یه کلیپ اینستا دیدم از یه روز یه دختر مستقل در تهران. صبح ماچا خورد رفت سوارکاری، ظهر سوشی درست کرد رفت باشگاه، شب هم رفت تنیس بعد اومد خوابید. مگه ادم مستقل از صبح خروس خون تا بوق سگ نمیره سرکار بعد مثل جنازه برمیگرده خونه؟
عجیبترین و شگفتانگیزترین چیز درمورد زندگی برای من همیشه این بوده که مهم نیست تو چی از سر گذروندی، در نهایت صبح میشه و خورشید طلوع میکنه. انگار که جهان جدای از همهی دردهای تو به کار خودش ادامه میده.