I sing myself
1.69K subscribers
1.92K photos
52 videos
4 files
191 links
Download Telegram
نوه های عزیزم
در بهاری که گذشت، درس بزرگی گرفتم.
“نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار”
فکر کنم خستگیم از تلاش برای رفع این مشکل (و شکست هر باره) رو فقط یه طور بتونم مشخص کنم که از چه نوعیه.
خستگی ناشی از دل زدگی.
و باز هم یکشنبه قراره تلاش کنم.
به کسی که میدونه با تلاشش بازم شکست میخوره چی میگن؟
Fragile (Ft Wrenn)
Gnash @lfragilel
I've got no one to hold me
Cause I, I turn them all away
I don't wanna be alone
But I'm better on my own
در جواب آرمینا:
من فکر کنم در فرد مورد نظر دنبال یه ویژگی دقیقا برعکس خودم میگردم، “آروم بودن”. منظورم از آروم بودن فقط به ساکت و کم حرف بودن ختم نمیشه، خیلی گسترده تر از همه ی اینا. “آروم بودن” به معنای کل. یعنی کل وجود اون آدم پر از آرامش باشه، مثل وقتی عصبانیه، در عین عصبانیت آروم باشه، وقتی نگاهت میکنه یه حس آرامش یا اطمینان بهت دست بده. وقتی کنارش نشستی اون انرژی ای که ازش دریافت میکنی آرامش باشه. میدونید چی میگم؟ آدم در برخورد اول یه انرژی ای از اون آدم میگیره. انرژی های مثبت زیادن، من “آرامش” رو میخوام، چون شاید خودم هیچوقت همچین چیزی رو نداشتم، و همیشه بهش نیاز داشتم.
دوبار آدمی رو پیدا کردم که “آروم بودن” از ویژگی های بارزش بوده و هر دو بار نتونستم اون طور که میخوام داشته باشمش.
از بچگی عادت داشتم چیزهایی که خیلی دوست دارم رو استفاده نکنم، بلکه بذارم جلوی چشمم و ازشون انرژی بگیرم. مثل امروز که دوناتم رو گذاشته بودم کنار مانیتور و نمیخوردمش، کار میکردم و هر از گاهی یه نگاهی بهش مینداختم و انرژی میگرفتم.
گاهی با بعضی آدم ها هم همینکارو میکنم.
“شجاعت
نترسیدن نیست
ترسیدن و پیش رفتن است

قدرت
رویین‌تن بودن نیست
شکستنی بودن و ادامه دادن است

حالا تو تلاش کن نترسی
جان بکن نشکنی
موجودیتت را نفی کن
قوانین عوض نمیشود “

نمیدونم از کیه، ولی به موقع و زیبا بود.
یه مریم نامی هست، امشب برام نوشت “از اولی که باهات آشنا شدم بوی غریبی نمیدادی.”
خواستم دقیق تر بفهمم منظورش رو ولی حیفم اومد، این عبارت “بوی غریبه ندادن” احتمالا شبیه همون “امن بودن” باشه.
نوه های عزیزم
گاهی زندگی آدم هایی با گذشته تاریک مشترک رو، رو به روی هم قرار میده.
برای امشب، و تمام شب هایی که فکر میکنیم زندگی فقط همین یه چپتره.
ناخودآگاه آدمیزاد بدون هیچ نشونه ای نگران یا وسواس یا وحشت مسئله ای رو داره و یهو یه جا یه طوری غافلگیرت میکنه.
مثلا امروز عصر گرفتم خوابیدم یهو سراسیمه پریدم و گفتم: ۴ماه شدا.
🤦🏻‍♀️
Forwarded from That's all folks! (Nima)
این نقاشی را ادوارد مونک کشیده. اسمش را هم گذاشته شب در سنت کلود. من نسخه‌های مختلفی از این نقاشی را سیو کردم که یکی را انتخاب کنم و بگذارم اینجا. اما حالا با کمال تعجب می‌بینم فقط همین یکی سیو شده. این نقاشی جادویی چیزی در خود دارد. به اسمش فکر کنید که تویش شب، سنت و کلود دارد. Night و Saint و Cloud. عجب!
خلاصه ای از این زندگی
نوه های عزیزم
درست راه رفتن با کفش پاشنه بلند برام آنلاک شد؛ تو این سن!
نمیخواید بهم خسته نباشید بگید؟
Forwarded from Attic. (Hadis)
اگه شنونده بودن شغل بود، می‌توانستم بالاخره یک کار را در زندگی با موفقیت انجام دهم. تنها اگر وظیفه‌ام شنیدن بود و نه جواب دادن. و نه ارائه راه‌حل های رنگارنگ. و نه کمک کردن به کسی که در واقع کمکی لازم ندارد. مثل شنیدن یک آهنگ که برای بار هزارم، از شنیدنش خسته نخواهی شد. کسی که خواستار شنیده شدن باشد، نیاز ندارد تا خود تلخش را مانند یک دارو، به خوردش دهی. اگه شنونده بودم حتی میتوانستم یک کلکسیون از صداهای مختلف داشته باشم، که رنگ و لحن‌شان باهم فرسنگ ها اختلاف دارد. بشنوم و دم نزنم. چرا که تا به امروز شنیدن را خوب فهمیده ام. اما حرف زدن پس از شنیدن را نه. زیرا ارائه یک جواب درست شبیه به موقعیتی است که می خواهی یک کامیون را با دهانت جابجا کنی؛ و رکورد قوی ترین آدم دنیا را در کمترین زمان بشکنی.