Forwarded from Lost Lake
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
story of my life
نوه های عزیزم، اون زمانا که همه چی شیر تو شیر بود ما یه گل به پرتغال زدیم، رونالدو هیچ غلطی نتونست بکنه و من فرداش باید صبح زود بیدار میشدم و خوابمم نمیومد حالا. خلاصه فکر نکنید همه ش سیاهی و ضعف بودها، یه شادی های این چنینی هم داشتیم.
“every single night when you rest your head on the pillow, remind yourself right at that moment to let it all go, the good and the bad. accept and make peace with the new version of you every single day.”
@ ItsAPerfectLife
@ ItsAPerfectLife
I know you’re tired, tired and scared. Happens for everyone, okay? Just don’t let your feet stop
Forwarded from خط سوم
ترس موجود قدرتمندیه. فقط یه حس درونی نیست. ترس دست و پا داره. حتی میتونه به جای تو فکر کنه، به جای تو حرف بزنه. میتونه دهنت رو محکم ببنده. میتونه برخی کلماتت رو از دهانت بدزده. پاهاش از تو قویتره. اون وقتی که حس میکنی دیگه نمیتونی، ترس ممکنه بیشتر از توان تو بدوه.
ترس حتی میتونه به جای تو ببینه. همین که از وقوع چیزی بترسی، همه چیز رو به عنوان نشونههاش تفسیر میکنه برات. حتی گاهی اینقدر قدرتمنده که میتونه باعث بشه ترسهات محقق بشن. دقیقا همون چیزی که میترسی رو به چشمت ایجاد میکنه. بعد با دستش قلبت رو فشار میده و میگه مگه همینو نمیخواستی؟
اما عجیب اینجاست که نمیتونی بگی نه.
ترس حتی میتونه به جای تو ببینه. همین که از وقوع چیزی بترسی، همه چیز رو به عنوان نشونههاش تفسیر میکنه برات. حتی گاهی اینقدر قدرتمنده که میتونه باعث بشه ترسهات محقق بشن. دقیقا همون چیزی که میترسی رو به چشمت ایجاد میکنه. بعد با دستش قلبت رو فشار میده و میگه مگه همینو نمیخواستی؟
اما عجیب اینجاست که نمیتونی بگی نه.
آدم یه وقتایی پاهاشو میکوبونه زمین و مصمم داد میزنه که دلش تنگ نمیشه، عمرا!
و با گذشت زمان مث سگ دلتنگه.
و با گذشت زمان مث سگ دلتنگه.