وقتی کودکستانی بودم اولین کراشم رو پیدا کردم، البته نمیدونم حسم دقیقا نسبت بهش چی بود ولی از بقیه بیشتر دوستش داشتم و هی میخواستم باهاش بازی کنم. خلاصه خواهرشم اونجا بود ولی با هم دوست نبودیم، حتی با هم تو یه مدرسه هم بودیم ولی نمیدونم طی چه فرآیندی یادم رفت که این خواهر همون پسره ست. چند روز پیش دیدمش و چند روز بعد فهمیدم این خواهر همونه :))
ولی داداششو ندیدم 🤔
ولی داداششو ندیدم 🤔
Forwarded from نگار🌊 (Negar)
به آسمان نگاه مى كردم و منتظر بودم باران بيايد، كه ببارد و روز سرانجام به پايان رسد.
ژان لوك لاگارس
ژان لوك لاگارس
امروز صبح زیر بارون هدفی که از ایجادش دو ماه بیشتر نگذشته بود رو خاک کردم. تو طول روز بارها بارون اومد و هی هدفم رو میدیدم که از زیر خاک داره میاد بیرون، دوباره دفنش میکردم.
امشب نمیتونم به خودم بلند بلند امید بدم که این امید مرد، ولی امیدهای دیگه ای هم اون بیرون منتظرتن.
فقط میگم که آفرین که دلت رو خوش نمیکنی الکی، که واقعیت همیشه بهتر از خیالات محاله.
حالا بخواب و فکر کن همچین چیزی اصلا وجود نداشته.
امشب نمیتونم به خودم بلند بلند امید بدم که این امید مرد، ولی امیدهای دیگه ای هم اون بیرون منتظرتن.
فقط میگم که آفرین که دلت رو خوش نمیکنی الکی، که واقعیت همیشه بهتر از خیالات محاله.
حالا بخواب و فکر کن همچین چیزی اصلا وجود نداشته.
Forwarded from جادوگر عوضی پاییزه (Rozhan)
پروردگارا،
خاک مسموم وجودم را چنان تیمار کن تا دگر بار دانه های امید و بیدهای آرزو، تا آسمان الفتت قد بکشند.
خاک مسموم وجودم را چنان تیمار کن تا دگر بار دانه های امید و بیدهای آرزو، تا آسمان الفتت قد بکشند.
“And you tried to change, didn’t you? Closed your mouth more, tried to be softer, prettier, less volatile, less awake... you can’t make homes out of human beings.”
Someone should have already told me that.
Someone should have already told me that.