هیچ توجه دارین که خونه عجب جای پر آرامشیه؟
گاهی وقتی میرسم خونه و یه راست میرم زیر پتو تعجب میکنم چطور این چند ساعت بیرون از خونه حتی با غریبه ها حرف زدم. و بعد چشم هام رو میبیندم و میگم تو مجبور نیستی با هیچ آدم غریبه ای دیگه حرف بزنی، تا ابد همین زیر بمون.
و البته که چرت میگم ولی آرامش قشنگی داره.
گاهی وقتی میرسم خونه و یه راست میرم زیر پتو تعجب میکنم چطور این چند ساعت بیرون از خونه حتی با غریبه ها حرف زدم. و بعد چشم هام رو میبیندم و میگم تو مجبور نیستی با هیچ آدم غریبه ای دیگه حرف بزنی، تا ابد همین زیر بمون.
و البته که چرت میگم ولی آرامش قشنگی داره.
اون دسته از آدمایی که تو انتخاب و به کار بردن کلماتشون دقت میکنن باعث میشن منم دقت کنم به تکتک کلماتی که به کار میبرن.
نوه های عزیزم
قدیما که تو ویویو بودیم پلی و بقیه شبا فعالیت داشتن ولی من از یه ساعتی به بعد خواب بودم، همه ش هم بهشون غر میزدم که تو طول روز آنلاین بشین خب. بعد فکر کنم توی تیکتر منم شدم جغد شب و الان که دیگه به به شب رو خجالت زده میکنم.
قدیما که تو ویویو بودیم پلی و بقیه شبا فعالیت داشتن ولی من از یه ساعتی به بعد خواب بودم، همه ش هم بهشون غر میزدم که تو طول روز آنلاین بشین خب. بعد فکر کنم توی تیکتر منم شدم جغد شب و الان که دیگه به به شب رو خجالت زده میکنم.
هیچ میدونید تنوع طلبی من در چه سطح بالائیه؟ علاوه بر اینکه لباس و شلوار و مانتو و شال و جوراب و کفش و بک گراند و کوچه و خیابون خونه مون خسته م میکنه گاهی حتی قیافه م هم خسته م میکنه و به نظرم عادیه که بخوام بعد از ۲۴ سال یه قیافه جدید داشته باشم و از نو جزئیاتش رو کشف کنم.
نقاشی های کاپل وار پاسکال انگار به آدم میگه “تو چرا هنوز سینگلی؟” :))
ولی آقای پاسکال نکنه اینا همه ش تو نقاشیا باشه؟
ولی آقای پاسکال نکنه اینا همه ش تو نقاشیا باشه؟
آدم برای محافظت از خودش، آرامشش و وقتش گاهی مجبوره کارهایی انجام بده یا حرف هایی بزنه که اگه کسی از اصل نیتش خبر نداشته باشه بهش برچسب خودخواه و کینه ای و تنگ نظر میده.
درصورتیکه اون آدم فقط نمیخواد دیگه بیشتر از این ناامید بشه. مجبوره دوری رو انتخاب کنه چون آخرش کسی که برای خودش میمونه خودشه.
ولی آدما درک نمیکنن، میکشنت.
درصورتیکه اون آدم فقط نمیخواد دیگه بیشتر از این ناامید بشه. مجبوره دوری رو انتخاب کنه چون آخرش کسی که برای خودش میمونه خودشه.
ولی آدما درک نمیکنن، میکشنت.
و بله، دنیای این روزا اینطوری هم هست. ترسناکه و غم انگیز. وقتش میرسه که زیاد افکارت رو گسترش ندی و بری خودت رو سرگرم کنی.
https://www.instagram.com/p/ByX9fPLnv4B/?igshid=ykhyh6gzdont
https://www.instagram.com/p/ByX9fPLnv4B/?igshid=ykhyh6gzdont
Forwarded from I sing myself
دلم میخواد یه روزی برگردم بگم سخت بود، ولی نجات پیدا کردم. دلم نمیخواد یه روزی آخرین چیزی که از من یادشون میمونه این باشه که نشد، تلاش کردم ولی نشد.
صبح که از خواب پاشدم احساس سنگینی میکردم. مسواک زدم، صورتم رو خشک کردم و جلوی آینه وایسادم تا موهام رو شونه کنم، به خودم نگاه کردم و حس کردم علیرغم میلم به سکوت، دلم میخواد حرف بزنم. نه فقط حرف برای یک شنونده. دلم شنیدن یک راه حل میخواد که خودم هنوز نتونستم پیداش کنم، یا شاید پیدا کردم و نیاز به تایید دارم.
ولی بعد قیافه م آویزون شد. با خودم گفتم آخه کی حوصله داره یک ساعت تعریف کنه؟ کی حوصله داره مقدمه سازی کنه، استثناء ها رو یکی یکی بگه یا چطور مختصر و مفید اصل داستان رو بگه؟ چطور ماجرایی که دو سال و نیمه طول کشیده رو خلاصه کنم؟ یا چطور احساساتم رو بگم وقتی رابطه م با کلمات خوب نیست؟ یا چطور بهش بگم خسته شدم از فکر زیاد تو این دو سال و اندی؟
باید بگم چه راه هایی رفتم و شکست خوردم و خودم رو تنبیه کردم و چه و چه و چه. و هنوز حل که نشده هیچ، دیگه دل زده م کرده و کاش میشد این مشکل رو کند انداخت دور.
اندازه ی یه انسان ۸۰ ساله خسته و غمگینم در مقابل این مشکل. انگار پس زمینه ی زندگیم شده این مشکل و من فقط دارم با یه مشت گل و بلبل میپوشونمش موقتی.
و من چقدر بیزارم از راه حل های موقتی.
و همه ش همین بود. فکر کنم میل به سکوتم بهتر باشه. این مشکل هم هر چقدر دلش میخواد کش بیاد.
ولی بعد قیافه م آویزون شد. با خودم گفتم آخه کی حوصله داره یک ساعت تعریف کنه؟ کی حوصله داره مقدمه سازی کنه، استثناء ها رو یکی یکی بگه یا چطور مختصر و مفید اصل داستان رو بگه؟ چطور ماجرایی که دو سال و نیمه طول کشیده رو خلاصه کنم؟ یا چطور احساساتم رو بگم وقتی رابطه م با کلمات خوب نیست؟ یا چطور بهش بگم خسته شدم از فکر زیاد تو این دو سال و اندی؟
باید بگم چه راه هایی رفتم و شکست خوردم و خودم رو تنبیه کردم و چه و چه و چه. و هنوز حل که نشده هیچ، دیگه دل زده م کرده و کاش میشد این مشکل رو کند انداخت دور.
اندازه ی یه انسان ۸۰ ساله خسته و غمگینم در مقابل این مشکل. انگار پس زمینه ی زندگیم شده این مشکل و من فقط دارم با یه مشت گل و بلبل میپوشونمش موقتی.
و من چقدر بیزارم از راه حل های موقتی.
و همه ش همین بود. فکر کنم میل به سکوتم بهتر باشه. این مشکل هم هر چقدر دلش میخواد کش بیاد.