امروز تقریبا از ساعت ۴ تا وقتی کاملا غروب شد سر به هوا بودم. ماه تو آسمون آبیِ خوش رنگ و شفاف بود.
موقع غروب هم نور خورشید تابیده بود رو یه ساختمون و بالای ساختمون ماه هنوز به همون خوشگلی بود.
موقع غروب هم نور خورشید تابیده بود رو یه ساختمون و بالای ساختمون ماه هنوز به همون خوشگلی بود.
«بذار این زخم خوبت کنه.»
همه ش دارم به حرفی که بهم زد فکر میکنم. چرا نپرسیدم منظورش چیه؟
همه ش دارم به حرفی که بهم زد فکر میکنم. چرا نپرسیدم منظورش چیه؟
چیزی که ماه ها پیش برای خودم نوشته بودم: شبیه سرماخورده ای که دلش میخواد هر چه سریعتر خوب بشه و طعم غذاها رو تشخیص بده، دلم میخواد بیام بیرون و طعم زندگی رو دوباره بچشم.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
یکروز از خواب پا میشی و میبینی هیچ مانعی برای رسیدن به هدفت نداری. اونوقت فکر میکنی میدوئی به سمت هدفت؟ نهخیر، دراز میکشی و یه مانع تازه برای خودت میتراشی.
از یادداشتهای روزانهی نیما
از یادداشتهای روزانهی نیما
I sing myself
Voice message
Edna St. Vincent Millay
Love is not all: it is not meat nor drink
Nor slumber nor a roof against the rain;
Nor yet a floating spar to men that sink
And rise and sink and rise and sink again;
Love can not fill the thickened lung with breath,
Nor clean the blood, nor set the fractured bone;
Yet many a man is making friends with death
Even as I speak, for lack of love alone.
It well may be that in a difficult hour,
Pinned down by pain and moaning for release,
Or nagged by want past resolution's power,
I might be driven to sell your love for peace,
Or trade the memory of this night for food.
It well may be. I do not think I would.
Love is not all: it is not meat nor drink
Nor slumber nor a roof against the rain;
Nor yet a floating spar to men that sink
And rise and sink and rise and sink again;
Love can not fill the thickened lung with breath,
Nor clean the blood, nor set the fractured bone;
Yet many a man is making friends with death
Even as I speak, for lack of love alone.
It well may be that in a difficult hour,
Pinned down by pain and moaning for release,
Or nagged by want past resolution's power,
I might be driven to sell your love for peace,
Or trade the memory of this night for food.
It well may be. I do not think I would.
نوه های عزیزم
میگن تا از نقطه ی امنت بیرون نیای کشف نمیکنی و کشف نمیشی. از کشف کردن خوشم میاد ولی از کشف شدن نه.
میگن تا از نقطه ی امنت بیرون نیای کشف نمیکنی و کشف نمیشی. از کشف کردن خوشم میاد ولی از کشف شدن نه.
یه اتفاق ناگوار که برام افتاده و حالا جاش خوب شده و میخوام به کسی بگم واقعا مثل یه فکت براش تعریف میکنم.
«آره خلاصه، اینطوری شد. چه میشه کرد. هوم.»
اینطوری... اصلا اشاره نمیکنم که چطور روی روح و روانم تاثیر گذاشته یا چقدر تو خودم بودم یا چقدر شکستم یا چقدر مردم و زنده شدم.
«آره خلاصه، اینطوری شد. چه میشه کرد. هوم.»
اینطوری... اصلا اشاره نمیکنم که چطور روی روح و روانم تاثیر گذاشته یا چقدر تو خودم بودم یا چقدر شکستم یا چقدر مردم و زنده شدم.
به دور و برم که نگاه کردم دیدم وسط جمعی نشستم که هیچ بهشون مربوط نیستم. هیچ داستان مشترک مهمی با هم نداریم. حس کردم واقعا نه متعلق به این جمع هستم نه اگه یواش یواش ازشون دور بشم حتی متوجه میشن.
تنها حسی که داشتم این بود که برم تو اتاق، کاپشنمو بپوشم و از خونه بزنم بیرون.
تنها حسی که داشتم این بود که برم تو اتاق، کاپشنمو بپوشم و از خونه بزنم بیرون.
https://t.me/isingmyself/2277
وقتی بهش فکر میکنم یه چیزی تو شکمم میفته پایین ولی انگار میاد تو گلوم و تبدیل به بغض میشه.
وقتی بهش فکر میکنم یه چیزی تو شکمم میفته پایین ولی انگار میاد تو گلوم و تبدیل به بغض میشه.
نشسته بودیم تو اتوبوس. نور خورشید رو صورتش افتاده بود، داشت از اتفاقات دیشب حرف میزد، کمکم صداش لرزید، پره های بینیش گشاد شد و علائم گریه رو به روشنی تو چشماش میدیدم. با خودم فکر کردم که آها پس اینطوریه، وقتی کسی جلوت گریه میکنه حست اینطوریه، دستپاچه ای، دلت میخواد یکی یکی اشک هاش رو بگیری انگار که مروارید ارزشمندی چیزی هستن.
آخرای کتاب، Yumiyoshi به راوی داستان میگه:
I told you people don’t just disappear.
راوی با خودش فکر میکنه
Oh really? No, anything can happen.This world is more fragile, more tenuous than we could ever know.
نتیجه اینکه، نوه های عزیزم، تو این دنیا هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته، و یادتون نره که آدما پا دارن، میرن.
I told you people don’t just disappear.
راوی با خودش فکر میکنه
Oh really? No, anything can happen.This world is more fragile, more tenuous than we could ever know.
نتیجه اینکه، نوه های عزیزم، تو این دنیا هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته، و یادتون نره که آدما پا دارن، میرن.