I sing myself
1.69K subscribers
1.92K photos
52 videos
4 files
191 links
Download Telegram
Forwarded from سَبيدو
کاش می‌دونستم که چیزی نیست، کاش می‌فهمیدم که همه همین حال‌رو دارن، که همه گاهی می‌ترسن از پس زندگی‌کردن بر نیان، که همه گاهی تا یک قدمی تموم‌شدن میرن و قدم از قدم نمی‌تونن بردارن، مدتیه عصرم مهندس، حتی وقتی شیش صبح از خواب پامیشم، بگو همه همینن، بگو هیچی نیست، بگو مهندس
چی میشه یه بار از خوشحالی اشک بریزیم مثلا؟
Forwarded from Spotlight (ZOHA)
یه وقتایی عمیقا دلم برای مامان‌بزرگم تنگ میشه، و ناخوداگاه دنبال راه چاره می‌گردم. که خب مثلا «برم ببینمش»، بعد یادم میاد خیلی وقته که دیگه نیست و اصلا نمیشه که برم دیدنش! بعد می‌ترسم از این جبر مسخره‌ی دنیا، که خب یعنی چی؟ یعنی چی واقعا که من دلم برای یکی تنگ میشه ولی هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت (حداقل تو این دنیا) نمی‌تونم درمونش کنم؟ مسخره‌س واقعا و ‌بی‌رحمانه...
Forwarded from Spotlight (ZOHA)
زندگی جبر زیاد داره و خب باشه، قبول! من که چیزی نگفتم... ولی آخه مرگ؟ مرگ و نبودنِ همیشگیِ آدما رو هیچوقت نتونستم قبول کنم.
هوا انقد خوب بود که با شلوار تو خونه ای و یه تیشرت و کت روش اومدم تو پارک رو به روی خونه ی دوستم و سگا رو تماشا میکنم.
تفریحاتم در همین حده و خیلیم خوبه.
بعد این کوچه کلا باحاله.
رابطه ی سگا و گربه ها خوبه. مردم این کوچه کلی غذا برای سگا میارن، شبا و غروبا با صدای سگا میخوابیم، گربه ها هم نمیترسن ازت.
و تازه دیدن تفاوت بین سگای خیابونی و سگایی که صاحب دارن خیلی جالبه. که من سگای خیابونی رو بیشتر دوست دارم، بزرگ، آروم و خسته.
همیشه با خودم میگم کاش میدونستم آخرین بارها رو وقتی تو آخرین لحظاتش هستم. بعد میگم خب که چی؟ نهایتاً یعنی آخرین باره دیگه. بعد جواب میدم که نه، وقتی بدونمش، چشمامو میبندم و برای آخرین بار لذت میبرم. قشنگ درک میکنم که دارم برای آخرین بار از چنین چیزی لذت میبرم.
Forwarded from در جاده هاى دور
وقتى هيچ راهى جز بيراهه نيست،هل ميدهى ام؟
داشتم فکر میکردم که واقعا از اطرافیان انتظار چه جمله ای دارم که حالم یکم بهتر بشه، دیدم فقط دلم میخواد یکی بهم بگه: این همه حس بد حقت نیست، خسته نباشی.
و چیزی که از بعضیا به هیچ وجه انتظار ندارم.
تو که نباشی خسته بودنم رو رفع کنی، چایی هست.
از سری جمله هایی که منتظرم شکست عشقی بخورم بگم. :-“
این اکانت رو به همه توصیه میکنم *_*
سر راه رفتم پیش ف و میم. بحث به جایی رسید که میم ازم پرسید یعنی هیچوقت دلت نخواسته؟ گفتم نه.
سوال تازه ای نبود، قدیما خیلی ازین سوالا ازم میشد و حالا بعد از مدت ها دوباره یکی پیدا شده بود که بپرسه، تعجب کنه، یه طوری نگام کنه و بعد بگه وا، چقدر عجیب.
ولی چه میشه کرد؟ یا بعضی وقتا باید دروغ گفت و همرنگ جماعت شد یا هم که این تفاوت رو مثل یه جنازه هر بار به دوش بکشی.
نوه های عزیزم
متاسفانه شک دارم هیچوقت به وجود بیاین. پیشاپیش معذرت میخوام.
Forwarded from Spotlight (ZOHA)
Forwarded from Pigeonova (Pani)
خدایا
من تا ابد ازت بابت گروه alphaville متشکرم، که یه روز خیلی عادی آهنگ big im Japan رو برا ماتیلدا بفرستم، و اساس این دوستی ریخته بشه.
خدایا من تا ابد بابت ماتیدا ازت ممنونم.