بزرگترین باگ دوستداشتن همونجاست که تا خرخره ازش ناراحتی ولی نمیتونی قهر بمونی؛ چون صحبت کردن با اون آدم، یه نیاز روزمره شده برات.
تو دلت برام تنگ نشد؟ صبحا وقتی بیدار شدی، شبا موقع خواب، نگاه نکردی ببینی من چی گفتم؟ هیچی نگفتنم دلتنگت نکرد؟ دلت نخواست آهنگایی که گوش کردی رو برام بفرستی؟ دوست نداشتی چیزایی که میبینی رو نشونم بدی؟ یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد دربارهش باهام صحبت کنی؟ غذای موردعلاقهم رو نخوردی که یادم بیفتی؟ تو اصلا نگران حالم نشدی؟ دوست نداشتی بدونی دارم چیکار میکنم؟ اطرافم چی میگذره و اصلا کجام؟ تو دلت تنگ نشد؟ تو نگران نشدی؟ تو مثل من هرشب فکر نکردی به شبایی که باهم صبحشون میکردیم؟ تو نخواستی بدونی چی شده؟ نخواستی بگی؟ نخواستی بشنوی؟ جدی جدی دل تو تنگ نشد؟
ببینید دیگه شما انسان با روان سالم پیدا نمیکنید، صرفا آدمیو پیدا کنید که نوع اختلال روانیش براتون قابل تحمل باشه.
از هر ۱۴ نفر یک نفر پدر مهدی طارمی،از هر ۱۵ نفر یک نفر پدر علیاکبر رائفیپور،از هر ۱۶ نفر یک نفر پدر مهران رجبی هستش.
«توله و بیبی»
کسی رو دیدی با این دو تا کلمه خطابت کرد فقططط فرار کن
-لی لی الی
کسی رو دیدی با این دو تا کلمه خطابت کرد فقططط فرار کن
-لی لی الی
آمریکا از هلند باخت از جامجهانی حذف شد،این بهترین دستاورد فوتبال ایران تو ده سالِ اخیره.
من برای لحظههایی که توشون به تو فکر میکنم هم یه احترام خاص قائلم
خودت که دیگه پارهی وجودمی :)
خودت که دیگه پارهی وجودمی :)
اگه بتونم یک حس رو از زندگیم حذف کنم قطعاً استرس رو حذف میکنم که دودمانمو به باد داده.
۷ کتاب که میتواند شما را عاشق کتاب خواندن کند :
۱. انسان در جستجوی معنا
۲. کیمیاگر
۳. هزار و نهصد و هشتاد و چهار
۴. مردی به نام اوه
۵. شازده کوچولو
۶. بامداد خمار
۷. شبهای روشن
۱. انسان در جستجوی معنا
۲. کیمیاگر
۳. هزار و نهصد و هشتاد و چهار
۴. مردی به نام اوه
۵. شازده کوچولو
۶. بامداد خمار
۷. شبهای روشن
پسرايی كه پيانو ميزنن جذابن.
نه صرفاً چون پيانو ميزنن، چون انقد پولدارن كه پيانو دارن.
نه صرفاً چون پيانو ميزنن، چون انقد پولدارن كه پيانو دارن.
چه قشنگ میگه فردوسی:
یکی جشنگاهی بیاراست شاه
چنان چون شب "چارده" چرخ ماه
سپه را به بهرام فرخ سپرد
همی رفت با "پانزده" مرد کورد
چو از "شانزده" روزشان برگذشت
همه حال گیتی دگرگونه گشت.
یکی جشنگاهی بیاراست شاه
چنان چون شب "چارده" چرخ ماه
سپه را به بهرام فرخ سپرد
همی رفت با "پانزده" مرد کورد
چو از "شانزده" روزشان برگذشت
همه حال گیتی دگرگونه گشت.