یادمون نره که آدما کلی احساسات کشف نشده دارن، شاید کوچکترین عمل یا حرف ما یه قسمتی از وجودشون رو نابود کنه، شاید دیگه نتونن اعتماد کنن، برای همیشه بترسن یا نصف فضای قلبشون رو تنفر بگیره. یادمون باشه که کشتن کسی حتما نباید فیزیکی باشه، تو میتونی از توی خونه ی خودت، درحالی که لم دادی رو تختت با یه جمله کسی رو بکشی و هیچ قانونی تو رو مجرم ندونه، بخشی از اون آدم برای همیشه خاموش میشه و حالا مجبوره باقی عمرش رو با یه تیکه ی سوخته ادامه بده، اگه اون تیکه ی مرده مهمترین بخش وجودش باشه چی؟ این از مردن واقعی بدتر نیست؟ یه گلوله خالی کن تو مغز اون آدم، چاقی فرو کن تو قلبش یا به گلوله ببندش ولی هیچوقت ناقص نکشش.
بعضی وقتا رفتن دیگری رو میبینی و خودت رو آماده میکنی و بعدش هم قبول میکنی که دیگه رفته.
قسمت سختش موندن خودته. میدونی؟
و همین خودخواهیمون رو میرسونه وقتی میگیم من اول از همه برم، میدونی؟
قسمت سختش موندن خودته. میدونی؟
و همین خودخواهیمون رو میرسونه وقتی میگیم من اول از همه برم، میدونی؟
تنفر اولاش بهت حس قدرت میده، بهت سیخونک میزنه که این یکی از برترین حس هاست، باهاش نقشه بکش و انتقام بگیر، بهت میگه این مقدار تنفر کافی نیست، بیشترش کن، یه فندک میزنی و تنفر تمام وجودتو میگیره، اول چنگ میزنه و تمام قلبت رو تصرف میکنه، صبح هات دیگه قشنگ شروع نمیشه، تنفر تو فکرتم نفوذ میکنه و نمیذاره به هیچ احساس دیگه ای فکر کنی، حتی جایی هم براش نمیذاره، یه مدت که ازش لذت بردی و یکی یکی اعضای بدنت رو تسخیر کرد تازه به خودت میای و میبینی که یادت نمیاد چی شده، از کجا شروع شده و آخرش که چی؟
وقتی میخوای تمومش کنی نمیتونی، بهت میگه که قلب تو شده خونه ش.
شوخی نمیکنم، بزرگ نمایی نمیکنم. واقعا تنفر خطرناکه، اگه بذاری پیشرفت کنه مثل بختک میفته تو جونت و نمیدونم آخرش چی میشه. هنوز به آخرش نرسیدم.
وقتی میخوای تمومش کنی نمیتونی، بهت میگه که قلب تو شده خونه ش.
شوخی نمیکنم، بزرگ نمایی نمیکنم. واقعا تنفر خطرناکه، اگه بذاری پیشرفت کنه مثل بختک میفته تو جونت و نمیدونم آخرش چی میشه. هنوز به آخرش نرسیدم.
نسترن یه روز یه آهنگ گذاشت از ویلیام نمیدونم چی چی به اسم I don’t feel it anymore.
و این شد بلای جون من :)) نیم ساعت خوابیدم و وقتی بیدار شدم حس کردم حین خواب داشتم این آهنگ رو گوش میدادم.
نمیدونم چرا انقد تو ذهنم تکرار میشه. :-|
و این شد بلای جون من :)) نیم ساعت خوابیدم و وقتی بیدار شدم حس کردم حین خواب داشتم این آهنگ رو گوش میدادم.
نمیدونم چرا انقد تو ذهنم تکرار میشه. :-|
آدما تو محیط خانواده ای که بزرگ شدن یه سری قوانین و رسم و رسومات چه بخوان چه نخوان براشون تعریف میشه. و اگه یه روز بخوای بشکونیش، اگه واقعا به نظرت دیگه نسل بعد از تو نیازی به این قانون نداره، پس بشکونش.
شامپوی باباریا، با طعم(!) نارگیل بگیرید (مناسب تمام موهاست) بهشته!
هر کی کنارم میشینه میگه چه بوی خوبی میدی 😊
طعم نه، اسانس. اسانس نارگیل. با تشکر از اصلاح ناشناس :دی
هر کی کنارم میشینه میگه چه بوی خوبی میدی 😊
طعم نه، اسانس. اسانس نارگیل. با تشکر از اصلاح ناشناس :دی
Forwarded from Lost Lake
i would like to give up.
i want to.
but i won't.. no matter how much i bleed, how much it absorbs the life outta me, i won't quit.
cause how the hell am i gonna believe in myself after that? how am i gonna rely on myself?
no. i won't.
شاید بدون خوشحالی دووم بیارم اما وقتیکه دیگه نتونم به خودم تکیه کنم، مُردهم.
i want to.
but i won't.. no matter how much i bleed, how much it absorbs the life outta me, i won't quit.
cause how the hell am i gonna believe in myself after that? how am i gonna rely on myself?
no. i won't.
شاید بدون خوشحالی دووم بیارم اما وقتیکه دیگه نتونم به خودم تکیه کنم، مُردهم.
“some days I want to fade away
set free from gravity
slipping into deep space
set free from matter
becoming pure energy
set free from this dimension
my body disappearing into the unknown”
Drifting toward nothingness, dissolved into the light. How we all end up anyway. - Maria Popova
set free from gravity
slipping into deep space
set free from matter
becoming pure energy
set free from this dimension
my body disappearing into the unknown”
Drifting toward nothingness, dissolved into the light. How we all end up anyway. - Maria Popova