Forwarded from Spotlight (ZOHA)
یه وقتایی عمیقا دلم برای مامانبزرگم تنگ میشه، و ناخوداگاه دنبال راه چاره میگردم. که خب مثلا «برم ببینمش»، بعد یادم میاد خیلی وقته که دیگه نیست و اصلا نمیشه که برم دیدنش! بعد میترسم از این جبر مسخرهی دنیا، که خب یعنی چی؟ یعنی چی واقعا که من دلم برای یکی تنگ میشه ولی هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت (حداقل تو این دنیا) نمیتونم درمونش کنم؟ مسخرهس واقعا و بیرحمانه...
Forwarded from Spotlight (ZOHA)
زندگی جبر زیاد داره و خب باشه، قبول! من که چیزی نگفتم... ولی آخه مرگ؟ مرگ و نبودنِ همیشگیِ آدما رو هیچوقت نتونستم قبول کنم.
هوا انقد خوب بود که با شلوار تو خونه ای و یه تیشرت و کت روش اومدم تو پارک رو به روی خونه ی دوستم و سگا رو تماشا میکنم.
تفریحاتم در همین حده و خیلیم خوبه.
تفریحاتم در همین حده و خیلیم خوبه.
بعد این کوچه کلا باحاله.
رابطه ی سگا و گربه ها خوبه. مردم این کوچه کلی غذا برای سگا میارن، شبا و غروبا با صدای سگا میخوابیم، گربه ها هم نمیترسن ازت.
و تازه دیدن تفاوت بین سگای خیابونی و سگایی که صاحب دارن خیلی جالبه. که من سگای خیابونی رو بیشتر دوست دارم، بزرگ، آروم و خسته.
رابطه ی سگا و گربه ها خوبه. مردم این کوچه کلی غذا برای سگا میارن، شبا و غروبا با صدای سگا میخوابیم، گربه ها هم نمیترسن ازت.
و تازه دیدن تفاوت بین سگای خیابونی و سگایی که صاحب دارن خیلی جالبه. که من سگای خیابونی رو بیشتر دوست دارم، بزرگ، آروم و خسته.
داشتم فکر میکردم که واقعا از اطرافیان انتظار چه جمله ای دارم که حالم یکم بهتر بشه، دیدم فقط دلم میخواد یکی بهم بگه: این همه حس بد حقت نیست، خسته نباشی.
تو که نباشی خسته بودنم رو رفع کنی، چایی هست.
از سری جمله هایی که منتظرم شکست عشقی بخورم بگم. :-“
از سری جمله هایی که منتظرم شکست عشقی بخورم بگم. :-“
سر راه رفتم پیش ف و میم. بحث به جایی رسید که میم ازم پرسید یعنی هیچوقت دلت نخواسته؟ گفتم نه.
سوال تازه ای نبود، قدیما خیلی ازین سوالا ازم میشد و حالا بعد از مدت ها دوباره یکی پیدا شده بود که بپرسه، تعجب کنه، یه طوری نگام کنه و بعد بگه وا، چقدر عجیب.
ولی چه میشه کرد؟ یا بعضی وقتا باید دروغ گفت و همرنگ جماعت شد یا هم که این تفاوت رو مثل یه جنازه هر بار به دوش بکشی.
سوال تازه ای نبود، قدیما خیلی ازین سوالا ازم میشد و حالا بعد از مدت ها دوباره یکی پیدا شده بود که بپرسه، تعجب کنه، یه طوری نگام کنه و بعد بگه وا، چقدر عجیب.
ولی چه میشه کرد؟ یا بعضی وقتا باید دروغ گفت و همرنگ جماعت شد یا هم که این تفاوت رو مثل یه جنازه هر بار به دوش بکشی.
نوه های عزیزم
متاسفانه شک دارم هیچوقت به وجود بیاین. پیشاپیش معذرت میخوام.
متاسفانه شک دارم هیچوقت به وجود بیاین. پیشاپیش معذرت میخوام.
Forwarded from Pigeonova (Pani)
خدایا
من تا ابد ازت بابت گروه alphaville متشکرم، که یه روز خیلی عادی آهنگ big im Japan رو برا ماتیلدا بفرستم، و اساس این دوستی ریخته بشه.
خدایا من تا ابد بابت ماتیدا ازت ممنونم.
من تا ابد ازت بابت گروه alphaville متشکرم، که یه روز خیلی عادی آهنگ big im Japan رو برا ماتیلدا بفرستم، و اساس این دوستی ریخته بشه.
خدایا من تا ابد بابت ماتیدا ازت ممنونم.
Pigeonova
خدایا من تا ابد ازت بابت گروه alphaville متشکرم، که یه روز خیلی عادی آهنگ big im Japan رو برا ماتیلدا بفرستم، و اساس این دوستی ریخته بشه. خدایا من تا ابد بابت ماتیدا ازت ممنونم.
نوه های عزیزم
یکی از دلایلی که دوستای مجازی رو واقعی نمیکنم اینه که اون روی هیولام رو نمیبینن.
دو نقطه خنده ی شیطانی.
یکی از دلایلی که دوستای مجازی رو واقعی نمیکنم اینه که اون روی هیولام رو نمیبینن.
دو نقطه خنده ی شیطانی.
دلم میخواد یه روزی برگردم بگم سخت بود، ولی نجات پیدا کردم. دلم نمیخواد یه روزی آخرین چیزی که از من یادشون میمونه این باشه که نشد، تلاش کردم ولی نشد.
اینجا رو میبینی؟ اینجا جای مشت تمام کساییه که* درد به استخونشون رسیده ولی همچنان دارن ادامه میدن، بی پاداش، بی معجزه.
*به قول پویا
*به قول پویا