهای قبلی نسبتا هم طولانی بود و سه ساعت طول کشید، هم این که بدون نشست خبری برگزار شد و ترامپ پس از دیدار صرفا به یک پست در شبکه اجتماعی خود اکتفا کرد و دفتر نتانیاهو نیز توضیحاتی کلی داد.
در یادداشتی تحت عنوان «شتاب نتانیاهو» نوشتم که اگر بخواهیم صرفا از منظری خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم که ظواهر امر نشان از اختلاف نظر میان ترامپ و نتانیاهو درباره شیوه مواجهه با ایران و اولویتهای کاری در این زمینه دارد و بر این اساس هم اهداف سفر نتانیاهو و اختلافنظرهای احتمالی توضیح داده شد، اما اگر از منظری بدبینانه نظر به تجربه رفتار ترامپ در این یک سال به ویژه پس از شروع مذاکرات قبل از جنگ 12 روزه نگاه کنیم، میتوان از زاویه دیگری هم به این دیدار نگریست. البته این بدبینی ناشی از «توهم توطئه» نیست، بلکه معطوف به روانشناسی و رویکرد رفتاری ترامپ است.
از این منظر، میتوان کلیت داستان سفر و رویکرد اعلامی ترامپ و نتانیاهو را در چارچوب یک عملیات فریب رسانهای و دیپلماتیک نیز دید.
از این رو، از زاویه دید نبود اختلاف نظر عمیق و وجود قسمی اختلاف نظر غیر موثر میان دو طرف میتوان گفت که اساسا سفر نتانیاهو بر خلاف آنچه در رسانهها بیان شد، نه معطوف به تلاش او برای تاثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران، بلکه در قالب یک عملیات روانی و آمادهسازی نهایی در ابعاد مختلف به ویژه رسانهای برای جنگ بر پایه توافق قبلی و هماهنگی لازم به عمل آمده نیز قابل تعریف است.
از منظر این احتمال بدبینانه، تصمیم به جنگ قبلا اتخاذ شده است و هماهنگیهای مختلف هم میان نهادهای مربوطه دو طرف صورت گرفته و دیدار دیروز نیز جدا از نهایی کردن برخی مسائل، برای بیبی اهدافی شخصی را نیز دنبال میکرده است.
از این رو، میتوان گفت که نتانیاهو قبل از جنگ به چنین دیداری برای نوعی تصویرسازی، مصرف داخلی و انتخاباتی در اسرائیل با توجه به وجود اجماعی برای جنگ علیه ایران نیاز دارد.
بنا به چنین احتمالی، نفس این سفر یک نوع سرمایهگذاری پیشینی برای انتخابات آتی کنست است که پس از جنگ و در صورت «موفقیت» آن در تحقق اهداف تعریف شده، نتانیاهو در نقش یک «قهرمان» برای اسرائیلیها ظاهر شود که مثلا توانست ترامپ را قانع کند و آمریکا را به چنین جنگی بکشاند.
اما ترامپ هم که بر خلاف تصور رایج بسیار به امر روایت چه در جهت تقویت انگاره پیشبینیناپذیری خودش و به تبع آن غافلگیر کردن طرف مقابل، چه برای زمینهسازی افکار عمومی اهمیت میدهد، طبیعی است که نوعی روایت را در پیش بگیرد که اولا با توجه به برخی حساسیتها در آمریکا حتی در میان هوادارانش خود را مشتاق
جنگ نشان ندهد و متمایل به دیپلماسی نشان دهد، ثانیا با ادبیات خاصی این گونه وانمود کند که در نهایت به علت «مخالفت» طرف ایرانی با توافق و غیره، راه چارهای جز انتخاب گزینه جنگ نداشته است.
از این منظر، آنجا که ترامپ در پست دیروزش میگوید «من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا میتوان به توافق رسید یا خیر»، در واقع دو هدف را دنبال میکند؛ نخست این که به مخالفان جنگ در آمریکا بگوید که نهایت تلاش خود را برای توافق و موفقیت مذاکرات میکند و بر آن پافشاری دارد و اگر هم جنگ شد، مقصر من نیستم بلکه طرف ایرانی است. دوم این که از این طریق، محاسبات تهران را در جهت همان اصل غافلگیری نه در نفس جنگ بلکه در تاکتیکهای آن تحتالشعاع قرار دهد.
اما آنچه میتواند تقویت کننده این نگاه بدبینانه باشد این است که اساسا شاهد یک روند دیپلماتیک جدی نیستیم تا جایی که طرف آمریکایی بر خلاف رفتار عملی خود از طریق ناوکشی در منطقه و تقویت آن، اما نه تنها در مذاکرات هنوز هم یک طرح مدونی را ارائه نکرده است، بلکه اساسا طرفین حتی در پرونده هستهای هم وارد جزئیات نشدهاند.
از این رو، حتی اظهارات امروز وزیر خارجه ترکیه مبنی بر این که ظاهرا آمریکا آماده کنار آمدن با سطحی محدود از غنیسازی اورانیوم در ایران است، بیشتر در قالب پیامهای متناقض و گیج کننده واشنگتن با اهداف خاصی میگنجد تا وجود تمایلی واقعی برای توافق. چون اگر از یک طرف، واقعا آمریکا صرفا مذاکره درباره پرونده هستهای را پذیرفته است و آماده پذیرش ادامه غنیسازی در ایران در همان سطح محدود برجام و حتی کمتر از آن نیز هست و از طرف دیگر چنان که رئیس سازمان انرژی هستهای ایران گفته است حتی خارج کردن ذخایر اورانیوم از ایران هم در مذاکرات مطرح نشده است، دیگر لشکرکشی و ناوکشی به منطقه چپه معنا و مفهومی دارد؟!
لب کلام این که اگر هم بدبینی پیشگفته اغراقامیز به نظر برسد، ولی به دلایل و قراین مختلفی از جمله تجربه رفتاری ترامپ و شانس محدود توافق، وجود یک عملیات پیچیده فریب قبل از جنگ همچنان تا این لحظه یک احتمال مرجح است.
#صابر_گلعنبری
@Islahweb
دیدار دیروز ترامپ و نتانیاهو بر خلاف نشستهای قبلی نسبتا هم طولانی بود و سه ساعت طول کشید، هم این که بدون نشست خبری برگزار شد و ترامپ پس از دیدار صرفا به یک پست در شبکه اجتماعی خود اکتفا کرد و دفتر نتانیاهو نیز توضیحاتی کلی داد.
در یادداشتی تحت عنوان «شتاب نتانیاهو» نوشتم که اگر بخواهیم صرفا از منظری خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم که ظواهر امر نشان از اختلاف نظر میان ترامپ و نتانیاهو درباره شیوه مواجهه با ایران و اولویتهای کاری در این زمینه دارد و بر این اساس هم اهداف سفر نتانیاهو و اختلافنظرهای احتمالی توضیح داده شد، اما اگر از منظری بدبینانه نظر به تجربه رفتار ترامپ در این یک سال به ویژه پس از شروع مذاکرات قبل از جنگ 12 روزه نگاه کنیم، میتوان از زاویه دیگری هم به این دیدار نگریست. البته این بدبینی ناشی از «توهم توطئه» نیست، بلکه معطوف به روانشناسی و رویکرد رفتاری ترامپ است.
از این منظر، میتوان کلیت داستان سفر و رویکرد اعلامی ترامپ و نتانیاهو را در چارچوب یک عملیات فریب رسانهای و دیپلماتیک نیز دید.
از این رو، از زاویه دید نبود اختلاف نظر عمیق و وجود قسمی اختلاف نظر غیر موثر میان دو طرف میتوان گفت که اساسا سفر نتانیاهو بر خلاف آنچه در رسانهها بیان شد، نه معطوف به تلاش او برای تاثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران، بلکه در قالب یک عملیات روانی و آمادهسازی نهایی در ابعاد مختلف به ویژه رسانهای برای جنگ بر پایه توافق قبلی و هماهنگی لازم به عمل آمده نیز قابل تعریف است.
از منظر این احتمال بدبینانه، تصمیم به جنگ قبلا اتخاذ شده است و هماهنگیهای مختلف هم میان نهادهای مربوطه دو طرف صورت گرفته و دیدار دیروز نیز جدا از نهایی کردن برخی مسائل، برای بیبی اهدافی شخصی را نیز دنبال میکرده است.
از این رو، میتوان گفت که نتانیاهو قبل از جنگ به چنین دیداری برای نوعی تصویرسازی، مصرف داخلی و انتخاباتی در اسرائیل با توجه به وجود اجماعی برای جنگ علیه ایران نیاز دارد.
بنا به چنین احتمالی، نفس این سفر یک نوع سرمایهگذاری پیشینی برای انتخابات آتی کنست است که پس از جنگ و در صورت «موفقیت» آن در تحقق اهداف تعریف شده، نتانیاهو در نقش یک «قهرمان» برای اسرائیلیها ظاهر شود که مثلا توانست ترامپ را قانع کند و آمریکا را به چنین جنگی بکشاند.
اما ترامپ هم که بر خلاف تصور رایج بسیار به امر روایت چه در جهت تقویت انگاره پیشبینیناپذیری خودش و به تبع آن غافلگیر کردن طرف مقابل، چه برای زمینهسازی افکار عمومی اهمیت میدهد، طبیعی است که نوعی روایت را در پیش بگیرد که اولا با توجه به برخی حساسیتها در آمریکا حتی در میان هوادارانش خود را مشتاق
جنگ نشان ندهد و متمایل به دیپلماسی نشان دهد، ثانیا با ادبیات خاصی این گونه وانمود کند که در نهایت به علت «مخالفت» طرف ایرانی با توافق و غیره، راه چارهای جز انتخاب گزینه جنگ نداشته است.
از این منظر، آنجا که ترامپ در پست دیروزش میگوید «من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا میتوان به توافق رسید یا خیر»، در واقع دو هدف را دنبال میکند؛ نخست این که به مخالفان جنگ در آمریکا بگوید که نهایت تلاش خود را برای توافق و موفقیت مذاکرات میکند و بر آن پافشاری دارد و اگر هم جنگ شد، مقصر من نیستم بلکه طرف ایرانی است. دوم این که از این طریق، محاسبات تهران را در جهت همان اصل غافلگیری نه در نفس جنگ بلکه در تاکتیکهای آن تحتالشعاع قرار دهد.
اما آنچه میتواند تقویت کننده این نگاه بدبینانه باشد این است که اساسا شاهد یک روند دیپلماتیک جدی نیستیم تا جایی که طرف آمریکایی بر خلاف رفتار عملی خود از طریق ناوکشی در منطقه و تقویت آن، اما نه تنها در مذاکرات هنوز هم یک طرح مدونی را ارائه نکرده است، بلکه اساسا طرفین حتی در پرونده هستهای هم وارد جزئیات نشدهاند.
از این رو، حتی اظهارات امروز وزیر خارجه ترکیه مبنی بر این که ظاهرا آمریکا آماده کنار آمدن با سطحی محدود از غنیسازی اورانیوم در ایران است، بیشتر در قالب پیامهای متناقض و گیج کننده واشنگتن با اهداف خاصی میگنجد تا وجود تمایلی واقعی برای توافق. چون اگر از یک طرف، واقعا آمریکا صرفا مذاکره درباره پرونده هستهای را پذیرفته است و آماده پذیرش ادامه غنیسازی در ایران در همان سطح محدود برجام و حتی کمتر از آن نیز هست و از طرف دیگر چنان که رئیس سازمان انرژی هستهای ایران گفته است حتی خارج کردن ذخایر اورانیوم از ایران هم در مذاکرات مطرح نشده است، دیگر لشکرکشی و ناوکشی به منطقه چپه معنا و مفهومی دارد؟!
لب کلام این که اگر هم بدبینی پیشگفته اغراقامیز به نظر برسد، ولی به دلایل و قراین مختلفی از جمله تجربه رفتاری ترامپ و شانس محدود توافق، وجود یک عملیات پیچیده فریب قبل از جنگ همچنان تا این لحظه یک احتمال مرجح است.
#صابر_گلعنبری
@Islahweb
Telegram
جماعت دعوت و اصلاح
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
❤7👍1😱1
📌«من مسلمانم!»
✍فیصل البعدانی
9سال قبل برای شرکت در مسابقهی پیادهرویِ استقامتی به بلژیک سفر کردم؛ رقابتی هشتروزه که شرکتکنندگان موظف بودند هر روز از ساعت هشت صبح تا سه بعدازظهر مسافتی مشخص را پیاده طی کنند و هرکس از عهدهٔ آن برنمیآمد، از دور مسابقه کنار گذاشته میشد.
حدود بیست نفر بودیم، از فرهنگها و ادیان گوناگون؛ و من تنها مسلمان جمع بودم.
آن روزها آنگونه که باید بر طاعت و استقامت پایدار نبودم؛ اما در دل، هنوز حیایی از خدا و تعظیمی نسبت به این دین باقی بود.
طبق برنامهٔ مسابقه، هر روز ساعت سه اتوبوسی میآمد که برای هر شرکتکننده چادر، غذا، آب… و یک بطری شراب میآورد.
در روز نخست، هنگام توزیع بطریها، مسئول برگزاری بطری مرا نیز داد و رو به دیگران ـ به شوخی و با طعنهای به من ـ گفت: «این ادعا میکند مسلمان است!»
برخی خندیدند. یکی از شرکتکنندگان که بلژیکی بود پرسید:
«تو مسلمان هستی و شراب مینوشی؟»
در سینهام چیزی شبیه غیرت جوشید؛ نه برای خودم، که برای دین خدا. گفتم:
«نه، من شراب نمینوشم؛ من مسلمانم.»
با فرارسیدن وقت مغرب، در سرمای گزنده از چادر بیرون آمدم تا وضو بگیرم؛ در حالی که آن زمان چندان مقید به نماز نبودم. همان مرد بلژیکی با تعجب گفت:
«با این سرما و این باد، چگونه دست و صورتت را با آب میشویی؟»
ساده پاسخ دادم:«من مسلمانم.»
روزی دیگر سرما شدت گرفت و آن مرد سالخورده از لرز میلرزید. کاپشنم را از تن درآوردم و بر تن او پوشاندم. گفت:
«و تو چه میکنی؟ سرما میخوری و بیمار میشوی!»
گفتم: «من مسلمانم؛ دینم به من فرمان داده همراه را گرامی بدارم و نیازمند را یاری کنم.»
روزی دیگر مردی بودایی در مسیر لغزید. دستش را گرفتم، کمکش کردم تا ادامه دهد و تا رسیدن به نقطهٔ تعیینشده همراهش ماندم.
آن بلژیکی با شگفتی پرسید: «با این سختی راه، چرا چنین میکنی؟»
گفتم: «اسلام چنین به من آموخته است.»
سرانجام روز پایانی مسابقه فرا رسید و خستگی بر همه غلبه کرده بود.
شرکتکنندگان تصمیم گرفتند یک ساعت در میانهٔ راه برای استراحت و نوشیدن چیزی توقف کنند و بهانهای دروغین برای مسئولان مسابقه آماده سازند.
وقتی رسیدیم، برگزارکنندگان گفتند:
«شما تأخیر داشتهاید؛ هرکس عذر موجهی نداشته باشد، گواهی مسابقه و جایزهای دریافت نخواهد کرد.»
همه دروغ گفتند…
نوبت من که رسید، حقیقت را همانگونه که بود بیان کردم و گفتم یک ساعت برای استراحت توقف کردهام. به همین سبب از گواهی و جایزه محروم شدم.
آن مرد بلژیکی در گوشم گفت:
«اگر مثل ما دروغ گفته بودی، این اتفاق برایت نمیافتاد!»
گفتم: «من مسلمانم؛ و مسلمان دروغ نمیگوید.»
مسابقه پایان یافت. شمارههایمان را ردوبدل کردیم و هرکس به کشور خود بازگشت.
نه سال گذشت. روزی تماسی از شمارهای بلژیکی دریافت کردم. پاسخ دادم؛ خود را معرفی کرد، اما به یادش نیاوردم. گفت:
«دفتر خاطراتم را باز کردم، شمارهات را دیدم و کنار آن نوشته بودم:«مسلمانی که دروغ نمیگوید.»
با من تماس گرفت و داستان آن مسابقه را یادآوری کرد. سپس با اصرار از من خواست به دیدارش بروم و نشانی شهر کوچک خود را فرستاد. مرخصی گرفتم و راهی شدم.
به آدرس که رسیدم ـ فروشگاهی بود ـ مردی را دیدم با سیمای مسلمانان و وقاری خاص. از صاحبش پرسیدم؛ لبخند زد و گفت: «خودم هستم.»
آغوش گشود و مرا در آغوش گرفت و گفت:
«آن رفتارهایت مرا به اسلام رهنمون ساخت؛ در روستایم نمازخانهای کوچک بنا کردهام برای کسانی که پس از من مسلمان شدهاند.»
گفت: «خداوند تو را جزای خیر دهد، مقامت را بالا برد و راهت را هموار سازد.»
وقتی از آغوشش جدا شدم، در میان فروشگاهش به سجده افتادم و دیرزمانی خدا را شکر گفتم که مرا سبب هدایت او قرار داد.
و خداوند هدایتگر است.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
✍فیصل البعدانی
9سال قبل برای شرکت در مسابقهی پیادهرویِ استقامتی به بلژیک سفر کردم؛ رقابتی هشتروزه که شرکتکنندگان موظف بودند هر روز از ساعت هشت صبح تا سه بعدازظهر مسافتی مشخص را پیاده طی کنند و هرکس از عهدهٔ آن برنمیآمد، از دور مسابقه کنار گذاشته میشد.
حدود بیست نفر بودیم، از فرهنگها و ادیان گوناگون؛ و من تنها مسلمان جمع بودم.
آن روزها آنگونه که باید بر طاعت و استقامت پایدار نبودم؛ اما در دل، هنوز حیایی از خدا و تعظیمی نسبت به این دین باقی بود.
طبق برنامهٔ مسابقه، هر روز ساعت سه اتوبوسی میآمد که برای هر شرکتکننده چادر، غذا، آب… و یک بطری شراب میآورد.
در روز نخست، هنگام توزیع بطریها، مسئول برگزاری بطری مرا نیز داد و رو به دیگران ـ به شوخی و با طعنهای به من ـ گفت: «این ادعا میکند مسلمان است!»
برخی خندیدند. یکی از شرکتکنندگان که بلژیکی بود پرسید:
«تو مسلمان هستی و شراب مینوشی؟»
در سینهام چیزی شبیه غیرت جوشید؛ نه برای خودم، که برای دین خدا. گفتم:
با فرارسیدن وقت مغرب، در سرمای گزنده از چادر بیرون آمدم تا وضو بگیرم؛ در حالی که آن زمان چندان مقید به نماز نبودم. همان مرد بلژیکی با تعجب گفت:
«با این سرما و این باد، چگونه دست و صورتت را با آب میشویی؟»
ساده پاسخ دادم:
روزی دیگر سرما شدت گرفت و آن مرد سالخورده از لرز میلرزید. کاپشنم را از تن درآوردم و بر تن او پوشاندم. گفت:
«و تو چه میکنی؟ سرما میخوری و بیمار میشوی!»
روزی دیگر مردی بودایی در مسیر لغزید. دستش را گرفتم، کمکش کردم تا ادامه دهد و تا رسیدن به نقطهٔ تعیینشده همراهش ماندم.
آن بلژیکی با شگفتی پرسید: «با این سختی راه، چرا چنین میکنی؟»
سرانجام روز پایانی مسابقه فرا رسید و خستگی بر همه غلبه کرده بود.
شرکتکنندگان تصمیم گرفتند یک ساعت در میانهٔ راه برای استراحت و نوشیدن چیزی توقف کنند و بهانهای دروغین برای مسئولان مسابقه آماده سازند.
وقتی رسیدیم، برگزارکنندگان گفتند:
«شما تأخیر داشتهاید؛ هرکس عذر موجهی نداشته باشد، گواهی مسابقه و جایزهای دریافت نخواهد کرد.»
همه دروغ گفتند…
نوبت من که رسید، حقیقت را همانگونه که بود بیان کردم و گفتم یک ساعت برای استراحت توقف کردهام. به همین سبب از گواهی و جایزه محروم شدم.
آن مرد بلژیکی در گوشم گفت:
«اگر مثل ما دروغ گفته بودی، این اتفاق برایت نمیافتاد!»
مسابقه پایان یافت. شمارههایمان را ردوبدل کردیم و هرکس به کشور خود بازگشت.
نه سال گذشت. روزی تماسی از شمارهای بلژیکی دریافت کردم. پاسخ دادم؛ خود را معرفی کرد، اما به یادش نیاوردم. گفت:
«دفتر خاطراتم را باز کردم، شمارهات را دیدم و کنار آن نوشته بودم:
با من تماس گرفت و داستان آن مسابقه را یادآوری کرد. سپس با اصرار از من خواست به دیدارش بروم و نشانی شهر کوچک خود را فرستاد. مرخصی گرفتم و راهی شدم.
به آدرس که رسیدم ـ فروشگاهی بود ـ مردی را دیدم با سیمای مسلمانان و وقاری خاص. از صاحبش پرسیدم؛ لبخند زد و گفت: «خودم هستم.»
آغوش گشود و مرا در آغوش گرفت و گفت:
«آن رفتارهایت مرا به اسلام رهنمون ساخت؛ در روستایم نمازخانهای کوچک بنا کردهام برای کسانی که پس از من مسلمان شدهاند.»
گفت: «خداوند تو را جزای خیر دهد، مقامت را بالا برد و راهت را هموار سازد.»
وقتی از آغوشش جدا شدم، در میان فروشگاهش به سجده افتادم و دیرزمانی خدا را شکر گفتم که مرا سبب هدایت او قرار داد.
و خداوند هدایتگر است.
وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و باید شما امتی گردیدکه به سوی خیر دعوت می نمایند، و به کار شایسته و پسندیده وا میدارند، و از کار ناپسند و زشت بازمیدارند؛ وتنها ،امتی این چنین رستگارند.
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
Telegram
جماعت دعوت و اصلاح
✳️ کانال رسمی تشکل مدنی «جماعت دعوت و اصلاح»
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام https://www.instagram.com/islahweb
🔸 وبسایت https://www.islahweb.org/fa
🔸 آپارات https://www.aparat.com/islahweb
https://ble.ir/islahweb1979/
❤7
📌راهنمای رشد معنوی: فراخوانی برای یک زندگی آگاهانه
✍️محمود کریمی
این نوشتار با خوانشی تحلیلی از آیات ۱۵۲ و ۱۵۳ سوره بقره، نقش محوری سه اصل «ذکر»، «شکر» و «صبر» را در مهندسی زیست معنوی تبیین میکند. نویسنده با عبور از تعاریف سنتی و قشری، «ذکر» را یک پیمان استراتژیک و دوجانبه برای گشایش ابواب سعادت، «شکر» را ابزاری فعال در دو ساحت گفتار و کردار برای صیانت از نعمت، و «صبر» را نه یک انفعال، بلکه نیرویی پیشران در کنار «نماز» برای مدیریت بحرانهای زندگی معرفی میکند. غایت این متن، ترسیم یک «چرخه تعالی» است که در آن یاد الهی به سپاسگزاری و سپاسگزاری به تابآوری مؤمنانه ختم میشود.
🖇 ادامهی مطلب
#رشد_معنوی #تفسیر_کاربردی #ذکر_و_شکر #صبر_فعال #زیست_آگاهانه #سوره_بقره #سبک_زندگی_قرآنی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
✍️محمود کریمی
این نوشتار با خوانشی تحلیلی از آیات ۱۵۲ و ۱۵۳ سوره بقره، نقش محوری سه اصل «ذکر»، «شکر» و «صبر» را در مهندسی زیست معنوی تبیین میکند. نویسنده با عبور از تعاریف سنتی و قشری، «ذکر» را یک پیمان استراتژیک و دوجانبه برای گشایش ابواب سعادت، «شکر» را ابزاری فعال در دو ساحت گفتار و کردار برای صیانت از نعمت، و «صبر» را نه یک انفعال، بلکه نیرویی پیشران در کنار «نماز» برای مدیریت بحرانهای زندگی معرفی میکند. غایت این متن، ترسیم یک «چرخه تعالی» است که در آن یاد الهی به سپاسگزاری و سپاسگزاری به تابآوری مؤمنانه ختم میشود.
🖇 ادامهی مطلب
#رشد_معنوی #تفسیر_کاربردی #ذکر_و_شکر #صبر_فعال #زیست_آگاهانه #سوره_بقره #سبک_زندگی_قرآنی
📲 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید:
🔸 اینستاگرام 🔸 تلگرام 🔸 وبسایت 🔸 آپارات
❤4👍1