I sing myself
1.69K subscribers
1.92K photos
52 videos
4 files
191 links
Download Telegram
مثلا یکی از آرزوهای من اینه که با تمام وجود و صادقانه یه روز بیام بنویسم: آخیش.
آدمیزاد بیچاره ست جداً.
آیا آخر این قصه آخر غصه ست؟
وقتی همه چیز غیرعادی بشه دلت برای عادی ترین جزئیات زندگی هم تنگ میشه.
“Stars die. But their light always lingers.”
l.z
Feel this one soooo much
تو تاکسی یکی دقیقه ها بود که داشت حرف میزد با راننده ولی من گوش نمیدادم. آخرش شنیدم که گفت:

چرا از دست میدهیم
که در پی او بیفتیم
منتظر اسنپ بودم که دیدم یه پسره اومد جلو گفت بیا این مال تو، منم با تعجب گرفتمش و رفت. =))))
The Paper Kites - Bloom
@moozikestan_bot
In the morning when I wake
And the sun is coming through,
Oh, you fill my lungs with sweetness,
And you fill my head with you
Shall I write it in a letter?
Shall I try to get it down?
Forwarded from ردپای آبی
You learn to talk less, because no one cares.
And the ones who do, are seeking something, other than you, from you.
In silence, I've found the ones dearest.
نوه های عزیزم
زندگی درست عین بازی helix jump میمونه، همه ی مراحل عین همن و‌ هیچ پیشرفت و تغییری توش نیست، میگی ول کن بذار پاکش کنم بعد میگی یعنی سازنده ش انقد بیکار بوده که همچین بازی بی پایان و ‌بی تغییری بسازه، حالا بازم برو جلو شاید چیز جدیدی باشه.
درست مثل زندگی.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
آن‌وقت ترس آن‌قدر زیاد می‌شود که دیگر به آینده فکر نمی‌کنی، به حال هم. سرت را می‌کنی توی گذشته و همان‌جا می‌مانی. نه ترسی هست، نه انتظاری هست و نه شکستی.
That's all folks!
آن‌وقت ترس آن‌قدر زیاد می‌شود که دیگر به آینده فکر نمی‌کنی، به حال هم. سرت را می‌کنی توی گذشته و همان‌جا می‌مانی. نه ترسی هست، نه انتظاری هست و نه شکستی.
این کانال اینقدر خوبه که هی میگم یه روز بشینم فقططط برم آرشیوش رو بخونم، هی وقت نمیشه.
ولی ذوقشو دارم با خودم هر بار که تلگرام رو باز میکنم :))
دومین ماه از فصل دلنشین سال. 🍂🍁
Forwarded from I sing myself
بعضی وقتا میگن کسی که قرار نیست بمونه تو زندگیت رو نباید به زور سعی کنی بمونه. ولی اونموقع آدم نمیفهمه، همه ش با خودش میگه بابا ازین آدم فقط یکی هست چطور میتونم بذارم بره؟ دیگه هیچوقت شبیهش رو پیدا نمیکنم که. بعد دوباره اطرافیان بهت میگن هیچکس رو نمیشه به زور نگه داشت و‌ باز تو پاتو میکوبی زمین و میگی چرا نمیفهمین اینکه وسیله نیست من بگم باشه هر وقت وقتش بود میرم از یه مغازه ی دیگه عینش رو میخرم.
یعنی آره، تو هم قبول داریا، که آدما خیلی پیچیده ن، برای اینکه از کنارشون بودن لذت ببری باید دو طرف بخوان، یکی از طرفین نخواد اون انرژی رو نمیتونی دریافت کنی. میفهمیا، خیلی هم خوب میفهمی ولی خب چیکار کنی؟ از اون آدم فقط یه دونه هست. میفهمی؟
Forwarded from lurkupy
• Evening Leningrad (1956)
• Ilya Glazunov

@lurkupy
نوه های عزیزم
باید یاد بگیرید بعضی آرزوهاتون رو باید به گور ببرید. (خیلی خشن گفتم؟ یه بار دیگه)
نوه های عزیزم
یه موقعی آرزویی داشتم، جداً به دست آوردنش رو خیلی دور نمیدیدم، تا همین پارسال همین موقع ها حتی، ولی امسال این موقع ها حتی برام خنده داره داشتن چنین آرزویی.
صرفا داشتن رویاش هم برام مسخره ست چه برسه به اینکه بدونم میخوام داشته باشمش.
خلاصه همین، یاد بگیرید مرز بین واقعیت و رویا نامرئیه، حقیقت یهو چنان میزنه تو ذوقتون که ... بیخیال.