Forwarded from ایران بریفینگ
حمید پورحاجی زاده ، شاعر و دبیر ادبیات کرمانی، متخلص به «سحر» بود که از قربانیان سلسله قتلهای سیاسی موسوم به قتلهای زنجیرهای بود. وی در آخرین روز شهریور ماه سال ۱۳۷۷ به همراه پسر ۹ سالهاش «کارون» با ۴۳ ضربه چاقو قطعه قطعه شدند.
پزشک قانونی تعداد ضربههای دشنه فرورفته در سینه حمید را ۲۷ از زیر گلو تا زیر ناف و ضربهٔ وارده به سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود… آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به نظر پزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را میگرفته و قاتل میکشیده و برای باری دیگر فرو میکرده است که منجر به این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت! …کسانی که در غسالخانه حضور داشتهاند یا جسد کارون را دیدهاند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش، صورت و پشت کارون گفتهاند که باید این آثار قبل از پارهپاره کردن سینه، قلب و شکم کارون روی داده باشد. بعضی نیز که به دقت به صورت کارون نگاه کردهاند به قول روستاییهای ما حالت «گرگ پدمک» را در چهره کارون دیدهاند. اصطلاح «گرگ پدمک» در خصوص روبرو شدن گوسفند با گرگ به کار میرود، در این حالت وقتی که گوسفندی به ناگهان گرگ را در مقابل خود میبیند چشمهایش از حدقه میزند بیرون و هرگونه توان و حرکتی از گوسفند سلب میشود، در برابر گرگ میایستد و گرگ راحت او را میدرد»
ارس حاجیزاده قتل #حمید_حاجی_زاده را شرح میدهد: «دندونای بابامُ شکستهبودن، فکر کنم با چوب. استخونای انگشتاش معلوم بود، انگشتای دست راستشُ قطع کرده بودن، بدنش سوراخ سوراخ بود. طناب انداخته بودن دور گردنش، از طناب رخت خونهٔ خودمان بریده بودن. غیر استکان بابام سه تا استکان نعلبکی توی سینی بود.» فرخنده حاجیزاده دربارهٔ پرونده برادر و برادرزادهاش میگوید: «تمام این سالها پیگیریهای ما ادامه داشت، همه جا رفتیم، هر کاری هم توانستیم کردیم، از طرفی هم از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بودیم و احضار و بازجوئی میشدیم در نهایت هم که گفتند یک اشتباه ساده بوده؛ یعنی با ضربات چاقو برادر و برادرزادهام را سلاخی کردند و گفتند اشتباه ساده بوده. چند سال پیش هم در آستانهٔ بازنشستگی من، مرا مجبور کردند بنویسم که در قتل برادرم آنها مقصر نبودهاند».
#قتلهای_زنجیره_ای #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
پزشک قانونی تعداد ضربههای دشنه فرورفته در سینه حمید را ۲۷ از زیر گلو تا زیر ناف و ضربهٔ وارده به سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود… آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به نظر پزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را میگرفته و قاتل میکشیده و برای باری دیگر فرو میکرده است که منجر به این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت! …کسانی که در غسالخانه حضور داشتهاند یا جسد کارون را دیدهاند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش، صورت و پشت کارون گفتهاند که باید این آثار قبل از پارهپاره کردن سینه، قلب و شکم کارون روی داده باشد. بعضی نیز که به دقت به صورت کارون نگاه کردهاند به قول روستاییهای ما حالت «گرگ پدمک» را در چهره کارون دیدهاند. اصطلاح «گرگ پدمک» در خصوص روبرو شدن گوسفند با گرگ به کار میرود، در این حالت وقتی که گوسفندی به ناگهان گرگ را در مقابل خود میبیند چشمهایش از حدقه میزند بیرون و هرگونه توان و حرکتی از گوسفند سلب میشود، در برابر گرگ میایستد و گرگ راحت او را میدرد»
ارس حاجیزاده قتل #حمید_حاجی_زاده را شرح میدهد: «دندونای بابامُ شکستهبودن، فکر کنم با چوب. استخونای انگشتاش معلوم بود، انگشتای دست راستشُ قطع کرده بودن، بدنش سوراخ سوراخ بود. طناب انداخته بودن دور گردنش، از طناب رخت خونهٔ خودمان بریده بودن. غیر استکان بابام سه تا استکان نعلبکی توی سینی بود.» فرخنده حاجیزاده دربارهٔ پرونده برادر و برادرزادهاش میگوید: «تمام این سالها پیگیریهای ما ادامه داشت، همه جا رفتیم، هر کاری هم توانستیم کردیم، از طرفی هم از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بودیم و احضار و بازجوئی میشدیم در نهایت هم که گفتند یک اشتباه ساده بوده؛ یعنی با ضربات چاقو برادر و برادرزادهام را سلاخی کردند و گفتند اشتباه ساده بوده. چند سال پیش هم در آستانهٔ بازنشستگی من، مرا مجبور کردند بنویسم که در قتل برادرم آنها مقصر نبودهاند».
#قتلهای_زنجیره_ای #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🔥1
کارون نیمهشب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ در کنار پدرش با ضربات چاقو در خانهاش در کرمان به قتل رسید. نصیب پدر از تیزی چاقوها ۲۷ ضربه بود و نصیب پسر ۱۰ ضربه. وزارت اطلاعات مسئولیت قتل آنها را که در پروژهٔ قتلهای زنجیرهای انجام شد بهصورت رسمی نپذیرفت، همچنانکه قتل دهها دگراندیش و نویسنده و مترجم دیگر را برعهده نگرفت که در آن دوره به قتل رسیدند.
مادر #کارون_حاجی_زاده از آن شب میگوید:«من خسته بودم، رفتم اتاق روبهرو که سه متر با اتاق آقای حاجیزاده فاصله داشت، خوابیدم. آقای حاجیزاده عادت داشت تا بچهها برگردند، نمیخوابید و تا ساعت سه، سهونیم هم مطالعه میکرد. به این دلیل من رفتم اتاق دیگر خوابیدم. من خوابم برد و بچه فامیل را هم که سن و سال کارون بود، پدرش آمده و برده بود. اروند و ارس ساعت دو و نیم برگشته بودند. در میزنند، کسی باز نمیکند. اروند میگوید از بالای در رفتم و در را باز کردم. رفته بودند اتاق پدرشان و دیده بودند که چراغ خاموش است و کنتور را بالا زده بودند. اصلاً در خانه ما برق نبود. از تیر برق بیرون کمی نور میافتاد.
ارس فکر میکند من هم مردهام، کشتهاند. رختخواب را کنار میزند و حالا با چه شکلی، با پا زد، با دست زد، مرا بیدار کرد. وقتی مرا بیدار کرد، گفت بابا مرده. من با ذهنیتی که از مرگ برادرم داشتم، وارد اتاق شدم دیدم سر آقای حاجیزاده طرف پنجره بود و پاهایش طرفِ در بود که من داخل رفتم. پایش را گرفتم. گرم بود. گفتم ارس، بابات سکته کرده. فکر کردم سکته کرده افتاده سرش خورده به پنجره، چون سرش طرف پنجره بود. فکر کردم خون روی صورتش برای همین است. ارس گفت کارون را هم کشتند.
یک لحظه نگاه کردم دیدم وحشتناک کارون را کشته بودند. دهانش پر از مو بود و خون. چشمانش باز بود. دستانش هم پر از مو بود، پر از خون بود. دیگر نتوانستم بایستم. آمدم بیرون و فقط جیغ میزدم و کارون را صدا میزدم. نتوانستم تحمل کنم که دوباره برگردم توی اتاق. کفش کارون را دم در دیدم. کفش کارون را بو میکردم. خودش در فاصله کوتاهی با من بود، ولی من کفشش را بو میکردم.
وقتی آقای پوررضا قلی آمد توی اتاقی که من خوابیده بودم، نمیدانم پنبه بود یا دستمال کاغذی، از روی تشک برداشت گفت این چیست؟ گفتم نمیدانم. اصلاً گیج بودم. دیدم همین آقای پوررضا قلی نشسته، دارد گریه میکند. فکر کردم قاتل است و او را گرفتهاند. طرف او حمله بردم و گفتم چرا بچه خوشگل مرا کشتی؟ گفت من قاتل نیستم، پوررضا قلی هستم. باز هم نمیشناختم. یک آقایی گفت رئیس آگاهی است.
#قتلهای_زنجیره_ای #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
مادر #کارون_حاجی_زاده از آن شب میگوید:«من خسته بودم، رفتم اتاق روبهرو که سه متر با اتاق آقای حاجیزاده فاصله داشت، خوابیدم. آقای حاجیزاده عادت داشت تا بچهها برگردند، نمیخوابید و تا ساعت سه، سهونیم هم مطالعه میکرد. به این دلیل من رفتم اتاق دیگر خوابیدم. من خوابم برد و بچه فامیل را هم که سن و سال کارون بود، پدرش آمده و برده بود. اروند و ارس ساعت دو و نیم برگشته بودند. در میزنند، کسی باز نمیکند. اروند میگوید از بالای در رفتم و در را باز کردم. رفته بودند اتاق پدرشان و دیده بودند که چراغ خاموش است و کنتور را بالا زده بودند. اصلاً در خانه ما برق نبود. از تیر برق بیرون کمی نور میافتاد.
ارس فکر میکند من هم مردهام، کشتهاند. رختخواب را کنار میزند و حالا با چه شکلی، با پا زد، با دست زد، مرا بیدار کرد. وقتی مرا بیدار کرد، گفت بابا مرده. من با ذهنیتی که از مرگ برادرم داشتم، وارد اتاق شدم دیدم سر آقای حاجیزاده طرف پنجره بود و پاهایش طرفِ در بود که من داخل رفتم. پایش را گرفتم. گرم بود. گفتم ارس، بابات سکته کرده. فکر کردم سکته کرده افتاده سرش خورده به پنجره، چون سرش طرف پنجره بود. فکر کردم خون روی صورتش برای همین است. ارس گفت کارون را هم کشتند.
یک لحظه نگاه کردم دیدم وحشتناک کارون را کشته بودند. دهانش پر از مو بود و خون. چشمانش باز بود. دستانش هم پر از مو بود، پر از خون بود. دیگر نتوانستم بایستم. آمدم بیرون و فقط جیغ میزدم و کارون را صدا میزدم. نتوانستم تحمل کنم که دوباره برگردم توی اتاق. کفش کارون را دم در دیدم. کفش کارون را بو میکردم. خودش در فاصله کوتاهی با من بود، ولی من کفشش را بو میکردم.
وقتی آقای پوررضا قلی آمد توی اتاقی که من خوابیده بودم، نمیدانم پنبه بود یا دستمال کاغذی، از روی تشک برداشت گفت این چیست؟ گفتم نمیدانم. اصلاً گیج بودم. دیدم همین آقای پوررضا قلی نشسته، دارد گریه میکند. فکر کردم قاتل است و او را گرفتهاند. طرف او حمله بردم و گفتم چرا بچه خوشگل مرا کشتی؟ گفت من قاتل نیستم، پوررضا قلی هستم. باز هم نمیشناختم. یک آقایی گفت رئیس آگاهی است.
#قتلهای_زنجیره_ای #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬8🔥2
سعید زینالی، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۵۵ دانشجویی بود که در جریان جنایت حمله به کوی دانشگاه در تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۷۸ در منزلش بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شد.
خانواده #سعید_زینالی پس از بازداشت وی با وجود پیگیریهای مکرر هیچ پاسخی در مورد سرنوشت فرزندشان دریافت نکردند.
به گفته اکرم نقابی مادر سعید زینالی، او چند ماه پس از بازداشت در تماسی با خانواده گفته که حالش خوب است و پیگیر کارش باشند.
مراجعات به ارگانهای مختلف تا به حال هیچ نتیجهای نداشته است، در عوض پدر، خواهر و مادر سعید زینالی به خاطر پیگیری وضعیت فرزندشان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
با وجود انکار قوه قضاییه در پرونده سعید زینالی، نام او در فهرست ناپدیدشدگان اجباری گروه کاری ناپدیدشدگان سازمان ملل قرار دارد.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
خانواده #سعید_زینالی پس از بازداشت وی با وجود پیگیریهای مکرر هیچ پاسخی در مورد سرنوشت فرزندشان دریافت نکردند.
به گفته اکرم نقابی مادر سعید زینالی، او چند ماه پس از بازداشت در تماسی با خانواده گفته که حالش خوب است و پیگیر کارش باشند.
مراجعات به ارگانهای مختلف تا به حال هیچ نتیجهای نداشته است، در عوض پدر، خواهر و مادر سعید زینالی به خاطر پیگیری وضعیت فرزندشان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
با وجود انکار قوه قضاییه در پرونده سعید زینالی، نام او در فهرست ناپدیدشدگان اجباری گروه کاری ناپدیدشدگان سازمان ملل قرار دارد.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤8🔥2
زادروز مهسا امینی است، دختری که برای تولدش به تهران آمده بود و نامش جاودانه ماند و رمز مبارزه شد.
مهسا به تهران که آمد ۲۲ ساله بود، دختری با چهرهای معصوم و چشمانی سرشار از حس زندگی. اما دشمنان زندگی و نور و طرفداران خاموشی و تاریکی جانش را با کوبیدن سرش به اجسام سخت و ضربات سخت گرفتند.
مژگان افتخاری مادر #مهسا_امینی، در دومین سالگرد جانباختن فرزندش در یک استوری اینستاگرامی، تصویری از خود در کنار مهسا نوشت:
«من مادری غمگینم، غمگین رفتنی ابدی. منتظر بازگشتی بیبازگشت ازلی. چشم انتظار ندایی از خالق ژینایم به نام مهسای عالم تابم. از آن هستی بخشی که بر دامانم این ودیعه به امانت سپرد و زندگیم را هستی بخشید و اینک بیمناکم از ربودن امانتش پیش چشم مردمان، چرا؟
مگر میشود، هنوز به باور نمیگنجد که او را به مسافرت بردم و او را… دوباره نبض پر از ازدحام قلبم به ساعت زمان، به آن ثانیههای شوم نزدیک میشود. دخترم که مهمان پایتخت ایران بود به تخت بیمارستان سرازیرش کردند. خدایا این چه رسم و مروتی است؟ که دختر ردا بلندت با آن لچک و روسری تا به پا افتاده پوشش، گرفتار سیه رویانی شود که چشم دیدن زیبایی دختر میهنشان را نداشتند. چشم دیدن زیبایی خلقت خداوندی را نداشتند، رسوای ابدی تاریخ میشوند. بر پیشانی جهان، تا نفس زندگان به دنیاست، شرح این هجران به جاست.»
مهسا روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، پس از ضرب و شتم ماموران گشت ارشاد، پس از سه روز کما جان شیرینش را از دست داد.
مهسا جان تولدت مبارک
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
مهسا به تهران که آمد ۲۲ ساله بود، دختری با چهرهای معصوم و چشمانی سرشار از حس زندگی. اما دشمنان زندگی و نور و طرفداران خاموشی و تاریکی جانش را با کوبیدن سرش به اجسام سخت و ضربات سخت گرفتند.
مژگان افتخاری مادر #مهسا_امینی، در دومین سالگرد جانباختن فرزندش در یک استوری اینستاگرامی، تصویری از خود در کنار مهسا نوشت:
«من مادری غمگینم، غمگین رفتنی ابدی. منتظر بازگشتی بیبازگشت ازلی. چشم انتظار ندایی از خالق ژینایم به نام مهسای عالم تابم. از آن هستی بخشی که بر دامانم این ودیعه به امانت سپرد و زندگیم را هستی بخشید و اینک بیمناکم از ربودن امانتش پیش چشم مردمان، چرا؟
مگر میشود، هنوز به باور نمیگنجد که او را به مسافرت بردم و او را… دوباره نبض پر از ازدحام قلبم به ساعت زمان، به آن ثانیههای شوم نزدیک میشود. دخترم که مهمان پایتخت ایران بود به تخت بیمارستان سرازیرش کردند. خدایا این چه رسم و مروتی است؟ که دختر ردا بلندت با آن لچک و روسری تا به پا افتاده پوشش، گرفتار سیه رویانی شود که چشم دیدن زیبایی دختر میهنشان را نداشتند. چشم دیدن زیبایی خلقت خداوندی را نداشتند، رسوای ابدی تاریخ میشوند. بر پیشانی جهان، تا نفس زندگان به دنیاست، شرح این هجران به جاست.»
مهسا روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، پس از ضرب و شتم ماموران گشت ارشاد، پس از سه روز کما جان شیرینش را از دست داد.
مهسا جان تولدت مبارک
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤11🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فاطمه حیدری، خواهر #جواد_حیدری ، از کشتهشدگان اعتراضات سال ۱۴۰۱ از مسدود شدن مسیرهای منتهی به مزار برادرش در دومین سالگرد کشته شدن او خبر داد. خانم حیدری در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «ماموران امنیتی در دومین سالگرد کشتهشدن برادرم جواد با استقرار در سطح روستا و روستاهای اطراف، مسیرهای منتهی به روستامون، رحمتآباد بزرگ دشتابی، رو بستند». او افزود: «داخل روستا پر از لباسشخصیها و فضا بهشدت امنیتی است».
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🔥4🤬3
Forwarded from ایران بریفینگ
بیش از یک سال از روزی که پارسا در نزدیکی خانه خودشان کشته شد، میگذرد، اما هنوز نه قاتل پیدا شده، نه نهادی مسئولیت تیراندازی به او را برعهده گرفته است. خانوادهاش همچنان تحت فشار امنیتی هستند. یکی از دوستانش میگوید: «کف رستورانی که پارسا وقتی که زخمی بود آنجا پناه گرفته بود، تا مدتها سرخ بود.»
پارسا ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در هشتگرد و در نزدیکی منزل پدریاش در خیابان شقایق، بر اثر اصابت گلوله به پهلویاش کشته شد. منبعی که با زمانه گفتوگو کرده، روایت میکند پیکر پارسا بیش از ۴۰ دقیقه در یک فستفود که خود او از مشتریانش بود، خونریزی زیاد داشت.
پارسا هنگام مرگ تنها ۱۸ سال داشت.
ماموران نیروی انتظامی به سمت معترضان از جمله پارسا رضادوست تیراندازی کردند. بعد از اینکه پارسا زخمی شد، یکی از افراد حاضر در محل که او را میشناخت با برادر پارسا تماس میگیرد و به آنها خبر میدهد که او زخمی شده است:«وقتی برادر پارسا رسید دیگه اصلا جانی در بدنش نمانده بود. طحال و کبد پارسا پاره شده بود و هیچکس نمیتوانست دیگر به او کمک کند، خیلی دیر شده بود...بعد از گذشت مدت زمانی طولانی پیکر پارسا رضادوست را با یک خودروی شخصی به بیمارستان منتقل میکنند،ولی وقتی در بیمارستان دیدند که تمام کرده جنازهاش را فرستادند به زندان قزلحصار و پس از انجام انگشتنگاری که نمیدانیم به چه دلیل بوده به بهشت سکینه منتقلش کردند. خانوادهاش هم تمام مدت دنبال او میگشتند.
نیروهای امنیتی ابتدا از تحویل پیکر پارسا رضادوست به خانواده ممانعت میکنند و نهایتا با وساطت چند آشنا خانواده موفق میشود پیکر فرزندشان را تحویل بگیرد و یکم مهر در آرامستان بهشت سکینه، و در همان قطعهای که پدرش به دفن شده، به خاک بسپارند.
به گفته این منبع آگاه در روز خاکسپاری #پارسا_رضا_دوست ، نیروهای امنیتی فراوان در میان جمعیت حضور داشتند و مراسم را تحت نظر میگرفتند تا کسی شعار ندهد:«به خانواده پارسا فشار آورده بودند که نباید کسی در مراسم خاکسپاری شرکت کند به جز خانواده و فامیل. مدام آنها را تهدید میکردند،حتی گفته بودند بازداشت میکنیم.
#علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊5❤4🔥1
سیام وسی ویکم شهریور سالگرد بسیاری از کشته شدگان اعتراضات گسترده ۱۴۰۱ هست ، در طی این دوروز ۵۲ جوان و نوجوان توسط نیروهای جمهوری اسلامی به قتل رسیدهاند.
امروز یکی از خونینترین روزهای انقلاب #زن_زندگی_آزادی در یک سال گذشته هست که صدای دادخواهی مهسا از گوشه گوشهی ایران فریاد شد.
بسیاری از خانوادهها با وجود فشار شدید امنیتی برای دونین سال دارند برای عزیزان کشتهشده سالگرد برگزار میکنند #صدایشان_باشیم
لطفا اسلایدها را ورق برنید.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
امروز یکی از خونینترین روزهای انقلاب #زن_زندگی_آزادی در یک سال گذشته هست که صدای دادخواهی مهسا از گوشه گوشهی ایران فریاد شد.
بسیاری از خانوادهها با وجود فشار شدید امنیتی برای دونین سال دارند برای عزیزان کشتهشده سالگرد برگزار میکنند #صدایشان_باشیم
لطفا اسلایدها را ورق برنید.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🔥6❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گروه شبهنظامی حزبالله مورد حمایت ایران در لبنان برای اولین بار تصاویری از «ابراهیم عقیل» فرمانده کشته شده آن با قاسم سلیمانی، فرمانده کشته شده نیروی قدس و محمدرضا زاهدی، فرمانده کشته شده سپاه پاسداران در سوریه و لبنان، منتشر کرد.
به گزارش روزنامه «یدیعوت احرونوت»، اسرائیل درحالی از ۷ اکتبر گذشته تاکنون ۴۹۶ عضو حزبالله و شماری از فرماندهان ارشد این گروه را هدف قرار داده است که بخشی از این افراد هدف گرفته شده «حلقه مهمی در پیوند حزبالله با محور ایران در منطقه بودهاند».
اسرائیل همچنان تاکید دارد مادامی که حزبالله به شمال رود لیطانی عقبنشینی نکند از همه ابزارها برای دفاع از خود در برابر آن استفاده خواهد کرد.
#سپاه_تروریستی_پاسداران #شبه_نظامیان_خامنه_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
به گزارش روزنامه «یدیعوت احرونوت»، اسرائیل درحالی از ۷ اکتبر گذشته تاکنون ۴۹۶ عضو حزبالله و شماری از فرماندهان ارشد این گروه را هدف قرار داده است که بخشی از این افراد هدف گرفته شده «حلقه مهمی در پیوند حزبالله با محور ایران در منطقه بودهاند».
اسرائیل همچنان تاکید دارد مادامی که حزبالله به شمال رود لیطانی عقبنشینی نکند از همه ابزارها برای دفاع از خود در برابر آن استفاده خواهد کرد.
#سپاه_تروریستی_پاسداران #شبه_نظامیان_خامنه_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
👍5😁3👏2
Forwarded from ایران بریفینگ
امروز اولین سالگرد کشته شدن #پدرام_آذرنوش معترض ۱۸ سالهای بود که شب ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ درجریان اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی در شهرستان دهدشت از استان کهگیلویه و بویراحمد با اصابت چند گلوله جنگی نیروهای انتظامی حوالی فرمانداری شهرستان دهدشت بهقتل رسید. در گواهی وفات پدرام علت مرگ او اصابت جسم پرتاب فلزی یا گلوله جنگی ذکر شده.
#علیه_فراموشی #خیزش_سراسری_مردم_ایران #مهسا_امینی #انقلاب_آزادی_ایران
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
#علیه_فراموشی #خیزش_سراسری_مردم_ایران #مهسا_امینی #انقلاب_آزادی_ایران
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤9🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
مراسم سالگرد کشته شدن پدرام آذرنوش، از کشتهشدگان خیزش سراسری در شامگاه جمعه ۳۱ شهریور، با حضور گروهی از مردم در روستای درهلبک دهدشت برگزار شد. در جریان برگزاری این مراسم، ماموران امنیتی به مردم حاضر در مراسم حمله و چند نفر از آنها را بازداشت کردند. بر اساس گزارشهای منتشرشده، کیومرث خرسندصفا و محمد معادی از جمله شهروندانی هستند که در این مراسم بازداشت شدند.
بر اساس ویدیوهای منتشرشده از این مراسم، شرکتکنندگان پیش از حمله ماموران امنیتی، تصنیف «از خون جوانان وطن» را بر مزار #پدرام_آذرنوش همخوانی کردند.
تصاویری از حمله ماموران امنیتی و انتظامی به مردم حاضر در این مراسم نیز در رسانههای اجتماعی منتشر شده است.
پدرام آذرنوش، جوان معترض ۱۸ ساله، ۳۱ شهریور ماه سال گذشته در جریان اعتراضهای این شهر مقابل فرمانداری و با اصابت مستقیم گلوله ماموران حکومتی به قلبش کشته شد.
پیش از این نیز خانواده آذرنوش با فشارهای امنیتی روبرو شده بودند. آذر ماه سال گذشته و پس از کشته شدن پدرام آذرنوش، دو نوجوان به نامهای رضا و شایان آذرنوش، پسرعموهای پدرام آذرنوش، به دست نیروهای امنیتی در شهر یاسوج بازداشت شده بودند و خانواده این افراد مدتها از سرنوشتشان بیخبر بودند.
فشارهای امنیتی، ضرب و جرح، تهدید و بازداشت خانوادههای دادخواه در طی روزهای گذشته و همزمان با سالگرد کشتهشدگان خیزش سراسری افزایش یافته است. فاطمه حیدری، خواهر جواد حیدری، از کشتهشدگان خیزش سراسری، از افزایش فشار بر برادر و پدرش، برای اخذ اعتراف اجباری خبر داد.
این اتفاق در حالی رخ میدهد که روز پنجشنبه ماموران امنیتی و ضدشورش با تجمع مقابل خانه جواد حیدری اقدام به پرتاب سنگ، تیراندازی و پرتاب گاز اشکآور، به خانه او کردند. نیروهای امنیتی که قصد داشتند از برگزاری مراسم سالگرد کشته شدن این حامی خیزش سراسری جلوگیری کنند، پس از ضربوشتم اعضای این خانواده، پدر و دو برادر جواد حیدری را بازداشت کردند.
#خیزش_سراسری_مردم_ایران #مهسا_امینی #انقلاب_آزادی_ایران
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
بر اساس ویدیوهای منتشرشده از این مراسم، شرکتکنندگان پیش از حمله ماموران امنیتی، تصنیف «از خون جوانان وطن» را بر مزار #پدرام_آذرنوش همخوانی کردند.
تصاویری از حمله ماموران امنیتی و انتظامی به مردم حاضر در این مراسم نیز در رسانههای اجتماعی منتشر شده است.
پدرام آذرنوش، جوان معترض ۱۸ ساله، ۳۱ شهریور ماه سال گذشته در جریان اعتراضهای این شهر مقابل فرمانداری و با اصابت مستقیم گلوله ماموران حکومتی به قلبش کشته شد.
پیش از این نیز خانواده آذرنوش با فشارهای امنیتی روبرو شده بودند. آذر ماه سال گذشته و پس از کشته شدن پدرام آذرنوش، دو نوجوان به نامهای رضا و شایان آذرنوش، پسرعموهای پدرام آذرنوش، به دست نیروهای امنیتی در شهر یاسوج بازداشت شده بودند و خانواده این افراد مدتها از سرنوشتشان بیخبر بودند.
فشارهای امنیتی، ضرب و جرح، تهدید و بازداشت خانوادههای دادخواه در طی روزهای گذشته و همزمان با سالگرد کشتهشدگان خیزش سراسری افزایش یافته است. فاطمه حیدری، خواهر جواد حیدری، از کشتهشدگان خیزش سراسری، از افزایش فشار بر برادر و پدرش، برای اخذ اعتراف اجباری خبر داد.
این اتفاق در حالی رخ میدهد که روز پنجشنبه ماموران امنیتی و ضدشورش با تجمع مقابل خانه جواد حیدری اقدام به پرتاب سنگ، تیراندازی و پرتاب گاز اشکآور، به خانه او کردند. نیروهای امنیتی که قصد داشتند از برگزاری مراسم سالگرد کشته شدن این حامی خیزش سراسری جلوگیری کنند، پس از ضربوشتم اعضای این خانواده، پدر و دو برادر جواد حیدری را بازداشت کردند.
#خیزش_سراسری_مردم_ایران #مهسا_امینی #انقلاب_آزادی_ایران
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤8👍2🔥1🕊1
Forwarded from ایران بریفینگ
دختر داد میزد بیغیرتها و غیرت ندارید و از این چیزها. یک پسر جوان که خیلی قد بلند بود، دو متر بیشتر بود، برای کمک به آن دختر جلو رفت، با مأمورها درگیر شد. چند نفری ریختند سرش اما حریفش نبودند. یکباره عقب رفتند و شلیک کردند. به سینهاش شلیک کردند، افتاد.
شاهدان عینی کشته شدن #پدرام_آذرنوش، نوجوان ۱۷ ساله، در نزدیکی فرمانداری دهدشت میگویند که مأمورهای حکومتی ابتدا با گلولههای ساچمهای به او شلیک کردند، او همچنان ایستاده بود اما از بالای پشت بام با گلوله جنگی بر سینهاش زدند و قلبش را نشانه گرفتند.
به گفته شاهدان عینی، پدرام آذرنوش همانجا بعد از اصابت گلوله به قلبش جان باخته است.
پدرام آذرنوش، متولد ۲۷ خرداد ۱۳۸۳ و قهرمان کاراته بود. نوجوان ۱۷ سالهای که غروب پنجشنبه، ۳۱ شهریور بر اثر اصابت گلوله در دهدشت کشته شد و در روستای درهلبک در استان کهگیلویه و بویراحمد به خاک سپرده شده است.
نزدیکان او گفتهاند که چند گلوله ساچمهای به او اصابت کرده بود اما گلوله جنگی تکتیرانداز از بالای پشت بام، حالت بالا به پایین به قلبش خورده. قلب و کلیه و سینه را ترکانده و جان او را گرفته است.
یکی از نزدیکان پدرام آذرنوش میگوید که پیکر او را در بیمارستان یک جایی مانند انباری انداخته بودند. داییها و عموهای پدرام در بیمارستان را شکاندند و از آنجا بیرون آوردند. روی دستهای آنها بود که پدرش رسید و همانجا سکته کرد و به آیسییو منتقل شد.
او میگوید: «دهدشت، شهر کوچک عشیرهای است همه همدیگر را میشناسند. صدای تیراندازی که بلند میشود و خبر تیراندازی همه جا میپیچد پدر پدرام سراغ مأموران میرود و میپرسید چی شده؟ میگویند هیچی. یک پسری زخمی شده. به او میگویند که گلوله به زانویش خورده».
فیضالله آذرنوش، پدر پدرام آذرنوش، به گفته نزدیکانش از نیروهای تکاور ارتش هوابرد بوده است،او جانباز جنگ ایران و عراق است و در ۱۴ سالگی به عنوان داوطلب بسیجی به جبهه رفته بود.
#علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10🔥1🕊1
Forwarded from ایران بریفینگ
زکریا خیال نوجوان ۱۷ ساله با گلوله جنگی سرکوبگران ساعت ۱۶:۳۰ ، روز ۲۹ شهریور در پیرانشهر به قتل رسید.
فرزین لطفی ساعت ۱۸ ، روز ۲۹ شهریور در رضوانشهر با شلیک سه گلوله مزدوران به قتل رسید.
فرجاد درویشی ۲۳ ساله، ساعت ۱۹ روز ۲۹ شهریور و اهل روستای بلوی ارومیه، با شلیک گلوله مزدوران در ارومیه کشته شد.
مینو مجیدی ۶۲ ساله اهل قصرشیرین و ساکن کرمانشاه در ساعت ۲۱ همان روز در این شهر با گلوله سرکوبگران کشته شد.
رضا شهپرنیا ۲۲ ساله در خیابان خرم کرمانشاه بر اثر اصابت یک گلوله جنگی و ۸۰ تا ۲۰۰ گلوله ساچمه ای به بدنش، ساعت ۲۰ همان روز به قتل رسید.
میلاد زارع در بابل ساعت ۱۶ همان روز در اعتراضات خیابانی با گلوله مزدوران جان باخت.
نیکا شاکرمی، نیز که در اعتراضات حوالی میدان کشاورز تهران شرکت کرده بود، از ساعت ۲۱ همان روز ناپدید شد و پس از ۶ روز پیکر بیجان و شکنجهشده او را تحویل خانوادهاش دادند.
#علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤬8❤2👍1
Forwarded from ایران بریفینگ
بهار خورشیدی، روز اول مهر همراه خواهر ۱۸سالهاش از محل سکونت خود در مجمتع مسکونی صدف در خیابان فرهنگیان شهرستان رباط کریم خارج شد.
بهار و خواهرش مشغول توزیع کاغذهایی شدند که روی آنها هشتگ «مهسا امینی» و «زن، زندگی، آزادی» نوشته شده بود.
در همین حین آنها از سوی ماموران لباس شخصی شناسایی و تعقیب شدند.
این دو به یک مغازه خیاطی رفتهاند که مادرشان هم در آنجا بوده و به سفارش یکی از همسایگان، بهار را سریعا به خانه منتقل کردهاند.
بر اساس اطلاعات رسیده، بهار از بیماری قلبی رنج میبرده است.
با یورش ماموران اما خواهر ۱۸ساله بهار (ریحانه) و مادرش بازداشت شده و به مقر سازمان اطلاعات سپاه در #رباط_کریم منتقل شدند.
ساعاتی بعد، ماموران که بهار را تعقیب کرده بودند، برای دستگیری او وارد واحد مسکونی آنها میشوند و در حالی که خواهر ۱۱ساله و برادر هشت ساله بهار درون خانه بودند، برای بازداشت او تلاش میکنند که در پی آن، بهار از پنجره طبقه چهارم به بیرون پرتاب میشود.
باگذشت بیش از یک سال از بلایی که بر سر این دختر و خانواده اش آمده نه تنها بسیاری از آنها را هنوز نمیدانیم بلکه بخشهای غیر قابل بیانی نیز در میان آنهاست.
ماموران به خانه #بهار_خورشیدی حمله ور میشوند بهار(رقیه) خورشیدی سابقه یک بازداشت کوتاه مدت دیگری هم داشته، آنها جلوی چشم پدرش از طبقه چهارم وی را به پایین پرت میکنند:
سال گذشته عموی بهار به ایران بریفینگ گفته بود: «از فریادها فهمیدیم برای بازداشتش آمدهاند.حاضر نبود با مأموران برود،صدای مأموران با صدای فریادهای بهار توی مجتمع میپیچید، من دو اسپری رنگ بهار را از خانه برداشته بودمکه ببرم بیرون بیندازم که یکباره صدای افتادن چیزی آمد و تا از راه پله پائین را نگاه کردم دیدم بهار از پنجره به پایین پرت شده، دقیقاً همان موقعی بود که پدر بهار جلوی ورودی آپارتمان بود که فریاد زد بهار بهار ، جلوی مجتمع. بهار افتاده بود همانجا»
#علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8🔥1
Forwarded from ایران بریفینگ
بهار خورشیدی، روز اول مهر همراه خواهر ۱۸سالهاش از محل سکونت خود در مجمتع مسکونی صدف در خیابان فرهنگیان شهرستان رباط کریم خارج شد.
بهار و خواهرش مشغول توزیع کاغذهایی شدند که روی آنها هشتگ «مهسا امینی» و «زن، زندگی، آزادی» نوشته شده بود.
در همین حین آنها از سوی ماموران لباس شخصی شناسایی و تعقیب شدند.
این دو به یک مغازه خیاطی رفتهاند که مادرشان هم در آنجا بوده و به سفارش یکی از همسایگان، بهار را سریعا به خانه منتقل کردهاند.
بر اساس اطلاعات رسیده، بهار از بیماری قلبی رنج میبرده است.
با یورش ماموران اما خواهر ۱۸ساله بهار (ریحانه) و مادرش بازداشت شده و به مقر سازمان اطلاعات سپاه در #رباط_کریم منتقل شدند.
ساعاتی بعد، ماموران که بهار را تعقیب کرده بودند، برای دستگیری او وارد واحد مسکونی آنها میشوند و در حالی که خواهر ۱۱ساله و برادر هشت ساله بهار درون خانه بودند، برای بازداشت او تلاش میکنند که در پی آن، بهار از پنجره طبقه چهارم به بیرون پرتاب میشود.
باگذشت بیش از یک سال از بلایی که بر سر این دختر و خانواده اش آمده نه تنها بسیاری از آنها را هنوز نمیدانیم بلکه بخشهای غیر قابل بیانی نیز در میان آنهاست.
ماموران به خانه #بهار_خورشیدی حمله ور میشوند بهار(رقیه) خورشیدی سابقه یک بازداشت کوتاه مدت دیگری هم داشته، آنها جلوی چشم پدرش از طبقه چهارم وی را به پایین پرت میکنند:
سال گذشته عموی بهار به ایران بریفینگ گفته بود: «از فریادها فهمیدیم برای بازداشتش آمدهاند.حاضر نبود با مأموران برود،صدای مأموران با صدای فریادهای بهار توی مجتمع میپیچید، من دو اسپری رنگ بهار را از خانه برداشته بودمکه ببرم بیرون بیندازم که یکباره صدای افتادن چیزی آمد و تا از راه پله پائین را نگاه کردم دیدم بهار از پنجره به پایین پرت شده، دقیقاً همان موقعی بود که پدر بهار جلوی ورودی آپارتمان بود که فریاد زد بهار بهار ، جلوی مجتمع. بهار افتاده بود همانجا»
#علیه_فراموشی #دادخواهی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤11🔥1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصاویری که شنبه ۳۱ شهریور در شبکههای اجتماعی منتشر شده نشان میدهد که یک گروه تولید فیلم در جریان ساخت فیلم خود و بر اثر انفجارها و آتشسوزی ناشی از جلوههای ویژه در حال تخریب جنگلهای هیرکانی هستند.
ابتدا در متنی که برای این ویدئو در رسانههای اجتماعی منتشر شده بود، نوشته شده بود که «یک گروه تولید فیلم منتسب به سازمان هنری رسانهای اوج در حال آسیبزدن به جنگلهای هیرکانیاند».
مهرداد معظمی از مدیران این سازمان وابسته به سپاه پاسداران این روایت را تکذیب کرده و نوشت: «سازمان اوج هیچ پروژه در حال تولیدی در شمال کشور ندارد».
تکذیب این مقام سازمان اوج در حالی است که اخبار سینمایی حاکی از آن است این سازمان به کارگردانی محمدحسین لطیفی و به نویسندگی و تهیهکنندگی حامد عنقا در حال ساخت فیلمی درباره حادثه سیاهکل هستند.
جنگلهای هیرکانی در تاریخ ۱۴ تیرماه سال ۱۳۹۸ در فهرست میراث جهانی طبیعی یونسکو ثبت شده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
ابتدا در متنی که برای این ویدئو در رسانههای اجتماعی منتشر شده بود، نوشته شده بود که «یک گروه تولید فیلم منتسب به سازمان هنری رسانهای اوج در حال آسیبزدن به جنگلهای هیرکانیاند».
مهرداد معظمی از مدیران این سازمان وابسته به سپاه پاسداران این روایت را تکذیب کرده و نوشت: «سازمان اوج هیچ پروژه در حال تولیدی در شمال کشور ندارد».
تکذیب این مقام سازمان اوج در حالی است که اخبار سینمایی حاکی از آن است این سازمان به کارگردانی محمدحسین لطیفی و به نویسندگی و تهیهکنندگی حامد عنقا در حال ساخت فیلمی درباره حادثه سیاهکل هستند.
جنگلهای هیرکانی در تاریخ ۱۴ تیرماه سال ۱۳۹۸ در فهرست میراث جهانی طبیعی یونسکو ثبت شده است.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🤬9👍2
میثم پیرفلک، پدر #کیان_پیرفلک، در شب نخستین روز مهرماه، با انتشار تصویری از کیان در حال رفتن به مدرسه، نوشت: «دیگه مهر برای من بدون کیان عزیزم رنگ و بو نداره».
نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱ با شلیک چندین گلوله جنگی به خودروی حامل خانواده پیرفلک، موجب کشته شدن کیان، کودک ۹ ساله و مجروح شدن شدید پدرش شدند.
پس از جانباختن کیان، ویدئویی از او توجه بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی را به خود جلب کرد، ویدئویی که این کودک دهساله آن را به «نام #خدای_رنگینکمان» آغاز کرده بود.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱ با شلیک چندین گلوله جنگی به خودروی حامل خانواده پیرفلک، موجب کشته شدن کیان، کودک ۹ ساله و مجروح شدن شدید پدرش شدند.
پس از جانباختن کیان، ویدئویی از او توجه بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی را به خود جلب کرد، ویدئویی که این کودک دهساله آن را به «نام #خدای_رنگینکمان» آغاز کرده بود.
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤12🔥1