I sing myself
1.69K subscribers
1.92K photos
52 videos
4 files
191 links
Download Telegram
منتظر بودن آسون به نظر میرسه؟
واقعا کار خیلی سختیه
امان از internal conflict ها.
Forwarded from For Now I'm Winter
قشنگیای امروز.
و وابسته نشید.
آدما پا دارن، میرن.
“سعی کن حرف بزنی.”
“میدونی که حرف بزنم هم نمیفهمی.”
“اگه حرف نزنی، میدونی که صدمه میبینی...”

پس حرف بزن. حرفایی که نمیتونی رو.
روزهای بارونی خوبن، هر چقدرم پر از آه باشی
“The princess saves herself in this one”
What am I supposed to do now?
That’s all I’m asking.
Forwarded from خط سوم
برخی حرفها، اینقد در موارد غیرواقعی یا در جایگاه توجیه استفاده شده‌ند که آدم وقتی به موقعیتش می‌رسه و واقعا درکشون می‌کنه، از شدت کلیشه‌ای بودن، دیگه نمی‌تونه بیانشون کنه.
الان یاد یه موضوعی افتادم. برای بار دوم از دستش ناراحت شدم :-“
چطور میشه که آدم با یادآوری موضوع مورد نظر دوباره یا حتی چند باره دلش از یاروئه میگیره؟
با فندک خفنم آشنا بشید! 😎
من با کلمه ها خوب نیستم حقیقتا، فقط میتونم احساس کنم و همین، درون خودم حس کنم و یه جوری باهاش کنار بیام.
🤷🏻‍♀️
حس خوب
ازینکه هنوزم عاشقتم غمگینم.
آدما یه دایره دارن که نباید ازشون رد شد، این همیشه پس ذهنم بوده و هست. گاهی میخواستم برم جلو، دستمو بذارم رو شونه ش و بگم چرا پکری، چی فکرتو مشغول کرده؟ ولی میترسیدم، که نکنه چیزی رو بشکنم یا باعث آزارش بشم. نمیفهمیدم کجاها نیاز داره کنارش باشم، اصلا نیاز داره؟ ترسم باعث شده بود این رو باور کنم که اون هیچوقت دلش نمیخواد حرف بزنه. پس من حرف میزدم، من میگفتم، غر میزدم، گاهی الکی. فقط برای اینکه حواسش پرت بشه. کارم اشتباه بود، کدوم آدمی نمیخواد حرف بزنه گاهی؟ کدوم آدمی انقد قویه که فقط شنونده باشه و چیزی نگه؟ من فقط روی ترس و عذاب وجدانم رو میپوشوندم، به قیمت چی؟ خراب نشدن دوستیمون؟ منی که از همه چیز گذشتم تا دوستیمون پابرجا بمونه... من بلد نبودم. فکر میکردم دوست خوبیم براش لااقل، میدونی، لااقل. ولی نه. دوست خوب سمج تر از این حرف هاست، دوست خوب نمیترسه، دوست خوب رفیقشو میشناسه. دوست خوب خودخواه نیست.
لاک اسکرینم یه صفحه ی خط کشی شده ست که وسطش نوشته “힘내” که یعنی “قوی باش”
گذاشتمش که هر صبحی که دکمه پاور رو میزنم تا ساعت رو چک کنم چشمم بهش بیفته و قبل از اینکه هر آدمی بهم بگه، قوی باشم. یا وقتی میخوام از در محیط کار وارد بشم دوباره ساعت رو چک کنم این کلمه رو ببینم و بتونم با اتفاقاتی که تو طول روز میفته دست و پنجه نرم کنم. یا بعضی وقتا حتی شبا، که هر از چند گاهی خوابم نمیبره و ساعت رو چک میکنم با دیدن اون کلمه یادم بیفته که اون روز رو دووم آوردم و تا شبش پیش رفتم و فردا یه روز جدیده.