Forwarded from نگار🌊 (Negar)
به آسمان نگاه مى كردم و منتظر بودم باران بيايد، كه ببارد و روز سرانجام به پايان رسد.
ژان لوك لاگارس
ژان لوك لاگارس
امروز صبح زیر بارون هدفی که از ایجادش دو ماه بیشتر نگذشته بود رو خاک کردم. تو طول روز بارها بارون اومد و هی هدفم رو میدیدم که از زیر خاک داره میاد بیرون، دوباره دفنش میکردم.
امشب نمیتونم به خودم بلند بلند امید بدم که این امید مرد، ولی امیدهای دیگه ای هم اون بیرون منتظرتن.
فقط میگم که آفرین که دلت رو خوش نمیکنی الکی، که واقعیت همیشه بهتر از خیالات محاله.
حالا بخواب و فکر کن همچین چیزی اصلا وجود نداشته.
امشب نمیتونم به خودم بلند بلند امید بدم که این امید مرد، ولی امیدهای دیگه ای هم اون بیرون منتظرتن.
فقط میگم که آفرین که دلت رو خوش نمیکنی الکی، که واقعیت همیشه بهتر از خیالات محاله.
حالا بخواب و فکر کن همچین چیزی اصلا وجود نداشته.
Forwarded from جادوگر عوضی پاییزه (Rozhan)
پروردگارا،
خاک مسموم وجودم را چنان تیمار کن تا دگر بار دانه های امید و بیدهای آرزو، تا آسمان الفتت قد بکشند.
خاک مسموم وجودم را چنان تیمار کن تا دگر بار دانه های امید و بیدهای آرزو، تا آسمان الفتت قد بکشند.
“And you tried to change, didn’t you? Closed your mouth more, tried to be softer, prettier, less volatile, less awake... you can’t make homes out of human beings.”
Someone should have already told me that.
Someone should have already told me that.
Forwarded from Gabbro
وقتی کسی بهم ناسزا یا حرف مجانی ای میزنه ،اصولا میکشم کنار که بهم بر نخوره اما
گاهی حتی ارتعاش اون حرف و کلام که بهم میخوره چنان بهمم میریزه که میخوام سال ها برم تو خودم و بر نگردم...
گاهی حتی ارتعاش اون حرف و کلام که بهم میخوره چنان بهمم میریزه که میخوام سال ها برم تو خودم و بر نگردم...
Forwarded from Lost Lake
نمی خواهم بگویم می توانم این ظاهر ساکت و کنارهگیر را همیشه حفظ کنم . گاهی دیواری که دور خودم برپا کردهام ، خرد می شود و فرو میریزد. زیاد اتفاق نمی افتد، اما گاهی، حتی قبل از آن که بفهمم جریان چیست، آنجایم- برهنه و بی دفاع وکاملاً سردرگم.
کافکا در کرانه
کافکا در کرانه
Forwarded from Lost Lake
قلبت مثل رودخانه بزرگی است که بعد از بارش بارانی طولانی بر کرانه هایش، سر ریز شده.
تمام تابلوهای راهنما که روی زمین بودهاند دیگر نیستند، گرفتار سیل شدند و با آن هجوم آب رفته اند. و هنوز باران بر سطح رودخانه می کوبد.
هر بار چنین سیلی را در اخبار می بینی، به خودت می گویی: خودش است. این قلب من است…
کافکا در کرانه
تمام تابلوهای راهنما که روی زمین بودهاند دیگر نیستند، گرفتار سیل شدند و با آن هجوم آب رفته اند. و هنوز باران بر سطح رودخانه می کوبد.
هر بار چنین سیلی را در اخبار می بینی، به خودت می گویی: خودش است. این قلب من است…
کافکا در کرانه
“Do you have any idea what it feels like to suddenly realize that the reason you’ve have been so lost your whole life is because a piece of you was missing and you never even knew it—only to find that missing piece and know that you can’t have it and so you will never, ever be whole?”