I sing myself
1.69K subscribers
1.92K photos
52 videos
4 files
191 links
Download Telegram
Forwarded from که به رؤیا دیدم (ماهی گُلی)
امروز.
هر روز..
اینطوریه که وقتی سرشار از علاقه به آدمای دوست داشتنی زندگیت هستی کلافه میشی و میگی کاش این همه آدم رو دوست نداشتم، هر ثانیه نگران یکیشونم.
گاهی هم اینقدر سرشار از تنفر از آدمای دوست نداشتنی زندگیتی که قلبت دیگه تحمل ابراز کردن رو هم نداره.
باید میانه باشه؟ اصلا شاید احساس داشتن از هر مدلی خسته کننده باشه.
سایه بازی
“آدم میمیره. هر بار یکم میمیره”

https://t.me/mozhiic/475
Forwarded from Lost Lake
https://t.me/owForkamisSake/1067

حسِ home.
این حس که همه چیز توی کل دنیای هستی، توی تمام کهکشان‌ها، سر جای خودشه..
این حس که هیچ جای دیگه‌ای نمیخوای باشی جز همینجایی که الان هستی.
حس تموم شدن بی‌قراری‌ها. پیدا شدن گمشده‌ها. داشتن آدمایی که باید.
این حس دوس داشتم باشم.
و حسی که در حال حاضر هستم؟ معلق. حس یه نقطه ی سفید شناور رها شده تو سیاهی مطلق.
بهانه های ارزشمند خوشبختی: طرح خجسته سازی موژان *_*
من الان یه نقطه ی سفید تو یه صفحه ی سبزم🍀
شما هم مث من وقتی به یه قسمت دوست داشتنی کتاب، وبتون، (سریال نمیبینم ولی میتونست اونم باشه)، درس حتی میرسین میبندینش تا تموم نشه؟
👍2
داشتم فیلم کره ایه رو برای تقویت لیسنینگ میدیدم که دیدم ملت جامه ها دریدن تو کامنت سکشن بالای صفحه، خلاصه انقد غرق در صدا بودم نفهمیدم اون چند لحظه مکثی که شده اولین بوسه اتفاق افتاده و من فقط داشتم مرور میکردم دیالوگای نوشته رو.
زدم عقب ببینم حالا چطور بوده، خجالت نمیکشن؟ فرست کیس فرست کیس که میکردن همین بود؟
😒
یادمون نره که آدما کلی احساسات کشف نشده دارن، شاید کوچکترین عمل یا حرف ما یه قسمتی از وجودشون رو نابود کنه، شاید دیگه نتونن اعتماد کنن، برای همیشه بترسن یا نصف فضای قلبشون رو تنفر بگیره. یادمون باشه که کشتن کسی حتما نباید فیزیکی باشه، تو میتونی از توی خونه ی خودت، درحالی که لم دادی رو تختت با یه جمله کسی رو بکشی و هیچ قانونی تو رو مجرم ندونه، بخشی از اون آدم برای همیشه خاموش میشه و حالا مجبوره باقی عمرش رو با یه تیکه ی سوخته ادامه بده، اگه اون تیکه ی مرده مهمترین بخش وجودش باشه چی؟ این از مردن واقعی بدتر نیست؟ یه گلوله خالی کن تو مغز اون آدم، چاقی فرو کن تو قلبش یا به گلوله ببندش ولی هیچوقت ناقص نکشش.
تابستونا ☀️
بعضی وقتا رفتن دیگری رو میبینی و خودت رو آماده میکنی و بعدش هم قبول میکنی که دیگه رفته.
قسمت سختش موندن خودته. میدونی؟

و همین خودخواهیمون رو میرسونه وقتی میگیم من اول از همه برم، میدونی؟
بذارید به عنوان کسی که مدت هاست تنفر لونه کرده تو قلبش بگم، تنفر میتونه ذره ذره وجودتون رو بخوره و در آخر نابودتون کنه. متنفر نشید، امیدوارم قلب بزرگی داشته باشید و بتونید فراموش کنید.
تنفر اولاش بهت حس قدرت میده، بهت سیخونک میزنه که این یکی از برترین حس هاست، باهاش نقشه بکش و انتقام بگیر، بهت میگه این مقدار تنفر کافی نیست، بیشترش کن، یه فندک میزنی و تنفر تمام وجودتو میگیره، اول چنگ میزنه و تمام قلبت رو تصرف میکنه، صبح هات دیگه قشنگ شروع نمیشه، تنفر تو فکرتم نفوذ میکنه و نمیذاره به هیچ احساس دیگه ای فکر کنی، حتی جایی هم براش نمیذاره، یه مدت که ازش لذت بردی و یکی یکی اعضای بدنت رو تسخیر کرد تازه به خودت میای و میبینی که یادت نمیاد چی شده، از کجا شروع شده و آخرش که چی؟
وقتی میخوای تمومش کنی نمیتونی، بهت میگه که قلب تو شده خونه ش.
شوخی نمیکنم، بزرگ نمایی نمیکنم. واقعا تنفر خطرناکه، اگه بذاری پیشرفت کنه مثل بختک میفته تو جونت و نمیدونم آخرش چی میشه. هنوز به آخرش نرسیدم.
Forwarded from که به رؤیا دیدم (ماهی گُلی)
How do I know that I’m not dead?
نسترن یه روز یه آهنگ گذاشت از ویلیام نمیدونم چی چی به اسم I don’t feel it anymore.
و این شد بلای جون من :)) نیم ساعت خوابیدم و وقتی بیدار شدم حس کردم حین خواب داشتم این آهنگ رو گوش میدادم.
نمیدونم چرا انقد تو ذهنم تکرار میشه. :-|