Forwarded from That's all folks! (Nima)
تنها آدمهایی که اشتباه خودشان را میپذیرند قابلتوجه اند. اصلا تنها جذابیت بقیهی آدمها برای من در همین است: اینکه با اشتباهشان چه کار میکنند!
#چنین_گفت_نیما
#چنین_گفت_نیما
گاهی به دست هام و به چشم هام و به شونه هام نگاه میکنم و سعی میکنم نکته مثبتی تو این از خود مایه گذاشتن ها پیدا کنم. ولی پیدا نمیکنم که نمیکنم که نمیکنم. خالی و بی اثر.
بچه به خاطر تهدید شدن از طرف مامانش بغضش ترکید و گوشاش رو بست که بیشتر ازین صدایی نشنوه. بردمش تو اتاقم، چشماش قرمز شده بود و دماغش باد کرده بود.
بغلش کردم، محکم ولی حواسم بود که خفه نشه. بهش گفتم تا وقتی تو اتاق منی در امانی. یه عالمه گریه کرد و آخرش با هم گشتیم دنبال مارمولک فرضی ای که گفته بودم تو اتاقمه و میترسم. شده بود هیروی امشب من :))
تو سال جدید رابطه م با بچه ها شدیدا خوب شده و خوشحالم، ولی آدم بزرگا...
بغلش کردم، محکم ولی حواسم بود که خفه نشه. بهش گفتم تا وقتی تو اتاق منی در امانی. یه عالمه گریه کرد و آخرش با هم گشتیم دنبال مارمولک فرضی ای که گفته بودم تو اتاقمه و میترسم. شده بود هیروی امشب من :))
تو سال جدید رابطه م با بچه ها شدیدا خوب شده و خوشحالم، ولی آدم بزرگا...
دلم میخواد یکی من رو تعریف کنه، روحم رو تعریف کنه، احساساتم رو تعریف کنه و بهم بفهمونه که اگه اینجای زندگی این حس رو دارم اسمش اینه، به این دلیل اینطوری هستم.
فکر کنم همه مون حداقل یه دوست داریم که وقتی میخواد تعریف کنه یکی بهش تو خیابون بدون اینکه بشناستش پیشنهاد داده اینطوری شروع میکنه:
“حالا من داااااغون! تیپم افتضاح، بدون آرایش (یا مثلا رژم پاک شده بود ریملم ریخته بود)، نمیدونم یارو از چی من خوشش اومده بود خواست شماره بگیره”
:)))))
از سری گفتگوهای همکاران عزیزم با هم.
“حالا من داااااغون! تیپم افتضاح، بدون آرایش (یا مثلا رژم پاک شده بود ریملم ریخته بود)، نمیدونم یارو از چی من خوشش اومده بود خواست شماره بگیره”
:)))))
از سری گفتگوهای همکاران عزیزم با هم.
I sing myself
مخصوص نوه های مثبت هیژده اینایی که وسط لب پایینشون یه خط داره چه ژذابن🤭
منظورم اینطوری بودا. 🗡🙊
میدونین قسمت هیجان انگیز دوستی چیه؟ که حتی اگه ده سال هم از دوستیتون بگذره باز یه لول جدید هست که هنوز آنلاک نشده. در حقیقت این لول ها هیچ ربطی به مدت زمان دوستیتون نداره، مهم فاصله ی روح ها و میزان امنیتی هست که دو طرف از هم میگیرن.
Forwarded from آوات (Mah boo)
گاهی یه چراغِ کوچیک تو تاریکی، هرچقدر کمسو امید میده به دلِ آدم. قدر بدونیم این باریکههای روشنِ نور و امید داشته باشیم به پایانِ تاریکی.
I’ve always been so lost,
I’m always looking up at the sky,
I’ve always avoid looking at what’s in front of me,
I’m so focused on my way to see the world, on exploring what’s inside but sometimes facing reality isn't the easiest thing to do, and dreaming is the only way [I know] to live.
I’m always looking up at the sky,
I’ve always avoid looking at what’s in front of me,
I’m so focused on my way to see the world, on exploring what’s inside but sometimes facing reality isn't the easiest thing to do, and dreaming is the only way [I know] to live.
Forwarded from فاوانیا
اصرار اطرافیان برای اینکه بدونن چی شده و عدم تمایل فرد ناخوش برای حرفزدن، باعث میشه که آدم، نهایتا، بخشهایی از قضیه رو که کماهمیتتره، خلاصهوار بهشون بگه. بعد اونها، از روی محبت، درمورد اون موقعیتی که توصیف کرده، حرفهای دلگرمکنندهای بهش میزنن. و اون همینجوری که زل زده تو چشمهاشون و موقعیت واقعی تو پسزمینه ذهنشه، با خودش فکر میکنه «چی میشد چیزی که تو میدونستی، همهی واقعیت بود و نه چیزی بیشتر؟»
من بعضی دوره های زندگیم رو با خواننده ها میشناسم.
مثلا دوران Avril Lavigne همه چیز بشاش و رو دور تند بود.
دوران انریکه تو رویا و خیالبافی گذشت
تو دوران Drake سرشار از یادگیری و تشنه ی دونستن گذشت.
دوران قمیشی و داریوش و فرهاد تو سر به هوایی و احساس و رقیق شدن گذشت
برای این دوره هم وقتی تموم شد میفهمم چطور و با کیا گذشت.
مثلا دوران Avril Lavigne همه چیز بشاش و رو دور تند بود.
دوران انریکه تو رویا و خیالبافی گذشت
تو دوران Drake سرشار از یادگیری و تشنه ی دونستن گذشت.
دوران قمیشی و داریوش و فرهاد تو سر به هوایی و احساس و رقیق شدن گذشت
برای این دوره هم وقتی تموم شد میفهمم چطور و با کیا گذشت.
باید بگم که دیگه هیچ عذر و بهونه ای برای ترک عادت قبول نیست!
من، کسی که کنجکاوی و فضولیش همیشه زبان زد عام و خاص بوده، الان مدت هاست ترکش کردم.
البته زندگی به شدت از هیجانش کم شده اینطوری.
من، کسی که کنجکاوی و فضولیش همیشه زبان زد عام و خاص بوده، الان مدت هاست ترکش کردم.
البته زندگی به شدت از هیجانش کم شده اینطوری.
گاهی همه ش چند قدم با یکی فاصله داری ولی انگار کیلومترها دورین. پاهات نه توان نزدیک شدن دارن نه میل رسیدن بهش. نشسته نگاهش میکنی و به این فکر میکنی که شاید اون جای خالی قلبم با نزدیک بودنت پر میشد یا انقدر تنهایی رو حس نمیکردم.