“And you tried to change, didn’t you? Closed your mouth more, tried to be softer, prettier, less volatile, less awake... you can’t make homes out of human beings.”
Someone should have already told me that.
Someone should have already told me that.
Forwarded from Gabbro
وقتی کسی بهم ناسزا یا حرف مجانی ای میزنه ،اصولا میکشم کنار که بهم بر نخوره اما
گاهی حتی ارتعاش اون حرف و کلام که بهم میخوره چنان بهمم میریزه که میخوام سال ها برم تو خودم و بر نگردم...
گاهی حتی ارتعاش اون حرف و کلام که بهم میخوره چنان بهمم میریزه که میخوام سال ها برم تو خودم و بر نگردم...
Forwarded from Lost Lake
نمی خواهم بگویم می توانم این ظاهر ساکت و کنارهگیر را همیشه حفظ کنم . گاهی دیواری که دور خودم برپا کردهام ، خرد می شود و فرو میریزد. زیاد اتفاق نمی افتد، اما گاهی، حتی قبل از آن که بفهمم جریان چیست، آنجایم- برهنه و بی دفاع وکاملاً سردرگم.
کافکا در کرانه
کافکا در کرانه
Forwarded from Lost Lake
قلبت مثل رودخانه بزرگی است که بعد از بارش بارانی طولانی بر کرانه هایش، سر ریز شده.
تمام تابلوهای راهنما که روی زمین بودهاند دیگر نیستند، گرفتار سیل شدند و با آن هجوم آب رفته اند. و هنوز باران بر سطح رودخانه می کوبد.
هر بار چنین سیلی را در اخبار می بینی، به خودت می گویی: خودش است. این قلب من است…
کافکا در کرانه
تمام تابلوهای راهنما که روی زمین بودهاند دیگر نیستند، گرفتار سیل شدند و با آن هجوم آب رفته اند. و هنوز باران بر سطح رودخانه می کوبد.
هر بار چنین سیلی را در اخبار می بینی، به خودت می گویی: خودش است. این قلب من است…
کافکا در کرانه
“Do you have any idea what it feels like to suddenly realize that the reason you’ve have been so lost your whole life is because a piece of you was missing and you never even knew it—only to find that missing piece and know that you can’t have it and so you will never, ever be whole?”
امشب نمیگم بیاین قوی باشیم. فردا قطعا روز جدیدیه و میتونه خوب شروع بشه خب؟ ولی اگه حس میکنی قلبت خیلی سنگینه و راه به هیچ جایی نمیبری بذار اشکات بیان. میگن گریه که کاری رو درست نمیکنه، ولی گریه کاری رو خرابم نمیکنه. آدما گاهی غمشون که گین میشه ناراحتیشون از چشماشون میاد پایین. پس مشکلی نیست. 괜찮아, 울어도 돼. اشکال نداره، میتونی گریه کنی.
Forwarded from در غیاب آبیها
مادربزرگم هیچوقت کلمهی «مرگ» به زبونش نمیاومد. وقتی کسی میمرد، به خصوص کسی که براش مهم بود، همیشه میگفت «دوباره صدا شده». منظورش این بود که نرفته زیر خاک، برا همیشه گموگور نشده؛ بلکه برعکس آدمه «دوباره صدا شده» که برگرده به سرزمین کودکی خوش و خوشحالش. به دنیایی که توش همهچی زندهس.
__ ترومن کاپوتی، تابوتهای دستساز
__ ترومن کاپوتی، تابوتهای دستساز
من و بابا یه عادتی داریم. البته خیلی نیست. در واقع به ندرت. اول هم خودش شروع کرد، البته با ناسزا، به این صورت که اگه من در مورد موضوعی کله شق بازی درمیاوردم به هندی بهم فحش میداد.
بعد از یه مدت بیشتر شد، من حرفایی که سختمه رو یهو به کره ای میگم و اون نمیدونم، شاید همچنان فحش هاش رو.
امشب نزدیک به دو ساعت تلفنی صحبت کردیم. میدونی هیچ راهی نبود. وقتی میترسم مدام پشت سرمو نگاه میکنم، امشبم اینطوری بود، تو کوچه هی پشتمو نگاه میکردم. وقتی خواستیم خدافظی کنیم گفتم: 나 요즘 힘들어
میدونم نفهمید، ولی جوابش قشنگ بود.
بعد از یه مدت بیشتر شد، من حرفایی که سختمه رو یهو به کره ای میگم و اون نمیدونم، شاید همچنان فحش هاش رو.
امشب نزدیک به دو ساعت تلفنی صحبت کردیم. میدونی هیچ راهی نبود. وقتی میترسم مدام پشت سرمو نگاه میکنم، امشبم اینطوری بود، تو کوچه هی پشتمو نگاه میکردم. وقتی خواستیم خدافظی کنیم گفتم: 나 요즘 힘들어
میدونم نفهمید، ولی جوابش قشنگ بود.
Forwarded from جادوگر عوضی پاییزه (Rozhan)
اون سطح از حال روحی که داری فقط ادامه میدی تا خودش خشک بشه بیوفته.
“난 네가 숨만 쉬어도 좋아”
“اگه فقط نفس بکشی هم برای من کافیه”
این جمله خودخواهانه نیست به نظرت؟ به چه قیمتی حاضری کسی رو پیش خودت نگه داری وقتی میدونی داره عذاب میکشه؟
ببخشید که من تمام این مدت سرزنشت میکردم که نفس کشیدنت برام کافی بود. وقتی خودم رو نادیده بگیرم، اگه نفس نکشیدن برای تو راحت تر بود، پس منم اینطوری راحتم.
“اگه فقط نفس بکشی هم برای من کافیه”
این جمله خودخواهانه نیست به نظرت؟ به چه قیمتی حاضری کسی رو پیش خودت نگه داری وقتی میدونی داره عذاب میکشه؟
ببخشید که من تمام این مدت سرزنشت میکردم که نفس کشیدنت برام کافی بود. وقتی خودم رو نادیده بگیرم، اگه نفس نکشیدن برای تو راحت تر بود، پس منم اینطوری راحتم.