Forwarded from Paradoxium
و همچنان، ترجمهی دقیق I miss you، باید باشه «کم دارمت».
برای امشب میگم که برات مهم نباشه اگه میگن هنوز زوده بخندی یا که میگن چرا هنوز ازش رد نشدی. بذار طول بکشه، بذار آرامش راهش رو آهسته آهسته به سمتت باز کنه، خودت رو مجبور نکن، نترس، میگذره، تو اون آدم قبلی نخواهی شد، همون طور که من نشدم. ولی بدون که تو هر وضعیتی از خودت باشی هنوز نور مخصوص به خودت رو خواهی داشت.
تغییرات انقدر آهسته و بی سر و صدا اتفاق میفته که آدم متوجهش نمیشه، فقط یهو میبینه چقدر دلش تنگ شده.
من تو وصیت نامه م هیچیم رو به کسی نمیبخشم، میگم همه رو با خودم بسوزونن، بعدش میگم هیچکدومتون نفهمیدین درونم چی بود، همه کاوری که روم کشیده شده بود رو دیدین و حالا که دیگه تموم شد رفت، دیگه فرصت شناختن من رو نخواهید داشت هر چند چیز خاصی هم نبود ولی شاید کمکی برای من بود.
نوه های عزیزم
پانیذ گفت نمیتونی وصیت به کل اموالت کنی.
پس تا میتونید بخورید و بیاشامید و پولاتونو خرج کنین و وسایلتون رو خراب، چرا که اختیار اموالمونم نداریم بابا همه چی کشکه تا زنده این حالشو ببرین.
😒
پانیذ گفت نمیتونی وصیت به کل اموالت کنی.
پس تا میتونید بخورید و بیاشامید و پولاتونو خرج کنین و وسایلتون رو خراب، چرا که اختیار اموالمونم نداریم بابا همه چی کشکه تا زنده این حالشو ببرین.
😒
Forwarded from I sing myself
من همیشه سعی کردم به کور سوی امیدی که دارم بفهمونم متوهمی بیش نیست در حالی که مخفیانه بغلش کردم و ولشم نمیکنم. یو نو؟
“When a flower doesn’t bloom you fix the environment in which it grows, not the flower.”
Lucky
Jason Mraz
I feel your whisper across the sea
I keep you with me in my heart
You make it easier when life gets hard
I keep you with me in my heart
You make it easier when life gets hard
نیاز دارم برم تو یه اتاق در بسته، چهارزانو بشینم، تو سکوت مطلق چشمام رو ببندم و فکر کنم، سبک سنگین کنم و غیره. بعدش کاسه ی سرم رو نصف کنم، مغز لعنتیم رو دربیارم، پرتش کنم زمین و پام رو روش بذارم و لهش کنم. در اتاق رو باز کنم و به دنیای بیرون با یه نگاه جدید سلام کنم.
دو ساعت حضور در مهمونی همون کاری رو با ذهنت میکنه که اگه دو ساعت سر کلاس انقلاب اسلامی مینشستی.
نوه های عزیزم
تو دنیا ملاک و معیارهایی هست برای اینکه شما رو جذاب نشون بده. مثلا میگن کسی که زیاد کتاب میخونه، کسی که لباسای جذب نمیپوشه، کسی که زیاد آرایش نمیکنه، کسی که همیشه موهاش مرتب و قشنگه، کسی که وقتی میشینه پاهاشو میندازه رو هم، کسی که آروم و نخودی میخنده، کسی که پارتی نمیره و نمیرقصه و بلند بلند نمیخنده، کسی که دوست دختر/پسر نداره و به طور خیلی کلی کسی که متناسب با جنسیتش رفتار میکنه جذابه.
به نظر منم همه ی اینا قشنگه، برعکسشم قشنگه حتی. شما هر جور دوست دارین باشین. مثلا مامان بزرگ من میگفت زمان اونا دخترا روشون نمیشد جلوی باباشون برن دستشویی؛ میبینین؟ بعضی چیزا همینقدر تحت جوّ زمانه ست. بیخیال. مگه چقدر زنده این؟
شما هر طور واقعا هستین باشین، تظاهر به کتاب خون بودن نکنین اگه دوستش ندارین. میگیرین چی میگم؟ نباید مطابق استاندارد زمانه جلو رفت وقتی زندگیتون باهاش شیرین نیست.
تو دنیا ملاک و معیارهایی هست برای اینکه شما رو جذاب نشون بده. مثلا میگن کسی که زیاد کتاب میخونه، کسی که لباسای جذب نمیپوشه، کسی که زیاد آرایش نمیکنه، کسی که همیشه موهاش مرتب و قشنگه، کسی که وقتی میشینه پاهاشو میندازه رو هم، کسی که آروم و نخودی میخنده، کسی که پارتی نمیره و نمیرقصه و بلند بلند نمیخنده، کسی که دوست دختر/پسر نداره و به طور خیلی کلی کسی که متناسب با جنسیتش رفتار میکنه جذابه.
به نظر منم همه ی اینا قشنگه، برعکسشم قشنگه حتی. شما هر جور دوست دارین باشین. مثلا مامان بزرگ من میگفت زمان اونا دخترا روشون نمیشد جلوی باباشون برن دستشویی؛ میبینین؟ بعضی چیزا همینقدر تحت جوّ زمانه ست. بیخیال. مگه چقدر زنده این؟
شما هر طور واقعا هستین باشین، تظاهر به کتاب خون بودن نکنین اگه دوستش ندارین. میگیرین چی میگم؟ نباید مطابق استاندارد زمانه جلو رفت وقتی زندگیتون باهاش شیرین نیست.
دوست عزیزم
شاید ماه هاست که غمگینم و نمیتونم قبول کنم و گاه و بی گاه دلم برات تنگ میشه. گاهی از سر عصبانیت میگفتم کاش فقط تو مهمونی ها میدیدمت و صمیمی نمیشدیم، کاش اینقدر باهام مهربون نبودی و حرف هات بهم آرامش نمیداد، کاش دست های تو هم مثل دست های من همیشه سرد بود و قلبت مهربون نبود. ولی میدونی که همه ش فقط از سر عصبانیت و دلتنگیه نه؟
اتفاقا من خوشبخت بودم که شناختمت، که من رو تشویق کردی تو خیلی چیزها، گذاشتی بهت نزدیک بشم و بیشتر از سال ها قبل بشناسمت. تو باعث شدی تو زندگیم کسی باشه که ازم انتظاری جز دوست بودن نداشته باشه و حتی با هم گریه کنیم.
شاید ماه هاست که غمم گینه و برعکس چیزی که ازم خواسته بودی دارم درجا میزنم ولی بهت قول میدم یه روزی زندگی رو از سر میگیرم، یه روزی میتونم همه جای تهران خاطره های جدید بسازم درحالی که خاطراتی که با تو داشتم همیشه هست.
یه روز معنای زندگی رو میفهمم و برای خواستنی های زندگیم عمیقا تلاش میکنم.
نه، بهت قول نمیدم، چون شاید فردا این حس ها رو نداشته باشم ولی بدون این حرف ها واقعیت منه.
اما هیچ تضمینی نمیتونم بدم، همونطور که شاید تو نمیدونستی زندگی قراره به کجا ببرت.
شاید ماه هاست که غمگینم و نمیتونم قبول کنم و گاه و بی گاه دلم برات تنگ میشه. گاهی از سر عصبانیت میگفتم کاش فقط تو مهمونی ها میدیدمت و صمیمی نمیشدیم، کاش اینقدر باهام مهربون نبودی و حرف هات بهم آرامش نمیداد، کاش دست های تو هم مثل دست های من همیشه سرد بود و قلبت مهربون نبود. ولی میدونی که همه ش فقط از سر عصبانیت و دلتنگیه نه؟
اتفاقا من خوشبخت بودم که شناختمت، که من رو تشویق کردی تو خیلی چیزها، گذاشتی بهت نزدیک بشم و بیشتر از سال ها قبل بشناسمت. تو باعث شدی تو زندگیم کسی باشه که ازم انتظاری جز دوست بودن نداشته باشه و حتی با هم گریه کنیم.
شاید ماه هاست که غمم گینه و برعکس چیزی که ازم خواسته بودی دارم درجا میزنم ولی بهت قول میدم یه روزی زندگی رو از سر میگیرم، یه روزی میتونم همه جای تهران خاطره های جدید بسازم درحالی که خاطراتی که با تو داشتم همیشه هست.
یه روز معنای زندگی رو میفهمم و برای خواستنی های زندگیم عمیقا تلاش میکنم.
نه، بهت قول نمیدم، چون شاید فردا این حس ها رو نداشته باشم ولی بدون این حرف ها واقعیت منه.
اما هیچ تضمینی نمیتونم بدم، همونطور که شاید تو نمیدونستی زندگی قراره به کجا ببرت.
و میدونی، زخم دلتنگی گاهی یهو سر باز میکنه انگار. یهو تا حد مرگ دلت برای یه چیزیش تنگ میشه. مثلا صداش، با تمام وجود میخوای یه حرف تازه ازش بشنوی. حرف تازه، هی تکرار میکنی، تجسم میکنی و جستجو میکنی، پیدا نمیکنی، خواسته ت برآورده نمیشه.
باید کنار بیای، انگار بخشی از زندگیه.
دلتنگی هایی که جوابی براش نیست و خواسته هایی که خواستنشون مسخره ست.
باید کنار بیای، انگار بخشی از زندگیه.
دلتنگی هایی که جوابی براش نیست و خواسته هایی که خواستنشون مسخره ست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روی کیم عزیز و صدای نرمش. دیانا فرستاد 3>
Forwarded from For Now I'm Winter
آدمهایی که بهشون جایگاه بالا و اشتباهی توی زندگیت دادی رو برمیداری میذاری توو جایگاههای پایینتر، توو جایگاه درستشون. کار مفیدیه. لازمه. "باید"ه.
ولی بعدش با اون جایگاههای بالا و ارزشمند که اکثرشون خیلی وقته خالی موندن چیکار میکنی؟
ولی بعدش با اون جایگاههای بالا و ارزشمند که اکثرشون خیلی وقته خالی موندن چیکار میکنی؟
مثلا یکی از آرزوهای من اینه که با تمام وجود و صادقانه یه روز بیام بنویسم: آخیش.
آدمیزاد بیچاره ست جداً.
آدمیزاد بیچاره ست جداً.