راستش کمالگرایی چیزی نیست که آدم بخواد به خاطرش به خودش بباله یا با افتخار برای توضیح خودش بنویسه Perfectionist.
ولی میبینیم که در این برهه زمانی یه صفت خوب دیده میشه بیشتر مواقع.
ولی میبینیم که در این برهه زمانی یه صفت خوب دیده میشه بیشتر مواقع.
وقتی یکی میگه: اوه من نباید این حرفو بهت میزدم ببخشید.
و من میگم: نه اشکال نداره من ناراحت نشدم.
منظورم اینه که: من ازت انتظار چنین حرفی رو داشتم پس ناراحت نشدم. چون انتظار شنیدن این حرف از تو رو داشتم.
و من میگم: نه اشکال نداره من ناراحت نشدم.
منظورم اینه که: من ازت انتظار چنین حرفی رو داشتم پس ناراحت نشدم. چون انتظار شنیدن این حرف از تو رو داشتم.
جانسون باید بیاد ازم تشکر کنه. من یکی از مشتریای ۲۳ ساله ی محصولاتش هستم. شامپو جانسون، پودر بچه ی جانسون، کرم مرطوب کننده ی جانسون، و مدتیه که روغن بچه ی جانسون.
روغن زیاد رو در ماهیتابه بریزید تا به جیز جیز بیفته، بعد سیب زمینیا رو یهویی بریزید تو روغن و بعدش پناه بگیرید.
جسمم تو ماشین نشسته بود و سعی میکرد باباش رو راضی کنه ولی روحم سرش رو انداخته بود پایین و به پهنای صورت اشک میریخت.
I sing myself
نوه های عزیزم امروز یه چیزی رو بعد از تقریبا چهار سال رها کردم، با یه تاییدیه رهاش کردم. یادم میاد وقتی میخواستم شروع کنم هم همینقدر مختصر با یه تاییدیه دادن بود. شروع کردنش با هزاران امید بود، با هزاران استرس و با هزاران خوشبینی مخلوط شده با هزاران نقشه…
از این روز تا الان (دقیقا همین الان) پانیذ من رو تنها نذاشته. چه همون شبی که دقیقه ای یک بار بهش گفتم من میترسم چه روزهایی که سکوت کردم و اومد ازم پرسید “امروز چطوری؟”
فرقش این بود که همه فکر کردن برام عادی شده، با گذشت زمان همونطور که خودشون یادشون رفت فکر کردن برای منم عادی شده. اما پانیذ؟ بدون اینکه حتی بدونه من چی رو چطوری از دست دادم برام سنگ صبورم شد.
و اینطوریه که دوستای مجازی میتونن از واقعی هزاربرابر بهتر باشن و آدم قدرشون رو بدونه.
امیدوارم آدمای زندگیش قدرش رو بدونن. :)
فرقش این بود که همه فکر کردن برام عادی شده، با گذشت زمان همونطور که خودشون یادشون رفت فکر کردن برای منم عادی شده. اما پانیذ؟ بدون اینکه حتی بدونه من چی رو چطوری از دست دادم برام سنگ صبورم شد.
و اینطوریه که دوستای مجازی میتونن از واقعی هزاربرابر بهتر باشن و آدم قدرشون رو بدونه.
امیدوارم آدمای زندگیش قدرش رو بدونن. :)
مدرسه ی کره ای سجونگ که اساتید نیتیو زبان کره ای رو کاملا به صورت کره ای تدریس میکنن و رایگان هست (فکر میکنم هزینه ی کتاب رو میگیرن فقط) داره زبان آموز میگیره، فرم رو کامل پر کنید عکس رو حتما ضمیمه ی فرم کنید و به آدرس
Shoh15@mofa.go.kr
بفرستید.
کلاسا(در تهران) یک روز درهفته هست و تو سه مرحله اعلام میشه که پذیرفته شدید، فرم رو که پر کردید فرستادید اول بهتون ایمیل تاییدیه میفرستن، بعد بهتون میگن برای مصاحبه برید و بعد نتیجه ی نهایی رو از طریق ایمیل اعلام میکنن.
فرم رواگه بلدید به کره ای و اگه بلد نیستید به انگلیسی پر کنید،
مهلت ارسال هم تا ۱۰ دی ۹۷ هست.
مکان برگزاری هم دانشگاه طباطبایی تهران هست.
فرم:
http://down.mofa.go.kr/ir-ko/brd/m_11396/down.do?brd_id=5304&seq=1345383&data_tp=A&file_seq=1
Shoh15@mofa.go.kr
بفرستید.
کلاسا(در تهران) یک روز درهفته هست و تو سه مرحله اعلام میشه که پذیرفته شدید، فرم رو که پر کردید فرستادید اول بهتون ایمیل تاییدیه میفرستن، بعد بهتون میگن برای مصاحبه برید و بعد نتیجه ی نهایی رو از طریق ایمیل اعلام میکنن.
فرم رواگه بلدید به کره ای و اگه بلد نیستید به انگلیسی پر کنید،
مهلت ارسال هم تا ۱۰ دی ۹۷ هست.
مکان برگزاری هم دانشگاه طباطبایی تهران هست.
فرم:
http://down.mofa.go.kr/ir-ko/brd/m_11396/down.do?brd_id=5304&seq=1345383&data_tp=A&file_seq=1
نوه های عزیزم
یادم میاد که ۱۳/۱۴ ساله بودم که با مامان و بابام دعوام شد، انقد تو بدنم انرژی داشتم که نمیدونستم چیکار کنم، اگه میموندم شاید میزدم همه چیز رو میشکستم، یا شایدم کارای بدتر.
پس در خونه رو باز کردم و گذاشتم رفتم، با همون لباسا. وقتی الان بهش فکر میکنم خیلی برام عجیبه، این اولین و آخرین باری بود که اینطوری میزدم بیرون و دیگران فرار تلقی میکردنش.
رفتم پارکی که با خونه یک ربع پیاده روی داشت، یه مخفیگاهی داشتم اونجا برای استراحت. تا غروب موندم و هیچکاری نکردم.
وقتی برگشتم خونه انرژیم تخلیه شده بود، ولی حالا یکی باید انرژی مامان بابا رو خالی میکرد.
یادم میاد که ۱۳/۱۴ ساله بودم که با مامان و بابام دعوام شد، انقد تو بدنم انرژی داشتم که نمیدونستم چیکار کنم، اگه میموندم شاید میزدم همه چیز رو میشکستم، یا شایدم کارای بدتر.
پس در خونه رو باز کردم و گذاشتم رفتم، با همون لباسا. وقتی الان بهش فکر میکنم خیلی برام عجیبه، این اولین و آخرین باری بود که اینطوری میزدم بیرون و دیگران فرار تلقی میکردنش.
رفتم پارکی که با خونه یک ربع پیاده روی داشت، یه مخفیگاهی داشتم اونجا برای استراحت. تا غروب موندم و هیچکاری نکردم.
وقتی برگشتم خونه انرژیم تخلیه شده بود، ولی حالا یکی باید انرژی مامان بابا رو خالی میکرد.
I was powerless to do anything. People came & went, but once gone, they never came back.
بعضی دلتنگی ها به نظر من خالص نیستن.
مثلا مثل الان که دلتنگم، دلتنگیم خالص نیست. دلتنگتم چون نیاز دارم برات تعریف کنم که چطور دوباره امیدوار شدم یه روز صبح و چطور دوباره امیدم ناامید شد. بهت میگفتم چرا هی نمیشه؟ و چرا عادت نمیکنم به این تو ذوق خوردنا.
مثلا مثل الان که دلتنگم، دلتنگیم خالص نیست. دلتنگتم چون نیاز دارم برات تعریف کنم که چطور دوباره امیدوار شدم یه روز صبح و چطور دوباره امیدم ناامید شد. بهت میگفتم چرا هی نمیشه؟ و چرا عادت نمیکنم به این تو ذوق خوردنا.
Forwarded from خط سوم
رفتم توی اتاق آقای معاون پژوهش، کار داشتم باهاش. با نفر قبلی حرفش تموم نشده بود، منتظر ایستاده بودم. دیدم داره بهش میگه «آرزوهای محال رو بریز دور، حتی روی طاقچه، یه گوشه خونه هم نگه ندار، بریز دور. برای آرامش آدم لازمه که بریزه دور».
نوه های عزیزم؛
What lasts, lasts; what doesn’t, doesn’t.
بدونید تا دیگه زجر نکشین.
What lasts, lasts; what doesn’t, doesn’t.
بدونید تا دیگه زجر نکشین.
خدا، من ازت سوالای خیلی زیادی دارم. سوالام دسته بندی شده ست، مرتب و شماره گذاری شده ست. یه دسته ی مهمش که امشب میخوام بهت معرفی کنم دسته ی “اورژانسیها”ست. یعنی اینکه واقعا به شنیدن جوابشون نیاز دارم، خیلی هم زود. انگار که مسئله ی مرگ و زندگی وسط باشه، اون مدلی.
جواب هر چی که هست مهم نیست، چه جواب دلخواه من چه جوابی که ازش میترسم. فقط به جواب نیاز دارم.
یکی از سوالاش اینه، آیا من ارزشش رو دارم؟
میدونی منظورم رو، همون.
جواب هر چی که هست مهم نیست، چه جواب دلخواه من چه جوابی که ازش میترسم. فقط به جواب نیاز دارم.
یکی از سوالاش اینه، آیا من ارزشش رو دارم؟
میدونی منظورم رو، همون.