آخه میدونید
هیچکس کاملا دارک و بد نیست! و حق نداریم تماماً بد جلوه بدیمش. و راستش شاید حتی قضاوتی که ما میکنیم هم کاملا به حق نبوده باشه و الکی دید یه غریبه ی دیگه رو هم بهش تاریک کنیم.
هیچکس کاملا دارک و بد نیست! و حق نداریم تماماً بد جلوه بدیمش. و راستش شاید حتی قضاوتی که ما میکنیم هم کاملا به حق نبوده باشه و الکی دید یه غریبه ی دیگه رو هم بهش تاریک کنیم.
نتیجه گیری کلی چیه؟ اینکه آدم وقتی به موضوعاتی که درباره ش با دیگران حرف میزنه خووووب فکر میکنه یهو میبینه اصلا لازم به معاشرت نیست انقدر که همه چیز نامعلوم، موقتی و در هاله ای از ابهامه!
یه نمونه مثال بالا(که آدمیزاد کلا غیبت دوست داره)، یه نمونه اینکه من میام درمورد سلایقم با یکی حرف میزنم، مثلا میگم من شیرکاکائوی داغ دوست دارم، بعد میگذره میگذره دو سال دیگه طرف میاد شیرکاکائو داغ تعارف میکنه من میگم “نه ممنون، من شیرکاکائوی سرد دوست دارم.”
چه کاریه خب، وقتی علایقم عوض میشه و خصوصا از نوع دمدمی مزاجم هستم بیام اطلاعات موقتی وارد مغز یه بنده خدا کنم؟
معلومه مستم؟
شب شما بخیر :))))
یه نمونه مثال بالا(که آدمیزاد کلا غیبت دوست داره)، یه نمونه اینکه من میام درمورد سلایقم با یکی حرف میزنم، مثلا میگم من شیرکاکائوی داغ دوست دارم، بعد میگذره میگذره دو سال دیگه طرف میاد شیرکاکائو داغ تعارف میکنه من میگم “نه ممنون، من شیرکاکائوی سرد دوست دارم.”
چه کاریه خب، وقتی علایقم عوض میشه و خصوصا از نوع دمدمی مزاجم هستم بیام اطلاعات موقتی وارد مغز یه بنده خدا کنم؟
معلومه مستم؟
شب شما بخیر :))))
احساس میکنم آتشی در من مشتعل بوده که به یک باره خاموش شده، اندازه ی یک صبح تا شب.
هیچ توجه دارین که خونه عجب جای پر آرامشیه؟
گاهی وقتی میرسم خونه و یه راست میرم زیر پتو تعجب میکنم چطور این چند ساعت بیرون از خونه حتی با غریبه ها حرف زدم. و بعد چشم هام رو میبیندم و میگم تو مجبور نیستی با هیچ آدم غریبه ای دیگه حرف بزنی، تا ابد همین زیر بمون.
و البته که چرت میگم ولی آرامش قشنگی داره.
گاهی وقتی میرسم خونه و یه راست میرم زیر پتو تعجب میکنم چطور این چند ساعت بیرون از خونه حتی با غریبه ها حرف زدم. و بعد چشم هام رو میبیندم و میگم تو مجبور نیستی با هیچ آدم غریبه ای دیگه حرف بزنی، تا ابد همین زیر بمون.
و البته که چرت میگم ولی آرامش قشنگی داره.
اون دسته از آدمایی که تو انتخاب و به کار بردن کلماتشون دقت میکنن باعث میشن منم دقت کنم به تکتک کلماتی که به کار میبرن.
نوه های عزیزم
قدیما که تو ویویو بودیم پلی و بقیه شبا فعالیت داشتن ولی من از یه ساعتی به بعد خواب بودم، همه ش هم بهشون غر میزدم که تو طول روز آنلاین بشین خب. بعد فکر کنم توی تیکتر منم شدم جغد شب و الان که دیگه به به شب رو خجالت زده میکنم.
قدیما که تو ویویو بودیم پلی و بقیه شبا فعالیت داشتن ولی من از یه ساعتی به بعد خواب بودم، همه ش هم بهشون غر میزدم که تو طول روز آنلاین بشین خب. بعد فکر کنم توی تیکتر منم شدم جغد شب و الان که دیگه به به شب رو خجالت زده میکنم.
هیچ میدونید تنوع طلبی من در چه سطح بالائیه؟ علاوه بر اینکه لباس و شلوار و مانتو و شال و جوراب و کفش و بک گراند و کوچه و خیابون خونه مون خسته م میکنه گاهی حتی قیافه م هم خسته م میکنه و به نظرم عادیه که بخوام بعد از ۲۴ سال یه قیافه جدید داشته باشم و از نو جزئیاتش رو کشف کنم.