آخرای کتاب، Yumiyoshi به راوی داستان میگه:
I told you people don’t just disappear.
راوی با خودش فکر میکنه
Oh really? No, anything can happen.This world is more fragile, more tenuous than we could ever know.
نتیجه اینکه، نوه های عزیزم، تو این دنیا هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته، و یادتون نره که آدما پا دارن، میرن.
I told you people don’t just disappear.
راوی با خودش فکر میکنه
Oh really? No, anything can happen.This world is more fragile, more tenuous than we could ever know.
نتیجه اینکه، نوه های عزیزم، تو این دنیا هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته، و یادتون نره که آدما پا دارن، میرن.
دیشب خواب خدا رو دیدم. یا کسی که بهش میگم خدا، یا کسی که تو خواب حس کردم خداست.
یه جایی بودم، تنها. نشسته بودم رو زمین و هیچکاری نمیکردم، بعد تو ذهنم شروع کرد به حرف زدن، همونی که بهش میگم خدا.
از خواب که بیدار شدم از حرف هایی که زدیم چیزی یادم نمیومد. خیلی عجیب بود.
یه جایی بودم، تنها. نشسته بودم رو زمین و هیچکاری نمیکردم، بعد تو ذهنم شروع کرد به حرف زدن، همونی که بهش میگم خدا.
از خواب که بیدار شدم از حرف هایی که زدیم چیزی یادم نمیومد. خیلی عجیب بود.
انقد سعی کردم همزمان هم غمگین باشم هم خوشحال در حضور دیگران که انتهای روز واقعا خسته م. اندازه دو نفر -یا بیشتر- انرژی ازم گرفته شده و دیگه نمیکشم.
نوه های عزیزم
یه مشت مهربون دور خودم جمع کرده بودم و از بابت نامهربونی خودم غصه میخوردم ولی بعدش یکی درونم گفت امثال شما نامهربونا اگه نبودین کسی نمیفهمید مهربونا کیان.
به نشانه ی خسته نباشی دستم رو گذاشتم رو شونه م.
یه مشت مهربون دور خودم جمع کرده بودم و از بابت نامهربونی خودم غصه میخوردم ولی بعدش یکی درونم گفت امثال شما نامهربونا اگه نبودین کسی نمیفهمید مهربونا کیان.
به نشانه ی خسته نباشی دستم رو گذاشتم رو شونه م.
اگه ما بدخط ها نبودیم خوشخط ها مشخص نمیشدن.
اگه ما خسته ها نبودیم نَخسته ها معلوم نبودن.
اگه ما بی دقتا نبودیم با دقتا برتر نبودن.
بازم بگم؟
اگه ما خسته ها نبودیم نَخسته ها معلوم نبودن.
اگه ما بی دقتا نبودیم با دقتا برتر نبودن.
بازم بگم؟
وقتایی که عصبانیم احساس قدرت میکنم، زور رو تو مشتام حس میکنم و میدونم اگه رهاش کنم میتونم از زدن اون آدم لذت ببرم، میدونم میتونم انقدر بزنم و بزنم و بزنمش تا اینکه کسی پیدا بشه جلومو بگیره. وقتی عصبانی هستم حس میکنم قیافه م خیلی وحشی و زشت میشه ولی تو سرم حس خوشایندی دارم.
نوه های عزیزم
باید یاد بگیرید که یه کیسه ی ذخیره ی انرژی تو دلتون داشته باشین، که وقتی یه روزایی حس میکنین عالم و آدم دارن حرف های ناامیدکننده بهتون میزنن برید سراغ اون کیسه تو دلتون و بازش کنید و سرتون رو ببرین تو انرژیا و تا انتهای اون روز دووم بیارین.
باید یاد بگیرید که یه کیسه ی ذخیره ی انرژی تو دلتون داشته باشین، که وقتی یه روزایی حس میکنین عالم و آدم دارن حرف های ناامیدکننده بهتون میزنن برید سراغ اون کیسه تو دلتون و بازش کنید و سرتون رو ببرین تو انرژیا و تا انتهای اون روز دووم بیارین.
Forwarded from کاف
بخدا قسم اگر قهوه را در دست راست
و کاپوچینو را در دست چپم بگذراند
باز هم چای را انتخاب میکنم
NiNa @Kafiha
و کاپوچینو را در دست چپم بگذراند
باز هم چای را انتخاب میکنم
NiNa @Kafiha
تمام مدت هی با خودت میگی کاش ازت ناامید بشه و دست برداره و بدونه تو مال این حرف ها نیستی و بیخیال بشه.
بعد وقتی بیخیال میشه یهو غمت گین میشه.
چته دخترم؟
-البته نه همیشه در همه ی موقعیت ها-
بعد وقتی بیخیال میشه یهو غمت گین میشه.
چته دخترم؟
-البته نه همیشه در همه ی موقعیت ها-
راستش کمالگرایی چیزی نیست که آدم بخواد به خاطرش به خودش بباله یا با افتخار برای توضیح خودش بنویسه Perfectionist.
ولی میبینیم که در این برهه زمانی یه صفت خوب دیده میشه بیشتر مواقع.
ولی میبینیم که در این برهه زمانی یه صفت خوب دیده میشه بیشتر مواقع.
وقتی یکی میگه: اوه من نباید این حرفو بهت میزدم ببخشید.
و من میگم: نه اشکال نداره من ناراحت نشدم.
منظورم اینه که: من ازت انتظار چنین حرفی رو داشتم پس ناراحت نشدم. چون انتظار شنیدن این حرف از تو رو داشتم.
و من میگم: نه اشکال نداره من ناراحت نشدم.
منظورم اینه که: من ازت انتظار چنین حرفی رو داشتم پس ناراحت نشدم. چون انتظار شنیدن این حرف از تو رو داشتم.