I sing myself
1.69K subscribers
1.92K photos
52 videos
4 files
191 links
Download Telegram
Forwarded from Spotlight (ZOHA)
میدونی کی میشه خوب آسمون شب رو واقعا دید؟ وقتی نور شهری تماماً خاموش باشه، اونوقت کم‌کم میبینی عه! چه آسمون قشنگی بالای سرمه، و بعد ادامه ی راه رو سر به هوا ادامه میدی.
این کاربر امشب لحظه هایی تو مغزش ثبت کرد و جریان خونی در رگ هاش حس کرد که همه ش در اصل سرابی بیش نیست، پس با خودش گفت امشب همه ی لذت ها رو ببر ولی فردا یادت نیاد که چه چیزهایی دیدی، شنیدی، بوییدی و حس کردی.
۹خرداد۹۸.
شرح حال مناسب.
جمعه
Forwarded from für va (vatemeh)
be all the way through or get the hell out.
نوه های عزیزم
یه مثلی هست که میگه همه ی چیزایی که چشم هات میبینن رو باور نکن، حتی نمک هم شکر دیده میشه.
“What is stronger than the human heart which shatters over and over and still lives?”

Rupi Kaur
Forwarded from توییستاچال!
نمی‌شه کتاب‌خون باشی و حداقل یه‌بار این سؤالو ازت نپرسیده باشن. هممم.. و همیشه هم جوابش برام خیلی سخت بوده. مطمئن نیستم راستش هنوزم، ولی گمونم جوابش «بچه‌های بدشانس» باشه.

یا حداقل لمونی اسنیکت کسی بود که شکل جدیدی از نوشتن رو نشونم داد.

https://t.me/Betonishere/4525
یه روز به بابا گفتم تو مدرسه مون نمایشگاه کتاب گذاشتن. من تا اونموقع کتاب نمیخوندم، فرداش دیدم بابا جلد اول بچه های بدشانس رو آورد داد دستم گفت از نمایشگاهتون خریدم، و من از اون روز به بعد کتاب خون شدم.
من هیچوقت نتونستم از این مجموعه کراش پیدا کنم، حتی کلاوس یا ویولت. ولی اولین کراشم “آرتمیس فاول” بود. چقدر دلم میخواست این پسر واقعی بود برمیداشتم میذاشتمش تو جیبم. :))
لذت خنده
@yekmorabbi
شاد گشتم، شاد بگردید.
بذارید با روش پویا یه تصمیمی رو بگیرم حالا که مغزم عرضه ی انتخاب نداره. بگید ۱ یا ۲.
Final Results
40%
۱
60%
۲
Smother
Daughter
اگه صدام خوب بود این رو برای خودم میخوندم و برای آیندگان به جا میذاشتم به عنوان داستان زندگیم.
Forwarded from خط سوم
https://t.me/isingmyself/3070
غیر مستقیم بهم گفت مغزم عرضه انتخاب نداره. :)))))
خدایی نه! :))) کاملا با مغز خودم بودم :))
👍1
I sing myself
بذارید با روش پویا یه تصمیمی رو بگیرم حالا که مغزم عرضه ی انتخاب نداره. بگید ۱ یا ۲.
خدایی چرا من نباید برم سفر؟ اصن چرا انقد علاقه به دو دارین وقتی اول یک بوده بعد دو :))
نمیرم دیگه، خودش خشک میشه میفته :-|
-استیکر زدن زیر میز و از صحنه خارج شدن-
فکر کنم پیری چیزی شدم نوه ها.
میدونین از چی به شدت بیزارم؟ اینکه تمام تمرکز و حواسم پرت فقط یک قضیه بشه انگار که کل وجود من، کل زندگی من فقط به اون قضیه وابسته ست. حالا چه اون قضیه خوب باشه چه بد نمیخوام تک بعدی باشم.
نمیخوام وقتی یه مشکلی هست فقط و فقط زوم کنم رو اون مشکل و‌ به خودم بیام ببینم دارم غذا نمیخورم چون فلان مشکل رو دارم؛ دارم که دارم، تمام زندگی من فقط این مشکل که نیست.
برای همین واقعا دارم زحمت میکشم که خودم رو تغییر بدم، یه کوچولو درست شدم ولی بیشتر لازمه.
نصف کسایی که تلفنی باهاشون حرف میزنم اینطوری مکالمه رو تموم میکنن
-کاری نداری؟ سلام برسون، قربونت، خدافظ.

حالا طوری که من تموم میکنم
-خدافظ.

:-|