ایران بریفینگ
#ایران_بریفینگ / روزنامه کیهان، چاپ تهران و به مدیرمسئولی حسین شریعتمداری، نماینده ولی فقیه در این روزنامه تایید کرد که #مجید_شریف در جریان #قتلهای_زنجیره_ای کشته شده است. این روزنامه نوشته که آقای شریف «منتقد نجیب نظام بوده» و در جریان قتلهای زنجیرهای…
محمد مختاری پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۷ به گفته همسرش پیش از غروب برای خرید میوه و نان از منزلش خارج شد و دیگر بازنگشت.
تیمی از اعضای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی او را ربودند و به قتل رساندند.
قتل او بخشی از ترورهای سیاسی بود که بعدها به قتلهای زنجیرهای معروف شد و مقامات وقت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در بیانیهای اعتراف کردند که این قتلها به دست عوامل این وزارتخانه صورت گرفتهاست.
#محمد_مختاری از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان چپ گرای معاصر ایران بود.
مختاری متولد ۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ است و در سال ۱۳۴۸ در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی به عنوان دانشجوی ممتاز، فارغالتحصیل شد.
در ابتدای دهه پنجاه با فعال شدن بنیاد شاهنامه فردوسی، از اعضا هیات علمی آن شد، چهار مجموعه شعر «قصیدههای هاویه»، «در وهم سندباد»، «بر شانه فلات»، «شعر ۵۷» از اوست.
مختاری از اعضای کانون نویسندگان ایران و عضو هیئت دبیران آن بود و تالیفاتی در بررسی آثار شاعران معاصر از جمله نیما یوشیج و منوچهر آتشی دارد.
وی در آذرماه ۱۳۶۱ به جرم اقدام تبلیغی علیه حکومت بازداشت و دو سال زندانی شد.
در سال ۱۳۷۳ در تدوین متن «ما نویسندهایم» که اعتراض#کانون_نویسندگان_ایران به سانسور بود، نقش مهمی داشت.
مختاری در سالهاي آخرين عمر خويش مشغول فعاليت برای راه افتادن دوباره كانون نويسندگان بود كه نقش مهمی در جمع آوری امضا برای اعلاميه معروف به متن ۱۳۴ نويسنده داشت، بسیاری او را نویسنده اولیه این نامه دانیتهاند.
وی در سال ۱۳۷۷ به مسئول كميته تدارك و برگزاری مجمع عمومی كانون نويسندگان میشود و بلافاصله نیز به دادسرای انقلاب احضار شده و در همين دوره توسط مأموران وزارت اطلاعات تهديد به مرگ میشود.
پس از قتل فروهرها ،مختاری و پوینده ، خامنهای در نماز جمعه تهران گفت: «محمد مختاری و محمدجعفر پوینده نویسندگانی شناختهشده نبودند که جمهوری اسلامی بخواهد برخوردی با آنها بکند.» اما ۴۵ روز بعد وزارت اطلاعات در اطلاعیهای اعلام کرد که ماموران این وزارتخانه آنها را کشته است.
به اعتراف مهرداد عالیخانی، تیمی از اعضای وزارت اطلاعات او را ربودند و با پیچیدن طناب به دور گردنش به قتل رساندند.
قتل محمد مختاری، بخشی از ترورهای سیاسی بود که بعدها به #قتلهای_زنجیره_ای معروف شد.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
تیمی از اعضای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی او را ربودند و به قتل رساندند.
قتل او بخشی از ترورهای سیاسی بود که بعدها به قتلهای زنجیرهای معروف شد و مقامات وقت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در بیانیهای اعتراف کردند که این قتلها به دست عوامل این وزارتخانه صورت گرفتهاست.
#محمد_مختاری از شاعران، نویسندگان، مترجمان و منتقدان چپ گرای معاصر ایران بود.
مختاری متولد ۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ است و در سال ۱۳۴۸ در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی به عنوان دانشجوی ممتاز، فارغالتحصیل شد.
در ابتدای دهه پنجاه با فعال شدن بنیاد شاهنامه فردوسی، از اعضا هیات علمی آن شد، چهار مجموعه شعر «قصیدههای هاویه»، «در وهم سندباد»، «بر شانه فلات»، «شعر ۵۷» از اوست.
مختاری از اعضای کانون نویسندگان ایران و عضو هیئت دبیران آن بود و تالیفاتی در بررسی آثار شاعران معاصر از جمله نیما یوشیج و منوچهر آتشی دارد.
وی در آذرماه ۱۳۶۱ به جرم اقدام تبلیغی علیه حکومت بازداشت و دو سال زندانی شد.
در سال ۱۳۷۳ در تدوین متن «ما نویسندهایم» که اعتراض#کانون_نویسندگان_ایران به سانسور بود، نقش مهمی داشت.
مختاری در سالهاي آخرين عمر خويش مشغول فعاليت برای راه افتادن دوباره كانون نويسندگان بود كه نقش مهمی در جمع آوری امضا برای اعلاميه معروف به متن ۱۳۴ نويسنده داشت، بسیاری او را نویسنده اولیه این نامه دانیتهاند.
وی در سال ۱۳۷۷ به مسئول كميته تدارك و برگزاری مجمع عمومی كانون نويسندگان میشود و بلافاصله نیز به دادسرای انقلاب احضار شده و در همين دوره توسط مأموران وزارت اطلاعات تهديد به مرگ میشود.
پس از قتل فروهرها ،مختاری و پوینده ، خامنهای در نماز جمعه تهران گفت: «محمد مختاری و محمدجعفر پوینده نویسندگانی شناختهشده نبودند که جمهوری اسلامی بخواهد برخوردی با آنها بکند.» اما ۴۵ روز بعد وزارت اطلاعات در اطلاعیهای اعلام کرد که ماموران این وزارتخانه آنها را کشته است.
به اعتراف مهرداد عالیخانی، تیمی از اعضای وزارت اطلاعات او را ربودند و با پیچیدن طناب به دور گردنش به قتل رساندند.
قتل محمد مختاری، بخشی از ترورهای سیاسی بود که بعدها به #قتلهای_زنجیره_ای معروف شد.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤3🤬1
ایران بریفینگ
#اختصاصی_ایران_بریفینگ / #قتل_کشیشهای_مسیحی در ایران، در دهه ۷۰، در فاصله دیماه سال ۱۳۷۲ تا تیر ماه ۱۳۷۳جریان داشت. از جمله کشیشهای مسیحی که در این دوران به قتل رسیدند، #اسقف_هوسپیان_مهر، #کشیش_مهدی_دیباج و #اسقف_تاتائوس_میکائیلیان بودند. #امیرفرشادابراهیمی…
کشیش مهدی دیباج یکی از رهبران کلیسای انجیلی، متولد ۱۴ مرداد ۱۳۱۳ در اصفهان بود. او ۱۴ سال پس از تولدش در سال ۱۳۲۷ به دین مسیحیت گروید.
تحصیلکرده هندوستان و سویس بود پس از بازگشت به ایران مدتی در دانشکده فنی بابل به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. مهدی دیباج در سال ۱۳۶۵ شمسی دستگیر و به جرم ارتداد روانه زندان گردید.
با بالا گرفتن فشارهای گسترده بینالمللی او که ۹ سال و ۲۷ روز را در زندان گذرانده بود و در حالیکه در پاییز سال ۱۳۷۲ به جرم ارتداد به مرگ محکوم شد، در ۲۶ دیماه همان سال از زندان بطور مشروط آزاد شد.
سه روز پس از آزادی #مهدی_دیباج، آقای هوسپیان مهر که تلاشهای او باعث آزادی مهدی دیباج شده بود، ناپدید شده و در۳۰ دیماه سال ۷۲ به قتل میرسد.
خوشحالی همگان از آزادی آقای مهدی دیباج ۵ ماه بیشتر به درازا نکشید که چند روز پس از ناپدید شدنش، در روز ۱۳ تیرماه ماموران #وزارت_اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام کردند که جسد کشیش مهدی دیباج پیدا شده است. جسد وی با ضربات چاقو قطعهقطعه شده بود.
گوشهای از جزییات قتل سه کشیش به نقل از علی ربیعی زمانیکه خود معاون وزیر اطلاعات بوده: «سه دختر را طعمه کردند برای اینکه ببینند دو کشیش مسیحی آیا تبشیر و تبلیغ مسیحیت میکنند یا نه، اینها فکر میکردند در همین حد طعمه هستند که بروند و بگویند ما میخواهیم به کیش مسیحیت بیاییم و شما ما را تبشیر کنید، به خانهی آن دو کشیش میروند اما جلوی چشم سه دختر کشیشها کشته میشوند و قطعه قطعه میشوند و داخل یخچال گذاشته میشوند.»
وزارت اطلاعات دختران را مجبور می کنند مصاحبه کنند و اعتراف کنند که ما از طرف سازمان مجاهدین خلق ماموریت داشتیم کشیشها را بکشیم و آنها گمان میکنند برای آزادی این مصاحبه را باید انجام دهند، به آنها قول داده بودند؛ اما امنیتیها از لو رفتن ماجرا میترسند و حکم اعدام هر سه طعمه را امضا میکنند اما بعدها به ۱۵ سال حبس متهم میشوند، از سرنوشت آن سه تن هیچ خبری در دست نیست.
نام دیباج بعدها در اعترافات متهمان و قاتلان #قتلهای_زنجیره_ای به کرات تکرار شد و مشخص شد قتل وی نیز از جمله قتلهای این پرونده بوده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
تحصیلکرده هندوستان و سویس بود پس از بازگشت به ایران مدتی در دانشکده فنی بابل به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. مهدی دیباج در سال ۱۳۶۵ شمسی دستگیر و به جرم ارتداد روانه زندان گردید.
با بالا گرفتن فشارهای گسترده بینالمللی او که ۹ سال و ۲۷ روز را در زندان گذرانده بود و در حالیکه در پاییز سال ۱۳۷۲ به جرم ارتداد به مرگ محکوم شد، در ۲۶ دیماه همان سال از زندان بطور مشروط آزاد شد.
سه روز پس از آزادی #مهدی_دیباج، آقای هوسپیان مهر که تلاشهای او باعث آزادی مهدی دیباج شده بود، ناپدید شده و در۳۰ دیماه سال ۷۲ به قتل میرسد.
خوشحالی همگان از آزادی آقای مهدی دیباج ۵ ماه بیشتر به درازا نکشید که چند روز پس از ناپدید شدنش، در روز ۱۳ تیرماه ماموران #وزارت_اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام کردند که جسد کشیش مهدی دیباج پیدا شده است. جسد وی با ضربات چاقو قطعهقطعه شده بود.
گوشهای از جزییات قتل سه کشیش به نقل از علی ربیعی زمانیکه خود معاون وزیر اطلاعات بوده: «سه دختر را طعمه کردند برای اینکه ببینند دو کشیش مسیحی آیا تبشیر و تبلیغ مسیحیت میکنند یا نه، اینها فکر میکردند در همین حد طعمه هستند که بروند و بگویند ما میخواهیم به کیش مسیحیت بیاییم و شما ما را تبشیر کنید، به خانهی آن دو کشیش میروند اما جلوی چشم سه دختر کشیشها کشته میشوند و قطعه قطعه میشوند و داخل یخچال گذاشته میشوند.»
وزارت اطلاعات دختران را مجبور می کنند مصاحبه کنند و اعتراف کنند که ما از طرف سازمان مجاهدین خلق ماموریت داشتیم کشیشها را بکشیم و آنها گمان میکنند برای آزادی این مصاحبه را باید انجام دهند، به آنها قول داده بودند؛ اما امنیتیها از لو رفتن ماجرا میترسند و حکم اعدام هر سه طعمه را امضا میکنند اما بعدها به ۱۵ سال حبس متهم میشوند، از سرنوشت آن سه تن هیچ خبری در دست نیست.
نام دیباج بعدها در اعترافات متهمان و قاتلان #قتلهای_زنجیره_ای به کرات تکرار شد و مشخص شد قتل وی نیز از جمله قتلهای این پرونده بوده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤4👍2🤬1
فخرالسادات برقعی(برقعهای) دبیر دبیرستان دخترانه امامی سالاریه در قم بود که در روز ۱۶ اسفند ۱۳۷۴ در محله سالاریه قم در سن ۳۱ سالگی به طرز فجیعی به قتل رسید.
او تا پیش از کشته شدن تنها به عنوان یک معلم شناخته میشد٬ معلمی که با حسین پورمحمدی٬ پسر عمو و زن برادر مصطفی پورمحمدی ازدواج کرده بود.
بر اساس گزارش رسمی نیروی انتظامی از این قتل٬ قاتلان جسدش را به آتش کشیدند و پس از آن شیر گاز شهری منزل او را باز گذاشته و فرار کردند٬ هرچند نیروهای آتش نشانی پیش از وقوع انفجار و از بین رفتن تمامی شواهد موفق به مهار آتش شد.
پدر مقتول در این باره میگوید خط سیمی که برای خفه کردن فخرالسادات برقعی استفاده کردند٬ زیر گلوی او دیده میشود. به گفته پدر مقتول اثر از حمله با چاقو نبود اما بدنش را سوزانده بودند با موادی که اثری همچون سوختگی با بخار برجا گذاشته بود.
قاتلان او را با یک مواد شیمیایی سوزانده بودند.
به گفته پدر فخر السادات برقعی او مدتی بود احساس خطر کرده و به اطرافیانش بدون اشاره به علت گفته بود که جانش در خطر است.
روز بعد از حادثه رییس ادارۀ اطلاعات قم نزدیک دو ساعت به همراه مصطفی پورمحمدی به منزل پدر برقعی رفته است و از نزدیک موضوع را بررسی کردهاند.
پس از آن است که نقش مصطفی پورمحمدی در این پرونده پررنگ میشود.
به غیر از پورمحمدی فرد دیگری نیز به نام «علی رضا خلیلیان» مطرح میشود.
علیرضا خلیلیان از اعضای وزارت اطلاعات در «دفتر هماهنگی» قم بود که وظیفه آن پس از آغاز رهبری خامنهای هماهنگی مراجع قم و بیعت با خامنهای بود،این دفتر با دستور فراقانونی اکبر هاشمی رفسنجانی تاسیس شده بودو اواخر دهه ۷۰ به کار خود پایان داد.
با پیگیریها مشخص میشود که خلیلیان در روز حادثه در حال خروج از منزل مقتول مشاهده شده است با مشخص شدن نقش خلیلیان در قتل پیگیری این پرونده مسکوت میشود.
قاتل به همراهی دو فرد دیگر پس خفه کردن مقتول قصد داشته خانه را با استفاده از نشتی گاز شهری منفجر کند که به دلیل سررسیدن همسایگان و خانواده موفق نمیشود.
خلیلیان بعدها در پرونده رسیدگی به قتلهای زنجیره ای به عاملیت در قتل سید احمد خمینی نیز متهم و نزدیک به سه ماه در بازداشت بسر میبرد.
او به صراحت در مورد قتل فخر السادات اعتراف و آن را دستور سازمانی مینامد.
در اعترافات خلیلیان مشخص می شود مقتول در بین سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ بطور مستقیم با دفتر ویژه اطلاعات ریاست جمهوری ارتباط داشته و همزمان با وزارت اطلاعات نیز به عنوان مخبر از درون بیت ابوالفضل برقعی قمی (سید ابوالفضل ابنالرّضا برقعی قمی ) از مراجع قم همکاری میکرده است.
در یکی از قرارهای او با اعضای دفتر ریاست جمهوری یک مامور وزارت اطلاعات بصورت اتفاقی او را شناسایی میکند و مشخص می شود نامبرده همزمان بدون آنکه به هر دو طرف گفته باشد نقش خبرچین را بازی کرده است.
او اطلاعات شخصی و مراودات غیر شرعی پورمحمدیها را به دفتر هاشمی اطلاع میداده و وزارت اطلاعات را نیز از فعالیتهای بیت آیت الله برقعی آگاه میساخته.
کمی بعد مشخص میشود اطلاعاتی را که او به وزارت اطلاعات اطلاع میداده هدفمند بوده و توسط خود این دفتر جهت گمراهی وزارت اطلاعات به وزارت اطلاعات ،داده شده بود.
پرونده قتل وی به دلیل اتصال به قتل سید احمد خمینی معدوم میشود.
وی در قبرستان شیخان قم در حالی به خاک سپرده شد که نامش برروی سنگ مزارش «معصومه برقی» درج شده بود اما در سال ۱۳۹۲ در سنگ مزار جدید بصورت کامل فخرالسادات برقعی درج شد.
نام #فخرالسادات_برقعی در میان کشته شدگان #قتلهای_زنجیره_ای مطرح است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او تا پیش از کشته شدن تنها به عنوان یک معلم شناخته میشد٬ معلمی که با حسین پورمحمدی٬ پسر عمو و زن برادر مصطفی پورمحمدی ازدواج کرده بود.
بر اساس گزارش رسمی نیروی انتظامی از این قتل٬ قاتلان جسدش را به آتش کشیدند و پس از آن شیر گاز شهری منزل او را باز گذاشته و فرار کردند٬ هرچند نیروهای آتش نشانی پیش از وقوع انفجار و از بین رفتن تمامی شواهد موفق به مهار آتش شد.
پدر مقتول در این باره میگوید خط سیمی که برای خفه کردن فخرالسادات برقعی استفاده کردند٬ زیر گلوی او دیده میشود. به گفته پدر مقتول اثر از حمله با چاقو نبود اما بدنش را سوزانده بودند با موادی که اثری همچون سوختگی با بخار برجا گذاشته بود.
قاتلان او را با یک مواد شیمیایی سوزانده بودند.
به گفته پدر فخر السادات برقعی او مدتی بود احساس خطر کرده و به اطرافیانش بدون اشاره به علت گفته بود که جانش در خطر است.
روز بعد از حادثه رییس ادارۀ اطلاعات قم نزدیک دو ساعت به همراه مصطفی پورمحمدی به منزل پدر برقعی رفته است و از نزدیک موضوع را بررسی کردهاند.
پس از آن است که نقش مصطفی پورمحمدی در این پرونده پررنگ میشود.
به غیر از پورمحمدی فرد دیگری نیز به نام «علی رضا خلیلیان» مطرح میشود.
علیرضا خلیلیان از اعضای وزارت اطلاعات در «دفتر هماهنگی» قم بود که وظیفه آن پس از آغاز رهبری خامنهای هماهنگی مراجع قم و بیعت با خامنهای بود،این دفتر با دستور فراقانونی اکبر هاشمی رفسنجانی تاسیس شده بودو اواخر دهه ۷۰ به کار خود پایان داد.
با پیگیریها مشخص میشود که خلیلیان در روز حادثه در حال خروج از منزل مقتول مشاهده شده است با مشخص شدن نقش خلیلیان در قتل پیگیری این پرونده مسکوت میشود.
قاتل به همراهی دو فرد دیگر پس خفه کردن مقتول قصد داشته خانه را با استفاده از نشتی گاز شهری منفجر کند که به دلیل سررسیدن همسایگان و خانواده موفق نمیشود.
خلیلیان بعدها در پرونده رسیدگی به قتلهای زنجیره ای به عاملیت در قتل سید احمد خمینی نیز متهم و نزدیک به سه ماه در بازداشت بسر میبرد.
او به صراحت در مورد قتل فخر السادات اعتراف و آن را دستور سازمانی مینامد.
در اعترافات خلیلیان مشخص می شود مقتول در بین سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۳ بطور مستقیم با دفتر ویژه اطلاعات ریاست جمهوری ارتباط داشته و همزمان با وزارت اطلاعات نیز به عنوان مخبر از درون بیت ابوالفضل برقعی قمی (سید ابوالفضل ابنالرّضا برقعی قمی ) از مراجع قم همکاری میکرده است.
در یکی از قرارهای او با اعضای دفتر ریاست جمهوری یک مامور وزارت اطلاعات بصورت اتفاقی او را شناسایی میکند و مشخص می شود نامبرده همزمان بدون آنکه به هر دو طرف گفته باشد نقش خبرچین را بازی کرده است.
او اطلاعات شخصی و مراودات غیر شرعی پورمحمدیها را به دفتر هاشمی اطلاع میداده و وزارت اطلاعات را نیز از فعالیتهای بیت آیت الله برقعی آگاه میساخته.
کمی بعد مشخص میشود اطلاعاتی را که او به وزارت اطلاعات اطلاع میداده هدفمند بوده و توسط خود این دفتر جهت گمراهی وزارت اطلاعات به وزارت اطلاعات ،داده شده بود.
پرونده قتل وی به دلیل اتصال به قتل سید احمد خمینی معدوم میشود.
وی در قبرستان شیخان قم در حالی به خاک سپرده شد که نامش برروی سنگ مزارش «معصومه برقی» درج شده بود اما در سال ۱۳۹۲ در سنگ مزار جدید بصورت کامل فخرالسادات برقعی درج شد.
نام #فخرالسادات_برقعی در میان کشته شدگان #قتلهای_زنجیره_ای مطرح است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍7🤔2❤1🤬1
ایران بریفینگ
حسین سرشار، زادهی ۲۳ خرداد، خواننده، بازیگر و دوبلوری بود که در سابقهاش دوبار بازداشت در دهه شصت وجود دارد، بار اول در ۱۳۶۲ به دلیل به نیکی یاد کردن و حمایت از نظام شاهنشاهی در یک مصاحبه با روزنامه ایتالیایی و بار دوم سال ۱۳۶۸ به دلیل انتقاد از سیاستهای…
حسین سرشار، زادهی ۲۳ خرداد، خواننده، بازیگر و دوبلوری بود که در سابقهاش دوبار بازداشت در دهه شصت وجود دارد، بار اول در ۱۳۶۲ به دلیل به نیکی یاد کردن و حمایت از نظام شاهنشاهی در یک مصاحبه با روزنامه ایتالیایی و بار دوم سال ۱۳۶۸ به دلیل انتقاد از سیاستهای دولت برای سانسور .
وی سال ۱۳۳۳ از هنرستان عالی موسیقی در رشته آواز اپرا دیپلم گرفت و به ایتالیا رفت و در کنکور بینالمللی «اپرای لافنیچه» در ونیز شرکت کرد و یکی از هفت برنده جایزه آواز آن مسابقه شد.
در ایتالیا همراه با مرتضی حنانه و بهجت صدر و دیگران در دوبله فیلمهای ایتالیایی شرکت میکرد.
#حسین_سرشار پس از اتمام تحصیلات عالی و از بدو افتتاح تالار رودکی بهعنوان سولیست اول درآنجا مشغول بهکار شد و در کنسرتهایی بهرهبری حشمت سنجری و فرهاد مشکوه شرکت کرد.
او نقش اول اپراهای «کوزی فانتوته» و «دون ژوان» و «کاوالریا روستیکانا» و «نیروی سرنوشت» و «فالستاف» را برعهده داشت.
کار مهم سرشار اجرای توانمندانه و ماهرانه قطعه ای ایران در سال ۱۳۶۷ بود.
روایتهای گوناگونی درباره مرگ او وجود دارد.
سرشار مدتی ناپدید شد و خانوادهاش، مفقود شدنش را آگهی کردند.
سه ماه پس از مفقود شدن نسبتا عجیبش در ۲۰ فروردین سال ۱۳۷۴ منابع رسمی دولتی، مرگ سرشار را بر اثر بیماری آلزایمر و تصادف با اتومبیل اعلام کردند، اما روایتی دیگر مرگ او را با قتلهای زنجیرهای مرتبط میداند؛ اعترافات سعید امامی ، مصاحبه و گفتههای ناصر زرافشان وکیل خانوادههای کشته شده در قتلهای زنجیرهای دال بر قتل وی در پروژه #قتلهای_زنجیره_ای است.
محمد علی کشاورز دربارهٔ بیماری سرشار و مرگ او گفتهاست: «حسین بینهایت به اپرا عشق میورزید، و وقتی اپرا تعطیل شد این حالت روانیاش به هم خورد و اینطور شد. او هر روز صبح ساعت ۹ میرفت دم تالار رودکی و اشک میریخت. یک روز دیگر مواظبش نبودند رفت زیر ماشین و هیچ ختم و یا بزرگداشتی برای او اجازه ندادند گرفته شود»
علیرضا نوریزاده در کتاب سونای زعفرانیه او را از قربانیان قتلهای زنجیرهای ایران میخواند و مدعی است به جرم آزاده گویی به دست مأموران وزارت اطلاعات به آبادان برده میشود و با دادن شوک الکتریکی، شکنجه میشود و سرانجام با صحنهسازی مرگش را تصادف با خودرو نشان میدهند.
اصلی ترین دلیل برای قتل او در قتل های زنجیرهای ارتباط نزدیک او با علیاکبر سعیدی سیرجانی است که خود نیز قربانی قتلهای زنجیرهای بود و ارتباطش با روزنامه های اروپایی است.
او اولین فردی است که بازداشت و سپس قتل سیرجانی را آذر ۱۳۷۳ به چند روزنامه ایتالیایی و فرانسوی با نام خود اطلاع داده،سرشار پس از این اطلاع رسانیها یک هفته ناپدید میشود و پس از آن بیماریهای روحی و روانی اش آغاز میشود و اواخر سال ۱۳۷۴ دوباره مفقود شده و در نهایت خبر مرگ وی در آبادان منتشر میشود.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
وی سال ۱۳۳۳ از هنرستان عالی موسیقی در رشته آواز اپرا دیپلم گرفت و به ایتالیا رفت و در کنکور بینالمللی «اپرای لافنیچه» در ونیز شرکت کرد و یکی از هفت برنده جایزه آواز آن مسابقه شد.
در ایتالیا همراه با مرتضی حنانه و بهجت صدر و دیگران در دوبله فیلمهای ایتالیایی شرکت میکرد.
#حسین_سرشار پس از اتمام تحصیلات عالی و از بدو افتتاح تالار رودکی بهعنوان سولیست اول درآنجا مشغول بهکار شد و در کنسرتهایی بهرهبری حشمت سنجری و فرهاد مشکوه شرکت کرد.
او نقش اول اپراهای «کوزی فانتوته» و «دون ژوان» و «کاوالریا روستیکانا» و «نیروی سرنوشت» و «فالستاف» را برعهده داشت.
کار مهم سرشار اجرای توانمندانه و ماهرانه قطعه ای ایران در سال ۱۳۶۷ بود.
روایتهای گوناگونی درباره مرگ او وجود دارد.
سرشار مدتی ناپدید شد و خانوادهاش، مفقود شدنش را آگهی کردند.
سه ماه پس از مفقود شدن نسبتا عجیبش در ۲۰ فروردین سال ۱۳۷۴ منابع رسمی دولتی، مرگ سرشار را بر اثر بیماری آلزایمر و تصادف با اتومبیل اعلام کردند، اما روایتی دیگر مرگ او را با قتلهای زنجیرهای مرتبط میداند؛ اعترافات سعید امامی ، مصاحبه و گفتههای ناصر زرافشان وکیل خانوادههای کشته شده در قتلهای زنجیرهای دال بر قتل وی در پروژه #قتلهای_زنجیره_ای است.
محمد علی کشاورز دربارهٔ بیماری سرشار و مرگ او گفتهاست: «حسین بینهایت به اپرا عشق میورزید، و وقتی اپرا تعطیل شد این حالت روانیاش به هم خورد و اینطور شد. او هر روز صبح ساعت ۹ میرفت دم تالار رودکی و اشک میریخت. یک روز دیگر مواظبش نبودند رفت زیر ماشین و هیچ ختم و یا بزرگداشتی برای او اجازه ندادند گرفته شود»
علیرضا نوریزاده در کتاب سونای زعفرانیه او را از قربانیان قتلهای زنجیرهای ایران میخواند و مدعی است به جرم آزاده گویی به دست مأموران وزارت اطلاعات به آبادان برده میشود و با دادن شوک الکتریکی، شکنجه میشود و سرانجام با صحنهسازی مرگش را تصادف با خودرو نشان میدهند.
اصلی ترین دلیل برای قتل او در قتل های زنجیرهای ارتباط نزدیک او با علیاکبر سعیدی سیرجانی است که خود نیز قربانی قتلهای زنجیرهای بود و ارتباطش با روزنامه های اروپایی است.
او اولین فردی است که بازداشت و سپس قتل سیرجانی را آذر ۱۳۷۳ به چند روزنامه ایتالیایی و فرانسوی با نام خود اطلاع داده،سرشار پس از این اطلاع رسانیها یک هفته ناپدید میشود و پس از آن بیماریهای روحی و روانی اش آغاز میشود و اواخر سال ۱۳۷۴ دوباره مفقود شده و در نهایت خبر مرگ وی در آبادان منتشر میشود.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7👍2🤬1🕊1
ابراهیم زالزاده متولد ۵ اسفند ۱۳۲۵ و روزنامهنگار و ناشر ایرانی است.
وی از جمله افرادی است که اعتقاد داشت آتشسوزی سینما رکس آبادان با هدف سیاسی وتوسط انقلابیون ۵۷ انجام شده و کتابی با نام واقعیت سینما رکس نوشت که مأموران امنیتی، دو ماه پیش از قتلش شبانه به خانهاش ریختند و همه دستنوشتهها و فایلهای کامپیوتری او را ربودند.
در نشریه معیار که مدیر مسئولی آن را نیز بر عهده داشت مقالهای منتشر کرد که آخرین مقاله او شد.
وی خطاب به #اکبر_هاشمی_رفسنجانی در آن مقاله نوشته بود:
«آقای رئیسجمهور هیچ رژیمی در ایران پایدار نبوده و شما بهتر میدانید که اگر رژیم نتواند از تاریخ درس بگیرد و منطبق با خواستهای مردم حرکت نکند سرنگون خواهد شد.»
نشریه «معیار» بعد از انتشار این سرمقاله توقیف شد و ابراهیم زالزاده مدتی بعد ربوده و به قتل رسید.
برادرش میگوید: «یکی از دفتر رفسنجانی به من گفت، آقای هاشمی وقتی این سرمقاله را خوانده خیلی عصبانی شده و گفته کسی نیست که این را خفه کند یا این را آرام کند؟ بلافاصله مجله را بستند و بعد از مدتی هم این اتفاق برایش افتاد.»
یک روز قبل از ربوده شدن #ابراهیم_زال_زاده برادر او که از آلمان راهی باکو بود، از او میخواهد که به باکو سفر کند تا دیداری تازه شود، اما در پاسخ میشنود که «احتمالا ممنوع الخروجم و عجیب مثل سایه دنبالم هستند.»
این آخرین باری است که حسین زالزاده با برادرش صحبت میکند و صدای او را میشنود.
فردای همان روز در راه بازگشت از دفترش، سر خیابانی که منزلش آنجا بود، از یک گلفروشی در فاصله بسیار نزدیک به منزل برای همسرش دستهگل یاس میگیرد و به سمت خانه حرکت میکند.
بعد از پنج روز ماشین ابراهیم در خیابان توانیر تهران پیدا میشود. زیر صندلیاش کارت خبرنگاری ابراهیم و روی صندلی پشت، گل یاسی که برای همسرش خریده بود یافت میشود.
انداختن کارت خبرنگاری زیر صندلی، بهگفته برادر زالزاده، پیامی بود که حکایت از ربودن او داشت؛ پیامی که نتیجه قرار ابراهیم زالزاده با دوستانش بود مبنی بر اینکه اگر ربوده شدند یا اتفاقی افتاد، کارت خبرنگاری را جایی بیندازند تامشخص شود که هستند.
مفقود شدن ابراهیم زالزاده ۳۷ روز طول میکشد.
در این فاصله بارها نیروهای امنیتی به خانواده گفته بودند سرنخ هایی دارند که بهتر است آنها اطلاعرسانی نکنند.
«میگفتند هیچ اطلاعی به کسی ندهید و حرفی در مورد او نزنید تا ما بتوانیم پیگیری کنیم.
۳۷ روز بعد از اداره آگاهی اطلاع میدهند کشته شده و جسد را در بیابانهای یافتآباد پیداکردهاند.
۱۷ ضربه چاقو روی قفسه سینه و بریده شدن شاهرگ گلوی او.
هر دو انگشت او نیز شکسته شده بود.
برادرش گفته است: «قبلش انگشتانش را شکسته بودند. یعنی عملاً همان صحبتی که خمینی کرده بود و گفته بود قلمهای مسموم روزنامهنگاران را بشکنید. آن موقع هم قلم ابراهیم را شکاندند. یعنی انگشتانش را، هر ده انگشتش را، شکانده بودند.»
با پیدا شدن پیکر زال زاده پرونده او نیز مختومه می شود خاکسپاری او بدون دادن اجازه به خانواده برای اطلاع دادن به دوستان و بستگان و بصورت سریع با حضور نیروهای امنیتی انجام میشود.
پس از پیگیری همسرش برای علت مختومه شدن پرونده او به او میگویند به دفتر قوه قضائیه مراجعه کند، دفتری به اسم کمیسیون حقوق بشراسلامی، آنجا به صراحت به همسرش میگویند:«یا ساکت میشوی یا ساکتت میکنیم.»
#ابراهیم_زال_زاده با #سعید_حجاریان هممدرسهای بود.
او هنگام قتل ابراهیم زالزاده عضو وقت مرکز استراتژیک ریاستجمهوری، و بعدتر در زمان افشای قتلها مشاور محمد خاتمی، رئیسجمهور وقت، بود و بهگفته حسین زالزاده، پیگیر قتلهای زنجیرهای. با حجاریان تماس میگیرد و میپرسد چرا ابراهیم را کشتید؟ و پاسخ میشنود که «سعید امامی کشته و مدتهای مدیدی بود که ابراهیم در لیست #قتلهای_زنجیره_ای قرار داشته.»
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
وی از جمله افرادی است که اعتقاد داشت آتشسوزی سینما رکس آبادان با هدف سیاسی وتوسط انقلابیون ۵۷ انجام شده و کتابی با نام واقعیت سینما رکس نوشت که مأموران امنیتی، دو ماه پیش از قتلش شبانه به خانهاش ریختند و همه دستنوشتهها و فایلهای کامپیوتری او را ربودند.
در نشریه معیار که مدیر مسئولی آن را نیز بر عهده داشت مقالهای منتشر کرد که آخرین مقاله او شد.
وی خطاب به #اکبر_هاشمی_رفسنجانی در آن مقاله نوشته بود:
«آقای رئیسجمهور هیچ رژیمی در ایران پایدار نبوده و شما بهتر میدانید که اگر رژیم نتواند از تاریخ درس بگیرد و منطبق با خواستهای مردم حرکت نکند سرنگون خواهد شد.»
نشریه «معیار» بعد از انتشار این سرمقاله توقیف شد و ابراهیم زالزاده مدتی بعد ربوده و به قتل رسید.
برادرش میگوید: «یکی از دفتر رفسنجانی به من گفت، آقای هاشمی وقتی این سرمقاله را خوانده خیلی عصبانی شده و گفته کسی نیست که این را خفه کند یا این را آرام کند؟ بلافاصله مجله را بستند و بعد از مدتی هم این اتفاق برایش افتاد.»
یک روز قبل از ربوده شدن #ابراهیم_زال_زاده برادر او که از آلمان راهی باکو بود، از او میخواهد که به باکو سفر کند تا دیداری تازه شود، اما در پاسخ میشنود که «احتمالا ممنوع الخروجم و عجیب مثل سایه دنبالم هستند.»
این آخرین باری است که حسین زالزاده با برادرش صحبت میکند و صدای او را میشنود.
فردای همان روز در راه بازگشت از دفترش، سر خیابانی که منزلش آنجا بود، از یک گلفروشی در فاصله بسیار نزدیک به منزل برای همسرش دستهگل یاس میگیرد و به سمت خانه حرکت میکند.
بعد از پنج روز ماشین ابراهیم در خیابان توانیر تهران پیدا میشود. زیر صندلیاش کارت خبرنگاری ابراهیم و روی صندلی پشت، گل یاسی که برای همسرش خریده بود یافت میشود.
انداختن کارت خبرنگاری زیر صندلی، بهگفته برادر زالزاده، پیامی بود که حکایت از ربودن او داشت؛ پیامی که نتیجه قرار ابراهیم زالزاده با دوستانش بود مبنی بر اینکه اگر ربوده شدند یا اتفاقی افتاد، کارت خبرنگاری را جایی بیندازند تامشخص شود که هستند.
مفقود شدن ابراهیم زالزاده ۳۷ روز طول میکشد.
در این فاصله بارها نیروهای امنیتی به خانواده گفته بودند سرنخ هایی دارند که بهتر است آنها اطلاعرسانی نکنند.
«میگفتند هیچ اطلاعی به کسی ندهید و حرفی در مورد او نزنید تا ما بتوانیم پیگیری کنیم.
۳۷ روز بعد از اداره آگاهی اطلاع میدهند کشته شده و جسد را در بیابانهای یافتآباد پیداکردهاند.
۱۷ ضربه چاقو روی قفسه سینه و بریده شدن شاهرگ گلوی او.
هر دو انگشت او نیز شکسته شده بود.
برادرش گفته است: «قبلش انگشتانش را شکسته بودند. یعنی عملاً همان صحبتی که خمینی کرده بود و گفته بود قلمهای مسموم روزنامهنگاران را بشکنید. آن موقع هم قلم ابراهیم را شکاندند. یعنی انگشتانش را، هر ده انگشتش را، شکانده بودند.»
با پیدا شدن پیکر زال زاده پرونده او نیز مختومه می شود خاکسپاری او بدون دادن اجازه به خانواده برای اطلاع دادن به دوستان و بستگان و بصورت سریع با حضور نیروهای امنیتی انجام میشود.
پس از پیگیری همسرش برای علت مختومه شدن پرونده او به او میگویند به دفتر قوه قضائیه مراجعه کند، دفتری به اسم کمیسیون حقوق بشراسلامی، آنجا به صراحت به همسرش میگویند:«یا ساکت میشوی یا ساکتت میکنیم.»
#ابراهیم_زال_زاده با #سعید_حجاریان هممدرسهای بود.
او هنگام قتل ابراهیم زالزاده عضو وقت مرکز استراتژیک ریاستجمهوری، و بعدتر در زمان افشای قتلها مشاور محمد خاتمی، رئیسجمهور وقت، بود و بهگفته حسین زالزاده، پیگیر قتلهای زنجیرهای. با حجاریان تماس میگیرد و میپرسد چرا ابراهیم را کشتید؟ و پاسخ میشنود که «سعید امامی کشته و مدتهای مدیدی بود که ابراهیم در لیست #قتلهای_زنجیره_ای قرار داشته.»
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬7❤1👍1
ایران بریفینگ
#ایران_بریفینگ / روزنامه کیهان، چاپ تهران و به مدیرمسئولی حسین شریعتمداری، نماینده ولی فقیه در این روزنامه تایید کرد که #مجید_شریف در جریان #قتلهای_زنجیره_ای کشته شده است. این روزنامه نوشته که آقای شریف «منتقد نجیب نظام بوده» و در جریان قتلهای زنجیرهای…
مجید شریف متولد ۱۹ بهمن ۱۳۲۹، نویسنده و مترجم ایرانی است.
وی از نویسندگان ماهنامه ایران فردا و عضو دفتر تدوین مجموعه آثار علی شریعتی و از فعالان سیاسی موسوم به ملی مذهبی بود.
مجید شریف سه بار از آغاز انقلاب ۵۷ به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت میشود و سپس در سال ۱۳۶۲ از ایران خارج و ۱۲ سال در فرانسه زندگی میکند، او در آبانماه ۱۳۷۴ به ایران بازگشتو دلیل بازگشتش را اینچنین اعلام میکند:«مرگ یا زندان، باید بروم، خانهٔ طبیعی من آنجاست».
سه سال بعد صبح روز ۲۸ آبان ۱۳۷۷ مجید شریف درحالی که با لباس گرمکن برای ورزش از خانه مادرش در یوسفآباد خارج شده بود، به خانه بازنگشت.
جسد او در حاشیه خاکی اتوبان کردستان رها میشود و نزدیکان او شش روز بعد ۴ آذر ۱۳۷۷ جسد او را در پزشکی قانونی تهران شناسایی کردند.
پزشکی قانونی علت مرگ را «نامعلوم» تشخیص داده بود.
در جریان رسیدگی به پرونده #قتلهای_زنجیره_ای نام مجید شریف در شمار قربانیان قتلهای زنجیرهای قرار نمیگیرد هرچند فاصلهٔ اندک زمانی میان قتلها و نوع ربایش و روش انجام قتلها حکایت از انجام آنها توسط یک تیم عملیاتی داشت.
روزنامه کیهان تحت مدیریت حسین شریعتمداری؛ در تابستان ۱۴۰۰ پس از ۲۳ سال انکار قتل مجید شریف اعلام کرد که قتل مجید شریف بخشی از قتل های زنجیره ای بوده است.
این در حالی است که در زمان بازجویی از متهمان قتلهای زنجیرهای مهرداد عالیخانی گفته بوده که مجید شریف با آمپول پتاسیم کلرید به قتل رسیده است.
حسین شریعتمداری قتل #مجید_شریف را در وزارت اطلاعات «خدمت ندانستهٔ یونسی به رژیم درمانده اسرائیل» عنوان کرده و آن را به وزارت اطلاعات دوران #علی_یونسی وزیر اطلاعات دوران اصلاحات نسبت داده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
وی از نویسندگان ماهنامه ایران فردا و عضو دفتر تدوین مجموعه آثار علی شریعتی و از فعالان سیاسی موسوم به ملی مذهبی بود.
مجید شریف سه بار از آغاز انقلاب ۵۷ به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت میشود و سپس در سال ۱۳۶۲ از ایران خارج و ۱۲ سال در فرانسه زندگی میکند، او در آبانماه ۱۳۷۴ به ایران بازگشتو دلیل بازگشتش را اینچنین اعلام میکند:«مرگ یا زندان، باید بروم، خانهٔ طبیعی من آنجاست».
سه سال بعد صبح روز ۲۸ آبان ۱۳۷۷ مجید شریف درحالی که با لباس گرمکن برای ورزش از خانه مادرش در یوسفآباد خارج شده بود، به خانه بازنگشت.
جسد او در حاشیه خاکی اتوبان کردستان رها میشود و نزدیکان او شش روز بعد ۴ آذر ۱۳۷۷ جسد او را در پزشکی قانونی تهران شناسایی کردند.
پزشکی قانونی علت مرگ را «نامعلوم» تشخیص داده بود.
در جریان رسیدگی به پرونده #قتلهای_زنجیره_ای نام مجید شریف در شمار قربانیان قتلهای زنجیرهای قرار نمیگیرد هرچند فاصلهٔ اندک زمانی میان قتلها و نوع ربایش و روش انجام قتلها حکایت از انجام آنها توسط یک تیم عملیاتی داشت.
روزنامه کیهان تحت مدیریت حسین شریعتمداری؛ در تابستان ۱۴۰۰ پس از ۲۳ سال انکار قتل مجید شریف اعلام کرد که قتل مجید شریف بخشی از قتل های زنجیره ای بوده است.
این در حالی است که در زمان بازجویی از متهمان قتلهای زنجیرهای مهرداد عالیخانی گفته بوده که مجید شریف با آمپول پتاسیم کلرید به قتل رسیده است.
حسین شریعتمداری قتل #مجید_شریف را در وزارت اطلاعات «خدمت ندانستهٔ یونسی به رژیم درمانده اسرائیل» عنوان کرده و آن را به وزارت اطلاعات دوران #علی_یونسی وزیر اطلاعات دوران اصلاحات نسبت داده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍9❤2🤬1
حسین برازنده متولد ۵ آبان ۱۳۲۳ در مشهد است.
او فارغ التحصیل مهندسی برق از دانشگاه فردوسی است و یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران و جهاد سازندگی مشهد است.
برازنده پیش از انقلاب برای دانشجویان پزشکی دانشگاه مشهد کلاسهای آموزش قرآن برگزار میکرد.
پس از انقلاب از اولین اعضای سپاه پاسداران مشهد بود و سپس جهاد سازندگی مشهد را بنیان نهاد.
به دنبال مقاومت خامنهای در جایگاه رییس جمهور در مقابل حمایت آیت الله خمینی از میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت از نیمه مرداد تا نیمه مهر ۱۳۶۴ او در حالیکه رئیس جهاد سازندگی مشهد بود، سخنرانی درباره ارتداد خامنهای انجام داد و او را از دین خارج شده و نجس معرفی کرد،کمی بعد از این سخنرانی او در مشهد بازداشت شد که دو هفته بعد با وساطت سید احمد خمینی آزاد شد، اواز سمت ریاست جهاد مشهد استعفا داده و پس از آن به عنوان معلم به آموزش و پرورش رفت.
پس از مرگ خمینی و رهبری خامنهای او از آموزش و پرورش اخراج شد.
#حسین_برازنده سپس در مغازهای در مشهد به عنوان برقکار و تعمیر لوازم برقی مشغول فعالیت شد اما همزمان در حسینیهای تفسر نهج البلاغه و قرآن را بصورت هفتگی آغاز کرده بود.
او در جلسات درسیاش ولایت فقیه را شرک عنوان میکرد و از همین رو مدام تحت حمله نیروهای امنیتی و حکومت بود.
برازنده ۱۴ دیماه ٧٣، ساعت ۱۱ شب هنگامی که وی در پایان جلسه آموزش قران راهی منزل بود، مفقود میشود و صبح روز ۱۵ دیماه جسدش در صندوق عقب اتوموبیلش در خیابان فلسطین مشهد در شرایطی یافت میشود که بر روی دستش آثار دستبند به چشم می خورد و بر پشت و پهلویش آثار ضربه کاملا مشخص بود.
پزشکی قانونی علت فوت او را فشار بر ناحیه گردن و انسداد مجاری تنفسی اعلام کرد.
عبدالله نوری وزیر کشور دولت خاتمی در دفاعیات خود در دادگاه نام وی را در میان مقتولان #قتلهای_زنجیره_ای آورد که با دستور مستقیم خامنهای به عاملان قتلها به قتل رسیده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او فارغ التحصیل مهندسی برق از دانشگاه فردوسی است و یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران و جهاد سازندگی مشهد است.
برازنده پیش از انقلاب برای دانشجویان پزشکی دانشگاه مشهد کلاسهای آموزش قرآن برگزار میکرد.
پس از انقلاب از اولین اعضای سپاه پاسداران مشهد بود و سپس جهاد سازندگی مشهد را بنیان نهاد.
به دنبال مقاومت خامنهای در جایگاه رییس جمهور در مقابل حمایت آیت الله خمینی از میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت از نیمه مرداد تا نیمه مهر ۱۳۶۴ او در حالیکه رئیس جهاد سازندگی مشهد بود، سخنرانی درباره ارتداد خامنهای انجام داد و او را از دین خارج شده و نجس معرفی کرد،کمی بعد از این سخنرانی او در مشهد بازداشت شد که دو هفته بعد با وساطت سید احمد خمینی آزاد شد، اواز سمت ریاست جهاد مشهد استعفا داده و پس از آن به عنوان معلم به آموزش و پرورش رفت.
پس از مرگ خمینی و رهبری خامنهای او از آموزش و پرورش اخراج شد.
#حسین_برازنده سپس در مغازهای در مشهد به عنوان برقکار و تعمیر لوازم برقی مشغول فعالیت شد اما همزمان در حسینیهای تفسر نهج البلاغه و قرآن را بصورت هفتگی آغاز کرده بود.
او در جلسات درسیاش ولایت فقیه را شرک عنوان میکرد و از همین رو مدام تحت حمله نیروهای امنیتی و حکومت بود.
برازنده ۱۴ دیماه ٧٣، ساعت ۱۱ شب هنگامی که وی در پایان جلسه آموزش قران راهی منزل بود، مفقود میشود و صبح روز ۱۵ دیماه جسدش در صندوق عقب اتوموبیلش در خیابان فلسطین مشهد در شرایطی یافت میشود که بر روی دستش آثار دستبند به چشم می خورد و بر پشت و پهلویش آثار ضربه کاملا مشخص بود.
پزشکی قانونی علت فوت او را فشار بر ناحیه گردن و انسداد مجاری تنفسی اعلام کرد.
عبدالله نوری وزیر کشور دولت خاتمی در دفاعیات خود در دادگاه نام وی را در میان مقتولان #قتلهای_زنجیره_ای آورد که با دستور مستقیم خامنهای به عاملان قتلها به قتل رسیده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍10
در خرداد ۱۳۷۱ دکتر محمدتقی فلاح تفتی جراح قلب و عروق و همسرش دکتر منیژه زرسازگار متخصص اطفال، به همراه فرزندانشان امید و هدیه، توسط نیروهای امنیتی در منزلشان واقع در خیابان پاسداران بیرحمانه به قتل میرسند.
آنها از نخستین قربانیان قتلهای زنجیرهای بودند در دهه ۷۰ بودند.
روزنامه کیهان در اوج اختلافاتش با وزارت اطلاعات وقت در۳ خرداد ۱۳۷۱ اولین رسانهای است که شائبه امنیتی بودن قتلها را مطرح کرد و نوشت:«دکتر #محمدتقی_فلاح_تفتی، پزشک خدمتگزار و زحتمکش جامعه ما و نیز همسرش که وی نیز در همین کسوت پزشکی قرار داشت به نحو شدید در منزل مسکونیشان به قتل رسیدند. اما مگر چه گناه عظیمی را مرتکب شده بودند که جنایتکاران آنها را همراه با فرزندان بیگناهشان با فجیعترین شکل به قتل رساندند؟مردم ایران بهطور قطع قاتلان دکتر #محمد_فلاح_تفتی و همسر و فرزندانش را در زمره دشمنان خبیث این آب و خاک قرار داده و از دشمنان خارجی نیز پستتر میشمارند»
چند روز بعد #علی_یونسی، دادستان نظامی وقت و وزیر اطلاعات بعدی، مدعی شد: «در تحقیقات اولیه دادسرا مشخص شد که این جنایت با شرکت یکی از آشنایان خانواده دکتر صورت گرفته است... ساعاتی بعد از وقوع قتل نیز اتومبیل مرحوم تفتی همراه با یک جنازه نیمسوخته کشف شد. بر اساس قرائن و شواهد معلوم است جنازه متعلق به عامل اصلی یا یکی از عوامل اصلی جنایت است…در ادامه ۴ نفر در مشهد سوار بر یک اتومبیل شورلت دستگیر شدند که انگیزه قتل را سرقت گفتهاند و هیچگونه انگیزه سیاسی وجود نداشته است و شایعاتی که در مورد انگیزههای قتل بیان میشود ساخته ذهنهای بیمار است»
اظهار نظر علی یونسی رئیس سازمان قضائی نیروهای مسلح بدون آنکه اشارهای کند مشخص کرد این قتل ربطی به نیروهای نظامی و امنیتی دارد در غیر آن میبایست دادستان تهران و یا دیگر مقامهای عمومی قوه قضائیه اظهار نظر میکرد.
عبدالله اسدی معروف به مطلق از کارمندان وزارت اطلاعات، در جلسه دادگاه مورخ ۱۳۷۹/۴/۱۵ #قتلهای_زنجیره_ای درباره قتل دکتر فلاح تفتی «آن را روال اداری دانست» که «بدون آنکه علتش را بداند انجام داده» اسدی هدف اصلی را دکتر تفتی دانسته و قتل همسر و فرزندانش را «یک اتفاق غیرقابل جبران» خوانده.
دکتر فلاح تفتی پزشک قلب خمینی و همچنین سید احمد خمینی بوده و طبق اعتراف سعید امامی منتشر شده در جزوه ۸۸ صفحهای:«نیروهای امنیتی از وی میخواهنددر روند قتل سید احمد همکاری کند اما وی مخالفت نموده و همین مسئله دلیل قتل وی میشود»
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
آنها از نخستین قربانیان قتلهای زنجیرهای بودند در دهه ۷۰ بودند.
روزنامه کیهان در اوج اختلافاتش با وزارت اطلاعات وقت در۳ خرداد ۱۳۷۱ اولین رسانهای است که شائبه امنیتی بودن قتلها را مطرح کرد و نوشت:«دکتر #محمدتقی_فلاح_تفتی، پزشک خدمتگزار و زحتمکش جامعه ما و نیز همسرش که وی نیز در همین کسوت پزشکی قرار داشت به نحو شدید در منزل مسکونیشان به قتل رسیدند. اما مگر چه گناه عظیمی را مرتکب شده بودند که جنایتکاران آنها را همراه با فرزندان بیگناهشان با فجیعترین شکل به قتل رساندند؟مردم ایران بهطور قطع قاتلان دکتر #محمد_فلاح_تفتی و همسر و فرزندانش را در زمره دشمنان خبیث این آب و خاک قرار داده و از دشمنان خارجی نیز پستتر میشمارند»
چند روز بعد #علی_یونسی، دادستان نظامی وقت و وزیر اطلاعات بعدی، مدعی شد: «در تحقیقات اولیه دادسرا مشخص شد که این جنایت با شرکت یکی از آشنایان خانواده دکتر صورت گرفته است... ساعاتی بعد از وقوع قتل نیز اتومبیل مرحوم تفتی همراه با یک جنازه نیمسوخته کشف شد. بر اساس قرائن و شواهد معلوم است جنازه متعلق به عامل اصلی یا یکی از عوامل اصلی جنایت است…در ادامه ۴ نفر در مشهد سوار بر یک اتومبیل شورلت دستگیر شدند که انگیزه قتل را سرقت گفتهاند و هیچگونه انگیزه سیاسی وجود نداشته است و شایعاتی که در مورد انگیزههای قتل بیان میشود ساخته ذهنهای بیمار است»
اظهار نظر علی یونسی رئیس سازمان قضائی نیروهای مسلح بدون آنکه اشارهای کند مشخص کرد این قتل ربطی به نیروهای نظامی و امنیتی دارد در غیر آن میبایست دادستان تهران و یا دیگر مقامهای عمومی قوه قضائیه اظهار نظر میکرد.
عبدالله اسدی معروف به مطلق از کارمندان وزارت اطلاعات، در جلسه دادگاه مورخ ۱۳۷۹/۴/۱۵ #قتلهای_زنجیره_ای درباره قتل دکتر فلاح تفتی «آن را روال اداری دانست» که «بدون آنکه علتش را بداند انجام داده» اسدی هدف اصلی را دکتر تفتی دانسته و قتل همسر و فرزندانش را «یک اتفاق غیرقابل جبران» خوانده.
دکتر فلاح تفتی پزشک قلب خمینی و همچنین سید احمد خمینی بوده و طبق اعتراف سعید امامی منتشر شده در جزوه ۸۸ صفحهای:«نیروهای امنیتی از وی میخواهنددر روند قتل سید احمد همکاری کند اما وی مخالفت نموده و همین مسئله دلیل قتل وی میشود»
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍9🤔2❤1🤯1
فرزین مقصودلو از فرزندان یکی از متمولین گرگان و وابستگان به حکومت پهلوی بود وی در دولت دوم #اکبر_هاشمی_رفسنجانی با نامه نگاری با دولت وقت و موافقت ضمنی در سفارت جمهوری اسلامی در لندن به ایران بازمیگردد و علیرغم داشتن نامه موافقت #عطالله_مهاجرانی معاون پارلمانی دولت وقت در همان بدو ورود به فرودگاه بازداشت میشود.
وی باگذشت یک هفته آزاد میشود،پس از آزادی چند مقام دولتی از او میخواهند ایران را ترک کند اما مقاومت وی بر سر باز پسگیری اموال پدریاش باعث به وجود آمدن جنگ قدرتی بین نهادهای امنیتی و چند روحانی صاحب نفوذ در گرگان از جمله کاظم نورمفیدی میشود.
نیروهای امنیتی به #فرزین_مقصودلو در قبال همکاری اطلاعاتی و جاسوسی برای آنها وعده بازپس دهی اموالش را میدهند و کاظم نورمفیدی نیز به وی پیشنهاداتی میدهد که با قبول آنها وی املاکش را میتواند بازپس یابد.
فرزین وقتی وضعیت را اینگونه میبیند با ناامیدی قصد خروج از کشور داشته که مجددا در فرودگاه مهرآباد بازداشت و این بار یکماه در خانه امنی در شمال تهران نگهداری میشود وپس از آن آزاد میشود و به وی ۴۸ ساعت فرصت میدهند ایران را ترک کند،او اما بجای ترک ایران به گرگان میرود و در بدو ورود همان شب (اول آبان ۱۳۷۵) در منزل مادر بزرگش در خیابان بهمن محله گرگانپارس به همراه خواهرزادهاش #شبنم_حسینی که اتفاقی آن شب همراه وی بوده است به قتل میرسد.
فرزین مقصودلو در زمان قتل ۴۸ سال و خواهرزادهاش ۲۱ سال سن داشت.
فرزین مقصودلو در راه تهران به گرگان شرح آنچه را بر وی رفته است را در نوار کاستی ضبط کرده که شب قتل به همراه چند مدرک دیگر توسط نیروهای امنیتی ضبط میشود.
#ناصر_زرافشان وکیل خانوادههای کشته شدگان اظهار داشته بخشهایی از این نوار که به اقدامات #مصطفی_کاظمی در ایام نگهداری وی در خانه امن مربوط است در دادگاه پخش شده که وی آن را «شرم آور،غیرانسانی و تکان دهنده» خوانده است.
روزنامه همشهری نیز در شماره ۲۳ بهمن ۱۳۷۸ با شرحی از ماجرای قتل این دو زن ، قتل آنها را به باند سعید امامی و #قتلهای_زنجیره_ای مرتبط دانست.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
وی باگذشت یک هفته آزاد میشود،پس از آزادی چند مقام دولتی از او میخواهند ایران را ترک کند اما مقاومت وی بر سر باز پسگیری اموال پدریاش باعث به وجود آمدن جنگ قدرتی بین نهادهای امنیتی و چند روحانی صاحب نفوذ در گرگان از جمله کاظم نورمفیدی میشود.
نیروهای امنیتی به #فرزین_مقصودلو در قبال همکاری اطلاعاتی و جاسوسی برای آنها وعده بازپس دهی اموالش را میدهند و کاظم نورمفیدی نیز به وی پیشنهاداتی میدهد که با قبول آنها وی املاکش را میتواند بازپس یابد.
فرزین وقتی وضعیت را اینگونه میبیند با ناامیدی قصد خروج از کشور داشته که مجددا در فرودگاه مهرآباد بازداشت و این بار یکماه در خانه امنی در شمال تهران نگهداری میشود وپس از آن آزاد میشود و به وی ۴۸ ساعت فرصت میدهند ایران را ترک کند،او اما بجای ترک ایران به گرگان میرود و در بدو ورود همان شب (اول آبان ۱۳۷۵) در منزل مادر بزرگش در خیابان بهمن محله گرگانپارس به همراه خواهرزادهاش #شبنم_حسینی که اتفاقی آن شب همراه وی بوده است به قتل میرسد.
فرزین مقصودلو در زمان قتل ۴۸ سال و خواهرزادهاش ۲۱ سال سن داشت.
فرزین مقصودلو در راه تهران به گرگان شرح آنچه را بر وی رفته است را در نوار کاستی ضبط کرده که شب قتل به همراه چند مدرک دیگر توسط نیروهای امنیتی ضبط میشود.
#ناصر_زرافشان وکیل خانوادههای کشته شدگان اظهار داشته بخشهایی از این نوار که به اقدامات #مصطفی_کاظمی در ایام نگهداری وی در خانه امن مربوط است در دادگاه پخش شده که وی آن را «شرم آور،غیرانسانی و تکان دهنده» خوانده است.
روزنامه همشهری نیز در شماره ۲۳ بهمن ۱۳۷۸ با شرحی از ماجرای قتل این دو زن ، قتل آنها را به باند سعید امامی و #قتلهای_زنجیره_ای مرتبط دانست.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤11🔥3👍1
دکتر جمشید پرتوی، متخصص قلب و پزشک سید احمد خمینی بود.
وی نزدیک به چهار سال پس از مرگ سید احمد خمینی در ۷ دی ۱۳۷۷ در منزل مسکونیاش در همسایگی سید محمد خاتمی رئیس جمهور و #اکبر_هاشمی_رفسنجانی به قتل رسید.
در نگاه اول بدون هیچ پیشداوری قتل وی بدون همکاری نیروهای امنیتی ممکن نبود چرا که دست کم چهار گیت بازرسی در خیابان و کوچه محل اقامت وی وجود داشته است، گیتهایی متعلق به نیروی انتظامی و سپاه حفاظت انصارالمهدی .
در خاطرات هاشمی نیز دو بار از قتل وی نامبرده شده ، بار اول در فردای شب قتل که وی نوشته است از وزارت اطلاعات خواسته است پیگیر باشند و بار دوم که در خاطرات سال ۱۳۷۸ است و اخیرا منتشر شده و هاشمی می نویسد که در دادگاه #قتلهای_زنجیره_ای نام وی نیز آمده است ، هاشمی از علت قتل دکتر پرتوی در خاطراتش ابراز بی اطلاعی میکند .
در جریان مرگ سید احمد خمینی دو متخصص قلب به قتل رسیدهاند، ابتدا دکتر تفتی که از پذیرش همکاری با باند سعید امامی در قتل احمد خمینی سرباز زده است و دکتر پرتوی که در زمان قتل احمد خمینی و بستری شدن وی سرتیم پزشکی وی بوده است.
#جمشید_پرتوی پس از پنج روز، تلاش خود و تیم پزشکیاش موفق به احیای احمد خمینی نمیشود اما از دلیل به کما رفتن و مرگ وی مطلع میشود، وی تا برملا شدن قتلهای پائیز ۱۳۷۷ سکوت میکند اما با بازداشت #سعید_امامی وی در یک مراسم افطاری و فرصت دیداری که با سید حسن خمینی داشته است او را از نحوه قتل سید احمد و دست داشتن امامی در آن را مطلع میکند.(۲ دی ۱۳۷۷) سید حسن خمینی از وی میخواهد تا اطلاعاتش را در اختیار خاتمی و سازمان قضایی نیروهای مسلح قرار دهد، اما پنج روز بعد وی در خانهاش به طرز فجیعی کشته میشود؛ ۱۷ ضربه چاقو و متلاشی کردن سرش با کاسه هاونگ برنجی.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
وی نزدیک به چهار سال پس از مرگ سید احمد خمینی در ۷ دی ۱۳۷۷ در منزل مسکونیاش در همسایگی سید محمد خاتمی رئیس جمهور و #اکبر_هاشمی_رفسنجانی به قتل رسید.
در نگاه اول بدون هیچ پیشداوری قتل وی بدون همکاری نیروهای امنیتی ممکن نبود چرا که دست کم چهار گیت بازرسی در خیابان و کوچه محل اقامت وی وجود داشته است، گیتهایی متعلق به نیروی انتظامی و سپاه حفاظت انصارالمهدی .
در خاطرات هاشمی نیز دو بار از قتل وی نامبرده شده ، بار اول در فردای شب قتل که وی نوشته است از وزارت اطلاعات خواسته است پیگیر باشند و بار دوم که در خاطرات سال ۱۳۷۸ است و اخیرا منتشر شده و هاشمی می نویسد که در دادگاه #قتلهای_زنجیره_ای نام وی نیز آمده است ، هاشمی از علت قتل دکتر پرتوی در خاطراتش ابراز بی اطلاعی میکند .
در جریان مرگ سید احمد خمینی دو متخصص قلب به قتل رسیدهاند، ابتدا دکتر تفتی که از پذیرش همکاری با باند سعید امامی در قتل احمد خمینی سرباز زده است و دکتر پرتوی که در زمان قتل احمد خمینی و بستری شدن وی سرتیم پزشکی وی بوده است.
#جمشید_پرتوی پس از پنج روز، تلاش خود و تیم پزشکیاش موفق به احیای احمد خمینی نمیشود اما از دلیل به کما رفتن و مرگ وی مطلع میشود، وی تا برملا شدن قتلهای پائیز ۱۳۷۷ سکوت میکند اما با بازداشت #سعید_امامی وی در یک مراسم افطاری و فرصت دیداری که با سید حسن خمینی داشته است او را از نحوه قتل سید احمد و دست داشتن امامی در آن را مطلع میکند.(۲ دی ۱۳۷۷) سید حسن خمینی از وی میخواهد تا اطلاعاتش را در اختیار خاتمی و سازمان قضایی نیروهای مسلح قرار دهد، اما پنج روز بعد وی در خانهاش به طرز فجیعی کشته میشود؛ ۱۷ ضربه چاقو و متلاشی کردن سرش با کاسه هاونگ برنجی.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤5👍2🤬2
فاطمه قائم مقامی متولد ۱۳۳۰ تهران است ، دانشجوی نیمه تمام دندانپزشکی تهران که پس از بازگشایی دانشگاهها در انقلاب فرهنگی تحصیل را رها نموده.
قائم مقامی از بستگان مصطفی میرسلیم است، وی در زمان سرپرستی میرسلیم بر شهربانی کل کشور به استخدام شهربانی درآمده و در انتظامات فرودگاه مهرآباد مشغول میشود،سپس در سال ۱۳۶۴ به عنوان مهماندار در هواپیمایی ملی و سپس با سمت سرمهماندار در هواپیمایی آسمان مشغول میشود.
درباره مرگ #فاطمه_قائم_مقامی روایتهای ضد و نقیض فراوانی وجود دارد،اما به نظر میرسد موثق ترین روایت «جزوه ۸۸ صفحهای» برگرفته از اعترافات متهمان #قتلهای_زنجیره_ای باشد؛ «از اوائل سال ۱۳۶۳ بیماری قلبی خمینی شدت میگیرد،پزشکان علاوه بر مراقبتهای ویژه داروهای خاصی برای وی تجویزمیکنند که در ایران یافت نمیشد مسئولیت تامین داروهای خمینی به تیمی به ریاست مستقیم علی فلاحیان و با مشارکت افرادی همچون سعید امامی ،حمیدرضا نقاشیان، اکبر خوش کوش و مهندس رضا موسوی سپرده میشود.
تهیه و تامین داروها از طریق یک رابط در لندن از داروخانهای که رضا موسوی و سعید امامی آن را شناسایی کرده بودند انجام و مسئولیت انتقال هفتگی آن را به ایران فاطمه قائم مقامی بر عهده داشته.
این روند تا اوائل سال ۱۳۶۸ ادامه داشته ، در این هنگام تیم پزشکی که بصورت روزانه سلامت خمینی را زیر نظر داشتند به یکباره متوجه میشوند خمینی شش ماه است به دو سرطان خون و معده مبتلا شده است.
یکی از پزشکان فرضیه مسموم بودن قرصها را مطرح میکند و حمیدرضا نقاشیان مسئول چک مجدد داروخانه میشود اما با مراجعه نقاشیان به داروخانه در لندن متوجه میشود داروخانه بطور کل تعطیل شده است و ظاهرا فقط برای این کار(فروش این داروها برای خمینی) ایجاد شده و اکنون تعطیل شده است.
با مرگ خمینی قضیه موقتا به دستور علی فلاحیان (و بعدها طبق گفته نقاشیان مشخص میشود با دستور هاشمی)مسکوت میماند اما از سال ۷۰ مجددا در دستور کار قرار میگیرد بسیاری از ماموران وزارت اطلاعات از جمله رضا موسوی و اکبر خوش کوش اخراج میشوند،فاطمه قائم مقامی نیز تحت مراقبت قرار میگیرد،وجود صدها فیلم و عکس در ایران و مسافرتهای خارجی و حتی در مهمانیها و حضور در پارکها به همراه فرزندان و خانوادهاش نشان میدهد او بشدت تحت تعقیب و مراقبت بوده در حالی که در این ایام نیز همچنان به همکاری با وزارت اطلاعات در حوزه واردات قاچاق موبایل مشغول بوده.
نهایتا وی در دی ماه ۱۳۷۶ از طریق معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات به همکاری با سرویس امنیتی انگلیس متهم میشود.
عبدالله اسدی، کارمند حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات، در اعترافات خود پس از دستگیری مورخ ۱۳۷۷/۱۰/۱۳ زمان مشکوک شدن به #فاطمه_قائم_مقامی و قتلش را کمتر از ۴۸ ساعت عنوان کرده و گفته است:«در هر صورت باید قائم مقامی به دلیل اطلاع از ماجرای داروها حذف می شد چه جاسوس بود چه جاسوس نبود»
فاطمه قائم مقامی توسط تیم سه نفره به سرپرستی عبدالله اسدی و با حضور خسرو براتی و محمد حسین اثنی عشری ۱۰ دی ۱۳۷۶ در پاسداران خیابان گلستان دهم به ضرب چهارگلوله در سر کشته میشود»
هیچ کدام از این سه نفر در دادگاه #قتلهای_زنجیره_ای در قبال قتل خانم قائم مقامی محکوم نشدند.
#حمیدرضا_نقاشیان از اعضای دفتر روحالله خمینی و همچنین عضو دفتر خامنه ای بیست و پنج سال بعد در مصاحبهای اعلام میکند :«رهبر سابق جمهوری اسلامی با دارو ترور شده بود»
او در مصاحبه ای ویدیویی با سایت رهیافتگان اعلام کرده است که روحالله خمینی با مشکل قلبی در بیمارستان بستری شده بود اما بعدا مشخص شد که معده او خونریزی کرده است.
نقاشیان ادعا کرد کپسولهای مورد استفاده در این اقدام از طریق چند رابط از یک «داروخانه زیرپله ای» در لندن خریداری شده بود و این داروخانه قبل از آن وجود نداشت و برای این کار(فروش این داروها) ایجاد شده و بعد تعطیل شده بود.
او توضیح بیشتری درباره این داروها نداد و اعلام نکرد که آیا این داروها به توصیه پزشکان خمینی تجویز شده بود یا نه. این محافظ خمینی همچنین نگفت که افراد خریداری کننده داروها چه سمتی داشتند.
نقاشیان اعلام کرد که متن بازجویی از خریداری کنندگان این کپسولها در پرونده تشکیل شده در وزارت اطلاعات وجود دارد اما #اکبر_هاشمی_رفسنجانی در آن زمان اجازه نداده این پرونده پیگیری شود.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing.
قائم مقامی از بستگان مصطفی میرسلیم است، وی در زمان سرپرستی میرسلیم بر شهربانی کل کشور به استخدام شهربانی درآمده و در انتظامات فرودگاه مهرآباد مشغول میشود،سپس در سال ۱۳۶۴ به عنوان مهماندار در هواپیمایی ملی و سپس با سمت سرمهماندار در هواپیمایی آسمان مشغول میشود.
درباره مرگ #فاطمه_قائم_مقامی روایتهای ضد و نقیض فراوانی وجود دارد،اما به نظر میرسد موثق ترین روایت «جزوه ۸۸ صفحهای» برگرفته از اعترافات متهمان #قتلهای_زنجیره_ای باشد؛ «از اوائل سال ۱۳۶۳ بیماری قلبی خمینی شدت میگیرد،پزشکان علاوه بر مراقبتهای ویژه داروهای خاصی برای وی تجویزمیکنند که در ایران یافت نمیشد مسئولیت تامین داروهای خمینی به تیمی به ریاست مستقیم علی فلاحیان و با مشارکت افرادی همچون سعید امامی ،حمیدرضا نقاشیان، اکبر خوش کوش و مهندس رضا موسوی سپرده میشود.
تهیه و تامین داروها از طریق یک رابط در لندن از داروخانهای که رضا موسوی و سعید امامی آن را شناسایی کرده بودند انجام و مسئولیت انتقال هفتگی آن را به ایران فاطمه قائم مقامی بر عهده داشته.
این روند تا اوائل سال ۱۳۶۸ ادامه داشته ، در این هنگام تیم پزشکی که بصورت روزانه سلامت خمینی را زیر نظر داشتند به یکباره متوجه میشوند خمینی شش ماه است به دو سرطان خون و معده مبتلا شده است.
یکی از پزشکان فرضیه مسموم بودن قرصها را مطرح میکند و حمیدرضا نقاشیان مسئول چک مجدد داروخانه میشود اما با مراجعه نقاشیان به داروخانه در لندن متوجه میشود داروخانه بطور کل تعطیل شده است و ظاهرا فقط برای این کار(فروش این داروها برای خمینی) ایجاد شده و اکنون تعطیل شده است.
با مرگ خمینی قضیه موقتا به دستور علی فلاحیان (و بعدها طبق گفته نقاشیان مشخص میشود با دستور هاشمی)مسکوت میماند اما از سال ۷۰ مجددا در دستور کار قرار میگیرد بسیاری از ماموران وزارت اطلاعات از جمله رضا موسوی و اکبر خوش کوش اخراج میشوند،فاطمه قائم مقامی نیز تحت مراقبت قرار میگیرد،وجود صدها فیلم و عکس در ایران و مسافرتهای خارجی و حتی در مهمانیها و حضور در پارکها به همراه فرزندان و خانوادهاش نشان میدهد او بشدت تحت تعقیب و مراقبت بوده در حالی که در این ایام نیز همچنان به همکاری با وزارت اطلاعات در حوزه واردات قاچاق موبایل مشغول بوده.
نهایتا وی در دی ماه ۱۳۷۶ از طریق معاونت ضدجاسوسی وزارت اطلاعات به همکاری با سرویس امنیتی انگلیس متهم میشود.
عبدالله اسدی، کارمند حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات، در اعترافات خود پس از دستگیری مورخ ۱۳۷۷/۱۰/۱۳ زمان مشکوک شدن به #فاطمه_قائم_مقامی و قتلش را کمتر از ۴۸ ساعت عنوان کرده و گفته است:«در هر صورت باید قائم مقامی به دلیل اطلاع از ماجرای داروها حذف می شد چه جاسوس بود چه جاسوس نبود»
فاطمه قائم مقامی توسط تیم سه نفره به سرپرستی عبدالله اسدی و با حضور خسرو براتی و محمد حسین اثنی عشری ۱۰ دی ۱۳۷۶ در پاسداران خیابان گلستان دهم به ضرب چهارگلوله در سر کشته میشود»
هیچ کدام از این سه نفر در دادگاه #قتلهای_زنجیره_ای در قبال قتل خانم قائم مقامی محکوم نشدند.
#حمیدرضا_نقاشیان از اعضای دفتر روحالله خمینی و همچنین عضو دفتر خامنه ای بیست و پنج سال بعد در مصاحبهای اعلام میکند :«رهبر سابق جمهوری اسلامی با دارو ترور شده بود»
او در مصاحبه ای ویدیویی با سایت رهیافتگان اعلام کرده است که روحالله خمینی با مشکل قلبی در بیمارستان بستری شده بود اما بعدا مشخص شد که معده او خونریزی کرده است.
نقاشیان ادعا کرد کپسولهای مورد استفاده در این اقدام از طریق چند رابط از یک «داروخانه زیرپله ای» در لندن خریداری شده بود و این داروخانه قبل از آن وجود نداشت و برای این کار(فروش این داروها) ایجاد شده و بعد تعطیل شده بود.
او توضیح بیشتری درباره این داروها نداد و اعلام نکرد که آیا این داروها به توصیه پزشکان خمینی تجویز شده بود یا نه. این محافظ خمینی همچنین نگفت که افراد خریداری کننده داروها چه سمتی داشتند.
نقاشیان اعلام کرد که متن بازجویی از خریداری کنندگان این کپسولها در پرونده تشکیل شده در وزارت اطلاعات وجود دارد اما #اکبر_هاشمی_رفسنجانی در آن زمان اجازه نداده این پرونده پیگیری شود.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing.
👍21❤3🕊1
Forwarded from ایران بریفینگ
دری نجف آبادی را شاید بسیاری از جوانان امروز نشناسند، او از جمله آخوندهای مدرسه علمیه حقانی است که در اوائل انقلاب با حکم خمینی در دادگاه انقلاب مسئول نظارت بر پروندههایی بود که حکم اعدام دارند ، در واقع از طرف خمینی مسئول بود مبادا اعدامی عفو بخورد، تجدید نظر شود یا اعدامش به تعویق بیفتد.
در دهه ۷۰ و با روی کار آمدن محمد خاتمی وزیر اطلاعات شد ، #قتلهای_زنجیره_ای از جمله جنایاتی بود که در وزارت اطلاعات و در زمان وزارت وی صورت گرفت، اودر حالی از وقوع قتلها و کشتن مخالفان ابراز بیاطلاعی میکرد که از دوازده معاون ارشد وزارت اطلاعات که عمدتا درگیر کشتن مخالفان بودند دست کم هشت معاون از نزدیکان وی بودند همچون #حسام_الدین_آشنا که اصلی ترین معاونوی در وزارت اطلاعات بود، او داماد دری نجف آبادی است که آنزمان معاون ویژه و امور امنیتی وزارت اطلاعات بود.
او در واقع برای فرار از جنایتی که کرد بلافاصله پس از برملا شدن نقش وزارت اطلاعات استعفا کرد و جالب آنکه به عوض محاکمه شدن خود بلافاصله دادستان کل کشور شد!
بعدها هم نماینده خامنهای و امام جمعه اراک شد، جایی که هم اکنون نیز هست و در فراغت تمام مشغول چپاول به معنی کامل است.
او هم اکنون در استان مرکزی صاحب ۱۶ دبیرستان غیردولتی پسرانه دوره اول به نام المهدی است.
اما همه فعالیتهای اقتصادی وی به مدارس غیر انتفاعی ختم نمیشود در واقع #دری_نجف_آبادی از هر چه که بتواند پول در میآورد.
هشت معدن شن و ماسه و سنگ شکن و یک کارخانه تولید بتن و یک مرکز پخش بتن آماده با ۶۷ بونکر و.... از مجموعه فعالیتهای ایشان در اراک هست.
او با کمک دامادش که از مشاوران دولت روحانی بود و همچنین پسرش در #دفترخامنه_ای تقریبا رقیبی ندارد !
#محمد_مختاری #قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
در دهه ۷۰ و با روی کار آمدن محمد خاتمی وزیر اطلاعات شد ، #قتلهای_زنجیره_ای از جمله جنایاتی بود که در وزارت اطلاعات و در زمان وزارت وی صورت گرفت، اودر حالی از وقوع قتلها و کشتن مخالفان ابراز بیاطلاعی میکرد که از دوازده معاون ارشد وزارت اطلاعات که عمدتا درگیر کشتن مخالفان بودند دست کم هشت معاون از نزدیکان وی بودند همچون #حسام_الدین_آشنا که اصلی ترین معاونوی در وزارت اطلاعات بود، او داماد دری نجف آبادی است که آنزمان معاون ویژه و امور امنیتی وزارت اطلاعات بود.
او در واقع برای فرار از جنایتی که کرد بلافاصله پس از برملا شدن نقش وزارت اطلاعات استعفا کرد و جالب آنکه به عوض محاکمه شدن خود بلافاصله دادستان کل کشور شد!
بعدها هم نماینده خامنهای و امام جمعه اراک شد، جایی که هم اکنون نیز هست و در فراغت تمام مشغول چپاول به معنی کامل است.
او هم اکنون در استان مرکزی صاحب ۱۶ دبیرستان غیردولتی پسرانه دوره اول به نام المهدی است.
اما همه فعالیتهای اقتصادی وی به مدارس غیر انتفاعی ختم نمیشود در واقع #دری_نجف_آبادی از هر چه که بتواند پول در میآورد.
هشت معدن شن و ماسه و سنگ شکن و یک کارخانه تولید بتن و یک مرکز پخش بتن آماده با ۶۷ بونکر و.... از مجموعه فعالیتهای ایشان در اراک هست.
او با کمک دامادش که از مشاوران دولت روحانی بود و همچنین پسرش در #دفترخامنه_ای تقریبا رقیبی ندارد !
#محمد_مختاری #قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍10🤬5
قسمت اول/ سعید حجاریان که از بانیان اصلی وزارت اطلاعات است و در زمان وقوع قتلهای زنجیرهای از وی به عنوان یکی از تئوریسنهای اصلی دولت و مشاور ارشد امنیتی رئیس جمهور وقت (محمد خاتمی) یاد میشود در اولین اظهار نظرش درباره #قتلهای_زنجیره_ای در روزنامه تحت مدیریت خویش ، صبح امروز (۱۳۷۷/۱۰/۱۷) نوشت : «به دور از هر گونه پیشداوری وقوع این قتلهای پی در پی را نباید بی ربط به ماشین حذف کنندهای دانست که از سال ها قبل به کار افتاده ولی طراحان و هدایت کنندگان این ماشین یادشان رفته بود که بعد از دوم خردادآن را خاموشش کنند.»
البته یادداشت تاریخی محمد موسوی خوئینی ها در روزنامه سلام مورخ ۱۳ دی سال ۱۳۷۷ یعنی دو روز قبل از اطلاعیه تاریخی وزارت اطلاعات و قبول مسئولیت قتلهای زنجیره ای را که بسیاری بر این باورند که همان یادداشت بود که محمد خاتمی و وزارت اطلاعات را تحت فشار گذارده بود تا نسبت به صدور اطلاعیه اقدام نمایند را نیز نباید فراموش کرد .
سید محمد موسوی خوئینی ها در آن یادداشت نوشته بود : « آنچه که این روزها در محافل خصوصی بسیاری از کارگزاران نظام مطرح است و همه بر آن اتفاق نظر دارند این است که این قتلهای دهشتناک اخیر نمی تواند دست کم بدون اطلاع نهادهای امنیتی کشور به وقوع پیوسته باشد حالا اگر ما فرض را بر این بگذاریم که بخشی از دستگاه امنیتی کشور فقط «مطلع » بوده است نه «عامل» باز مسئولیت خطیر و سرنوشت سازی بر عهده رئیس جمهور است که چرا تاکنون در قبال اینگونه شایعه ها که اکنون به شیاع نیز رسیده است سکوت اختیار نموده است ؟ نکند که در پس این تامل و تاخیر قرار بر این است که سرپوشی ساخته و حقیقت پنهان شود؟…»
اطلاعیه از سوی وزارت اطلاعات صادر شد و در آن به صراحت آمدکه :«با کمال تاسف، معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس، کجاندیش و خودسر این وزارت که بیشک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدهاند، در میان آنها وجود دارند.»
پس از این اطلاعیه بود که وزیر اطلاعات استعفا کرد و محمد خاتمی رئیس جمهور وقت نیز اطمینان داد که :«چنین ترورهایی، دیگر در این وزارتخانه تکرار نخواهد شد» , اما اینچنین نشد !
ادامه دارد..
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
البته یادداشت تاریخی محمد موسوی خوئینی ها در روزنامه سلام مورخ ۱۳ دی سال ۱۳۷۷ یعنی دو روز قبل از اطلاعیه تاریخی وزارت اطلاعات و قبول مسئولیت قتلهای زنجیره ای را که بسیاری بر این باورند که همان یادداشت بود که محمد خاتمی و وزارت اطلاعات را تحت فشار گذارده بود تا نسبت به صدور اطلاعیه اقدام نمایند را نیز نباید فراموش کرد .
سید محمد موسوی خوئینی ها در آن یادداشت نوشته بود : « آنچه که این روزها در محافل خصوصی بسیاری از کارگزاران نظام مطرح است و همه بر آن اتفاق نظر دارند این است که این قتلهای دهشتناک اخیر نمی تواند دست کم بدون اطلاع نهادهای امنیتی کشور به وقوع پیوسته باشد حالا اگر ما فرض را بر این بگذاریم که بخشی از دستگاه امنیتی کشور فقط «مطلع » بوده است نه «عامل» باز مسئولیت خطیر و سرنوشت سازی بر عهده رئیس جمهور است که چرا تاکنون در قبال اینگونه شایعه ها که اکنون به شیاع نیز رسیده است سکوت اختیار نموده است ؟ نکند که در پس این تامل و تاخیر قرار بر این است که سرپوشی ساخته و حقیقت پنهان شود؟…»
اطلاعیه از سوی وزارت اطلاعات صادر شد و در آن به صراحت آمدکه :«با کمال تاسف، معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس، کجاندیش و خودسر این وزارت که بیشک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زدهاند، در میان آنها وجود دارند.»
پس از این اطلاعیه بود که وزیر اطلاعات استعفا کرد و محمد خاتمی رئیس جمهور وقت نیز اطمینان داد که :«چنین ترورهایی، دیگر در این وزارتخانه تکرار نخواهد شد» , اما اینچنین نشد !
ادامه دارد..
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍7❤1
ایران بریفینگ
قسمت اول/ سعید حجاریان که از بانیان اصلی وزارت اطلاعات است و در زمان وقوع قتلهای زنجیرهای از وی به عنوان یکی از تئوریسنهای اصلی دولت و مشاور ارشد امنیتی رئیس جمهور وقت (محمد خاتمی) یاد میشود در اولین اظهار نظرش درباره #قتلهای_زنجیره_ای در روزنامه تحت مدیریت…
قسمت دوم/ «مصطفی پور محمدی» از امنیتیترین چهرههای جمهوری اسلامی است، از عضویت در هیئت قتلهای زندانیان سال ۶۷ گرفته تا معاونت عملیات و معاونت برونمرزی در وزارت اطلاعات ریشهری و فلاحیان، وزارت کشور محمود احمدینژاد و همچنین مدیریت گروه اجتماعی،سیاسی در دفتر خامنهای و وزیر دادگستری روحانی او همچنین مشاور رئیس قوه قضائیه نیز برای ابراهیم رئیسی بوده است.
مضاف بر اینکه درحالیکه طبق قانون وزرای اطلاعات، دفاع، خارجه و دادگستری نباید در جناحهای سیاسی عضویت داشته باشند ایشان دبیر کل جامعه روحانیت مبارز نیز هستند.
#مصطفی_پورمحمدی سال گذشته در گفتگوی مفصلی با نشریه مثلث از ماجرای عضویتش در کابینه احمدینژاد گفت و اینکه تا شب معرفی کابینه در مجلس قرار بوده وزیر اطلاعات باشد و بهیکباره بهعنوان وزیر کشور معرفی میشود و بعدها نیز بدون اطلاع از این وزارت برکنار شده است میگوید اما اصلیترین بخش گفتههای وی در مورد #قتلهای_زنجیره_ای است.
او اولین کسی است که از درون جمهوری اسلامی هر چند پس از دو دهه اما رسما قتلهای زنجیرهای را خودسرانه نمیداند و آن را یک دستور سازمانی و تصمیم بخشی از نظام جمهوری اسلامی میخواند، وی برخلاف گفتههای خامنهای که قتلهای زنجیرهای را کار عوامل سرویسهای بیگانه خواند این را حرفی مغرضانه میداند و اینکه «محال است» در وزارت اطلاعات به علت وجود سختگیرانهترین شرایط ممکن توسط «حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات» کسی بتواند از سرویسهای بیگانه در آن نفوذ کند.
گفتههای پورمحمدی در مورد «قتلهای زنجیرهای» حالا میتواند تصویر روشنتری از این جنایت در درون جمهوری اسلامی ارائه نماید، او گفته است:
«کالبدشکافی تاریخی را در فضای سیاسی نمیشود انجام داد. درواقع باید در فضای خودش تاریخ را بازخوانی و بیان کرد و گفت و شنید, وزارت اطلاعات از نیروهای اصیل، پایکار انقلاب، باانگیزه و هوشمند تشکیلشده است.
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، الان نمیخواهم بگویم آنطور نیست، من دارم آن دوره را تصویر میکنم که جزو قویترین سرویسهای اطلاعاتی جهان بود و این مورد قبول سرویسهای قوی بود که ما را جزو قویترینها بهحساب آوردند. آمریکا در آن تاریخی که من آنجا بودم، اعلام کرد جزو ۴ کشوری که بیشترین نفوذ و جاسوسی را در داخل آمریکا انجام داده است بهخصوص جاسوسی علمی، یکی جمهوری اسلامی است»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
مضاف بر اینکه درحالیکه طبق قانون وزرای اطلاعات، دفاع، خارجه و دادگستری نباید در جناحهای سیاسی عضویت داشته باشند ایشان دبیر کل جامعه روحانیت مبارز نیز هستند.
#مصطفی_پورمحمدی سال گذشته در گفتگوی مفصلی با نشریه مثلث از ماجرای عضویتش در کابینه احمدینژاد گفت و اینکه تا شب معرفی کابینه در مجلس قرار بوده وزیر اطلاعات باشد و بهیکباره بهعنوان وزیر کشور معرفی میشود و بعدها نیز بدون اطلاع از این وزارت برکنار شده است میگوید اما اصلیترین بخش گفتههای وی در مورد #قتلهای_زنجیره_ای است.
او اولین کسی است که از درون جمهوری اسلامی هر چند پس از دو دهه اما رسما قتلهای زنجیرهای را خودسرانه نمیداند و آن را یک دستور سازمانی و تصمیم بخشی از نظام جمهوری اسلامی میخواند، وی برخلاف گفتههای خامنهای که قتلهای زنجیرهای را کار عوامل سرویسهای بیگانه خواند این را حرفی مغرضانه میداند و اینکه «محال است» در وزارت اطلاعات به علت وجود سختگیرانهترین شرایط ممکن توسط «حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات» کسی بتواند از سرویسهای بیگانه در آن نفوذ کند.
گفتههای پورمحمدی در مورد «قتلهای زنجیرهای» حالا میتواند تصویر روشنتری از این جنایت در درون جمهوری اسلامی ارائه نماید، او گفته است:
«کالبدشکافی تاریخی را در فضای سیاسی نمیشود انجام داد. درواقع باید در فضای خودش تاریخ را بازخوانی و بیان کرد و گفت و شنید, وزارت اطلاعات از نیروهای اصیل، پایکار انقلاب، باانگیزه و هوشمند تشکیلشده است.
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، الان نمیخواهم بگویم آنطور نیست، من دارم آن دوره را تصویر میکنم که جزو قویترین سرویسهای اطلاعاتی جهان بود و این مورد قبول سرویسهای قوی بود که ما را جزو قویترینها بهحساب آوردند. آمریکا در آن تاریخی که من آنجا بودم، اعلام کرد جزو ۴ کشوری که بیشترین نفوذ و جاسوسی را در داخل آمریکا انجام داده است بهخصوص جاسوسی علمی، یکی جمهوری اسلامی است»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍9🤬1
ایران بریفینگ
قسمت دوم/ «مصطفی پور محمدی» از امنیتیترین چهرههای جمهوری اسلامی است، از عضویت در هیئت قتلهای زندانیان سال ۶۷ گرفته تا معاونت عملیات و معاونت برونمرزی در وزارت اطلاعات ریشهری و فلاحیان، وزارت کشور محمود احمدینژاد و همچنین مدیریت گروه اجتماعی،سیاسی در…
۳/ مصطفی پور محمدی وزارت اطلاعات را اینگونه تشریح میکند:«اولاً وزارت اطلاعات سال ۶۳ تشکیلشده و این نکته تاریخی مهمی است، قبلش سه جا اطلاعات بوده؛ اطلاعات امنیتی که بیشتر در سپاه بود، ضد جاسوسی و اطلاعات جاسوسی بیشتر در نخستوزیری بود و یکسری اطلاعات امنیتی در کمیته و دادستانی بود؛ یعنی کمیته با دادستانی، هرکدام اینها یک بخشهای اطلاعاتی داشتند و مکمل بخش سپاه در فعالیتهای اطلاعات امنیتی بودند اما نخستوزیری بیشتر در آن بخش ضد جاسوسی یا خارجی کار میکرد، پس ما چند تا نهاد اطلاعاتی داشتیم که عمدهترینش سپاه، نخستوزیری، کمیتهها و بعدش هم دادستانی بودند. اینها مجموعه اطلاعاتی ما بودند.
سال ۶۳ اینها باهم ترکیب شدند،تمام نیروهای این مجموعه آمدند وزارت و وزارت اطلاعات را تشکیل دادند.
در اینجا واقعاً وزارت اطلاعات از این مجموعهها تشکیلشده بود و بسیار وفادار و پای همهچیز انقلاب بودند،هیچ کم و کاستی نداشتند،اگر سپاه با جانفشانیاش در جبهه عمل میکرد،نیروهای اطلاعات سپاه در مقابله با منافقین و گروههای برانداز پابهپا در همان جبهه بودند، حالا همانها آمدند در وزارت اطلاعات به همراه نیروهای دیگر آنها وزارت اطلاعات را تشکیل دادند که خود من سال ۶۶ به وزارت اطلاعات ملحق شدم.
من جزو نیروهای وزارت یا حتی نیروهای اطلاعاتی قبل از وزارت هم نبودم، من کادر قضایی و قاضی و دادستان بودم و گفتم که وقتیکه از دادستانی خراسان کنار گذاشته شدم، چند ماهی کاری نداشتم پساز آن توسط آقای ریشهری دعوت شدم و آمدم وزارت اطلاعات»
#مصطفی_پورمحمدی ادامه می دهد:«من ۱۲، ۱۳ سال در وزارت اطلاعات کارکردم، ۳ سال هم نبودم حدود ۱۶ سال میشود. به نظر من یک وزارت توانمند مشرف بر فعالیتها و تأثیرگذار در فضای داخلی و فضای بیرونی بودیم و البته تیپهای مختلف بودیم. ما تندترین نیروهای چپ که جزو سران نیروهای اصلاحطلب بودند را در وزارت اطلاعات داشتیم و طیف مقابل شدیداً موضع دار ۱۸۰ درجهای اینها در وزارت اطلاعات بودند.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای #قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
سال ۶۳ اینها باهم ترکیب شدند،تمام نیروهای این مجموعه آمدند وزارت و وزارت اطلاعات را تشکیل دادند.
در اینجا واقعاً وزارت اطلاعات از این مجموعهها تشکیلشده بود و بسیار وفادار و پای همهچیز انقلاب بودند،هیچ کم و کاستی نداشتند،اگر سپاه با جانفشانیاش در جبهه عمل میکرد،نیروهای اطلاعات سپاه در مقابله با منافقین و گروههای برانداز پابهپا در همان جبهه بودند، حالا همانها آمدند در وزارت اطلاعات به همراه نیروهای دیگر آنها وزارت اطلاعات را تشکیل دادند که خود من سال ۶۶ به وزارت اطلاعات ملحق شدم.
من جزو نیروهای وزارت یا حتی نیروهای اطلاعاتی قبل از وزارت هم نبودم، من کادر قضایی و قاضی و دادستان بودم و گفتم که وقتیکه از دادستانی خراسان کنار گذاشته شدم، چند ماهی کاری نداشتم پساز آن توسط آقای ریشهری دعوت شدم و آمدم وزارت اطلاعات»
#مصطفی_پورمحمدی ادامه می دهد:«من ۱۲، ۱۳ سال در وزارت اطلاعات کارکردم، ۳ سال هم نبودم حدود ۱۶ سال میشود. به نظر من یک وزارت توانمند مشرف بر فعالیتها و تأثیرگذار در فضای داخلی و فضای بیرونی بودیم و البته تیپهای مختلف بودیم. ما تندترین نیروهای چپ که جزو سران نیروهای اصلاحطلب بودند را در وزارت اطلاعات داشتیم و طیف مقابل شدیداً موضع دار ۱۸۰ درجهای اینها در وزارت اطلاعات بودند.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای #قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍8🤬1
ایران بریفینگ
۳/ مصطفی پور محمدی وزارت اطلاعات را اینگونه تشریح میکند:«اولاً وزارت اطلاعات سال ۶۳ تشکیلشده و این نکته تاریخی مهمی است، قبلش سه جا اطلاعات بوده؛ اطلاعات امنیتی که بیشتر در سپاه بود، ضد جاسوسی و اطلاعات جاسوسی بیشتر در نخستوزیری بود و یکسری اطلاعات امنیتی…
۴/ مصطفی پور محمدی معتقد است:«تعبیری بود در وزارت اطلاعات که هفتخطها اینجا جمع هستند، تعبیر شماتیک بود، هم همه خطوط و هممعنی هفتخط به معنی رایج عامیانه مردمیاش.
با همه این موضعگیریها که حتی در وزارت این نظرات ابراز هم میشد، اینطور هم نبود که پنهانکاری بکنند، یعنی این مواضع روشن بود، بچههای لانه جاسوسی که لانه را گرفته بودند، در #اطلاعات_نخست_وزیری بودند و همه به وزارت آمدند؛ یعنی با گرایشهایی که داشتند؛ رئوس اصلاحطلبان، مشارکت و مجاهدین انقلاب و اینها را تشکیل میدادند.
#خسرو_تهرانی نخستوزیری بود اما آقای #مهرداد_عالیخانی از بچههای سپاه بود.
در بحث #قتلهای_زنجیره_ای که شما بحث خاصتان خودسر بودن بود، “نه آن بخش وزارت اطلاعات هیچ خودسر نبودند” شاید مدیرانش یکسری تصمیمات بد میگرفتند، ما داشتیم جاهایی که خود من موضع و انتقاد داشتم که بیخود کردید این تصمیم را گرفتید.
من در یکبخشی بود در گپهای مباحثاتی با دوستانمان صحبت میکردیم میگفتم که این سیاست را قبول ندارم، نباید اینجور باشید اما اینجور نبود که از دست رها باشد؛ حتی این داستان قتلهای زنجیرهای در سیستم اتفاق افتاد، جانشین امنیت، یعنی معاونت امنیت، جانشینش مدیر این پروژه بود که گرایش چپ داشتند[اشاره مصطفی پور محمدی در اینجا به #مصطفی_کاظمی است] ، یعنی جایی نبود که ۵ نفر خودسرانه آمده باشند دست به این کار زده باشند.
اینها برای خودشان تحلیلی داشتند و فکر میکردند طبق آن تحلیل باید بهنظام خدمت کنند و اصلاحطلبان را از ورطه خطرناکی که در آن خواهند افتاد، نجات بدهند؛ تحلیلشان هم این بود که ضدانقلاب دارد به اصلاحطلبها میچسبد و ما ناچاریم دوباره حوادث سال ۶۰ و جنگهای خیابانی را تکرار و تجربه کنیم»
#مصطفی_پورمحمدی در ادامه درباره نیت اصلی #قتلهای_زنجیره_ای می گوید:«اینها گفتند ما عملیات پیشدستانه انجام بدهیم تا این اتفاقات نیفتد و اتفاقاً مدیران اصلی این تصمیم گرایش چپ داشتند؛ یعنی نسبت به آقای خاتمی که رئیسجمهور شده بود، نظر مثبت داشتند و طرفدار آقای خاتمی بودند.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
با همه این موضعگیریها که حتی در وزارت این نظرات ابراز هم میشد، اینطور هم نبود که پنهانکاری بکنند، یعنی این مواضع روشن بود، بچههای لانه جاسوسی که لانه را گرفته بودند، در #اطلاعات_نخست_وزیری بودند و همه به وزارت آمدند؛ یعنی با گرایشهایی که داشتند؛ رئوس اصلاحطلبان، مشارکت و مجاهدین انقلاب و اینها را تشکیل میدادند.
#خسرو_تهرانی نخستوزیری بود اما آقای #مهرداد_عالیخانی از بچههای سپاه بود.
در بحث #قتلهای_زنجیره_ای که شما بحث خاصتان خودسر بودن بود، “نه آن بخش وزارت اطلاعات هیچ خودسر نبودند” شاید مدیرانش یکسری تصمیمات بد میگرفتند، ما داشتیم جاهایی که خود من موضع و انتقاد داشتم که بیخود کردید این تصمیم را گرفتید.
من در یکبخشی بود در گپهای مباحثاتی با دوستانمان صحبت میکردیم میگفتم که این سیاست را قبول ندارم، نباید اینجور باشید اما اینجور نبود که از دست رها باشد؛ حتی این داستان قتلهای زنجیرهای در سیستم اتفاق افتاد، جانشین امنیت، یعنی معاونت امنیت، جانشینش مدیر این پروژه بود که گرایش چپ داشتند[اشاره مصطفی پور محمدی در اینجا به #مصطفی_کاظمی است] ، یعنی جایی نبود که ۵ نفر خودسرانه آمده باشند دست به این کار زده باشند.
اینها برای خودشان تحلیلی داشتند و فکر میکردند طبق آن تحلیل باید بهنظام خدمت کنند و اصلاحطلبان را از ورطه خطرناکی که در آن خواهند افتاد، نجات بدهند؛ تحلیلشان هم این بود که ضدانقلاب دارد به اصلاحطلبها میچسبد و ما ناچاریم دوباره حوادث سال ۶۰ و جنگهای خیابانی را تکرار و تجربه کنیم»
#مصطفی_پورمحمدی در ادامه درباره نیت اصلی #قتلهای_زنجیره_ای می گوید:«اینها گفتند ما عملیات پیشدستانه انجام بدهیم تا این اتفاقات نیفتد و اتفاقاً مدیران اصلی این تصمیم گرایش چپ داشتند؛ یعنی نسبت به آقای خاتمی که رئیسجمهور شده بود، نظر مثبت داشتند و طرفدار آقای خاتمی بودند.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍6🤬1
ایران بریفینگ
۴/ مصطفی پور محمدی معتقد است:«تعبیری بود در وزارت اطلاعات که هفتخطها اینجا جمع هستند، تعبیر شماتیک بود، هم همه خطوط و هممعنی هفتخط به معنی رایج عامیانه مردمیاش. با همه این موضعگیریها که حتی در وزارت این نظرات ابراز هم میشد، اینطور هم نبود که پنهانکاری…
۵/مصطفی پور محمدی را در وزارت اطلاعات شاید بشود همسنگ #سعید_حجاریان دانست، با تجربهای برابر و مسئولیتی همسطح اما از جناح مقابل، #مصطفی_پورمحمدی معتقد است #سعید_امامی در #قتلهای_زنجیره_ای کمترین نقش را داشته، اما بنا بر این بوده «همه کاسه کوزهها بر سر او شکسته شود»
او میگوید:«شاید برخی فضاسازیها تأثیر غیرمستقیم روی تصمیمگیریها بگذارد. بعید نیست؛ الان هم یکی از شگردهای قوی دستگاه اطلاعاتی این است که فضا را جوری طراحی میکنند که آدمها بر اساس آن طراحی به تصمیماتی میرسند.القای غیرمستقیم میتواند چنین چیزهایی باشد ولی اینکه مستقیماً طبق ادعایی که برخی از این آقایان کردند یعنی شبکه جاسوسی و نفوذ و اینها، هیچکدامشان ثابت نشد و این حادثه هم اتفاق افتاد. از این جهت میتوان گفت وزارت اطلاعات یک مجموعه گستردهای با احساس مسئولیت و فداکاری، جاننثاری و پایکار بودن است و البته محیطهای قدرت پنهان محیطهای خطرناکی است، محیطهای اشتباهخیزی است، محیطهایی است که اگر کنترل نشود، مشکلساز خواهد شد. ازاینجهت هم اول انقلاب چه حضرت امام و چه مقام معظم رهبری نسبت به نظارت بر فعالیتهای وزارت حساسیت داشتهاند و این حساسیت کاملاً هم درست است.
از همان اول تا به امروز حفاظت وزارت اطلاعات جزو سختگیرترین، جدیترین و با وسواسترین حفاظتهای دستگاههای ماست. مردم میگویند حفاظتها و حراستهای دستگاههای بیرون سختگیری میکنند، ندیدند حفاظت وزارت اطلاعات را که چگونه عمل میکند، هیچ پروا ندارد و مراعات هیچکس را نمیکند، خیلی جدی و خشن است و مراقبت شدید وجود دارد؛ یعنی کنترلهایی که هیچ مجاز نیست افراد بیرون بشوند، تمام نیروهای اطلاعاتی و خانوادههایشان تحت کنترل شدید هستند که لازمهاش هم هست، نمیشود که دستگاه اطلاعاتی رها بشود. آنجا کانون قدرت پنهان است و حتماً باید مراقبتهای شدید نسبت به آنها اعمال بشود.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
او میگوید:«شاید برخی فضاسازیها تأثیر غیرمستقیم روی تصمیمگیریها بگذارد. بعید نیست؛ الان هم یکی از شگردهای قوی دستگاه اطلاعاتی این است که فضا را جوری طراحی میکنند که آدمها بر اساس آن طراحی به تصمیماتی میرسند.القای غیرمستقیم میتواند چنین چیزهایی باشد ولی اینکه مستقیماً طبق ادعایی که برخی از این آقایان کردند یعنی شبکه جاسوسی و نفوذ و اینها، هیچکدامشان ثابت نشد و این حادثه هم اتفاق افتاد. از این جهت میتوان گفت وزارت اطلاعات یک مجموعه گستردهای با احساس مسئولیت و فداکاری، جاننثاری و پایکار بودن است و البته محیطهای قدرت پنهان محیطهای خطرناکی است، محیطهای اشتباهخیزی است، محیطهایی است که اگر کنترل نشود، مشکلساز خواهد شد. ازاینجهت هم اول انقلاب چه حضرت امام و چه مقام معظم رهبری نسبت به نظارت بر فعالیتهای وزارت حساسیت داشتهاند و این حساسیت کاملاً هم درست است.
از همان اول تا به امروز حفاظت وزارت اطلاعات جزو سختگیرترین، جدیترین و با وسواسترین حفاظتهای دستگاههای ماست. مردم میگویند حفاظتها و حراستهای دستگاههای بیرون سختگیری میکنند، ندیدند حفاظت وزارت اطلاعات را که چگونه عمل میکند، هیچ پروا ندارد و مراعات هیچکس را نمیکند، خیلی جدی و خشن است و مراقبت شدید وجود دارد؛ یعنی کنترلهایی که هیچ مجاز نیست افراد بیرون بشوند، تمام نیروهای اطلاعاتی و خانوادههایشان تحت کنترل شدید هستند که لازمهاش هم هست، نمیشود که دستگاه اطلاعاتی رها بشود. آنجا کانون قدرت پنهان است و حتماً باید مراقبتهای شدید نسبت به آنها اعمال بشود.»
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍5🤬1
ایران بریفینگ
۵/مصطفی پور محمدی را در وزارت اطلاعات شاید بشود همسنگ #سعید_حجاریان دانست، با تجربهای برابر و مسئولیتی همسطح اما از جناح مقابل، #مصطفی_پورمحمدی معتقد است #سعید_امامی در #قتلهای_زنجیره_ای کمترین نقش را داشته، اما بنا بر این بوده «همه کاسه کوزهها بر سر او…
۷/ شش سال پیش و چند روز مانده به بیستمین سالگرد قتلهای زنجیرهای، چند توئیت معاون وقت وزارت اطلاعات و داماد وزیر وقت اطلاعات ،اطلاعات جدیدی از جعبه سیاه قتل روشنفکران در نیمه دوم دهه ۷۰ آشکار کرد.
داماد حجتالاسلام #قربانعلی_دری_نجف_آبادی ،حسامالدین آشنا در دوره اصلاحات، معاون ویژه وزیر اطلاعات بود؛ معاونتی که چون با علما، روحانیون و مراجع، اعضای خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام سروکار داشت، بسیار حساس و به تعبیر نجفآبادی در کتاب خاطراتش، «صندوقخانه یا محرمخانه نظام» بود.
وزیر اطلاعات، غلامحسین محسنی اژهای را برای این معاونت مد نظر داشت و حتی رهبر جمهوری اسلامی هم موافقت کرده بودند، اما سید محمد خاتمی با این انتصاب مخالف بود و اینطور شد که نجفآبادی «ناچار شد» دامادش، #حسام_الدین_آشنا را برای این منظور پیشنهاد کند.
آشنا در توییتر درمورد اینکه دستور ترور فروهرها و دیگر قربانیان را چه کسی صادر کرد و پدر همسرش چه نقشی داشت به ۳ موضوع جدید اشاره کرد:
۱. مطمئن هستم که وزیر وقت اطلاعات نه در آن جنایات دخیل بوده و نه از آمران آن خبر داشت.
۲. من در همان سال ١٣٧٧ در روزنامههای انتخاب و جمهوری اسلامی با نام مستعار «بهمن شناسا» مطالب لازم را در این باره نوشته ام. این پرونده به سختترین و خشنترین وجه ممکن مورد رسیدگی قرار گرفت
۳. آنچه در سازمان قضایی نیروهای مسلح اتفاق افتاد، به هیچ وجه کمتر از اصل قتلها نبود. روزی باید از آقای نیازی سوالات سختی پرسید.
او توضیحات دیگری در مورد اینکه من با نام مستعار نوشتهام: «سناریوی دراز کردن حکیم باشی» توضیح داده شده که متهمان در طراحی اولیه خود احتمال لو رفتن را پیشبینی کرده بودند و پس از دستگیری یکصدا وزیر وقت را بهعنوان آمر معرفی کردند تا یک خط انحرافی در رسیدگی ایجاد کنند.
۲. واقعیت این است که وزیر پس از اعتراف #مصطفی_کاظمی به این جنایت و اطمینان از صحت اعتراف، مراتب را مستقیماً به رئیس جمهوری اطلاع دادند
۳. تا آنجا که من میدانم متهمان پیش از دستگیری با یک واسطه به رئیس جمهوری دسترسی پیدا کرده و از طریق مدیریت برداشت، ذهن ایشان را جهت داده بودند
#حسام_الدین_آشنا با این رشته توییت، تاریکخانه #قتلهای_زنجیره_ای را تاریک تر کرد، حالا باید مقالات معاون ویژه وزارت اطلاعات را با نام مستعار جست و دید «اتاق امنیتی جمهوری اسلامی» در مطبوعات چه میگفته است!
ادامه دارد….
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
داماد حجتالاسلام #قربانعلی_دری_نجف_آبادی ،حسامالدین آشنا در دوره اصلاحات، معاون ویژه وزیر اطلاعات بود؛ معاونتی که چون با علما، روحانیون و مراجع، اعضای خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام سروکار داشت، بسیار حساس و به تعبیر نجفآبادی در کتاب خاطراتش، «صندوقخانه یا محرمخانه نظام» بود.
وزیر اطلاعات، غلامحسین محسنی اژهای را برای این معاونت مد نظر داشت و حتی رهبر جمهوری اسلامی هم موافقت کرده بودند، اما سید محمد خاتمی با این انتصاب مخالف بود و اینطور شد که نجفآبادی «ناچار شد» دامادش، #حسام_الدین_آشنا را برای این منظور پیشنهاد کند.
آشنا در توییتر درمورد اینکه دستور ترور فروهرها و دیگر قربانیان را چه کسی صادر کرد و پدر همسرش چه نقشی داشت به ۳ موضوع جدید اشاره کرد:
۱. مطمئن هستم که وزیر وقت اطلاعات نه در آن جنایات دخیل بوده و نه از آمران آن خبر داشت.
۲. من در همان سال ١٣٧٧ در روزنامههای انتخاب و جمهوری اسلامی با نام مستعار «بهمن شناسا» مطالب لازم را در این باره نوشته ام. این پرونده به سختترین و خشنترین وجه ممکن مورد رسیدگی قرار گرفت
۳. آنچه در سازمان قضایی نیروهای مسلح اتفاق افتاد، به هیچ وجه کمتر از اصل قتلها نبود. روزی باید از آقای نیازی سوالات سختی پرسید.
او توضیحات دیگری در مورد اینکه من با نام مستعار نوشتهام: «سناریوی دراز کردن حکیم باشی» توضیح داده شده که متهمان در طراحی اولیه خود احتمال لو رفتن را پیشبینی کرده بودند و پس از دستگیری یکصدا وزیر وقت را بهعنوان آمر معرفی کردند تا یک خط انحرافی در رسیدگی ایجاد کنند.
۲. واقعیت این است که وزیر پس از اعتراف #مصطفی_کاظمی به این جنایت و اطمینان از صحت اعتراف، مراتب را مستقیماً به رئیس جمهوری اطلاع دادند
۳. تا آنجا که من میدانم متهمان پیش از دستگیری با یک واسطه به رئیس جمهوری دسترسی پیدا کرده و از طریق مدیریت برداشت، ذهن ایشان را جهت داده بودند
#حسام_الدین_آشنا با این رشته توییت، تاریکخانه #قتلهای_زنجیره_ای را تاریک تر کرد، حالا باید مقالات معاون ویژه وزارت اطلاعات را با نام مستعار جست و دید «اتاق امنیتی جمهوری اسلامی» در مطبوعات چه میگفته است!
ادامه دارد….
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍9
ایران بریفینگ
۷/ شش سال پیش و چند روز مانده به بیستمین سالگرد قتلهای زنجیرهای، چند توئیت معاون وقت وزارت اطلاعات و داماد وزیر وقت اطلاعات ،اطلاعات جدیدی از جعبه سیاه قتل روشنفکران در نیمه دوم دهه ۷۰ آشکار کرد. داماد حجتالاسلام #قربانعلی_دری_نجف_آبادی ،حسامالدین آشنا…
۸/ توئیت آشنا نام مستعارش را لو داد بهمن شناسا در روزنامه «انتخاب» با عنوان «کالبدشکافی دو تماس» (اظهارات وزیر سابق اطلاعات، دو تماس تلفنی و یک توضیح)؛ در۵ مرداد ۷۹ همین مقاله با نام مستعار «امین شناسا» و با عنوان «کالبدشکافی یک تماس» (مروری بر #قتلهای_زنجیره_ای با نگاه کارشناسانه) منتشر شد.
مقاله مورد نظر آشنا دو سال بعد از تاریخ یاد شده، با دو اسم متفاوت بهمن شناسا و امین شناسا و با دو تیتر جداگانه «کالبدشکافی دو تماس» و «کالبدشکافی یک تماس» منتشر شده است.
فردای انتشار این مصاحبه «انتخاب» به دو تماس تلفنی از طرف خانوادههای متهمان آزاد شده اشاره کرد که به نوشته آشنا «تیترهای هر دو به گونهای تنظیم شده بود که با استفاده از شیوه استفهام انکاری مستقیماً وزیر سابق را به اطلاع از قتلها متهم میکرد.»
در این مقاله آشنا به سناریوی «پاک کردن صورت مسئله و دراز کردن حکیم باشی» اشاره میکند که «یک سناریوی شناخته شده و کلاسیک در عملیات روانی درون سازمانی است و بارها توسط متخلفان به کار گرفته شده است.
متهم کردن وزیر تنها راه فرار از مجازات قانونی و ابهام آفرینی در جریان رسیدگی قضایی است.»
در این مقاله میتوان «پرسیدن سؤالات سخت» از نیازی دادستان نظامی وقت پی برد: «کارشناسان جوان مسائل امنیتی و محققان ضد براندازی با متوسط سنی ۲۴ سال به میدان آمدند و قضات گمنام سازمان قضایی نیروهای مسلح ناگهان به مهمترین چهرههای خبرساز تبدیل شدند.
آنان در مراحل مختلف با تأثیرپذیری از شگردهای ضد بازجویی متهمان کارکشته از متهم کردن وزیر آغاز کردند و پس از یک سال و نیم مدعی کشف بزرگترین و پیچیدهترین شبکه جاسوسی در تاریخ این کشور شدند و کار را به جایی رساندند که گویا تمام بدنه قضایی، اجرایی و امنیتی کشور از جاسوسان، فاسقان و فاجران پر شده است.»
دو ماه قبل از آن، نیازی در جمع خبرنگاران گفته بود: «تا آنجایی که پرونده در اختیار ما بوده، صدور حکم شرعی محرز نشد، چرا که اساساً متهمان افرادی نیستند که با حکم شرعی اقدام به قتل کنند. پرونده قتلهای زنجیرهای با قرار عدم صلاحیت، از دادگستری تهران، به دادسرای نظامی تهران ارجاع داده شد ما باید برای این پرونده، افرادی را انتخاب میکردیم که کارشناس اطلاعاتی و مورد تأیید باشند» (خبرگزاری ایسنا، ۲۱ خرداد ۱۳۷۹)
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
مقاله مورد نظر آشنا دو سال بعد از تاریخ یاد شده، با دو اسم متفاوت بهمن شناسا و امین شناسا و با دو تیتر جداگانه «کالبدشکافی دو تماس» و «کالبدشکافی یک تماس» منتشر شده است.
فردای انتشار این مصاحبه «انتخاب» به دو تماس تلفنی از طرف خانوادههای متهمان آزاد شده اشاره کرد که به نوشته آشنا «تیترهای هر دو به گونهای تنظیم شده بود که با استفاده از شیوه استفهام انکاری مستقیماً وزیر سابق را به اطلاع از قتلها متهم میکرد.»
در این مقاله آشنا به سناریوی «پاک کردن صورت مسئله و دراز کردن حکیم باشی» اشاره میکند که «یک سناریوی شناخته شده و کلاسیک در عملیات روانی درون سازمانی است و بارها توسط متخلفان به کار گرفته شده است.
متهم کردن وزیر تنها راه فرار از مجازات قانونی و ابهام آفرینی در جریان رسیدگی قضایی است.»
در این مقاله میتوان «پرسیدن سؤالات سخت» از نیازی دادستان نظامی وقت پی برد: «کارشناسان جوان مسائل امنیتی و محققان ضد براندازی با متوسط سنی ۲۴ سال به میدان آمدند و قضات گمنام سازمان قضایی نیروهای مسلح ناگهان به مهمترین چهرههای خبرساز تبدیل شدند.
آنان در مراحل مختلف با تأثیرپذیری از شگردهای ضد بازجویی متهمان کارکشته از متهم کردن وزیر آغاز کردند و پس از یک سال و نیم مدعی کشف بزرگترین و پیچیدهترین شبکه جاسوسی در تاریخ این کشور شدند و کار را به جایی رساندند که گویا تمام بدنه قضایی، اجرایی و امنیتی کشور از جاسوسان، فاسقان و فاجران پر شده است.»
دو ماه قبل از آن، نیازی در جمع خبرنگاران گفته بود: «تا آنجایی که پرونده در اختیار ما بوده، صدور حکم شرعی محرز نشد، چرا که اساساً متهمان افرادی نیستند که با حکم شرعی اقدام به قتل کنند. پرونده قتلهای زنجیرهای با قرار عدم صلاحیت، از دادگستری تهران، به دادسرای نظامی تهران ارجاع داده شد ما باید برای این پرونده، افرادی را انتخاب میکردیم که کارشناس اطلاعاتی و مورد تأیید باشند» (خبرگزاری ایسنا، ۲۱ خرداد ۱۳۷۹)
ادامه دارد…
#قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍8❤1
ایران بریفینگ
۸/ توئیت آشنا نام مستعارش را لو داد بهمن شناسا در روزنامه «انتخاب» با عنوان «کالبدشکافی دو تماس» (اظهارات وزیر سابق اطلاعات، دو تماس تلفنی و یک توضیح)؛ در۵ مرداد ۷۹ همین مقاله با نام مستعار «امین شناسا» و با عنوان «کالبدشکافی یک تماس» (مروری بر #قتلهای_زنجیره_ای…
۹/حسام الدین آشنا در آن مقالات در حالی که معاون ویژه وزارت اطلاعات بوده و با نام مستعار در چند روزنامه درباره #قتلهای_زنجیره_ای مقاله مینوشته با اشاره به «مرگ مشکوک عنصر کلیدی و مقام امنیتی وزارت اطلاعات در دوران قبل از وزیر سابق» یعنی #سعید_امامی نوشته است: «وقتی او مرد هیچ یک از کسانی که فریاد میزدند وزیر باید در جریان قتلها مسئولیت بپذیرد و استعفا بدهد، نگفتند در قبال مرگ عنصر کلیدی در این قتلها و جریانات دیگر چه کسی باید مسئولیت بپذیرد و استعفا بدهد و در نهایت به جای بالاترین مقام مسئول، سرباز وظیفهای متهم ردیف اول پرونده مرگ وی شد که گویا برای او داروی نظافت خریده بود.
وقتی متهمان قبلی آزاد شدند و ادعا کردند تحت شدیدترین شکنجهها علیه خود، دوستان و همکارانشان اعترافاتی کردهاند کسی نپرسید چگونه است که شکنجه گران و شکنجه شدگان هر دو آزادند و علیه یکدیگر رجزخوانی میکنند بدون اینکه به این ادعاهای متقابل رسیدگی شود.»
اینها گفتههای معاون وقت وزیر اطلاعات است که میتواند برگ جدیدی بر پرونده ۲۶ ساله پر از راز و رمز قتلهای زنجیرهای اضافه کند.
ابهامات پرونده قتلهایی که پاییز ۱۳۷۷ در تهران اتفاق افتاد، هنوز هم به یکباره و نابهنگام سربرمیآورد و دامان آمران و عاملان خود را رها نمیکند.
#دری_نجف_آبادی #حسام_الدین_آشنا #قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
وقتی متهمان قبلی آزاد شدند و ادعا کردند تحت شدیدترین شکنجهها علیه خود، دوستان و همکارانشان اعترافاتی کردهاند کسی نپرسید چگونه است که شکنجه گران و شکنجه شدگان هر دو آزادند و علیه یکدیگر رجزخوانی میکنند بدون اینکه به این ادعاهای متقابل رسیدگی شود.»
اینها گفتههای معاون وقت وزیر اطلاعات است که میتواند برگ جدیدی بر پرونده ۲۶ ساله پر از راز و رمز قتلهای زنجیرهای اضافه کند.
ابهامات پرونده قتلهایی که پاییز ۱۳۷۷ در تهران اتفاق افتاد، هنوز هم به یکباره و نابهنگام سربرمیآورد و دامان آمران و عاملان خود را رها نمیکند.
#دری_نجف_آبادی #حسام_الدین_آشنا #قتلهای_زنجیره_ای_وزارت_اطلاعات
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍8