مثلا یکی از آرزوهای من اینه که با تمام وجود و صادقانه یه روز بیام بنویسم: آخیش.
آدمیزاد بیچاره ست جداً.
آدمیزاد بیچاره ست جداً.
تو تاکسی یکی دقیقه ها بود که داشت حرف میزد با راننده ولی من گوش نمیدادم. آخرش شنیدم که گفت:
چرا از دست میدهیم
که در پی او بیفتیم
چرا از دست میدهیم
که در پی او بیفتیم
The Paper Kites - Bloom
@moozikestan_bot
In the morning when I wake
And the sun is coming through,
Oh, you fill my lungs with sweetness,
And you fill my head with you
Shall I write it in a letter?
Shall I try to get it down?
And the sun is coming through,
Oh, you fill my lungs with sweetness,
And you fill my head with you
Shall I write it in a letter?
Shall I try to get it down?
Forwarded from ردپای آبی
You learn to talk less, because no one cares.
And the ones who do, are seeking something, other than you, from you.
And the ones who do, are seeking something, other than you, from you.
In silence, I've found the ones dearest.نوه های عزیزم
زندگی درست عین بازی helix jump میمونه، همه ی مراحل عین همن و هیچ پیشرفت و تغییری توش نیست، میگی ول کن بذار پاکش کنم بعد میگی یعنی سازنده ش انقد بیکار بوده که همچین بازی بی پایان و بی تغییری بسازه، حالا بازم برو جلو شاید چیز جدیدی باشه.
درست مثل زندگی.
زندگی درست عین بازی helix jump میمونه، همه ی مراحل عین همن و هیچ پیشرفت و تغییری توش نیست، میگی ول کن بذار پاکش کنم بعد میگی یعنی سازنده ش انقد بیکار بوده که همچین بازی بی پایان و بی تغییری بسازه، حالا بازم برو جلو شاید چیز جدیدی باشه.
درست مثل زندگی.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
آنوقت ترس آنقدر زیاد میشود که دیگر به آینده فکر نمیکنی، به حال هم. سرت را میکنی توی گذشته و همانجا میمانی. نه ترسی هست، نه انتظاری هست و نه شکستی.
That's all folks!
آنوقت ترس آنقدر زیاد میشود که دیگر به آینده فکر نمیکنی، به حال هم. سرت را میکنی توی گذشته و همانجا میمانی. نه ترسی هست، نه انتظاری هست و نه شکستی.
این کانال اینقدر خوبه که هی میگم یه روز بشینم فقططط برم آرشیوش رو بخونم، هی وقت نمیشه.
ولی ذوقشو دارم با خودم هر بار که تلگرام رو باز میکنم :))
ولی ذوقشو دارم با خودم هر بار که تلگرام رو باز میکنم :))
بعضی وقتا میگن کسی که قرار نیست بمونه تو زندگیت رو نباید به زور سعی کنی بمونه. ولی اونموقع آدم نمیفهمه، همه ش با خودش میگه بابا ازین آدم فقط یکی هست چطور میتونم بذارم بره؟ دیگه هیچوقت شبیهش رو پیدا نمیکنم که. بعد دوباره اطرافیان بهت میگن هیچکس رو نمیشه به زور نگه داشت و باز تو پاتو میکوبی زمین و میگی چرا نمیفهمین اینکه وسیله نیست من بگم باشه هر وقت وقتش بود میرم از یه مغازه ی دیگه عینش رو میخرم.
یعنی آره، تو هم قبول داریا، که آدما خیلی پیچیده ن، برای اینکه از کنارشون بودن لذت ببری باید دو طرف بخوان، یکی از طرفین نخواد اون انرژی رو نمیتونی دریافت کنی. میفهمیا، خیلی هم خوب میفهمی ولی خب چیکار کنی؟ از اون آدم فقط یه دونه هست. میفهمی؟
یعنی آره، تو هم قبول داریا، که آدما خیلی پیچیده ن، برای اینکه از کنارشون بودن لذت ببری باید دو طرف بخوان، یکی از طرفین نخواد اون انرژی رو نمیتونی دریافت کنی. میفهمیا، خیلی هم خوب میفهمی ولی خب چیکار کنی؟ از اون آدم فقط یه دونه هست. میفهمی؟
نوه های عزیزم
باید یاد بگیرید بعضی آرزوهاتون رو باید به گور ببرید. (خیلی خشن گفتم؟ یه بار دیگه)
نوه های عزیزم
یه موقعی آرزویی داشتم، جداً به دست آوردنش رو خیلی دور نمیدیدم، تا همین پارسال همین موقع ها حتی، ولی امسال این موقع ها حتی برام خنده داره داشتن چنین آرزویی.
صرفا داشتن رویاش هم برام مسخره ست چه برسه به اینکه بدونم میخوام داشته باشمش.
خلاصه همین، یاد بگیرید مرز بین واقعیت و رویا نامرئیه، حقیقت یهو چنان میزنه تو ذوقتون که ... بیخیال.
باید یاد بگیرید بعضی آرزوهاتون رو باید به گور ببرید. (خیلی خشن گفتم؟ یه بار دیگه)
نوه های عزیزم
یه موقعی آرزویی داشتم، جداً به دست آوردنش رو خیلی دور نمیدیدم، تا همین پارسال همین موقع ها حتی، ولی امسال این موقع ها حتی برام خنده داره داشتن چنین آرزویی.
صرفا داشتن رویاش هم برام مسخره ست چه برسه به اینکه بدونم میخوام داشته باشمش.
خلاصه همین، یاد بگیرید مرز بین واقعیت و رویا نامرئیه، حقیقت یهو چنان میزنه تو ذوقتون که ... بیخیال.