Lost Lake
" u smell like books." -sheldon how to be romantic!
ولی چیزی که به من میگن همیشه: بوی پودر بچه میدی!
I sing myself
Humans of Seoul
“행복이 뭐라고 생각해요?” “(왼쪽) 아 이거, 국어시간에 배웠는데...” “(오른쪽) 내가 하고 싶은거 하는거하고 내가 기쁠때.”
- فکر میکنی خوشبختی یعنی چی؟
(سمت چپی): اُه، من اینو تو کلاس کره ای خوندم...
(سمت راستی): وقتی بعد از کاری که میخوام انجام بدم احساس خوشنودی بهم دست میده.
- فکر میکنی خوشبختی یعنی چی؟
(سمت چپی): اُه، من اینو تو کلاس کره ای خوندم...
(سمت راستی): وقتی بعد از کاری که میخوام انجام بدم احساس خوشنودی بهم دست میده.
شما یک لام و نون نامی رو در نظر بگیرید. هر چی سعی میکنم بهشون نزدیک بشم شدیدا دیوار کشیدن دور خودشون، یعنی نه اینکه مایل نباشنا، قشنگ حرف میزنن، جواب میدن و اینا... ولی من وجود این دیوار رو بینمون حس میکنم! نهایتا خسته شدم و ول کردم.
یعنی خب اگه من جای اینا بودم چی؟ منم همینقدر احساس مزاحمت میکردم که اینا. حالا زندگیت یه لام و یه میم نداشته باشه، چی میشه؟
یعنی خب اگه من جای اینا بودم چی؟ منم همینقدر احساس مزاحمت میکردم که اینا. حالا زندگیت یه لام و یه میم نداشته باشه، چی میشه؟
I sing myself
بهار تو اومده؟ بهار من کی میاد؟
راستش، نمیدونم. مطمئن نیستم. شواهد و مدارک میگن کمکم میتونم ایمان بیارم که اوضاع اینور آروم بشه و من یکم سرسبز بشم... راستش میترسم امیدوار بشم، هی با خودم میگم فکر نکن، اگه بخوره تو ذوقت برای بار چند هزارم چی؟
خلاصه نمیدونم. ولی امیدوارم. میدونی؟ همین امید کوچولویی که داره سوسو میزنه.
اونور چطوره؟ راستش اینجا گاهی درموردت حرف میزنن و من نمیتونم تحمل کن و سریعا محل رو ترک میکنم. کاش بهار تو اومده باشه. یه خبری، یه نشونی.
خلاصه نمیدونم. ولی امیدوارم. میدونی؟ همین امید کوچولویی که داره سوسو میزنه.
اونور چطوره؟ راستش اینجا گاهی درموردت حرف میزنن و من نمیتونم تحمل کن و سریعا محل رو ترک میکنم. کاش بهار تو اومده باشه. یه خبری، یه نشونی.