I would like to be the air. that inhabits you for a moment. I would like to be that unnoticed & that necessary
~ Margaret Atwood
~ Margaret Atwood
من از اون دسته آدمام که تنها سفر رفتن و تنها خوابیدن و تنها غذا خوردن و تنها تماشا کردن رو دوست دارن.
برای همه، از جمله خودم میخوام بگم امروز هر چقدر هم سخت بود و نمایان بودیم، بیاین امشب رو تموم کنیم و برای فردا قوی باشیم.
امروزم تموم شد، امروزم گذشت. بیاین دوباره قدرت بگیریم و برای فردا قوی تر باشیم.
💫
امروزم تموم شد، امروزم گذشت. بیاین دوباره قدرت بگیریم و برای فردا قوی تر باشیم.
💫
Forwarded from جادوگر عوضی پاییزه (Rozhan)
اگه حق انتخاب تام داشتم،
الان کجا بودم؟
الان کجا بودم؟
چند تا دختر دبیرستانی درحالی که فالوده (از نوع شیرازی) میخوردن از کنارم رد شدن.
دلم هوای اون روزا رو کرد. در عین حال حاضر نیستم برگردم به گذشته.
دلم هوای اون روزا رو کرد. در عین حال حاضر نیستم برگردم به گذشته.
فکر میکنم اگه این اتفاق بیفته دیگه خوشحالم، ولی میترسم اتفاق بیفته و هنوز اون خوشحالی رو پیدا نکرده باشم.
میدونی؟ اینجوری لااقل امیدوارم به اینکه اگه فلان بشه خوشحالم.
میدونی؟ اینجوری لااقل امیدوارم به اینکه اگه فلان بشه خوشحالم.
널 보낼 수 없는 나의 욕심이
집착이 되어 널 가뒀고
혹시 이런 나 땜에 힘들었니
아무 대답 없는 너
바보처럼 왜 너를 지우지 못해
넌 떠나버렸는데
https://youtu.be/UwuAPyOImoI
집착이 되어 널 가뒀고
혹시 이런 나 땜에 힘들었니
아무 대답 없는 너
바보처럼 왜 너를 지우지 못해
넌 떠나버렸는데
https://youtu.be/UwuAPyOImoI
Forwarded from Lost Lake
اینقدر کل ممالک و مردم سرزمینها کتاب ملت عشق رو خوندن و عکسشو گرفتن که هیچ میلی ندارم به خوندنش.
ینی یه دفعه تو کتابفروشی خودمو مجبور کردم از قفسه بردارمش اما قبل اینکه به صندوق برسم دستم و پاهام تبانی کردن و رفت سرِ جاش کتاب.
ینی یه دفعه تو کتابفروشی خودمو مجبور کردم از قفسه بردارمش اما قبل اینکه به صندوق برسم دستم و پاهام تبانی کردن و رفت سرِ جاش کتاب.
همیشه وقتی به آدمای خفن و کول نزدیک شدم یه قسمت هر چند خیلی کوچیک توشون بوده که بشه باهاشون راحت بود، یا مثل بقیه ی آدما بکنتشون.
این یکی، نشستن لب یه پرتگاه و نگاه کردن طولانی به نقاط رو به روش رو دوست داشت. همینقدر ساده، بدون اینکه بخواد از توش نکته ای دربیاره یا چیزی راجع بهش بگه که بقیه نفهمن.
این یکی، نشستن لب یه پرتگاه و نگاه کردن طولانی به نقاط رو به روش رو دوست داشت. همینقدر ساده، بدون اینکه بخواد از توش نکته ای دربیاره یا چیزی راجع بهش بگه که بقیه نفهمن.
Forwarded from جادوگر عوضی پاییزه (Rozhan)
از معجزات زندگی تو تهران اینه که
6:30 راه بیفتی 8:30 میرسی
7:00 راه بیفتی 8:30 میرسی
7:30 راه بیفتی 8:30 میرسی
8:00 راه بیفتی 8:30 میرسی
و از همه جالب تر اینه که 8:30 هم راه بیفتی باز 8:30 میرسی
تیما
دقییییییقا دقیییییییقا: )))
6:30 راه بیفتی 8:30 میرسی
7:00 راه بیفتی 8:30 میرسی
7:30 راه بیفتی 8:30 میرسی
8:00 راه بیفتی 8:30 میرسی
و از همه جالب تر اینه که 8:30 هم راه بیفتی باز 8:30 میرسی
تیما
دقییییییقا دقیییییییقا: )))
👍1
در مورد دایانا اگه بخوام بگم...
خیلی مهربونه، وقتی سفر بودم برام آهنگای مخصوص جنوب فرستاد، وقتی رفت سفر برام کلللی عکس از جاهایی که آرزوی دیدنش رو داشتم فرستاد، میخواست برام یه چیزیم بخره تازه. یا بهم فیلماشو بده، کتاب معرفی کنه و حتی حاضر شد باهام درمورد مسائل شخصیش حرف بزنه درحالی که من هیچ حرفی درمورد خودم بهش نمیزدم. کلی عکسای فان از خودش برام فرستاد، صداشم خیلی خوبه تازه :-“
اولین باری که سنش رو گفت خیلی تعجب کردم. چون افکار و حرفاش اصلا شبیه به سنش نبود، یه وقتایی کاملا یادم میرفت که همسن من نیست حتی. :)) خلاصه خیلی دوست خوبیه.
خلاصه هی میگفتم کانال بذار هی میگفت من نمیتونم مثل خفنا بنویسم، منم میگفتم حالا انگار مثلا من خیلی دارم چیزای خفن و ژذاب میگم. :)) اولش نمیخواست ادامه بده ولی دارم یکم امیدوار میشم... 😈
https://t.me/idontknowyet
خیلی مهربونه، وقتی سفر بودم برام آهنگای مخصوص جنوب فرستاد، وقتی رفت سفر برام کلللی عکس از جاهایی که آرزوی دیدنش رو داشتم فرستاد، میخواست برام یه چیزیم بخره تازه. یا بهم فیلماشو بده، کتاب معرفی کنه و حتی حاضر شد باهام درمورد مسائل شخصیش حرف بزنه درحالی که من هیچ حرفی درمورد خودم بهش نمیزدم. کلی عکسای فان از خودش برام فرستاد، صداشم خیلی خوبه تازه :-“
اولین باری که سنش رو گفت خیلی تعجب کردم. چون افکار و حرفاش اصلا شبیه به سنش نبود، یه وقتایی کاملا یادم میرفت که همسن من نیست حتی. :)) خلاصه خیلی دوست خوبیه.
خلاصه هی میگفتم کانال بذار هی میگفت من نمیتونم مثل خفنا بنویسم، منم میگفتم حالا انگار مثلا من خیلی دارم چیزای خفن و ژذاب میگم. :)) اولش نمیخواست ادامه بده ولی دارم یکم امیدوار میشم... 😈
https://t.me/idontknowyet
think of something else, kid. Think, or fear will take over your whole being.
Forwarded from Paradoxium
حین چرخیدن تو گودریدز، دیدم که «کلبهی نحس» آنتونی هوروویتس، اسم اصلیش Twist Cottage بوده و با یادآوری داستان و خوندن ریویوِ یکی که گفته بود «توییستهاش نسبت به کارای دیگهش بهتر بود» فهمیدم که توی عنوان عمداً از Twist، با جناس تام، استفاده کرده به عنوان یه اشاره به اینکه داستان Plot Twist داره. به قول آرمینا، از چیزایی که تو ترجمه از دست میره.
و تازه الان که فکرش رو میکنم، شاید دیکنز هم برای همین اسم الیور توییست رو انتخاب کرده. یا حداقل، از اونجایی که محبوبترین نویسندهی آنتونی هوروویتس، دیکنزه، شاید همین نکته تو ذهنش بوده.
و تازه الان که فکرش رو میکنم، شاید دیکنز هم برای همین اسم الیور توییست رو انتخاب کرده. یا حداقل، از اونجایی که محبوبترین نویسندهی آنتونی هوروویتس، دیکنزه، شاید همین نکته تو ذهنش بوده.