Forwarded from خط سوم
Telegram
فصل پنجم
Forwarded from جادوگر عوضی پاییزه (Rozhan)
براورده نشدن آرزوهایی که کمکی به تحققشون نمیتونی بکنی مثل ساعت ها وایسادن تو صف نذریی می مونه که وقتی نوبتت میشه میگن "ببخشید تموم شد".
جادوگر عوضی پاییزه
براورده نشدن آرزوهایی که کمکی به تحققشون نمیتونی بکنی مثل ساعت ها وایسادن تو صف نذریی می مونه که وقتی نوبتت میشه میگن "ببخشید تموم شد".
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Paradoxium
شمام بیاید همین کار رو کنید اگه دارید زبان دیگهای یاد میگیرید. اگه به سطحی رسیدید که جمله و اینا بگید، هرجور شده، حتی با گرامر دستوپاشکسته، بشینید خاطراتتون رو به اون زبان بنویسید. آهنگ به اون زبان گوش بدید و اگه دلتون خواست، ترانهش رو ترجمه کنید. داستانای سادهشده بخونید و سعی کنید از گرامر جملهها سر دربیارید. بشینید آهنگ گوش بدید/ویدیو ببینید و هرچی میشنوید رو کاغذ پیاده کنید و با متن اصلی چک کنید.
شخصاً بخش زیادی از انگلیسی یادگرفتنم، به صورت خودآموز بود.
شخصاً بخش زیادی از انگلیسی یادگرفتنم، به صورت خودآموز بود.
Forwarded from Lost Lake
گاهی دلم میخواد ۱۰۰ سال پیش زندگی میکردم. تو طبیعت بکر انگلیس با اون لباسا و رسوم دست و پا گیرشون و اسبی که مال خودم بود..
گاهی دلم میخواد تو یه سیرک پر رمز و راز زندگی میکردم و دنیا رو میگشتم..
گاهی دلم میخواد نیویورک زندگی میکردم. تو بروکلین هنر میخوندم و موهام گاهی آبی بود، گاهی خاکستری، گاهی قرمز..
گاهی دلم میخواست زمان جنگ جهانی زندگی میکردم.. پرستار جنگ یا دختری که عشقش رفته بجنگه..
گاهی دلم میخواد تو یه سیرک پر رمز و راز زندگی میکردم و دنیا رو میگشتم..
گاهی دلم میخواد نیویورک زندگی میکردم. تو بروکلین هنر میخوندم و موهام گاهی آبی بود، گاهی خاکستری، گاهی قرمز..
گاهی دلم میخواست زمان جنگ جهانی زندگی میکردم.. پرستار جنگ یا دختری که عشقش رفته بجنگه..
این دمدمی مزاج بودن امانمو بریده .
این زود خسته شدن از هر چیزی باعث شده نتونم به خودم اعتماد کنم. میفهمی چی میگم؟
این زود خسته شدن از هر چیزی باعث شده نتونم به خودم اعتماد کنم. میفهمی چی میگم؟
“sometimes it's better to leave everything unsaid inside rather than feeling guilty about it after few hours. this is true, especially in case of saying the truth.”